تبليغاتX
معمای ایرانی - Persian Puzzle - فصل‌ ۷ - جنگ‌ با جهان‌ / At War with The World

معمای ایرانی - Persian Puzzle

نوشته : Kenneth M. Pollack / ترجمه : عرفان قانعی فرد

 

دهه‌ ١۹٨٠، دهة‌ مشخص‌ و معين‌ تاريخ‌ معاصر يا مدرن‌ ايران‌ است‌. پس‌از سقوط‌ رژيم‌ شاه‌، ملت‌ ايران‌ تقريباً به‌ لوحی سفيد مي‌مانست‌ كه‌ بدون‌ هيچ‌تاثير و نقشي‌، همچنان‌ حالت‌ دست‌نخورده‌ و بكری داشت‌ و حداقل‌ درتئوري‌، چيز تازه‌ای نداشت‌.
در طی دهه‌ ١۹٨٠، سعی و كوششی كه‌ آنان‌ كردند و گرفتاري‌هايی كه‌ آنان‌تحمل‌ كردند و تاب‌ آوردند، به‌ شكل‌ دادن‌ جديدی از ملت‌ كه‌ ساخته‌ بودند،كمك‌ وافری كرد. دهة‌ ١۹٨٠ تضاد و نقطه‌ مقابل‌ مهمی در تجربة‌ خود انقلاب‌است‌.
آنچه‌ كه‌ نخست‌ انقلاب‌ را سخت‌ و سفت‌ مي‌نماياند، سقوط‌ شاه‌ است‌ كه‌در بازنگری و بازانديشي‌، ساده‌ به‌ نظر مي‌رسد، اما بخش‌ مشكل‌ آن‌، در واقع‌ساختن‌ و شكل‌گيری ساختار جانشين‌ و جديد حكومتی است‌. علاوه‌ بر اين‌،بدين‌ علت‌ كه‌ دهة‌ ١۹٨٠، فقط‌ زمانی است‌ كه‌ آيت‌ا... خميني‌، «پدر تاسيس‌»كشور فعلی ايران‌، زنده‌ و بر مسند قدرت‌ بود، از اهميت‌ ديگری برخورداراست‌.
و اغلب‌ مسأله‌ای كه‌ وجود دارد، آن‌ است‌ كه‌ تصميم‌ خمينی در برابرضروريات‌ و مقتضيات‌ و شرايط‌ آن‌ سال‌ها رهنمونی است‌ به‌ اينكه‌، اهداف‌ وابزارهايی كه‌ پس‌ از خروج‌ وی از صحنه‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شود را پذيرفت‌.
ايرانی كه‌ امروز، آمريكا ضرورت‌ دارد با آن‌ رابطه‌ برقرار سازد، از بسياري‌جهات‌، ايرانی است‌ كه‌ براساس‌ تجربيات‌ دهة‌ ١۹٨٠ شكل‌ گرفته‌ است‌.
عضو مهم‌ اين‌ جريان‌، تغيير شكل‌، اصطكاك‌ و برخورد تفكر و ايدئولوژي‌با واقعيت‌ها بود. خمينی به‌ عنوان‌ يك‌ روحانی راديكال‌ و افراطي‌، قدرت‌ آنهارا تثبيت‌ و تحكيم‌ كرده‌ بود. آنان‌ بر آرمان‌ بلندپروازانة‌ خود اصرار و ابرام‌داشتند كه‌ اصول‌ جزم‌انديشی و تعصب‌ خود را تلويجاً بيان‌ كنند.
در نتيجه‌، تصميم‌گيری ايرانيان‌، كيفيتی پندارگونه‌ و دور از تصور يافت‌.مانند اجبار بر پوشش‌ زنان‌، چادر، ممنوعيت‌ انواع‌ موسيقي‌، رقص‌، اختلاط‌زن‌ و مرد، مقدار زيادی از ادبيات‌ خارجي‌، يا اصرار به‌ اينكه‌ نظامي‌هاي‌ايرانی بغداد و سپس‌ اورشليم‌ را آزاد كنند و مدت‌ها بعد مشخص‌ شد كه‌ قادربه‌ انجام‌ هيچكدام‌ نيستند.
در ديگر زمان‌ها، هرچند، اكثر عناصر پراگماتيكی و عمل‌گرايانه‌ در تهران‌قادر به‌ كسب‌ صعود و سلطه‌ موقت‌ شدند، اما سرانجام‌ در موضوعات‌ نظامي‌و ديپلماتيك‌، به‌ علت‌ اينكه‌ واقعيت‌ بر دنيای تعصب‌ و افراط‌ تحميل‌ شد،چنانچه‌ خمينی تشخيص‌ داد ـ البته‌ به‌ طور كوتاه‌ مدت‌ ـ كه‌ او با داشتن‌عينيت‌های بسيار افراطي‌، موجوديت‌ انقلاب‌ را به‌ مخاطره‌ خواهد انداخت‌.
اين‌ تنش‌، بر تغيير رفتار ايرانيان‌ تاثير بسزايی داشت‌، به‌ طوری كه‌ برمشاهده‌گرانی كه‌ جريان‌ ايران‌ را پيش‌بينی يا پيش‌گويی مي‌كردند، هم‌تاثيرگذار بود، و به‌ عنصر مهم‌ و سرنوشت‌سازی در تلاش‌ نادرست‌ دولت‌ريگان‌ به‌ پايان‌ بخشيدن‌ عذاب‌ دردناك‌ گروگان‌گيری مبدل‌ شد.
وقتی كه‌ دولت‌ ريگان‌ آغاز به‌ كار كرد در پی بحران‌ گروگان‌گيري‌١۹٨١-١۹۷۹، عكس‌العمل‌ درونی دوری گرفتن‌ مشخص‌ و هرچه‌ بيشتر ازايران‌ بود.
اكثر آمريكايي‌ها، همچنان‌ نسبت‌ به‌ تهران‌ خشمگين‌ و آزرده‌ و گاه‌ متنفربودند و تجربه‌ بحران‌ گروگان‌گيری اكثر سياستگذاران‌ آمريكايی را به‌ اين‌مسأله‌ قانع‌ كرده‌ بود كه‌ ايرانيان‌ ـ به‌ خاطر انقلاب‌ و به‌ خاطر عدم‌ ارتباط‌منطقی و مثبت‌ ـ هم‌ نامعقول‌ و غيرمنطقي‌اند، هم‌ نامتعادل‌هايی احساسی وهيجاني‌. گرفتاری و درگيری در جنگ‌ سرد مجدد با روسيه‌، عمده‌ هراس‌دولت‌ ريگان‌ بود ـ كه‌ در بازنگری غيرمنصفانه‌ و بي‌مورد است‌ ـ كه‌ مبادا ايران‌به‌ جبهه‌ شوروی بپيوندد و از آن‌ زمان‌ تلاش‌های آمريكايی چنين‌ به‌ نظرمي‌رسد كه‌ آنها را به‌ مسيری كه‌ تاثير مثبت‌ و بهتری دارد بكشانند و دربارة‌ايران‌ اصل‌ بقراطی را پذيرفته‌اند كه‌ بيشترين‌ تمركز آنها بر روی عدم‌ضرررسانی باشد.
در حينی كه‌ آن‌ دهه‌ مي‌گذشت‌، هرچند آمريكا به‌ طور فزاينده‌ای به‌ خاطررفتار ايرانيان‌، با شكست‌ مواجه‌ شد، در نتيجة‌ پيروزي‌های آن‌ در ميدان‌مبارزه‌، تاثير بسياری بر تضعيف‌ سلطنت‌ نفت‌ خليج‌ داشت‌. رويارويي‌ناموجه‌ و خشن‌ با اسراييل‌، توسعه‌ حمايت‌ از تروريسم‌ و ؟؟؟ پيوسته‌ پر ازلفاظی و خالی از محتوا سياسی عليه‌ آمريكا، داشت‌.
اين‌ مسايل‌ مورد توجه‌، گوشزد و تذكری برای دولت‌ ناراضی ريگان‌ بودكه‌ پيوسته‌ درگيری آمريكا را بر مسأله‌ جنگ‌ ايران‌ و عراق‌ بيشتر بكند برمسأله‌ای كه‌ در نهايت‌، نقش‌ واشنگتن‌، فاكتور و عامل‌ مهم‌ و اصلی درشكست‌ ايران‌ بود.

(بازي‌) تاس‌ انداختن‌ صدام‌
در زمان‌ انقلاب‌ و اوايل‌ بحران‌ گروگان‌گيري‌، هويت‌ ديگری منتظر ومترصد فرصت‌ بود، به‌ شدت‌ علاقه‌مند بود كه‌ كاری را در خارج‌ از تهران‌انجام‌ بدهد.
صدام‌ حسين‌ احساس‌ كرد كه‌ او در اين‌ امور سهم‌ عمده‌ای دارد. حوادث‌سال‌های ١۹۷۹ و ١۹٨٠ به‌ نظر مي‌رسيد كه‌ او به‌ اندازه‌ كافی او به‌ جاي‌هراس‌ و ترس‌ شديد، اميد وافر يافت‌.
ديگر رقيب‌ احتمالی او، شاه‌، كه‌ در سال‌ ١۹۷۵ او را به‌ خاطر فشار به‌پذيرفتن‌ و امضاء قرارداد الجزاير، تحقير و سرافكنده‌ كرده‌ بود، از بين‌ رفته‌بود.
ايران‌ با هرج‌ و مرج‌ و اغتشاش‌، تكان‌ خورده‌ بود و به‌ نظر در جنگ‌ضعيف‌ مي‌آمد. اما در اواسط‌ همه‌ اين‌ ماجراها، كابوس‌های آيت‌ا... رويايي‌پديدار شد كه‌ همه‌ مسلمين‌ جهان‌ را فرا بخوانند تا كه‌ معجزه‌ و شاهكارمردمان‌ ايران‌ عليه‌ شاه‌ را تكرار كنند.
با فرا رسيدن‌ پاييز ١۹٨٠، ايرانيان‌، خصوصاً ملايان‌، ذره‌ای نسبت‌ به‌موقعيتشان‌ مغرور بودند.
شاه‌ ايران‌ را از قدرت‌ ساقط‌ كرده‌ و كاملاً آمريكا را با ۴۴۴ روزگروگان‌گيری ۵٢ آمريكايی و ـ حداقل‌ از نگاه‌ آنان‌ ـ نشان‌ دادن‌ اينكه‌ ابرقدرت‌ چيزی جز يك‌ ببر كاغذی نيست‌، تحقير كرده‌ بودند.
علاوه‌ بر اين‌، ايرانيان‌ جمهوری اسلامی را به‌ وجود آورده‌ بودند كه‌بسياری از مذهبيون‌ شيعه‌ ايران‌ مطمئن‌ بودند از اينكه‌ تحقق‌ سيستم‌ حكومتي‌ايده‌آل‌، حداقل‌ تا بازگشت‌ «مهدي‌» است‌. هرچند كه‌ اين‌ بخشی از معانی ولفاظی انقلاب‌ نيست‌، امروزه‌ از چنين‌ موفقيت‌ غيرمنتظره‌ای در رويارويی باچنين‌ موانع‌ ترسناك‌ و دلهره‌آوری خرسندند. و بعضی از آنان‌ به‌ انديشه‌صدور انقلاب‌ پرداخته‌اند.
خود خمينی اين‌ تفكر را تزريق‌ كرد كه‌ «ما بايد انقلابمان‌ را صادر كنيم‌ به‌همه‌ جهان‌... تا كه‌ فرياد لا اله‌ الا الله‌ همه‌ جهان‌ را فرا بگيرد و اين‌ مبارزه‌است‌».()
يكی از كشورهايی كه‌ ايران‌ با توجه‌ خاص‌ روی آن‌ انگشت‌ گذاشت‌،عراق‌ بود.
خمينی معتقد بود كه‌ او مي‌تواند به‌ خاطر سركوبی و ستمرانی بر اكثريت‌تشيع‌ عراق‌، از مردم‌ درخواست‌ كند تا كه‌ رژيم‌ استبدادی و تك‌حزبی سني‌مذهب‌ صدام‌ حسين‌ را از قدرت‌ ساقط‌ كند.
خميني‌، به‌ خاطر ١۴ سال‌ تبعيدی در نجف‌ و اخراج‌ او در سال‌ ١۹۷٨ بنابه‌ امر شاه‌، كينه‌ و غرض‌ خاصی نسبت‌ به‌ صدام‌ داشت‌. خمينی هنوز روابط‌خاصی در عراق‌ داشت‌، و ايران‌ از گروه‌ تروريستی حمايت‌ و پشتيبانی كرد،گروهی كه‌ توسط‌ گروه‌ الدعوة‌ شيعه‌ (كه‌ امروز اعضای مشهور، حكومت‌عراق‌ جديد پس‌ از صدام‌ هستند) مهار گسيخته‌ شده‌ بودند.
پس‌ از انقلاب‌، خمينی پيوسته‌ شيعه‌ عراق‌ را به‌ جهاد عليه‌ رژيم‌ صدام‌فراخواند، و ارگان‌های تبليغاتی تهران‌، پيوسته‌ و تا مدت‌ها صدام‌ را«عروسك‌ شيطان‌ بزرگ‌» و «مريض‌ رواني‌» مي‌ناميدند.()
ايران‌ اردوگاهی برای پرورش‌ شيعه‌ عراق‌، با امكانات‌ وافر جهت‌تاكتيك‌های جنگی و مبارزه‌اي‌، به‌ وجود آورد. رژيم‌ جديد ايران‌، حتی اعلام‌كرد كه‌ ديگر به‌ توافق‌های شاه‌ ـ حتی شامل‌ قرارداد ١۹۷۵ الجزاير هم‌ مي‌شدـ مقيد و موظف‌ نيست‌ و آنها به‌ طور تهديدآميزی اعلام‌ كردند كه‌ در اسلام‌سنتي‌، هيچ‌ مرزی بين‌ آرمان‌ و عقايد آنان‌ نيست‌.()
بي‌هيچ‌ پرسش‌ و يا شك‌ و ترديدي‌، مشخص‌ است‌ كه‌ صدام‌ همه‌ آنها رانوعی تهديد تلقی مي‌كرد.
در طی دوران‌ صدارتش‌، صدام‌ نسبت‌ به‌ آزادسازی شيعيان‌ عراق‌ حساس‌بود و واقعاً از خمينی هراس‌ داشت‌ كه‌ ـ همان‌ طور كه‌ آيت‌ا... عليه‌ شاه‌ اقدام‌كرد ـ آنان‌ را عليه‌ او بشوراند.
الدعوة‌، يك‌ مشكل‌ جدی و جديد برای صدام‌ بود، كه‌ تا سر حد تروروزير خارجه‌، طارق‌ عزيز، و وزير اطلاعات‌، لطيف‌ نصيف‌، در اوايل‌١۹٨٠ پيش‌ رفتند و از حمايت‌ قابل‌ توجه‌ شيعيان‌ حزب‌ عراق‌ هم‌ شادمان‌ به‌نظر مي‌رسيدند.
البته‌، اصولاً صدام‌ سعی داشت‌ كه‌ سازش‌ و توافقی موقت‌ با رژيم‌انقلابی جديد در تهران‌ داشته‌ باشد، اما خمينی نپذيرفت‌ و به‌ جای آن‌ شور وحرارت‌ خالی از محتوا را ترغيب‌ كرد.()
هرچند، صدام‌ فرصت‌هايی را در پس‌ از انقلاب‌ ايران‌ به‌ دست‌ آورد.صدام‌ و ديگر رهبران‌ عراقی قبل‌ از او، پيوسته‌ چشمانی طمع‌كارانه‌ و حريص‌نسبت‌ به‌ استان‌ خوزستان‌ در ايران‌، به‌ خاطر برخورداری از جمعيت‌ عرب‌ وميادين‌ نفتی وسيع‌ مانند عراق‌، داشتند.
عراق‌ به‌ حركت‌ آزادسازی خوزستان‌ از دهة‌ ١۹۶٠ پناه‌ داده‌ بود، هرچندكه‌ هر از چند گاهی سعی داشت‌ تا كه‌ آنان‌ را عليه‌ برادران‌ دين‌ خود در ايران‌بشوراند.()
در ٣٠ آوريل‌ ١۹٨٠، در شيوه‌ای عجيب‌ و غريب‌، خاطره‌ای غم‌انگيز رااحيا كردند و سفارت‌ ايران‌ را در لندن‌ تصرف‌ كردند و ٢١ گروگان‌ ايرانی را به‌گروگان‌ گرفتند، تا اينكه‌ يگان‌ ويژه‌ هوايی بريتانيا، به‌ ساختمان‌ حمله‌ور شدو حمله‌كنندگان‌ را خلع‌ سلاح‌ كرد.
در اين‌ ماجرا، ناگهان‌ دنيای وجودی آنان‌ لو رفت‌ و مشخص‌ شد كه‌ كارعرب‌های خوزستان‌ بوده‌ است‌.
علاوه‌ بر اين‌، خوزستان‌ از طرف‌ عراق‌ به‌ رشته‌ كوه‌های زاگرس‌ منتهي‌مي‌شود، بدان‌ معنی كه‌ اگر ارتش‌ عراق‌ مي‌توانست‌ دشت‌ها و جلگه‌های آن‌را نابود كند و عبورهای كوهستانی را قرق‌ بكند، به‌ طور موثری مي‌توانست‌مانع‌ مخالفت‌ و مقاومت‌ در ايران‌ شود. صدام‌ بحران‌ها و اغتشاش‌های داخل‌ايران‌ را ديد و تلاش‌هايی كه‌ اقليت‌های قومی ـ مانند اعراب‌ خوزستان‌ را ـ كه‌خودگردانی خود را از تهران‌ محفوظ‌ بكنند وقتی كه‌ تبليغاتچي‌های خميني‌گفتند كه‌ شيعه‌ عراق‌ بايد از زير يوغ‌ سنتي‌ها خارج‌ شوند، سخنگوی تبليغاتي‌صدام‌ اعلام‌ كرد كه‌ عرب‌های خوزستان‌ بايد از زير يوغ‌ فارس‌ها بيرون‌ بيايند.علاوه‌ بر اين‌، بغداد به‌ عمليات‌ خود در داخل‌ خوزستان‌ پرداخت‌ تا بانيروهای جدايي‌طلب‌ آنجا ارتباط‌ برقرار كند و عليه‌ صنايع‌ نفتی ايران‌،علمليات‌ خرابكاری و اخلال‌ به‌ وجود آورد.()
صدام‌ تصور كرد كه‌ تجاوز و هجوم‌ به‌ ايران‌ به‌ سادگی است‌.
ماموران‌ قديمی ايران‌ و افسران‌ عالي‌رتبه‌ ارتش‌ شاهنشاهی از ايران‌ فراركردند به‌ عراق‌ پناه‌ بردند، جايی كه‌ سعی كردند تا بغداد را قانع‌ كنند كه‌ ازايشان‌ حمايت‌ كند تا دوباره‌ كنترل‌ كشورشان‌ را در دست‌ بگيرند.
حتی شاپور بختيار و ژنرال‌ اويسی راهشان‌ را به‌ بغداد كج‌ كردند و صدام‌ راتشويق‌ كردند كه‌ ارتش‌ ايران‌ پس‌ از انقلاب‌ به‌ خاطر فراري‌های از خدمت‌ وپاكسازي‌ها ناتوان‌ و ضعيف‌ است‌، كه‌ نيروهای ارتش‌ عراق‌ قادر خواهند بودبه‌ راحتی آنها را كنار بگذارند.
و نيز مدعی شدند كه‌ مردم‌ ايران‌ از ملاها و خمينی متنفرند و اگر كمي‌فرصت‌ و ذره‌ای بخت‌ با او يار باشد، مي‌تواند رژيم‌ را سرنگون‌ كند.
روسای قبايل‌ عرب‌ در خوزستان‌ هم‌ به‌ اين‌ مه‌ و غبار افزودند، تعهدكردند كه‌ اگر عراق‌ به‌ خوزستان‌ حمله‌ كند، آنان‌ طرف‌ صدام‌ را خواهندگرفت‌.
براساس‌ اين‌ اشتباه‌ و اطلاعات‌ خطا، اين‌ ايده‌ به‌ ذهن‌ صدام‌ خطور كرد كه‌با تصرف‌ يك‌ استان‌، او انقلاب‌ جديدی را در ايران‌ آتش‌ مي‌زند، انقلابی كه‌خمينی را معزول‌ مي‌كند و حكومتی مطيع‌ و موافق‌ منافع‌ عراق‌ به‌ جای اوخواهد آمد و اين‌ امكان‌ را برای عراق‌ فراهم‌ مي‌كند كه‌ به‌ خوزستان‌ و ثروت‌نفتی آن‌ آويزان‌ شوند.
اگر او موفق‌ مي‌شد، ١١ ميليون‌ بشكه‌ در روز توليدات‌ نفتی را، يعنی درحدود ٢٠ درصد مقدار مصرف‌ جهانی را در سال‌ ١۹٨٠، صاحب‌ مي‌شد و به‌رويايش‌ كه‌ رهبر جهان‌ عرب‌ شود، دست‌ مي‌يافت‌.()

ناموفق‌ترين‌ شبیخون‌‌
در ٢٢ سپتامبر ١۹٨٠، صدام‌ دست‌ به‌ كار غيرقابل‌ برگشتی زد، در واقع‌با اعزام‌ نُه‌ لشكر به‌ سوی ايران‌، دل‌ به‌ دريا زد.
سه‌ لشكر زرهی و دو لشكر مكانيزه‌ پياده‌ نظام‌ به‌ خوزستان‌ روانه‌ كرد.
با اين‌ هدف‌ كه‌ قسمت‌ اعظم‌ شهرها، جاده‌های مهم‌ و گذرگاه‌های كوه‌زاگرس‌ را به‌ دست‌ بياورد، كه‌ نيروهای ايرانی نتوانند تجديد قوا كنند و ياخوزستان‌ را آزاد كنند.
و فراتر از شمال‌، به‌ سه‌ لشكر پياده‌نظام‌ عراقی و ديگر لشكرهای زرهي‌دستور داده‌ شد كه‌ گذرگاه‌ها و راه‌های ارتباطی شمال‌ را در زاگرس‌ تصرف‌كنند كه‌ مبادا ايرانيان‌ از آن‌ استفاده‌ كنند و بخواهند درست‌ عليه‌ بغدادضدحمله‌ يا پاتك‌ انجام‌ دهند. با اتكا به‌ بعضی از ژنرال‌های سابق‌ عراقي‌،عمليات‌ بايد در ظرف‌ مدت‌ دو هفته‌ فيصله‌ مي‌يافت‌.()
در اين‌ حمله‌، ايرانيان‌ كاملاً فاقد آمادگی قبلی بودند. هرچند كه‌ در مرزها،درگيری مداوم‌ برقرار بود و عمليات‌ شناسايی ايران‌ ساختار نيروهای عراقي‌را از جهات‌ مختلف‌ لو داد، هيچ‌ كس‌ در تهران‌ نتوانست‌ با حمله‌ جدی و نه‌ باهجوم‌ به‌ او به‌ خاطر رقابت‌ تنگاتنگ‌ سياسی برای انجام‌ كاری اقدامی بكند.
نيروی فوق‌العاده‌ و هولناك‌ نظامی شاه‌ يكباره‌، به‌ خاطر انقلاب‌ يكباره‌تضعيف‌ شد و به‌هم‌ ريخت‌.
انقلاب‌ موجب‌ شد تا ۷۵٠٠ افسر در ظرف‌ دو ماه‌ پس‌ از انقلاب‌ پاكسازي‌شوند. به‌ علاوه‌، سه‌ تلاش‌ برای كودتا، در طی تابستان‌ ١۹٨٠، كميته‌ها راواداشت‌ تا بيشتر به‌ قلع‌ و قمع‌ بپردازند؛ و به‌ محض‌ حمله‌ عراق‌، نيروهاي‌نظامی و مسلح‌، ١٢٠٠٠ افسر را در جريان‌ انقلاب‌ از دست‌ داده‌ بودند.
ديگر افسران‌ و بسياری از سربازان‌ به‌ سادگی از خدمت‌ فرار كرده‌ بودند،از زمان‌ سقوط‌ شاه‌، هيچ‌ كس‌ آموزش‌ نديده‌ بود، هيچ‌ كس‌ از تجهيزات‌ ووسايلش‌ دفاعی نكرده‌ بود و اندك‌ شمار افرادی بودند كه‌ در پادگان‌ها به‌ جاي‌مانده‌ بودند.
انقلابيون‌ از واحد نظامی اندكي‌، برخوردار بودند، سعی در كنترل‌ كردن‌كردستان‌ و ديگر مناطق‌ قومی چموش‌ و عصيانی داشتند. در زمانی كه‌ عراق‌به‌ حمله‌ متمركز شده‌ بود، با اين‌ وجود، ايران‌ توانست‌ ۵٠٠ تانك‌ عملياتی واحتمالاً كمتر از ٣٠٠ رسته‌ توپخانه‌، كمتر از ١٠٠ هواپيمای قابل‌ استفاده‌ و٢۵٠٠ تانك‌ ـ كه‌ هنوز حركت‌ مي‌كردند ـ ١۴٠٠ توپ‌، ٣۴٠ هواپيماي‌جنگنده‌ بمب‌افكن‌ را جمع‌آوری كند. فقط‌ يك‌ لشكر ايرانی در خوزستان‌مستقر شد ـ لشكر ٢۹ زرهی ـ و اين‌ چنان‌ كاهش‌ يافت‌ كه‌ چند روز طول‌ كشيدتا ساختار، دوباره‌ با چند گروهان‌ ترميم‌ شود كه‌ برای رويارويی با حمله‌ مجددعراقي‌ها، آماده‌ شوند.()
هرچند، ايران‌ به‌ شدت‌ شانس‌ آوردند كه‌ حمله‌ عراق‌ نشان‌ داد كه‌ يكی ازبي‌كفايت‌ترين‌ عمليات‌ نظامی قرن‌ بيستم‌ است‌.()
با حمله‌ هوايی ١٠٠ هواپيما ـ به‌ طور مضحكی نيروی اندكی بودند ـ كه‌اغلب‌ هيچ‌ لطمه‌ای به‌ جايی در ايران‌ نزدند ـ و سپس‌ لشكرهای زمينی عراق‌به‌ داخل‌ خوزستان‌ حمله‌ور شدند كه‌ اغلب‌ مقاومت‌ و مخالفتی هم‌ وجودنداشت‌، اما آنان‌ هيچگونه‌ آمادگی نداشتند.
هيچ‌ طرح‌ حمايت‌ لجستيكي‌، هيچ‌ برنامه‌ مانوري‌، هيچ‌ طرح‌ و زمينه‌ارتباطي‌، هيچ‌ ارتباطی با قبايل‌ عرب‌ كه‌ تصور مي‌شد از هجوم‌ آنها حمايت‌مي‌كنند و هيچ‌ چيزی جز يك‌ مشت‌ چيزهای مبهم‌ و ذهنی وجود نداشت‌(غلبه‌ بر اين‌ شهر، مانند عبور از يك‌ گذرگاه‌ كوهستانی است‌) يكی ازژنرال‌های قديم‌ عراق‌ با عصبانيت‌ چنين‌ ياد مي‌كند «سربازان‌، صرفاً در مرز به‌صف‌ شدند و به‌ آنها اعلام‌ شد كه‌ به‌ داخل‌ ايران‌ سرازير شوند هيچ‌ ذهنيتي‌نداشتند، اينكه‌ چه‌ فكری را دنبال‌ كنند وقتی به‌ آنجا رسيدند چه‌ كاری راانجام‌ دهند، يا حتی چگونه‌ ماموريت‌ آنها مطابق‌ طرح‌، جلو برود، يا چه‌ كسي‌از آنها حمايت‌ مي‌كند.»()
علاوه‌ بر آن‌، ساختار تاكتيكی عراق‌، به‌ عدم‌ توانايی حركت‌ بيشتر از چندكيلومتر در روز يا ؟؟؟؟ سريع‌تر، به‌ بخش‌هايی كه‌ مقاومت‌ و مخالفت‌ كمي‌وجود داشت‌، وابسته‌ بود، حتی امتياز شديد در نفرات‌ و قدرت‌ ارتش‌ نظامي‌وجود نداشت‌.()
انقلابيون‌ چندان‌ آمادگی لازم‌ برای حمله‌ به‌ عراق‌ نداشتند، اما نسبت‌ به‌آن‌، به‌ سرعت‌ عكس‌العمل‌ و واكنش‌ نشان‌ دادند. خمينی ساخت‌ ارتش‌«بيست‌ ميليوني‌» را اعلام‌ كرد. در سراسر كشور، ملايان‌ به‌ جمع‌آوري‌داوطلبان‌ حضور در جبهه‌ پرداختند، آنها را در ساختارهای بسيج‌ سازمان‌دهي‌كردند و تحت‌ نظارت‌ و كنترل‌ پاسداران‌ به‌ جبهه‌های جنگ‌ فرستادند. به‌پادگان‌ها و اسلحه‌ها و مهمات‌ جنگی حمله‌ شد و هرچه‌ بود جمع‌ كردند و باقطار و خاور و كاميون‌ و اتوميون‌ و هر وسيله‌ نقليه‌ ممكن‌، به‌ جبهه‌ها ارسال‌داشتند.
تهران‌ تبليغاتی به‌ راه‌ انداخت‌ كه‌ ملت‌ را عليه‌ تهديد خارجي‌، دوباره‌ جمع‌بكند.
افسران‌ جزء ارتش‌ شاه‌، دوباره‌ به‌ خدمت‌ فرا خوانده‌ شدند و به‌ جبهه‌هااعزام‌ شدند تا مسئوليت‌ واحدهای پراكنده‌ ايرانی كه‌ در مقابل‌ عراق‌ مقاومت‌كرده‌ بودند را بپذيرند.
در خود خوزستان‌، ملايان‌ و ديگر انقلابيون‌، دسته‌های مختلفی ازواحدهای پاسداران‌، ساختار بسيج‌، كميته‌ها و هرآنچه‌ در دم‌دست‌ بود و تاجايی كه‌ مي‌توانستند، جمع‌ و جور كردند و به‌ جنگ‌ عليه‌ عراقي‌ها روانه‌كردند.()
به‌ علت‌ بي‌لياقتی و بي‌كفايتی و عدم‌ صلاحيت‌ ساختار نظامی و زرهي‌ارتش‌ عراق‌، دسته‌های ضعيف‌ و گاه‌ مسلح‌ به‌ سلاح‌های سبك‌، اغلب‌مي‌توانستند كه‌ واحدهای بزرگ‌ ارتش‌ عراق‌ را به‌ سادگی با حضورشان‌، دروكنند.()
در نتيجه‌، حمله‌ عراق‌ در اجرای طرح‌ دو هفته‌ای حمله‌ برق‌آسا و كوبنده‌در خوزستان‌ ـ آنچه‌ كه‌ صدام‌ دستور داده‌ بود ـ شكست‌ خورد.
سرانجام‌، قوي‌ترين‌ واحد عراقی تنها توانستند ۶۵ كيلومتر به‌ داخل‌ خاك‌ايران‌ نفوذ كنند و در اكثر بخش‌ها، عراقي‌ها حتی ٢٠ تا ٣٠ كيلومتر هم‌نتوانستند پيش‌روی كنند.
تنها شهری كه‌ عراقي‌ها قادر بودند تصرف‌ كنند، خرمشهر بود، كه‌ درست‌در كنار رودخانه‌ شط‌العرب‌ عراق‌ واقع‌ شده‌ است‌. اما پس‌ از چهار هفته‌ حمله‌وحشتناك‌ و فجيع‌، عراق‌ ه‌۴زينه‌ سنگينی را متحمل‌ شد، ٨٠٠٠ نفر زخمي‌شدند و ١٠٠ تانك‌ از بين‌ رفت‌ و پياده‌ نظام‌ ايران‌ به‌ اسلحه‌های سبك‌،تسليحات‌ ضدتانك‌ سبك‌، و ككتل‌ مولوتف‌ مجهز شد.()
ستون‌های پياده‌ نظام‌ عراقی از دسترسی به‌ ديگر شهرهای كوچك‌خوزستان‌، بازمانده‌ و هرگز به‌ گذرگاه‌های كوهستانی هم‌ نزديك‌ نشدند.
از همه‌ بدتر اينكه‌ نيروهای عراقي‌، در حقيقت‌، شهر سوسنگرد را اشغال‌كردند، اما نتوانستند از آن‌ حفاظت‌ كنند و نه‌ اينكه‌ در آنجا نيرويی مستقر كنندو واحدهای پاسداران‌ توانستند به‌ سادگی آن‌ را دوباره‌ بازپس‌ بگيرند.روي‌هم‌رفته‌، عملكرد بسيار ضعيف‌ و شرم‌آوری بود.
در سپتامبر و اكتبر، صدام‌ و هم‌پالكي‌های جيره‌خوارش‌، با غرور و پُزمي‌گفتند كه‌ سربازان‌ عراقی بدون‌ هيچ‌ توقفی در راستای ديدن‌ خوزستان‌مستقل‌ ـ مستقل‌ البته‌ تحت‌ كنترل‌ عراق‌ ـ حركت‌ مي‌كنند. اما در اواخر نوامبر،با حضور سفت‌ و سخت‌ ايرانيان‌، توازن‌ نيروها به‌ سرعت‌ عليه‌ عراقي‌ها به‌هم‌خورد و ايران‌ به‌ سرعت‌ به‌ مناطق‌ مرزی نيرو و مهمات‌ وارد كرد و باران‌هاي‌فصلی خوزستان‌ شروع‌ شد و به‌ دريا ريخت‌ و گل‌ و لای امكان‌ هر پيشروی راغيرممكن‌ مي‌كرد، صدام‌ مجبور به‌ اعتراف‌ شد كه‌ حمله‌ مطابق‌ تجربيات‌ اونبوده‌ است‌.()

ضدحمله‌، خارجی و داخلي
در اواخر نوامبر ١۹٨٠، بحران‌ نظامی ايران‌ طی شد. واحدهای عراقی به‌طور موثری از پيشروی ناشيانه‌ و بي‌روح‌ خود بازمانده‌ بودند.
حركت‌ آنان‌ به‌ خاطر حضور ايرانيان‌ كند و آهسته‌ شده‌ بود ـ ايرانيان‌ كه‌ باجيب‌ خالی به‌ جبهه‌ آمده‌ بودند ـ و هيچ‌ پيشرفت‌ قابل‌ ملاحظه‌ای كه‌ ارزش‌بحث‌ داشته‌ باشد، نداشتند.
خصوصاً، چون‌ عراقي‌ها در تصرف‌ گذرگاه‌های كوهستانی زاگرس‌شكست‌ خورده‌ بودند، تهران‌ توانست‌ فوج‌ فوج‌ سربازان‌ را به‌ خط‌ مقدم‌ روانه‌كند، سربازانی كه‌ به‌ شدت‌ با فقدان‌ تسليحات‌، آموزش‌، سازمان‌دهی روبروبودند، اما از نظر آنان‌ شيفتگی به‌ جنگ‌ و عشق‌ به‌ مردم‌ برای جمهوري‌اسلامی يكی بود.
نيروهای ايراني‌، در صحنه‌ عمليات‌، از آغاز، از حيث‌ شمار، از عراقي‌هابيشتر بودند ـ با نسبت‌ ۶ به‌ ١ ـ اما از ابتدای ماه‌ دسامبر، آنان‌ برتری عددی رابه‌ نسبت‌ ٢ به‌ ١ رسانيدند و بيشتر از حمله‌ بهم‌ ريخته‌ و آشفته‌ عراقي‌ها،قابل‌تر و رضايت‌ بخش‌تر بود.()
در آن‌ هنگام‌، سياست‌های تند و سخت‌ داخلی ايران‌ سر زبان‌ها افتاد.
در حقيقت‌، در هيچ‌ زمانی در طی جنگ‌، دسته‌ها و جناح‌های مختلف‌،جنگ‌ عليه‌ همديگر را قطع‌ نكردند.
مردم‌ ايران‌، اختلاف‌هايشان‌ را كنار گذاشته‌ و به‌ بوته‌ فراموشی سپردند ودوباره‌ گردهم‌ جمع‌ شدند. اما ملايان‌ هرگز چنين‌ نكردند، خصوصاً حزب‌جمهوری اسلامی هرگز از ايجاد مزاحمت‌ كردن‌، اسباب‌ دردسر شدن‌ وسيخونك‌ زدن‌ به‌ بني‌صدر باز نايستاد.
در مقابل‌، رييس‌ جمهور، سعی كرد كه‌ روی جنگ‌ تمركز كند. به‌ نظرمي‌آمد كه‌ تنها صحنه‌ای است‌ كه‌ قدرت‌ او بلامنازع‌ و بدون‌ مخالف‌ است‌. امااز يك‌ لحاظ‌ متوجه‌ شد كه‌ پيوسته‌، توسط‌ روحانيون‌ راديكال‌ و تندرو وطرفداران‌ و هواخواهانشان‌ تضعيف‌ مي‌شود. آنها زير پای او روفتن‌ و به‌زيرآب‌ او زدن‌ پرداخته‌اند.
در تاكيد و اصرار او بر تخصص‌ و مهارت‌ سكولار، بني‌صدر تلاش‌هايش‌را به‌ ساختن‌ نيروهای ارتش‌ منظم‌ متمركز كرد، ارتشی كه‌ از هم‌ گسيخته‌ ومتلاشی شده‌ بود و او تحقير نظاميان‌ حرفه‌ای را به‌ تعصب‌ ناشيانة‌ نيروي‌انقلابی و بسيج‌ غيرحرفه‌ای و تازه‌ كار برگرداند.
در آغاز دسامبر ١۹٨٠، كه‌ آزادی در موقعيت‌ فرماندهی كل‌ قوا را از اومضايقه‌ كردند، حزب‌ جمهوری با سرزنش‌ و پرخاش‌ اعلام‌ كرد كه‌ تحت‌رهبری بزدلانه‌ او نيروهای ارتش‌ و نظامی به‌ طور قابل‌ ملاحظه‌ای تهاجمی وپرخاشگر و جسور شده‌اند.
آنها اظهار داشتند كه‌ واحدهای منظم‌ ارتش‌ درنگ‌ و ترديد مي‌كنند وپاسداران‌ و بسيجيان‌ همه‌ بار جنگ‌ را بر دوش‌ مي‌كشند.
واقعيت‌ آنكه‌، پيشروی عراقي‌ها آنگونه‌ كه‌ به‌ نظر مي‌آمد كه‌ متوقف‌ شده‌است‌ و پيشنهاد بر اين‌ بود كه‌ حال‌ وقت‌ آن‌ است‌ كه‌ نيروهای جديد اسلام‌ به‌حمله‌ بپيوندند.()
حمله‌ حزب‌ جمهوري‌، بيشتر كاری سياسی بود تا اينكه‌ تاكتيك‌ نظامي‌باشد، به‌ طوری كه‌ اكثر اعضای حزب‌ جمهوری در انظار عموم‌ تصديق‌مي‌كردند كه‌ اگر بيشتر اجازه‌ فعاليت‌ به‌ دولت‌ سكولار تحت‌ نظارت‌ بني‌صدرـ كه‌ مي‌خواهد اعتبار و آبروی نيروهای منظم‌ ارتش‌ را بازگرداند ـ داده‌ شود،قسمت‌ بيشتری از كشوری را از دست‌ خواهيم‌ داد و به‌ عراقي‌ها خواهيم‌سپرد.()
در ژانويه‌ ١۹٨١، بني‌صدر، به‌ خاطر فشارها و مخالفت‌ها، عقب‌نشيني‌كرد. اما نتيجه‌ كار، شكست‌ كامل‌ و مايه‌ آبروريزی بود. نيروهای ارتش‌ ايران‌،در مدت‌ چند ماه‌، راه‌ بسياری را طی كرده‌ بودند، اما هنوز آماده‌ حمله‌ بزرگ‌ وهمه‌ جانبه‌ نبودند. علاوه‌ بر اين‌، اراضی خوزستان‌ همچنان‌ گل‌آلود مانده‌ بود.حركت‌ در راهروهای باريك‌ نظامی امكان‌پذير بود. برای بدتر كردن‌ اوضاع‌،ملايان‌ و پاسدارها در جبهه‌، گاه‌ اغلب‌ به‌ طور واضح‌ و شفاف‌، با هم‌ ارتباط‌داشتند، كه‌ اين‌ ارتباط‌ موجب‌ مي‌شد عراقي‌ها مخفيانه‌ گوش‌ دهند واطلاعات‌ كافی و ايده‌ دربارة‌ آنچه‌ كه‌ در جريان‌ است‌ و قريب‌الوقوع‌ اتفاق‌مي‌افتد، به‌ دست‌ بياورند.
در نتيجه‌، بغداد، روی بعضی از ساختارهای نظامی و زرهی ايران‌ تمركزكرد و منتظر حمله‌ آنان‌ شد.()
در شب‌ ژانويه‌ ۴ و ۵، تهران‌ لشكر زرهی ١۶ و ۹۶ پياده‌ نظام‌ را برای تحت‌پوشش‌ دادن‌ ٣ يا ۴ تيپ‌ نظامی عراقی در اطراف‌ سوسنگرد، روانه‌ كرد و آنهارا از حول‌ و حوش‌ (سوسنگرد درست‌ در شمال‌ اهواز واقع‌ شده‌ است‌) عقب‌راند. در حقيقت‌، همة‌ تفوق‌ و برتري‌های عراقی در بي‌لياقتی محض‌ وبي‌كفايتی صرف‌ بيشتر بود و بر نيروهای ايرانی مي‌چربيد و ايرانيان‌ پيشرفت‌قابل‌ ملاحظه‌ای كردند.
اما در ۷ ژانويه‌، ١۶ لشكر ١۶ زرهي‌، به‌ خاطر گل‌ و لای تحت‌ فشار قرارگرفتند و مجبور شدند كه‌ به‌ تنها راهی كه‌ از سه‌ طرف‌ توسط‌ عراقي‌هامحاصره‌ شده‌ بود، حمله‌ كنند.
وقتی عراقي‌ها آتش‌ گشودند، ايرانيان‌ سعی داشتند كه‌ از جاده‌ و ؟؟؟حركت‌ كنند، اما اكثر آنان‌ در گل‌ و لای گير كردند و برای عراقي‌ها لقمه‌اي‌چرب‌ و نرم‌ و هدفی آسان‌ تلقی شدند. لشكر ايرانيان‌، دو سوم‌ تانك‌هايش‌ رااز دست‌ داد و به‌ تهران‌ فشار آوردند كه‌ تمام‌ عمليات‌ را پايان‌ دهند.()
جنگ‌ وحشتناك‌ سوسنگرد، به‌ طور موثری به‌ بقای بني‌صدر پايان‌ داد.
اگر او نمي‌توانست‌ ارتش‌ را به‌ گونه‌ای رهبری كند تا به‌ موفقيت‌ برسند،پس‌ بدون‌ او به‌ عنوان‌ رييس‌ جمهور چه‌ سودی داشت‌؟ البته‌ مهم‌ نيست‌ كه‌بگويم‌ ملايان‌ او را واداشتند كه‌ پيش‌ از موقع‌ به‌ سمت‌ دشمن‌ حمله‌ و هجوم‌ببرد.
از آن‌ لحظه‌ به‌ بعد، مجلس‌ تحت‌ كنترل‌ حزب‌ جمهوري‌، به‌ طورحساب‌شده‌ و تحقيرآميزي‌، بني‌صدر را از قدرت‌ ساقط‌ كردند و او پيوسته‌توسط‌ رسانه‌های وابسته‌ و تحت‌ كنترل‌ حزب‌ جمهوري‌، مورد حمله‌ قرارمي‌گرفت‌. او از دسترسی به‌ بنيادها ـ منابع‌ بزرگ‌ اقتصادی تحت‌ كنترل‌ حزب‌جمهوری ـ منع‌ شده‌ بود.
او هيچ‌ همتايی و قرينه‌ای با پاسداران‌، حزب‌اللهي‌ها و كميته‌ها نداشت‌ كه‌بتواند حمايت‌ آنها را جلب‌ كند و يا مردم‌ را به‌ تظاهرات‌ و راه‌پيمايی درخيابان‌ها عليه‌ ظلم‌ و ستم‌، فرا بخواند.
هم‌پيمانان‌ او توسط‌ دادگاه‌های تحت‌ كنترل‌ حزب‌ جمهوري‌خواه‌، موردآزار و اذيت‌ قرار گرفتند و در اين‌ زمينه‌، تبهكاران‌ و شرورهای آنان‌ آزادبودند.
به‌ محض‌ اينكه‌ به‌ طور غيرقانوني‌، او را از قدرت‌ بي‌نصيب‌ و محروم‌ كرد،كه‌ خصوصاً توسط‌ قانون‌ اساسی مشخص‌ و معين‌ نشده‌ بود و بني‌صدر به‌طور علنی اعتراض‌ كرد و فقط‌ خمينی او را به‌ خاطر عدم‌ پيروزی از مجلس‌مورد سرزنش‌ قرار داد و او را به‌ خاطر به‌ وجود آوردن‌ نوعی كيش‌ شخصيتي‌ملامت‌ كرد.
با ياس‌ و نااميدي‌، بني‌صدر به‌ سوی سازمان‌ مجاهدين‌ خلق‌ بازگشت‌ كه‌اعضای آن‌، به‌ خاطر او، روی صحنه‌ آمدند و تظاهرات‌ كردند و توسط‌حزب‌اللهي‌ها و پاسداران‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفتند.
در ماه‌ ژوئن‌، بني‌صدر و مسعود رجوي‌، هردو به‌ پاريس‌ گريختند. ازجهتی كه‌ مجلس‌ رای به‌ بي‌كفايتی او دادند و مجوز دستگيری او را نيز صادركردند.()
جدای از سر كار آوردن‌ حكومت‌ منطقی به‌ روی قدرت‌، حمله‌ صدام‌حسين‌ به‌ حزب‌ جمهوری كمك‌ كرد ـ كه‌ اكثر تندروهای همه‌ جناح‌های ايرانی بدون‌ رقيب‌ و مخالف‌ و مدعي‌، كنترل‌ ايران‌ را در دست‌ بگيرند.
مشكلات‌ داخلی ايران‌ با سقوط‌ بني‌صدر، پايان‌ يافت‌ و برای ماه‌هاي‌پس‌ از آن‌، رهبری ايران‌ با نزاع‌های داخلی تهران‌ ـ بيشتر از جنگ‌ عليه‌ عراق‌ ـتحليل‌ مي‌رفت‌.
نكته‌ اصلی كه‌ مجاهدين‌ خلق‌ تشخيص‌ داده‌ بود كه‌ مگر اوضاع‌ برگردد،وگرنه‌ شمارش‌ معكوس‌ حكومت‌ آغاز شده‌ است‌.
مجاهدين‌ به‌ خاطر موضع‌گيری روشن‌ برای بني‌صدر و توصيه‌ امام‌ به‌حزب‌ جمهوري‌، ـ و كشانيدن‌ اجباری رهبری به‌ تبعيد ـ اولين‌ و عمده‌ترين‌مبنای خشم‌ و غضب‌ حزب‌ جمهوری شد. تصميم‌ بر اين‌ گرفتند كه‌ بهترين‌دفاع‌، حمله‌ همه‌ جانبه‌ است‌ و سعی كنند كه‌ سر رهبری حزب‌ جمهوری را ازتن‌ جدا كنند، به‌ اميد اينكه‌ يا رژيم‌ را واژگون‌ كنند و يا اينكه‌ به‌ نوعی مصالحه‌يا سازش‌ و توافق‌ دست‌ يابند.
در ٢٨ ژوئن‌ ١۹٨١، انفجار مهيبی در داخل‌ اداره‌ مركزی حزب‌ جمهوري‌رخ‌ داد و موفق‌ شدند تا كه‌ اكثر رهبران‌ رده‌بالای حزب‌ را از بين‌ ببرند. آيت‌اللهبهشتی (رهبر حزب‌ و نابغه‌ سازمانی پشت‌ پرده‌ موفقيت‌های خميني‌)، ٢۷نماينده‌ مجلس‌، ۴ وزير كابينه‌ و ١٢ نفر ديگر هم‌ در جريان‌ انفجار كشته‌شدند.
دو روز بعد، با افنجار بمبی ديگر، حجت‌الاسلام‌ سيدعلی خامنه‌ای رامي‌خواستند كه‌ مورد هدف‌ قرار دهند، كه‌ در آن‌ هنگام‌ امام‌ نماز جمعه‌ تهران‌بود.
با درك‌ اين‌ مسأله‌، كه‌ اين‌ آخرين‌ شانس‌ بقای آنان‌ بود ـ كه‌ به‌ تنهايی قدرت‌را در دست‌ بگيرند ـ فداييان‌ خلق‌، كمونيست‌ها و ديگر گروه‌های چپ‌، به‌مبارزه‌ تروريستی پرداختند و پس‌ از آن‌، مجاهدين‌ خلق‌ و هم‌پيمانان‌ چپ‌آنها، فعاليت‌ تروريستی به‌ راه‌ انداختند و تا انتهای ماه‌ اوت‌، در حدود ٢٠٠نفر از مقامات‌ حكومت‌ را ترور كردند.
آنگاه‌، در ٣٠ اوت‌، مجاهدين‌ خلق‌، كودتای شگفت‌ ديگری را انجام‌ داد وآن‌، قاچاقی بمبی را به‌ داخل‌ ساختمان‌ نخست‌وزيری برده‌ بودند ومحمدعلی رجايی رييس‌ جمهور ـ كه‌ در انتخابات‌ تقبلی جانشين‌ بني‌صدرشده‌ بود ـ و محمدجواد باهنر، نخست‌وزير ـ كه‌ به‌ جای رجايی تكيه‌ داده‌ بودـ و سه‌ نفر ديگر از مقامات‌ طراز اول‌ را ترور كردند.()
طبيعتاً، رژيم‌ در برابر اين‌ اعمال‌، با شدت‌ عكس‌العمل‌ نشان‌ داد. آنان‌ تاجايی كه‌ مي‌توانستند، با دستگيري‌، شكنجه‌ و ترور بي‌هدف‌ مجاهدين‌ خلق‌را نابود كرده‌ و نيز ديگر گروه‌های چپ‌ را از بين‌ بردند.
در يكی از روزهای سپتامبر ١۹٨١، ١۴۹ نفر اعدام‌ شدند يا با شليك‌گلوله‌ جوخه‌ اعدام‌ به‌ قتل‌ رسيدند. هفته‌ بعد، باز هم‌ ١١٠ نفر در يك‌ روزاعدام‌ شدند.()
سازمان‌ مجاهدين‌ خلق‌ بعدها اشاره‌ كرد كه‌ در كل‌ ۷۷۴۶ نفر در شكنجه‌،اعدام‌، جنگ‌ خيابانی و ترور به‌ قتل‌ رسيده‌اند.()
در پايان‌، تنها حزب‌ جمهوری ـ با حمايت‌ كامل‌ خمينی ـ باقی ماند وديگران‌ رفتند.
علاوه‌ بر اين‌، اين‌ جنگ‌های داخلي‌، تفكر خمينی را تغيير داد، به‌ خاطراين‌ پيامد، او به‌ تحريم‌ و ممنوعيت‌ قبلی خود نسبت‌ به‌ عدم‌ امكان‌ دخالت‌روحانيت‌ و مشاغل‌ و موقعيت‌های حكومتي‌، بازگشت‌، علی خامنه‌اي‌،جانشين‌ محمدعلی رجايی شد و به‌ عنوان‌ رييس‌ جمهور ايران‌ انتخاب‌ شد.
از اين‌ جهت‌، ايران‌ به‌ يك‌ حكومت‌ مذهبی تمام‌ عيار و به‌ تمام‌ معني‌حكومت‌ روحانيون‌ شد.()
چنين‌ چرخش‌، تغييری در رهبری ـ در تهران‌ ـ به‌ تغييرات‌ عمده‌ای درجريان‌ جنگ‌ با عراق‌ نيز منتهی شد.
در آوريل‌، ايران‌ به‌ بخش‌ شمالی ـ در نزديك‌ قصر شيرين‌ ـ حمله‌ كرد و باتسلط‌ و حاكميت‌ فزاينده‌ حزب‌ جمهوری در تهران‌، فرمانده‌ها ـ در مجادله‌هاو مناظره‌ها نسبت‌ به‌ تاكتيك‌ها ـ غلبه‌ كردند و پيروز شدند. تا جايی كه‌ براي‌نخستين‌ بار، ايرانيان‌ از ساختار عظيمی از پاسداران‌ با بسيج‌ها، با موج‌ انساني‌حمله‌ای تدارك‌ ديدند. برخلاف‌ تذكرها و اخطارهای مبرم‌ افسران‌ حرفه‌اي‌نظامی در ايران‌، ايرانيان‌ از خط‌ مرزی عراق‌ فراتر رفتند و برنده‌ ميدان‌ رزم‌شدند.
اين‌ پيروزي‌، آنان‌ را قانع‌ كرده‌ كه‌ تاكتيكی يكسان‌ برای ديگر موفقيت‌ها درجبهه‌ جنوبی به‌ كار ببرند و موفقيت‌های آنان‌ در اين‌ جنگ‌ها، ملايان‌ وپاسداران‌ بزرگترين‌ حمله‌ پياده‌ نظام‌ متكی بر شور اسلامی گارد انقلابی وبسيج‌، هردو كليد شكست‌ دادن‌ عراق‌ و موج‌ جديدی از مبارزه‌ اسلامی شد.
عاقبت‌، نيروهای نظامی ايرانی با زحمت‌ زياد، نيروی نظامی جديدي‌ساخته‌ و رهيافت‌ نوينی برای عمليات‌ تهاجمی تدارك‌ ديدند.
تصفيه‌ و پاكسازی افسران‌ يگان‌ها، اخلال‌ و خرابكاری در تجهيزات‌،فقدان‌ قطعات‌ يدكی ساخت‌ آمريكا كه‌ دچار تحريم‌ و ممنوعيت‌ خريد بود،نبود شديد حفظ‌ و نگهداری وسايل‌ نقليه‌ ايرانی به‌ طور چشمگيري‌، قدرت‌نظامی و تحرك‌ نيروهای ايرانی را گرفته‌ بود.
اما با اجرای عمليات‌ تهاجمی و استفاده‌ از انبوه‌ نيروهای گارد انقلابی وبسيجيان‌ برای حمله‌ به‌ موقعيت‌ عراقي‌ها با حمايت‌ نظامی ارتش‌ و نيروهاي‌زرهی و رسته‌ توپخانه‌ آن‌ ايرانيان‌ به‌ حل‌ اين‌ مشكلات‌ و مسايل‌ پرداختند.
حمله‌ و هجوم‌ اين‌ موج‌ انسانی انبوه‌، كاهش‌ و اتلاف‌ شديد نيروی انساني‌بود، اما گاه‌ سربازان‌ عراقی را به‌ ترك‌ موقعيت‌های خود وامي‌داشت‌، آنان‌ راسراسيمه‌ مي‌كرد و به‌ وحشت‌ مي‌انداخت‌ يا قدرت‌ دفاع‌ را از آنان‌ مي‌گرفت‌.
يكبار پاسداران‌ و بسيجي‌ها ضربه‌ محكمی به‌ خطوط‌ رزمی عراقی زدند،از رخنه‌ و نفوذ گروه‌های نظامی سيار بهره‌برداری شد.
اين‌ گروه‌ها، به‌ سرعت‌ حركت‌ كردند ـ سرعتی كه‌ تحرك‌ محدود آنان‌اجازه‌ مي‌داد ـ و مانوری عميق‌ در پوشش‌ ساختار عراقی اجرا كردند و اين‌تركيب‌ موجب‌ شد كه‌ ايرانيان‌ تعداد محدود تانك‌های عملياتي‌، APC،توپخانه‌ و ديگر ادوات‌ سنگين‌ نظامی خود را حفظ‌ كنند، و تنها آنان‌ را موقتي‌استفاده‌ كنند كه‌ سرنوشت‌ساز و تعيين‌ كننده‌ باشد.()
با استفاده‌ از اين‌ تاكتيك‌ جديد، ايرانيان‌ يك‌ سری حملات‌ محدودديگری را عليه‌ نيروهای عراق‌ سنگر گرفته‌ در خوزستان‌ انجام‌ دادند. آنان‌ به‌طور مبهوت‌ كننده‌ای موفقيت‌ خود را به‌ اثبات‌ رساندند.
در سپتامبر ١۹٨١، ايرانيان‌ از حمله‌ عراقي‌ها به‌ آبادان‌ نيز رها شدند ودوباره‌ سواحل‌ شرقی رود كارون‌ را بازپس‌ گرفتند.
در نوامبر و دسامبر، آنان‌ خط‌ مقدم‌ جبهه‌ عراقي‌ها را در مركز خوزستان‌ ازبين‌ بردند در نزديكی شهر بوستان‌، آنان‌ را گير انداختند.
در مارس‌ ١۹٨٢، آنان‌ بيشتر توجه‌ خود را به‌ ساختار نظامی عراق‌ كه‌ درشمال‌ خوزستان‌، ساكت‌ مانده‌ بود، معطوف‌ كردند و به‌ شهر دزفول‌ حمله‌كردند.
در جنگی يك‌ هفته‌اي‌، ايرانيان‌ ـ با حركتی آهسته‌ ـ اما تهاجمی و پرفشارپوشش‌ دوچندان‌ منبعی از ساختار ارتش‌ عراقي‌ها را محو و نابود كردند.ايران‌، در اواخر ماه‌ آوريل‌ باقی مانده‌های نيروهای عراقی را در خوزستان‌نابود كردند و شهر خرمشهر را در اواخر ماه‌ مه‌، بازپس‌ گرفتند، كه‌ از اين‌لحاظ‌ به‌ طور موثری توانستند ديگر مناطق‌ آنجا را نيز آزادسازی كنند.()
صدام‌، در ماه‌ ژوئن‌، كه‌ پس‌ ماندة‌ ارتش‌ سراسيمه‌ و با عجله‌ به‌ عراق‌بازگشته‌ بودند، اعلام‌ داشت‌ كه‌ او واحدهايش‌ را به‌ عراق‌، عقب‌نشينی داده‌است‌ به‌ طوری كه‌ ايران‌ و عراق‌ مي‌توانند نيروهايشان‌ را با هم‌ متحد كنند ونظاميانشان‌ را به‌ جنگ‌ عليه‌ اسراييل‌ بسيج‌ كنند و سپس‌ خود به‌ لبنان‌ حمله‌كرد.()
در اينجا هم‌ صدام‌ از ايرانيان‌ دوباره‌ نااميد و مايوس‌ شد.


راهی به‌ سوی كربلا
در تهران‌ سرخوشی و شادمانی بود. نيروهای نظامی ارتش‌ ايران‌ ـنيروهای اسلام‌، نيروهای امام‌ ـ نيروهای عراقی صدام‌ كافر و اعراب‌ موردتنفر را به‌ عقب‌نشينی واداشتند. اما فوراً، حكومت‌ در تهران‌، بار ديگر درگيرنزاع‌های فرقه‌ای و جناحی شد.
گروه‌ عمل‌گرای ملايان‌ تمايل‌ به‌ صلح‌ با عراق‌ را داشتند كه‌ ايران‌ بتواند به‌نظم‌ و سامان‌ مسايل‌ داخلی بپردازد، كاری عظيم‌ كه‌ مي‌بايست‌ انجام‌ مي‌شد.
ساختار سياسی ايران‌، همچنان‌ نپخته‌ و بي‌تجربه‌ مانده‌ بود و وضعيت‌اقتصادی هم‌ پس‌ از انقلاب‌ هرگز بهبود نيافته‌ بود. بعضی افراد هم‌ تشخيص‌دادند كه‌ وقتی كه‌ ايران‌ سرزمينش‌ را بازپس‌ گرفته‌ است‌، گفتند چيزی باقي‌مانده‌ است‌ و آن‌ واژگونی حكومت‌ پليسی صدام‌ حسين‌ است‌ كه‌ چندان‌ ساده‌هم‌ به‌ نظر نمي‌رسيد.()
به‌ طور آشكار، اين‌ عمل‌گرايان‌ سرسختانه‌ با اكثر جناح‌ تندرو حزب‌جمهوری اسلامی و نيز فرمانده‌های قدرتمدار پاسداران‌، كه‌ جنگ‌ را نوعي‌جهاد تصور مي‌كردند، مخالف‌ بودند.
آنها مدعی صدور انقلاب‌ و آزادی عراق‌ ـ و كل‌ كشورهای خليج‌ و روزگاركل‌ جهان‌ اسلام‌ ـ از سكولاريسم‌، غربي‌گرايی و استبداد بودند.
وگاه‌، خمينی طرف‌ تندروهای راديكال‌ را مي‌گرفت‌. به‌ نظر مي‌رسيد كه‌ اوبه‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ است‌ كه‌ جنگ‌ نشانه‌ای از ماموريت‌ الهی اوست‌ كه‌انقلاب‌ اسلامی را فراسوی ايران‌ توسعه‌ دهد.()
در عبارات‌ او آمد كه‌ «هيچ‌ پرسشی برای جنگ‌ ميان‌ دو كشور وجودندارد. اين‌ شورش‌ اسلام‌ عليه‌ كفر است‌.»
او وعده‌ كرد كه‌ جنگ‌ تا «سرنگونی حكومت‌ كافر عراق‌» ادامه‌مي‌يابد.()
در ٢١ ژوئن‌ ١۹٨٢، برخلاف‌ توصيه‌ اكثر ژنرال‌های ايراني‌، او دستورحمله‌ به‌ عراق‌ را صادر كرد و علنی خواستار سرنگونی رژيم‌ صدام‌ شد و به‌مدت‌ ۵ سال‌ بعد «جنگ‌ جنگ‌ تا پيروزي‌» ايرانيان‌ ادامه‌ يافت‌. در اواسط‌ ماه‌ژوئيه‌، ارتشيان‌ جمهوری اسلامی آماده‌ شده‌ بودند.
ايران‌ تصميم‌ گرفت‌ تا اولين‌ حمله‌ خود به‌ داخل‌ عراق‌ را به‌ شهر بصره‌انجام‌ بدهد، كه‌ بزرگترين‌ شهر عراق‌ بود. جنوب‌ عراق‌، اكثر شيعه‌ مذهب‌هستند كه‌ ايرانيان‌ با آنها نوعی همخوانی و سازگاری طبيعی را مي‌ديدند.تهران‌ مي‌دانست‌ كه‌ شيعه‌ تحت‌ حكمرانی سني‌ها، بي‌تابی مي‌كند و خصوصاًاز صدام‌ حسين‌ متنفر است‌.
ايرانيان‌ تصور كردند كه‌ اگر آنان‌ بتوانند بصره‌ را تصرف‌ كنند، موجب‌تحريك‌ و برانگيختن‌ انقلاب‌ شيعه‌ خواهد شد كه‌ حداقل‌ امنيت‌ بين‌النهرين‌ رادر كشور جديد عراق‌ ـ تحت‌ سلطه‌ ايران‌ ـ تضمين‌ كند، در غير اين‌ صورت‌بساط‌ قدرت‌ صدام‌ حسين‌ و حاميان‌ سنی او برچيده‌ شود. علاوه‌ بر اين‌، بصره‌به‌ طور جالبی در فاصله‌ اندكی از خوزستان‌ واقع‌ است‌، كه‌ ايرانيان‌ حال‌مي‌توانند پيشرفت‌ زيربنايی نظامی قابل‌ ملاحظه‌ای آنجا داشته‌ باشند ومي‌توانستند ديگر عمليات‌ را در داخل‌ كشور عراق‌ ساماندهی و حمايت‌كنند.()
علاوه‌ بر اين‌، عراقي‌ها چندان‌ بيكار ننشسته‌ بودند.
اول‌، با بيشترين‌ نفوذ، صدام‌ شروع‌ كرد به‌ اخراج‌ و اعدام‌ پادوها وهم‌پالكي‌های او در رده‌های بالای ارتش‌ عراق‌ و به‌ جای آنان‌ افسران‌ حرفه‌اي‌و كاردان‌ قرار داد و به‌ ايشان‌ آزادی عمل‌ بيشتری داد كه‌ جنگ‌ را به‌ بهترين‌شيوه‌ ممكن‌ كه‌ تصور مي‌كنند، از پيش‌ ببرند.
او هزاران‌ تن‌ مهمات‌ سخت‌افزار جنگي‌، خريداری كرد و به‌ ظاهر هر مردتوانايی از لحاظ‌ جسمانی را به‌ خدمت‌ فرا خواند، كه‌ حتی گويی تعدادايراني‌ها كه‌ دو برابر بزرگتر شده‌ بود، عراق‌ اين‌ بار افراد بيشتری را تحت‌پرچم‌ نظام‌ داشت‌. عراقي‌ها تشخيص‌ دادند كه‌ بصره‌، منطقه‌ منطقی نيروهاي‌ايرانی برای تدارك‌ حملات‌ است‌ و مهندسين‌ جنگی بغداد كه‌ آزادسازی آنجادر درجه‌ اول‌ اهميت‌ است‌، طرح‌های خندق‌سازي‌، سنگر، خاكريزهااستحكامات‌ خاكي‌، مين‌گذاری ميادين‌ جنگی و تله‌توپخانه‌، تانك‌هاي‌پيشرفته‌ و مجهز و توسعه‌ درياچه‌ ماهی در مقياس‌ وسيع‌تر و ديگر موانع‌ آبي‌و... را در ميز كار خود گذاشتند.()
عمليات‌ تهاجمی رمضان‌ المبارك‌ ايران‌ در اواسط‌ ژوييه‌ ١۹٨٢، كه‌ هنوز ازهمان‌ نيروها و تاكتيك‌ها استفاده‌ مي‌كردند و عراقي‌ها را به‌ خارج‌ از ايران‌فراری داد.
اما اكنون‌، عليه‌ سنگربندی و صف‌آرايی جديد نيروهای عراقي‌، جنگيدن‌در وطن‌ آنان‌، موجب‌ شد كه‌ ايرانيان‌ اشتباه‌ كنند و در آن‌ مشكل‌ گير كنند.
جنگ‌ مذكور سخت‌ و بي‌امان‌ بود، با فوج‌ فوج‌ و موج‌ موج‌ گذر بسيجيان‌در مقابل‌ لوله‌های آتشی تسليحات‌ و استحكامات‌ اتوماتيك‌ نيروی نظامي‌عراق‌، جز حمل‌ قرآن‌ و هدبندها يا پيشاني‌بندهايی كه‌ بر اشتياق‌ آنان‌ به‌شهادت‌ در راه‌ امام‌ گواهی مي‌كرد، سود و ثمره‌ای نداشت‌.
ملايان‌ همه‌ جا بودند. به‌ اعتقاد و ايمان‌ توصيه‌ مي‌كردند، به‌ رفتن‌ به‌ روي‌ميادين‌ مين‌ تشويق‌ مي‌كردند تا كه‌ راه‌ عبور پاسداران‌ مسلح‌ و نظاميان‌ دنباله‌روآنان‌ پاك‌ شود، اما تعداد بيشمار تانك‌های عراقي‌، توپ‌ و حملات‌ هوايی درهمه‌ جا و در پايان‌، قدرت‌ آتش‌ نيروهای انسانی را شكست‌ داد.
پس‌ از دو هفته‌ از جنگ‌ بي‌امان‌، ايرانيان‌ حمله‌ خود را آغاز كردند.()
ديگر ايرانيان‌، قصد عقب‌نشينی يا دست‌ برداشتن‌ از جنگ‌ را نداشتند.امام‌ به‌ آنان‌ دستور آزادسازی شهر مقدس‌ كربلا و نابودی رژيم‌ صدام‌ و ادامه‌راه‌ به‌ اورشليم‌ را داده‌ بود (كه‌ البته‌ دلهره‌ای در دل‌ آنها به‌ وجود نياورد).
سپس‌ در ماه‌ اوت‌، آنان‌ سعی كردند كه‌ وقتی شكست‌ خورده‌اند، آنان‌نيروهايشان‌ را به‌ شمال‌ گسيل‌ دارند كه‌ امكان‌ دسترسی بهتر به‌ بغداد وجودداشته‌ باشد و دوباره‌ در ماه‌ اكتبر حمله‌ آغاز شد.
وقتی آن‌ هم‌ با شكست‌ روبرو شد، آنان‌ به‌ جنوب‌ بازگشتند و مجدداً درنوامبر، حركتشان‌ را تكرار كردند. در ماه‌ سپتامبر ١۹٨٢، سعودي‌ها ـ كه‌مي‌ترسيدند ايران‌، عراق‌ را درنوردد و صدام‌ را سرنگون‌ كنند و به‌ سوی آنان‌بازگردند ـ يك‌ توافق‌نامه‌ صلح‌ اعلام‌ كرد كه‌ شامل‌ پرداخت‌ ۷٠ ميليون‌ دلارغرامت‌ به‌ ايران‌ بود، كه‌ صدام‌ فوراً پذيرفت‌ و بسياری از عمل‌گرايان‌ در ايران‌،به‌ طور جداگانه‌ خواستار آن‌ بودند كه‌ پيشنهاد سعودي‌ها را بپذيرند و استفاده‌از اين‌ مبلغ‌ چشمگير مي‌تواند به‌ بازسازی زيان‌های وارد شده‌ به‌ خاطر حمله‌صدام‌ و انقلاب‌ را جبران‌ كند و آغازی برای بازسازی جامعه‌ اسلامی نو درايران‌ باشد.
اما آيت‌ا... پول‌ خون‌ و دية‌ سعودي‌ها را نمي‌خواست‌، او فقط‌ به‌آزادسازی كربلا و سپس‌ بغداد و سپس‌ اورشليم‌ توجه‌ داشت‌.()
و بدين‌ ترتيب‌ حمله‌ ايرانيان‌ ادامه‌ يافت‌.
ايرانيان‌ با كردهای عراق‌ به‌ توافقی دست‌ يافته‌ بودند و با كمك‌ آنان‌ ازشمال‌ به‌ عراق‌ حمله‌ور شدند. آنان‌ راه‌های نفوذ بين‌ بصره‌ و بغداد را يافتندو به‌ آن‌ حمله‌ مي‌كردند.
آنان‌ سعی داشتند در هر مكان‌ و در هر راهی كه‌ مي‌توانند، و در هر زماني‌كه‌ به‌ نتيجه‌ای يكسان‌ دست‌ مي‌يابند، با افزايش‌ تعداد افراد، نيروها و هرحربه‌ و وسيله‌ ديگر نفوذ و رخنه‌ كنند. هرچند كه‌، عراقي‌ها شيوه‌ دفاعی را درعمق‌ ماجرا يافتند، تا جايی كه‌ ساختار پيچيده‌ و كم‌تحرك‌ پياده‌ نظام‌ ايرانيان‌ به‌خطوط‌ دوم‌ و آنگاه‌ سوم‌ جبهه‌ دفاعی كشانيد و افزايش‌ مجروحان‌ كه‌ توسط‌خط‌ عراقي‌ها به‌ ايران‌ تحميل‌ شد، با ضدحمله‌ عراقي‌ها توامان‌ شد ـ كه‌ البته‌درست‌ اجرا نشده‌ بود ـ حمله‌ ايرانيان‌ را پس‌ از اندكی موفقيت‌ ودستاوردهای كم‌ متوقف‌ مي‌كرد.()

بن‌بست
برخلاف‌ زيان‌های آنان‌، ايرانيان‌ عقب‌نشينی نكردند و شيوه‌ و تاكتيك‌خود را هم‌ تغيير ندادند. آنان‌ در بين‌ خودشان‌ شروع‌ كردند به‌ موجه‌ جلوه‌دادن‌ ضايعات‌ و تلفات‌ خود، با اين‌ استدلال‌ كه‌ اكنون‌ آنان‌ يك‌ استراتژي‌فرسايشی و تضعيف‌ كننده‌ را دنبال‌ مي‌كنند ـ و جمعيت‌ كمتری از عراق‌ خون‌داده‌اند ـ و منجر به‌ پيروزی نهايی خواهد شد، تنها به‌ اين‌ علت‌ كه‌ عراق‌نمي‌تواند به‌ اندازه‌ مشابه‌ ايران‌، آن‌ تعداد تلفات‌ و مجروحان‌ و كشته‌شدگان‌ رامتحمل‌ شده‌ باشد.()
علاوه‌ بر اين‌، توام‌ شدن‌ پيروزي‌های آنان‌ در ١۹٨١ و ١۹٨٢، توسل‌ايدئولوژی آنان‌ و متكی بودن‌ به‌ فوج‌ فوج‌ و گله‌ گله‌ سربازان‌ پياده‌ نظام‌ كه‌ تنهابا ايمان‌ و اعتقاد آنان‌ به‌ خدا مسلح‌ بودند و واقعيت‌ اين‌ كه‌ آنان‌ همواره‌ به‌نظرمی رسيدند كه‌ به‌ شكستن‌ خطوط‌ عراقي‌ها بيشتر نزديك‌ شده‌اند و هرلحظه‌ رهبران‌ ايرانی توام‌ با امكان‌ دسترسی يكسان‌ حركت‌ مي‌كردند. آنان‌متقاعد بودند كه‌ بار ديگر، حتماً آن‌ خط‌ را خواهند شكست‌ و موفق‌ خواهندشد.()
اما ايرانيان‌ آنقدر احمق‌ نبودند كه‌ چنين‌ چيزی را باور كنند. صدام‌ حسين‌عصبی و آشفته‌ شده‌ بود، از توانايی رژيم‌ سست‌ و شكننده‌اش‌، با ترورهمچنان‌ بر مسند قدرت‌ باقی ماند و در مقابل‌ اين‌ حمله‌ بي‌امان‌ مقاومت‌ كرد.هرچند شيعيان‌ از امام‌ مايوس‌ شدند و عليه‌ صدام‌ قيام‌ نكردند و به‌ نظاميان‌ايرانی خوش‌آمد نگفتند و به‌ استقبالشان‌ نرفتند ـ و حتی در واقعيت‌ امر، باجسارت‌ عليه‌ ايرانيان‌ مورد نفرت‌ واقع‌ شده‌ جنگيدند ـ صدام‌ آنقدر مطمئن‌نبود كه‌ تا چه‌ حدی پيش‌ خواهد رفت‌ و به‌ كجا خواهد انجاميد.
خصوصاً اينكه‌ شيعيان‌ ٨٠ درصد طبقات‌ پايين‌ ساختار جنگ‌ او را تشكيل‌داده‌ بودند، كه‌ فشار و بار جنگ‌ و قسمت‌ اعظم‌ مجروحان‌ و تلفات‌ را بر دوش‌داشتند.
همچنان‌ صدام‌ حسين‌ به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ به‌ شكستن‌ خطوط‌عراق‌ نزديك‌ شده‌اند و او نمي‌تواند مطمئن‌ باشد كه‌ بيش‌ از آن‌ نفوذ نخواهندكرد.
بنابراين‌، گويی به‌ نظر صدام‌ رسيد كه‌ آخرالامر موقعيت‌ نظامی را تثبيت‌بكند و به‌ طور فزاينده‌ای سعی داشت‌ كه‌ راهی پيدا كند كه‌ با اعمال‌ فشار برروی تهران‌ جنگ‌ به‌ پايان‌ برسد.
صدام‌ سعی داشت‌ كه‌ يك‌ سری شگردها را انجام‌ دهد، در باغ‌ سبزي‌نشان‌ دهد يا فتح‌ بابی بياغازد، اما در مقابل‌ حمله‌ آنان‌ مقاومت‌ كرد. اول‌عمليات‌ هوايی استراتژيك‌ بود كه‌ عراق‌ عليه‌ شهرهای ايران‌ انجام‌ داد.
در حدود سال‌ ١۹٨٣، نيروی هوايی عراق‌ نسبت‌ به‌ غيبت‌ ايران‌، برتري‌هوايی داشت‌.
ايرانيان‌ با كمبود قطعات‌ يدكي‌، مهمات‌ و ديگر قطعات‌ مصرفي‌هواپيماهای ساخت‌ آمريكای خود مواجه‌ بودند كه‌ اغلب‌ آسمان‌ را به‌عراقي‌ها واگذار كردند و به‌ جای آن‌ منابع‌ خود را به‌ بهترين‌ وجه‌ ذخيره‌ كردندو منابع‌ و موجودی حياتی خود را برای حمله‌های تهاجمی اضطراری واصلي‌، نگهداری كردند و هدر ندادند.
هرچند كه‌ عراق‌ هر از گاهی حملات‌ پراكنده‌ به‌ شهرهای ايران‌ از نخستين‌روزهای جنگ‌ در سال‌ ١۹٨٢ داشت‌، در پاسخ‌ به‌ ايران‌ به‌ بصره‌، عراقي‌هاحملات‌ هوايی خود را با بمباران‌ شهرهای ايران‌ با راكت‌ و موشك‌ پی گرفتند.
اما به‌ شدت‌ بدون‌ برنامه‌ و هدف‌ و نامنظم‌ بود، گاه‌ تعدادی شهر در اين‌طرف‌ و گاه‌ چندين‌ شهر در آن‌ طرف‌ ايران‌ بمباران‌ مي‌شد، گاه‌ حملات‌ پی درپی و گاه‌ پراكنده‌ بود. هرچند كه‌ اين‌ حملات‌ برای ايران‌ دردناك‌ بود، اماچندان‌ تهديدی جدی محسوب‌ نمي‌شد.
علاوه‌ بر اين‌، يك‌ عدم‌ توازن‌ و اختلاف‌ عمده‌ای در موفقيت‌ ايران‌ در طي‌اين‌ ماجراها، وجود داشت‌، زيرا شهرهای مهم‌ عراق‌ ـ بغداد، بصره‌، موصل‌،اربيل‌، كركوك‌ ـ كه‌ در حدود ٢٠٠ كيلومتر از مرز فاصله‌ داشتند و نيز شهرهاي‌مهم‌ ايران‌ ـ تهران‌، اصفهان‌، شيراز، تبريز، مشهد و... كه‌ اصولاً از مرز به‌مراتب‌ دورتر بودند.
خود تهران‌ ۶٠٠ كيلومتر از مرز عراق‌ فاصله‌ داشت‌. آنگاه‌ برای عراق‌مشكل‌ بود كه‌ حملات‌ هوايی عليه‌ شهرهای ايران‌ انجام‌ دهد، در حالی كه‌ايران‌ همواره‌ مي‌توانست‌ به‌ سرعت‌ حملات‌ سريالی هوايی به‌ شهرهاي‌عراق‌ انجام‌ مي‌داد.
علاوه‌ بر اين‌، موشك‌های اسكاد كه‌ هم‌ عراق‌ و هم‌ ايران‌ گاهاً استفاده‌مي‌كردند، فقط‌ برد ٣٠٠ كيلومتر داشت‌.
وقتی كه‌ عراق‌ با بمباران‌ هوايی با اسكاد، شهرهای مرزی ايران‌ را بمباران‌مي‌كرد، ايران‌ در پاسخ‌، موشك‌های اسكاد را حتی عليه‌ خود بغداد هم‌استفاده‌ مي‌كرد، اما عراق‌ نمي‌توانست‌ با تهران‌ معامله‌ به‌ مثل‌ بكند و دست‌ به‌اقدام‌ متقابل‌ و حمله‌ تلافي‌جويانه‌ عليه‌ آن‌ بزند.
سرانجام‌، در آستانه‌ ماجرا، عدم‌ توازنی وجود داشت‌. صدام‌ عصبی بودزيرا كه‌ شهروندان‌ مظلوم‌ و ساكنين‌ ستمديده‌ او ديگر تحمل‌ بمباران‌ نداشتند،كه‌ ايرانيان‌ مطمئن‌ بودند كه‌ جمعيت‌ متعصب‌ و هوادار آنان‌، تحمل‌ آن‌ را دارندو اعتراض‌ نمي‌كنند.
از بسياری جهات‌، در ايام‌ جنگ‌، صدام‌، به‌ اندازه‌ كافي‌، هراس‌ داشت‌ ياناراضی و مايوس‌ بود كه‌ «جنگ‌ شهري‌» ديگری به‌ راه‌ بيندازد. تنها به‌ خاطراينكه‌ ايرانيان‌ بيشتر توانسته‌ بودند ظلم‌ كنند و خشونت‌ اعمال‌ كنند و در مقابل‌او چنين‌ نكرده‌ بود، از جهاتی او دوباره‌ برای مدتی حملات‌ خود را پايان‌داد.()
خمينی و روحانيون‌ ديگر، دومين‌ تلاش‌ عمده‌ صدام‌ برای آتش‌بس‌ را و ازطرف‌ ديگر حملات‌ او به‌ صنايع‌ نفتی ايران‌، موجب‌ شد تا كه‌ برای آنان‌ وقفة‌تلاش‌هايی به‌ حملات‌ بي‌امان‌ و بي‌وقفه‌ ايرانيان‌ متقاعد كننده‌ نباشد.
با حملات‌ هر دو طرف‌ به‌ شهرهای دو كشور، از اول‌ تا حال‌، هردوطرف‌حملات‌ نه‌ چندان‌ جدی يا احمقانه‌ به‌ امكانات‌ نفتی همديگر مي‌كردند. درحقيقت‌ هر دو روی تاسيسات‌ صنايع‌ نفتی ـ از جمله‌ پالايشگاه‌ها، ترمينال‌ها،امكانات‌ انبار ـ همديگر تمركز كرده‌ بودند. هيچ‌ طرفی نمي‌توانست‌ كه‌ لطمه‌ وصدمه‌ بيشتری بزند.
ايرانيان‌ كمتر طرحی قابل‌ دسترسی و ممكن‌ در دست‌ داشتند و بزرگترين‌مشكل‌ اين‌ بود كه‌ به‌ طور موثر نمي‌توانستند ماموريت‌هايی عليه‌ هدف‌هاي‌آنان‌، حتی كوچك‌ مانند پالايشگاه‌های نفتی را انجام‌ دهند. خصوصاً،حملات‌ هوايی عراق‌ بسيار غيردقيق‌ و غلط‌ بود، زيرا عراقي‌ها اصرار داشتندبه‌ حمله‌ تنها از ارتفاع‌ بلند و به‌ اين‌ علت‌ كه‌ خلبانان‌ آنان‌ افتضاح‌ و مزخرف‌بودند.
در سال‌ ١۹٨۴، عراق‌ شروع‌ كرد به‌ حملاتی با جنگنده‌ F-١ با بمب‌هاي‌راهنمای ليزری AS-٣٠L. بغداد، بهترين‌ خلبانان‌ را به‌ فرانسه‌ اعزام‌ كرد تادربارة‌ جنگنده‌های ميراژ و بهترين‌ سيستم‌های تسليحاتی ساخته‌ شده‌ كه‌تغييرات‌ كوچك‌ اما قابل‌ ملاحظه‌ای داشتند، تعليم‌ و دوره‌ ببينند.
هرچند، حتی با ميراژهای F-١، حملات‌ هوايی عراق‌ هرگز ضرر وزيان‌هايی به‌ ايران‌ وارد نساخت‌ تا ايران‌ از تعمير و بازسازی تسهيلات‌ ووسايل‌ خود به‌ مدت‌ چند هفته‌ يا حتی چند روز باز دارد.()
به‌ علت‌ شكست‌ ابتدايی عراق‌ در هدف‌گيری امكانات‌ نفتی ايران‌، درسال‌ ١۹٨٣ آنها شيوه‌ خود را تغيير دادند و عملياتی را عليه‌ تانكرهای نفتي‌ايران‌ در خليج‌ فارس‌ آغاز كردند. خصوصاً، كه‌ اين‌ جريان‌ موفقيت‌ چندانی راكسب‌ نكرد زيرا در تنها خط‌ مشی نظامی كه‌ بغداد برای حمله‌ به‌ كشتي‌ها وناوها در دريا داشت‌، فقط‌ چند هلي‌كوپتر سوپرفرلون‌ با موشك‌هاي‌اكسوست‌ بود.
هليكوپترهای سوپرفرلون‌ برد محدودی داشته‌ و موشك‌های اكسوست‌كلاهك‌های كوچكی داشتند كه‌ زيانهای محدود و ناچيزی به‌ نفت‌كش‌هاي‌غول‌پيكر وارد مي‌ساخت‌.
در اين‌ منطقه‌، همچنين‌، ارسال‌ جنگنده‌های ميراژ فرانسوی به‌ بغدادكمك‌ وافری كرد. نه‌ تنها برد بيشتری داشتند، بلكه‌ قادر به‌ سوخت‌گيري‌همديگر در حين‌ پرواز بودند و موجب‌ مي‌شد كه‌ ماموريت‌های هوايي‌طولانی و قابل‌ توجه‌تری داشته‌ باشند.
تعليم‌ خلبانان‌ ميراژ فرانسه‌ هم‌ تقريباً به‌ درد بخور بود و فايده‌ای بهينه‌داشت‌.
با اين‌ وجود، عراقي‌ها هنوز از فاصله‌ای كه‌ نمي‌توانستند موشك‌اكسوست‌ را درست‌ استفاده‌ كنند ـ كه‌ به‌ نسبت‌ مهمات‌ قوي‌تری محسوب‌مي‌شد ـ و نيز ناتوانی و عجز در تشخيص‌ درست‌ اهداف‌ رنج‌ مي‌بردند.
در اكثر ماموريت‌ها، ميراژها مي‌توانند در ارتفاعی متوسط‌ و بر فراز خط‌ساحلی عربستان‌ سعودی پرواز كنند و از مركز خليج‌ بازگردند.
اما به‌ خاطر رادار كنترل‌ شليك‌ و از طرفی آتش‌ گشودن‌ كشتي‌های بزرگ‌...شناسايی مي‌شدند.
هيچ‌ راهی وجود نداشت‌ كه‌ عمليات‌ تخريب‌ كشتي‌ها انجام‌ شود و در كل‌نتايج‌ بسيار متوسطی را به‌ همراه‌ داشت‌.()
جغرافيا نتايج‌ و مزيت‌های خوبی برای ايران‌ دربرداشت‌، همچنين‌، اين‌امكان‌ را برای تهران‌ به‌ وجود آورد كه‌ عمليات‌ عراق‌ را دستخوش‌ سايندگی وتغيير و فرسودگی بكنند و به‌ سلامت‌ از آن‌ بگذرند.
ميادين‌ نفتی عراق‌ به‌ مراتب‌ دورتر از مرزهای ايران‌ واقع‌ شده‌ بودند، درحالی كه‌ ميادين‌ نفتی ايران‌ به‌ مرز نزديك‌ بودند و به‌ استثنای انبوه‌ پالايشگاه‌ وانبارهای نفتی آبادان‌ ديگر امكانات‌ نفتی ايران‌ در نوار ساحلی خليج‌فارس‌واقع‌ شده‌ بودند.
به‌ علاوه‌ ايران‌ شبكه‌ خط‌ لوله‌های نفتی كه‌ حجم‌ عظيمی از نفت‌ را به‌ترمينال‌های صادرات‌ در جنوب‌ خليج‌ ارسال‌ مي‌كرد، برای دسترسی عراق‌مشكل‌ بود.
از ديگر سو، اكثر امكانات‌ نفتی عراق‌ خارج‌ از ترمينال‌ها بودند و منتهااليه‌جنوبی آن‌ واقع‌ شده‌ بودند؛ يعنی درست‌ در كناره‌های شط‌العرب‌، كه‌ با ايران‌هم‌مرز بود. آتش‌ توپخانه‌ ايران‌ از آن‌ سوی شط‌العرب‌، اكثر ترافيك‌ داخل‌امكانات‌ نفتی عراق‌ را از بين‌ برد.
در دو روز اول‌ جنگ‌، ناوهای ايرانی نوار ساحلی ترمينال‌ فنی عراق‌ درميناالبكر را منهدم‌ كردند.
عراق‌ به‌ طور جزيی و ناقص‌ به‌ خاطر لوله‌های نفتی به‌ تركيه‌ و سوريه‌ قادربه‌ جبران‌ خسارات‌ بود. اما در آوريل‌ ١۹٨٢ ـ پس‌ از ماه‌ها تلاش‌ برای ايجادروابط‌ خوب‌ با عراق‌ ـ حافظ‌ الاسد لوله‌های نفتی سوريه‌ را قطع‌ كرد، زيرا دركل‌، سوريه‌ بيشتر از ايران‌ حمايت‌ مي‌كرد.
در آن‌ لحظه‌، ظرفيت‌ صادرات‌ نفت‌ عراق‌ از ۵/٢ ميليون‌ بشكه‌ در روز، درآغاز جنگ‌ به‌ فقط‌ ۶٠٠٠٠٠ بشكه‌ در روز رسيده‌ بود.
حتي‌، عراق‌ قادر به‌ افزايش‌ ظرفيت‌ پذيرش‌ در لوله‌های نفتی تركيه‌ را به‌حدود ١ ميليون‌ بشكه‌ در روز برد، اما تا ١۹٨۵، كه‌ خط‌ لوله‌ جديدی به‌ سوي‌عربستان‌ سعودی گشود، توانست‌ به‌ ظرفيت‌ و سطح‌ صادرات‌ قبل‌ از جنگ‌بازگردد.
به‌ طور همزمان‌، كشورهای خليج‌ فارس‌ سعی كردند كه‌ وام‌های عظيمي‌در اختيار عراق‌ بگذارند تا عراق‌ «جناح‌ غربی دنبال‌ عرب‌» را از شيعيان‌ايرانی محافظت‌ كند و به‌ نحوی خمينی را به‌ زانو درآورد و به‌ تسليم‌وادارد.()
آخرين‌ نشانه‌ هراس‌ عراق‌ و استيصال‌ آن‌، متوسل‌ شدن‌ و پناه‌ بردن‌ به‌جنگ‌افزار شيميايی بود.
در اواخر ١۹٨٣، بغداد، مقادير قابل‌ توجهی گاز خردل‌ ذخيره‌ كرد تا عليه‌ساختار جنگی ايرانيان‌ مورد استفاده‌ قرار دهد خردل‌ فوراً عامل‌ خفگي‌مي‌شد و نيز عامل‌ گاز سمی فوسژن‌ و آنگاه‌ عامل‌ عصبی مانند تابون‌،سومن‌ و سارين‌.
حملات‌ با استفاده‌ از جنگ‌افزارهای شيميايي‌، خسارت‌ و تلفات‌وحشتناكی به‌ بسيجيان‌ و پاسداران‌ بي‌حفظ‌ و بي‌دفاع‌ وارد كرد. ايرانيان‌ تلاش‌كردند تا ماسك‌ گازی خريداری كنند، اما اقدام‌ كوچكی بود عليه‌ تاول‌ها و گازاعصاب‌ پيشرفته‌ كه‌ در تماس‌ با پوست‌ بي‌حفاظ‌ موجب‌ مرگ‌ مي‌شد. علاوه‌بر اين‌، اكثر سربازان‌ ايرانی برطبق‌ علايق‌ اسلامي‌شان‌ ريش‌ و سبيل‌ بلندداشتند، كه‌ امكان‌ درزگيری ماسك‌ گازی آنان‌ را غير ممكن‌ مي‌كرد. ومهم‌ترين‌ مسأله‌ اينكه‌، عراق‌ در حدود ۵٠٠٠٠ تلفات‌ در ايران‌ به‌ خاطراستفاده‌ از جنگ‌افزار شيميايی در طی جنگ‌ به‌ وجود آورد.()

ماجراهای لبنان‌
در طی دوران‌ سلطه‌ خميني‌، ايران‌ همچنان‌ بر سر صدور انقلاب‌ اسلامي‌باقی مانده‌ بود.()
هدف‌ جمعی و كلی ايرانيان‌، اصولاً مهدوديت‌ باوری بود، با سرنگوني‌شاه‌ و پديد آوردن‌ انقلاب‌ اسلامی اين‌ كار خدا در زمين‌ بود و اين‌ در همه‌جهان‌ اسلام‌ توسعه‌ مي‌يابد و سپس‌ در بين‌ همه‌ ملت‌های جهان‌.
پس‌ در ايام‌ جنگ‌، اصول‌ مشابهی كه‌ تهران‌ به‌ عنوان‌ سلاح‌ دفاعی به‌ كارمي‌برد تا ديگر كشورهای خليج‌ را تحت‌ فشار بگذارد كه‌ آنان‌ از حمايت‌ عراق‌دست‌ بردارند.
در ديگر اوقات‌، صدور انقلاب‌، عنصر اصلی سياست‌ خارجی ايرانيان‌شد، راهی برای تهران‌ برای نفوذ در بعضی از نقاط‌ جهان‌ كه‌ در غير اين‌صورت‌ در برخی از مناطق‌ هم‌ موفق‌ نبود.
سرانجام‌، صدور انقلاب‌، تنها به‌ عنوان‌ (و خصوصاً خميني‌) تنفر ناشی ازوسواس‌ نسبت‌ به‌ آمريكا و اسراييل‌، به‌ كار گرفته‌ شد.
راهی بود كه‌ ايران‌ مي‌توانست‌ به‌ شيطان‌ بزرگ‌ و كوچك‌ حمله‌ور شود وآن‌ را به‌ باد ناسزا و اهانت‌ بگيرد و اين‌ از راه‌هايی كه‌ حاكی از قدرت‌ ايران‌ وضعف‌ ما است‌، انجام‌ مي‌شود.
آنگاه‌، مدتی كوتاه‌ پس‌ از انقلاب‌، ايران‌ با ارشاد و پول‌ از گروه‌های شيعيان‌تندرو در بحرين‌، كويت‌، عربستان‌ سعودی و عراق‌ حمايت‌ مي‌كرد. به‌ اين‌اميد به‌ آنان‌ كمك‌ مي‌كرد كه‌ از زير يوغ‌ استبداد و بيدادگری رها شوند وجامعه‌ اسلامی واقعی را تشخيص‌ دهند..()
ايرانيان‌، كمپی را در پارك‌ منظرية‌ تهران‌، نزديك‌ محل‌ اقامت‌ خمينی درجماران‌، به‌ وجود آوردند، برای آموزش‌ تروريستی با اسلحه‌های كوچك‌ ووسايل‌ انفجاري‌، خصوصاً چگونه‌ به‌ عمليات‌ انتحاری دست‌ بزنند.()
در سال‌ ١۹۷۹ و باز هم‌ سال‌ ١۹٨٠، ايرانيان‌ از اكثريت‌ شيعيان‌ واقع‌ دراستان‌ الحسه‌ در شرق‌ عربستان‌ سعودی حمايت‌ كردند، كه‌ درست‌ در جايي‌رخ‌ داد كه‌ اكثر ميادين‌ نفتی عربستان‌ در آنجا واقع‌ شده‌اند.()
در سال‌ ١۹٨١، ايران‌ شورای عالی انقلاب‌ اسلامی در جهان‌ را تشكيل‌داد و پاسداران‌ دفتر حركت‌ آزادی را به‌ رهبری مهدی هاشمی ـ داماد و وارث‌ظاهری آيت‌ا... خميني‌، آيت‌ا... منتظری ـ تشكيل‌ دادند.()
در ماه‌ دسامبر آن‌ سال‌، بحرين‌ طرح‌ كودتايی را كشف‌ و خنثی كرد و ١۵٠شيعه‌ را دستگير كرد كه‌ خود را جبهه‌ اسلامی آزادسازی بحرين‌ مي‌ناميدند وبراساس‌ حمايت‌ تهران‌ چنين‌ كرده‌ بودند.()
در سال‌ ١۹٨٣، طرح‌ كودتای ديگری در قطر كشف‌ شد كه‌ باز هم‌مشكوك‌ و مظنون‌ به‌ دخالت‌ ايران‌ بودند.()
پاييز آن‌ سال‌، در ايام‌ حج‌، خمينی فراخوان‌ قيام‌ اسلامی و پيكار در راه‌دين‌ را صادر كرد، و آن‌ را جهاد ناميد. منتظري‌، سعودي‌ها را «يك‌ مُشت‌عياش‌ مزدور» ناميد و پرسيد «تا كی بايد شيطان‌ بر خانه‌ خدا حكمراني‌كند؟».()
برای ۵ سال‌ بعد از آن‌، حجاج‌ ايرانی در ايام‌ حج‌، عليه‌ سعودي‌ها وآمريكا، آشوب‌ به‌ راه‌ مي‌انداختند و تظاهرات‌ و بلوا به‌ پا مي‌كردند.
در سال‌ ١۹٨۷، تظاهرات‌ ضدآمريكايی حجاج‌ ايرانی به‌ ضرب‌ و شتم‌ درمسجد بزرگ‌ ـ حرم‌ ـ تبديل‌ شد و سرانجام‌ كار به‌ تيراندازی نيروهای امنيتي‌سعودی كشيد و در نتيجه‌ ۴٠٢ نفر كشته‌ شدند.()
البته‌، هيچ‌ كس‌ در ساختار قدرت‌ ايران‌ صدور انقلاب‌ را بر ديگر اهداف‌ترجيح‌ نمي‌داد. بسياری از عملگرايان‌ كه‌ به‌ خمينی توصيه‌ مي‌كردند كه‌ جنگ‌را تمام‌ كند، پس‌ از خلع‌ يد و اخراج‌ نيروهای عراقی از خاك‌ ايران‌ در سال‌١۹٨٢، همچنان‌ سعی در تعديل‌ رفتار خارجی ايران‌ داشتند برای هراس‌ ازتاثير جنگ‌ ايران‌ برای ايجاد نوعی تلاش‌ و فعاليت‌ و حمايت‌ بين‌المللی ازصدام‌ و به‌ انزوا كشانيدن‌ ايران‌ به‌ وجود بيايد.
عملگرايان‌ قادر بودند كه‌ گاه‌ آيت‌ا... را قانع‌ كنند كه‌ اندكی لفاظي‌ها را كناربگذارد و گارد انقلابی را مهار كند ـ كه‌ مهم‌ترين‌ ابزار و وسيلة‌ صدور انقلاب‌به‌ جاهای مختلف‌ بودند ـ و به‌ نشانه‌ ترك‌ خشونت‌ شاخه‌ زيتونی به‌كشورهای مختلف‌ نشان‌ دهد.
هرچند كه‌ ـ اگر نگويم‌ چند ماه‌، اما ـ اصولاً چند هفته‌ طول‌ مي‌كشيد تاآنان‌ بتوانند خمينی را قانع‌ كنند كه‌ چنين‌ كاری انجام‌ دهد و نوعی راديكال‌هامي‌توانستند كه‌ خمينی را وادارند كه‌ وارونه‌ عمل‌ كند.
صدام‌ به‌ اهميت‌ اين‌ اعتقاد صدور انقلاب‌ در بين‌ رهبريت‌ ايران‌ ـ در بهار١۹٨٢ ـ به‌ چسبيد و تقلا كرد كه‌ راه‌هايی بيابند كه‌ حمله‌ قريب‌الوقوع‌ ايرانيان‌به‌ عراق‌ را منحرف‌ و يا آنان‌ را از انجام‌ آن‌ منصرف‌ كنند.
سپس‌ در ماه‌ مه‌ ١۹٨٢، او دستور ترور سفير اسراييل‌ در لندن‌، شولوم‌آرگو را صادر كرد.
توجيه‌ و دليل‌ او برای انجام‌ چنين‌ كاری در واقع‌ انجام‌ كاری عليه‌ اسراييل‌و جنگ‌ عليه‌ ايران‌ بود. در خاورميانه‌ روشن‌ است‌ كه‌ جناح‌ راست‌ كه‌حكومت‌ را در اسراييل‌ در دست‌ گرفت‌، مشتاق‌ و خواهان‌ حملات‌ گسترده‌ به‌لبنان‌ بود كه‌ سعی كند كه‌ سرزمين‌ PLO را پاكسازی كند، كه‌ منبع‌ و پايگاه‌حملات‌ عليه‌ اسراييل‌ شده‌ بود. صدام‌ چنين‌ محاسبه‌ كرد كه‌ قتل‌ آرگو كافي‌است‌ برای حمله‌ به‌ اسراييل‌ را راه‌اندازی كند و او فقط‌ درستی انتظارات‌ رااثبات‌ كرد.
هرچند، او درباره‌ روابط‌ كه‌ بسيار برای او اهميت‌ داشت‌ اشتباه‌ كرد، كه‌هراس‌ خمينی از اسراييل‌ موجب‌ شد كه‌ او حمله‌اش‌ به‌ عراق‌ را اعلام‌ كند وبه‌ جای آن‌، در مسير ديگري‌، ارتش‌ ايران‌ را عليه‌ اسراييل‌ هدايت‌ كند.خمينی در جريان‌ دخالت‌ اسراييل‌ در لبنان‌، مداخله‌ كرد، اما او جنگ‌ عليه‌عراق‌ را متوقف‌ نكرد، بلكه‌ به‌ جای آن‌، او راهی ديگر برای جنگ‌ عليه‌اسراييل‌ در لبنان‌ پيدا كرد و اعلام‌ كرد كه‌ نظاميان‌ او به‌ اورشليم‌ پيشروي‌خواهند كرد، اما از راه‌ كربلا (در عراق‌)، نه‌ بيروت‌.()
در ۶ ژوئن‌ ١۹٨٢، در پاسخ‌ به‌ ترور سازماندهی شده‌ عراق‌ در لندن‌،اسراييل‌ حملات‌ گسترده‌ ـ كه‌ دور از انتظار هم‌ نبود ـ عليه‌ لبنان‌ آغاز كرد.
اسراييل‌ دو هدف‌ داشت‌؛ نجات‌ كشورش‌ از فلسطيني‌ها و سلطه‌ كشوري‌جديد با هم‌پيمانانشان‌ در جامعة‌ مسيحيان‌ مارونی ـ فرقه‌ای از مسيحيان‌عرب‌زبان‌ كاتوليك‌ كه‌ مركزشان‌ در لبنان‌ است‌ ـ به‌ وجود بياورد.()
در هدف‌ اول‌ آنان‌ به‌ سرعت‌ و به‌ آسانی موفق‌ شدند، اما در هدف‌ دوم‌دريافتند كه‌ به‌ طور قابل‌ توجهی مشكل‌ است‌. علاوه‌ بر اين‌، در نتيجه‌تلاش‌های اسراييل‌ برای هدف‌ اول‌، نيروهای چندمليتی آمريكا، بريتانيا،فرانسه‌، ايتاليا، در بيروت‌، برای نظارت‌ و سرپرستی بر ايجاد صلح‌ در مبدأسربازان‌ فلسطينی و جلوگيری از جنگ‌ بين‌ جمعيت‌ شهری بيروت‌ مستقرشدند.
وقتی كه‌ فلسطيني‌ها، آنجا را ترك‌ گفتند و نيز بسياری ديگر از نيروهاي‌خارجی رفتند، لبنان‌ را برای اسراييل‌ ترك‌ كردند، سوريه‌اي‌ها و هزاران‌نيروهای شبه‌ نظامی مذهبی و قومی كه‌ آنجا رشد كردند. پس‌ از بروز جنگ‌داخلی در سال‌ ١۹۷۵()
حمله‌ اسراييل‌ توجه‌ خمينی و نيز رهبريت‌ حزب‌ جمهوری و پاسداران‌ رابه‌ خود جلب‌ كرد. آنها مشاهده‌ كردند كه‌ شيطان‌ كوچك‌، وسيله‌ و ابزارآمريكا، شيطان‌ بزرگ‌ است‌ و تلاش‌ دارد كه‌ با مبارزان‌ كشورش‌ و تسلط‌ برسرزمين‌های مسلمانان‌ مرزهايش‌ را توسعه‌ بدهد.
پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌، چندان‌ بيكار و عاطل‌ ننشستند. در تابستان‌١۹٨٢، ايران‌ ١٠٠٠ پاسدار انقلابی تحت‌ فرماندهی محسن‌ رفيق‌دوست‌اعزام‌ كرد كه‌ در بَعلبك‌ و درة‌ بُقاع‌ مستقر شوند و اسراييلي‌ها را از كشوربرانند.()
بسياری از ايرانيان‌، حال‌، روابط‌ گسترده‌ و دامنه‌دار با عناصر افراطي‌جامعه‌ شيعه‌ لبنان‌ برقرار كردند و قادر بودند كه‌ به‌ سرعت‌ در ميان‌ جامعه‌لبناني‌ها خودشيرينی كنند و هواداران‌ و مريدان‌ و پيروانی هم‌ بيابند.()
ايرانيان‌ زمين‌های دره‌ بقاع‌ را مساعد يافتند كه‌ به‌ راحتی مي‌توان‌عضوگيری و نيروی تازه‌ جذب‌ كرد.
قانون‌ قديمی لبنان‌ قدرت‌ را در بين‌ جوامع‌ مختلف‌ قومی و مذهبي‌براساس‌ سرشماری و آمارگيری بيش‌ از ۵٠ ساله‌ها را، تقسيم‌ كرده‌ بود.
در نتيجه‌، در اوايل‌ دهة‌ ١۹٨٠، جمعيت‌ شيعه‌ لبنان‌، ـ كه‌ بزرگترين‌ تكه‌ درچهل‌ تكه‌ جمعيت‌شناسی لبنان‌ شناخته‌ شده‌ بود ـ عصبانی و برافروخته‌بودند كه‌ هنوز قدرت‌ و در اختيار جوامع‌ سنی مسلمان‌ و مسيحيان‌ است‌.
شبه‌ نظاميان‌ شيعه‌ كه‌ به‌ «اَمال‌» معروف‌ بودند ـ افوج‌ المقومه‌ البنيه‌ ياگردان‌ مقاومت‌ لبنان‌ ـ كه‌ برای حفاظت‌ سرزمين‌ تشيع‌ و منافع‌ آنان‌ شكل‌گرفته‌ بود هرچند، اَمال‌، سكولار بود و توسط‌ ميانه‌روها رهبری مي‌شد كه‌اصولاً به‌ تنظيم‌ ساختار قديمی تقسيم‌ قدرت‌ علاقه‌مند بودند، حكومت‌ لبنان‌را از بين‌ بردند.
اينها تعداد قابل‌ توجهی از افراطيون‌ اسلامی را كه‌ آرزوی ساختن‌جامعه‌ای كاملاً جديد را در سر داشتند، مايوس‌ كردند، در اواخر دهة‌ ١۹۷٠،گروه‌ها اندك‌ اندك‌ از امال‌ جدا شدند و راه‌ خود را در پيش‌ گرفتند و گاه‌ به‌سازمان‌های راديكال‌ و تندرو پيوستند. علاوه‌ بر اين‌، پس‌ از آنكه‌ بعثي‌ها درعراق‌ در سال‌ ١۹۶٨ به‌ قدرت‌ رسيدند، اخراج‌ اصول‌گرايان‌ اسلامی متولدخارج‌، ـ به‌ عنوان‌ تهديدی عليه‌ قدرت‌ ـ شروع‌ شد.
در آن‌ هنگام‌ تعداد قابل‌ ملاحظه‌ای از شيعيان‌ لبنان‌ كه‌ در حوزه‌های نجف‌طلبه‌ شيخ‌ محمودحسين‌ فضل‌الله‌ و آيت‌ا... خمينی بودند وقتی كه‌ در آن‌ شهرتبعيد بود، تحصيل‌ مي‌كردند.
اين‌ طلبه‌های جوان‌ در سال‌ ١۹۷۷ از عراق‌ اخراج‌ شدند و به‌ لبنان‌بازگشتند.
انقلاب‌ اسلامی در ايران‌، به‌ رهبری خود خميني‌، احساسات‌ اين‌ گروه‌هارا به‌ هيجان‌ آورده‌ بود به‌ طوری كه‌ رفيق‌دوست‌ و پاسداران‌ همراه‌ او وقتی به‌ابقاع‌ رسيدند، مردم‌ فوج‌ فوج‌ به‌ زير علم‌ و لوای آنان‌ رفتند.()
بنا به‌ موفقيت‌ داخلی آنان‌، تعداد و شمار وابسته‌های IRGC در لبنان‌ به‌سرعت‌ دوچندان‌ شد.()
آنها شبكه‌های اطلاعاتی درست‌ كردند و امال‌ با آموزش‌، مبالغ‌ هنگفت‌پول‌، اسلحه‌ و مهمات‌، تامين‌ امكانات‌ و نيازهای مختلف‌ برای خرده‌هاي‌مختلف‌ و راديكال‌ و پشتيبانی و حمايت‌ مي‌كرد و با تنوع‌ خدمات‌ اجتماعی وشيعيان‌ فقير لبنان‌ با حمايت‌ اساسی كه‌ آغاز شدند، كه‌ نه‌ كسی مي‌توانست‌ ونه‌ كسی مي‌خواست‌ چنين‌ شود.
آنان‌ حزب‌ا... لبنان‌ را به‌ وجود آوردند، برای كنترل‌ و نظارت‌ همه‌ اين‌فعاليت‌ها و به‌ عنوان‌ سازمانی چتری شكل‌ كه‌ با همكاری و هماهنگی فعاليت‌و منابع‌ گروه‌های مختلف‌ و راديكال‌ تشيع‌ كه‌ ؟؟؟؟ درگير جنگ‌ بودند، عليه‌اسراييل‌، اقليت‌ها، سني‌ها و گاه‌ امال‌ وارد جنگ‌ شدند.
پس‌ از مدتي‌، ايرانيان‌ در اوايل‌ ١۹٨۴، بسياری از اين‌ گروه‌ها را به‌همديگر پيوند دادند. و حزب‌ا... بيشتر از يك‌ ائتلاف‌ به‌ موجوديتی منسجم‌پيدا كرد كه‌ البته‌، بسياری از گروه‌ها موجوديت‌ خود را همچنان‌ حفظ‌ كردند وبه‌ طور مستقل‌ وارد عمل‌ شدند و به‌ موازات‌ حزب‌ا... حركت‌ مي‌كردند.()
خارج‌ از اين‌ مسايل‌، ايران‌ به‌ نيروی محرك‌ و اصلی در حمايت‌ از حزب‌ا...تبديل‌ شد و ساختار سازماني‌، آموزش‌، حمايت‌ مادي‌، ارشاد اخلاقی و گاه‌عملياتی آنان‌ را تامين‌ مي‌كرد.
خود حزب‌ا... بلافاصله‌ آن‌ را پذيرفتند و اقرار كردند كه‌ «۵٠ سال‌ ديگر به‌طول‌ خواهد انجاميد برای حركتی كه‌ بتوان‌ حمايت‌ و دستاوردهای مشابه‌،آنچه‌ كه‌ از ايران‌ گرفتيم‌، به‌ دست‌ بياوريم‌.».()
در حقيقت‌، حزب‌ا... و ايرانيان‌، همواره‌ مكتب‌ و مسلك‌ ايدئولوژي‌مشابهی داشته‌اند.
حزب‌ا... نه‌ فقط‌ مفهوم‌ ولايت‌ فقيه‌ را پذيرفت‌ بلكه‌ اقرار كرد كه‌ خمينی ـو سپس‌ خامنه‌ای ـ به‌ عنوان‌ ولي‌فقيه‌ و ايران‌ الگو و سرمشق‌ آنان‌ است‌.
در حقيقت‌، عنصر مهم‌ فلسفه‌ حزب‌ا... از آغاز نوع‌ خاصی اسلامي‌گري‌خمينی بوده‌ است‌ كه‌ تصور مي‌شود ايران‌ و لبنان‌، دو بخش‌ تجزيه‌ناپذير وثابت‌ از ملت‌ يكسان‌ هستند.()
علاوه‌ براين‌، به‌ عنوان‌ راديكال‌های اسلامی كه‌ رهبران‌ مذهبی و روحاني‌آنان‌ در مكتب‌ خمينی درس‌ خوانده‌اند، حزب‌ا... با تفكر افراطي‌ضدآمريكايی ايرانيان‌ مشاركت‌ دارد و چنان‌ مبالغه‌ مي‌كنند كه‌ تاريخ‌ دردناك‌ وپر از مخمصة‌ آنان‌ با اسراييل‌، نشأت‌ گرفته‌ از آمريكا است‌.()
وقتی كه‌ اسراييل‌، به‌ لبنان‌ حمله‌ كرد، كه‌ با تبانی و هم‌دستی يكی ازشبه‌نظاميان‌ مسيحی مارونی انجام‌ شد، كه‌ توسط‌ بشير گمايل‌ رهبري‌مي‌شد، كسی كه‌ به‌ عنوان‌ رييس‌ جمهور لبنان‌ پس‌ از حمله‌ انتخاب‌ شد.
در ١۴ سپتامبر ١۹٨٢، گمايل‌، توسط‌ يكی از تروريست‌های سوريه‌اي‌كشته‌ شد كه‌ پيروانش‌ را به‌ خشم‌ آورد و مايه‌ هراس‌ اسراييل‌ شد كه‌ طرح‌هاي‌
دقيق‌ آنان‌ در حال‌ از هم‌ پاشيدن‌ و متلاشی شدن‌ است‌.
نتيجه‌ آن‌ سلاخی و قتل‌ عام‌ هزاران‌ فلسطينی بي‌گناه‌ در فلسطين‌، صبرا وكمپ‌ پناهندگان‌ شاتيلا در غرب‌ بيروت‌ بود كه‌ توسط‌ شبه‌ نظاميان‌ ماروني‌صورت‌ گرفت‌.
عملی كه‌ آمريكا، فرانسه‌ و ايتاليا را به‌ وحشت‌ انداخت‌ و مورد انزجار آنان‌واقع‌ شد و حتی بريتانيا تعهد كرد كه‌ سربازانش‌ را به‌ لبنان‌ بازگرداند تا به‌عنوان‌ حافظان‌ صلح‌، از رخ‌ دادن‌ چنين‌ حوادث‌ غم‌انگيز و تاسف‌بارجلوگيری كنند.()
متاسفانه‌، دولت‌ ريگان‌، متوجه‌ نشد كه‌ چگونه‌ بايد به‌ مسأله‌ داخل‌ شود.
به‌ جای بشير گمايل‌، برادرش‌ امين‌، رييس‌ جمهور شد و واشنگتن‌ با او به‌عنوان‌ رييس‌ اداری قانونی و مشروع‌ كل‌ لبنان‌ رفتار كرد.
مشكل‌ آن‌ بود كه‌ هيچ‌ كدام‌ از ديگر گروه‌های قومی نبود، (و حتی عده‌اي‌از شبه‌ نظاميان‌ ماروني‌) او را نمي‌پذيرفتند.
از ديدگاه‌ آنان‌، او رهبر سادة‌ يكی از گروه‌های شبه‌ نظامی مارونی است‌ واغلب‌ همانی است‌ كه‌ عمل‌ و اقدام‌هايش‌ مشخص‌ است‌. آنگاه‌، در نوامبر١۹٨٢، گمايل‌ به‌ نيروهای هوايی لبنان‌ ـ كه‌ در آمريكا آموزش‌ ديده‌ بودند ـدستور داد كه‌ موقعيت‌ خود را در كوه‌های شاف‌ در جنوب‌ بيروت‌ كه‌ به‌ گروه‌شبه‌نظامی يعنی نيروهای لبنان‌ او مربوط‌ مي‌شد، بازپس‌ بگيرند.
از آن‌ لحاظ‌، ديگر رهبران‌ قومی و مذهبي‌، پيروان‌ خود را در ارتش‌ نظامي‌فرا خواندند، كه‌ ترك‌ خدمت‌ بكنند و اصولاً فقط‌ مسيحيان‌ در نيروهاي‌هوايی به‌ جای ماندند. علاوه‌ بر اين‌، آمريكا معتقد بود كه‌ به‌ حكومت‌ مشروع‌لبنان‌ و نيروی ارتش‌ ملی برای برقراری ثبات‌ در مناطق‌ خودمختارش‌ كمك‌كند.
اما آنچه‌ كه‌ در لبنان‌ مشاهده‌ مي‌كردند، هرچند، آمريكايي‌هاي‌مسيحی بودند (در كنار ايتاليا، فرانسه‌ و بريتانيا) كه‌ در طرفداری از هم‌كيشان‌و هم‌مذهبان‌ اسراييل‌ خود كمك‌ مي‌كنند كه‌ سرزمين‌ تحت‌ كنترل‌ مسيحيان‌باشد.
بدون‌ تشخيص‌ اينكه‌ دولت‌ ريگان‌ چنين‌ جانبداری كرده‌ باشد()
اما اوضاع‌ بدتر شد. بشير گمايل‌، بنا به‌ بخشی از توافق‌ خود با اسراييل‌، كه‌وعده‌ كرده‌ بود معاهده‌ صلح‌ را با اورشليم‌ امضا كند كه‌ به‌ قدرت‌ برسد.
اكنون‌ بشير مرده‌ بود، اسراييل‌ و آمريكا امين‌ گمايل‌ را تحت‌ فشار قراردادند كه‌ به‌ وعده‌ برادرش‌ وفا كند. امين‌، محتاط‌تر از برادرش‌ بود، اما اكنون‌خود را از كمك‌ آمريكا و اسراييل‌ مستقل‌ نمي‌دانست‌، در نتيجه‌ نمي‌توانست‌كه‌ نپذيرد.
وقتی كه‌ همكاري‌شان‌ بيشتر نزديك‌ مي‌شد، گروه‌های مختلفی در لبنان‌در همكاری اختلال‌ و وقفه‌ ايجاد كردند و به‌ آمريكا به‌ خاطر نقش‌ اودرحمايت‌ از ماروني‌ها حمله‌ور شدند.
در ١٨ آوريل‌ ١۹٨٣، يكی از اولين‌ بمب‌های داخل‌ كاميون‌ در خارج‌ ازسفارت‌ آمريكا در شرق‌ بيروت‌ برای اولين‌ بار در جهان‌ منفجر شد كه‌ نصف‌ساختمان‌ را از بين‌ برد و ۶٣ نفر كشته‌ شدند كه‌ ١۷ نفر آنان‌ آمريكايی بودند.
متهورانه‌ و بي‌هيچ‌ ترديدي‌، آمريكا و اسراييل‌ و حكوت‌ گمايل‌ به‌ سرعت‌برنامه‌شان‌ را پيش‌ بردند و معاهده‌ صلح‌ را در ١۷ ماه‌ مه‌ امضا كردند.
و آن‌ نوعی موفقيت‌ تاريخی برای اسراييل‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ ـ دومين‌معاهده‌ صلح‌ با كشورهای عرب‌ ـ اما ديری نپاييد كه‌ صلح‌ رخت‌ بربست‌.()
سوريه‌اي‌ها، ايراني‌ها و حتی گروه‌هايی مختلف‌ از مسلمانان‌ لبنان‌، بامعاهده‌ صلح‌ مخالفت‌ كردند و حتی بعضی از شبه‌ نظاميان‌ مارونی نيز چنين‌نمودند. جمعيت‌ لبناني‌های دروز ـ دروز فرقه‌ای كاملاً مرموز از شيعيان‌مسلمانند كه‌ در لاوان‌ زندگی مي‌كنند ـ بنا به‌ حمايت‌ سوريه‌اي‌ها، شروع‌كردند به‌ گلوله‌باران‌ كردن‌ ماروني‌ها و موقعيت‌ نيروی هوايی لبنان‌ و بيروت‌ واسراييل‌ در پاسخ‌ حمايت‌های خود از نيروی هوايی و ماروني‌ها افزايش‌دادند.()
هرچند، كه‌ هرچه‌ جنگ‌ شدت‌ مي‌گرفت‌ و تلفات‌ و مجروحان‌ اسراييلي‌افزايش‌ مي‌يافت‌، اورشليم‌ تصميم‌ گرفت‌ كه‌ از مركز لبنان‌ عقب‌نشينی كند، ونيروهايشان‌ را به‌ اطراف‌ رود عوالی عقب‌ برانند، كه‌ در سمت‌ شمال‌ مرزاسراييل‌ واقع‌ شده‌ است‌.
اين‌ مسأله‌ به‌ طور موثری موجب‌ رها كردن‌ ماروني‌ها و نيروی هوايی ووسايل‌ و تمهيداتشان‌ شد و آنان‌ هيچ‌ برابری و رقابتی با دروز، سوريه‌ و ديگرشبه‌نظاميان‌ مسلمان‌ نداشتند.
اين‌ عقب‌نشيني‌، موقعيت‌ MNF در غرب‌ بيروت‌ را از پوشش‌ درمي‌آورد،كه‌ مشرف‌ بر كوه‌های شاف‌ بودند و فوراً ماروني‌ها اول‌ از تك‌ تيراندازها وآنگاه‌ از آتشبار و توپخانه‌ دروز و سوريه‌، آتش‌ گشودن‌ متفرقه‌ را شروع‌ كردند.
در اواخر سپتامبر، واحدهای نيروی هوايی توسط‌ ساق‌ الغرب‌ در كوه‌هاي‌شاف‌ محاصره‌ شد و از فرط‌ استيصال‌ و ياس‌، امين‌ گاميل‌ به‌ سوی آمريكابرگشت‌ و تقاضای كمك‌ كرد.
دوباره‌ آمريكا، دچار كج‌فهمی و سوءتعبير شد كه‌ چگونه‌ و از چه‌ راهی درماجرا دخالت‌ كند.
اين‌ بار، پرزيدنت‌ ريگان‌ اعلام‌ كرد كه‌ ساق‌الغرب‌، برای آمريكا «اهميت‌استراتژيك‌» دارد و افسران‌ نظامی آمريكايی را مستقر كردند كه‌ با واحدهاي‌نيروی هوايی لبنان‌، مجازند كه‌ گلوله‌باران‌ موقعيت‌ دروز در شاف‌ را آغازكنند.
واقعيت‌ اينكه‌ فرانسه‌ هم‌ ـ قدرت‌ مبارزه‌ قديمی لبنان‌ ـ پيوسته‌ برای بهبودبخشيدن‌ و آرام‌ كردن‌ فرقه‌های مسلمانان‌. خشم‌ لبناني‌ها، و حاميان‌ ايرانی وسوری آنان‌()
به‌ طور آشكارا عكس‌العمل‌ها آغاز شد.
در صبح‌ يكشنبه‌ ٢٣ اكتبر، راننده‌ كاميوني‌، كه‌ بمب‌گذاری انتحاری بود،كاميون‌ مملو از بمب‌ خود را به‌ وسط‌ مجموعة‌ تفنگداران‌ دريايی آمريكايي‌در نزديكی فرودگاه‌ بين‌المللی بيروت‌ رسانيد و ٢۴١ تفنگدار كشته‌ شدند.
لحظاتی بعد كاميونی مشابه‌ در محوطه‌ فرانسويان‌ منفجر شد و در آنجا۵۷ نفر كشته‌ شدند.
دو هفته‌ بعد، كاميونی ديگر به‌ مركز فرماندهی نظاميان‌ اسراييل‌ در تيره‌رفت‌ و ۶٠ نفر كشته‌ شدند.
در هر مورد، جهاد اسلامی مسئوليت‌ حمله‌ را مي‌پذيرفت‌ و كم‌كم‌ اوضاع‌گيج‌كننده‌ و ضد و نقيض‌ شدند، هيچ‌ كس‌ نمي‌توانست‌ ثابت‌ كند ـ حتی امروزـ كه‌ جهاد اسلامی چيزی جدا از حزب‌الله‌ است‌.
در غرب‌، اعتقاد جدی بر اين‌ است‌ كه‌ جهاد اسلامی بخشی از حزب‌ا...است‌ يا حتی اسمی است‌ كه‌ حزب‌ا... برای پوشش‌ گذاشتن‌ به‌ اعمالش‌اختراع‌ كرده‌ است‌.()
خود حزب‌ا... انجام‌ عمليات‌ را انكار كرد. هرچند، ظاهراً هركس‌ با اين‌مسأله‌ موافق‌ است‌، كه‌ حتی رهبر حزب‌ا... هم‌، كه‌ شخصی به‌ نام‌ عماد مُقنيه‌و ايرانيان‌ سرانجام‌ پشت‌ ماجرا حضور دارند.
خصوصاً سفير ايران‌ در سوريه‌، حجت‌الاسلام‌ علي‌اكبر محتشمي‌،طراحی حملات‌ را نظارت‌ و سرپرستی مي‌كرد.()
خود عماد مقينه‌، هم‌وطن‌ نزديك‌ به‌ شيخ‌ فضل‌ا... در حزب‌ا... بود،مستيماً به‌ تهران‌ گزارش‌ مي‌داد ـ گاه‌ (دستورات‌ حزب‌ا... را هم‌ ناديده‌مي‌گرفت‌) و رهبری بسياری از ديگر حملات‌ تروريستی برای ايران‌ را به‌عهده‌ داشت‌.()
بدون‌ توجه‌ به‌ اينكه‌ چه‌ كسی ماشه‌ اول‌ را چكاند و جرقه‌ اول‌ را به‌ وجودآورد.
در اينجا بحثی هست‌ بر سر اينكه‌ ايران‌ در پشت‌ اين‌ ماجراها حضورداشت‌.()
اكنون‌ كه‌ زمان‌ بررسی مشكلات‌ سياسی داخلی در آمريكا است‌. در اوايل‌نوامبر، سرويس‌ اطلاعاتی آمريكا اطلاعات‌ قابل‌ ملاحظه‌ای دربارة‌ نقش‌عمدة‌ حزب‌ا... و ايران‌ ـ و به‌ طور كمتر عملكرد سوريه‌ ـ جمع‌آوری كردند، كه‌در حملات‌ برخس‌ مارونی حضور داشتند.
علاوه‌ بر اين‌، آنها هويت‌ شيخ‌ عبدا... برخس‌ را، به‌ عنوان‌ فرمانده‌پاسداران‌ در بقاع‌ تشخيص‌ دادند و نيز جای كمپ‌ آموزشی كه‌ تعدادی ازتروريست‌های تشيع‌ توسط‌ ايرانيان‌ آموزش‌ مي‌ديدند را پيدا كردند، جايی كه‌معتقدند مركز بروز حملات‌ مارونی برخس‌ بوده‌ است‌.
بحث‌ مورد اشاره‌ زمانی پديدار شد، كه‌ حكومت‌ آمريكا اقدام‌هاي‌تلافي‌جويانه‌ عليه‌ شيخ‌ عبدالله‌ برخس‌ را افزايش‌ داد.
دولت‌ ريگان‌ عميقاً دستخوش‌ چنددستگي‌، تشتت‌ كاملاً مهار نشده‌ ونامعقول‌ شده‌ بود. جنگ‌ طلبان‌، با رهبری مسئول‌ وزارت‌ خارجه‌ شولتز وكاركنان‌ شورای امنيت‌ ملي‌، به‌ شدت‌ طالب‌ جنگ‌ تلافي‌جويانه‌ بودند، با اين‌باور كه‌ مهم‌ است‌ برای آمريكا كه‌ با موضع‌ نخست‌ دربارة‌ اينكه‌ تروريست‌هارا مسئول‌ اعمالشان‌ بدانند، تقويت‌ و پشتيبانی بكنند.
صلح‌طلبان‌، به‌ رهبری وزير دفاع‌، كسپر واينبرگر، مخالف‌ درگيري‌آمريكا در لبنان‌ از آغاز بود و تقلای بسيار آن‌ برای از كار انداختن‌ عمليات‌ وسرعت‌ دادن‌ به‌ خاتمه‌ ماجرا بود.
آنان‌ كمتر به‌ تحليل‌ لبنان‌ يا منافع‌ آمريكايی در آنجا پرداختند و بيشتر به‌مفهوم‌ فلسفی كه‌ بي‌چون‌ و چرا با استفاده‌ محدود از نيروها مخالفت‌ كنند.
در ١۴ نوامبر، ريگان‌ به‌ حمله‌ تلافي‌جويانه‌ رضايت‌ داد و فرانسه‌ خبر دادكه‌ عمليات‌ در ١۶ نوامبر آغاز خواهد شد. اما در دعوت‌ اوليه‌ او، واينبرگردستور رييس‌ جمهور را از دور خارج‌ كرد و كنار گذاشت‌ و زمان‌ حمله‌ را ازجدول‌ زمانی و برنامه‌ خارج‌ كرد.
در واشنگتن‌، جار و جنجال‌ بي‌سابقه‌ای به‌ وجود آمد. تا جايی كه‌ حزب‌ا...و ايرانيان‌ احساس كردند، آنان‌ دربارة‌ آمريكا گرفتار ديدند و از مجازات‌ و حمله‌او در امان‌ ماندند.
فرانسه‌ ـ كه‌ هواپيماهايش‌ در هوا بود وقتی كه‌ گفته‌ شد حمله‌ پايان‌ گرفت‌ ـتصور كرد كه‌ به‌ او خيانت‌ شده‌ و يا پشت‌ پا زده‌ اند.()
در اوايل‌ دسامبر، شبه‌ نظاميان‌ مختلف‌ مسلمان‌، حملات‌ خود را به‌مارونی و در فرودگاه‌ افزايش‌ دادند و تشديد كردند تا جايی كه‌ با شكست‌آمريكا جسارت‌ كردند و با حملات‌ تروريستی ٢٣ اكتبر دست‌ به‌ كارتلافي‌جويانه‌ زدند. در پاسخ‌، آمريكا دوباره‌ به‌ بمباران‌ هدف‌های دروز درمنطقه‌ پرداخت‌. در حقيقت‌، واشنگتن‌ ناو جنگی بسيار بزرگ‌يواس‌اس‌نيوجرسی را به‌ لاوان‌ روانه‌ كرد و به‌ بمباران‌ پيوست‌.
به‌ طور آشكارا در ١۴ مايلی از نوار ساحلی لبنان‌ لنگر انداخت‌. اولين‌ حمله‌و هجوم‌ از اسلحه‌های ١۶ اينچی ناو با شكستن‌ پنجره‌ها و درهای محوري‌ناو، در ساحل‌ شروع‌ شد.()
سوريه‌اي‌ها هم‌ به‌ حمله‌ پيوسته‌ بودند و به‌ هواپيماهای اكتشافی آمريكادر حريم‌ هوايی لبنان‌ آتش‌ گشودند.
در ۴ دسامبر، سعی در هشدار به‌ دمشق‌ داشتند، آمريكا يك‌ حمله‌ هوايي‌عليه‌ توپخانة‌ موشك‌های زمين‌ به‌ هوا در سوريه‌ انجام‌ داد. اما به‌ معضلي‌جديد و به‌ سرنوشتی عمليات‌ صحرای اول‌ تبديل‌ شد، حمله‌ ضربه‌ ولطمه‌ای وارد مي‌ساخت‌، دو هواپيمای آمريكايی از بين‌ رفت‌ و خشم‌عمومي‌، دمشق‌ را فرا گرفت‌ كه‌ «آمريكا حتی نمي‌تواند در برابر نيروهاي‌كوچك‌ سوريه‌ مقاومت‌ كند» همانطور كه‌ وزير خارجه‌، جرج‌ شولتز، به‌ طورجدی و با شدت‌ آن‌ را مطرح‌ كرد.()
حتی اسلحه‌های ناوگان‌ ۶ام‌ هم‌ نتوانست‌ نيروهای مارونی را نجات‌ دهدكه‌ به‌ طور منظم‌ توسط‌ دروز ـ با حمايت‌ «ارمل‌» سوريه‌ و حزب‌ا... ـ وادار به‌عقي‌نشينی شده‌ بودند.
در اوايل‌ فوريه‌، نيروهای مسلمان‌ به‌ ماروني‌ها فشار آوردند و آنان‌ را به‌بيرون‌ از غرب‌ بيروت‌ كشاندند، MNF منزوی شده‌ از سرزمين‌ مسلمانان‌خاصم‌ و نجوش‌ خارج‌ شدند و به‌ طور فزاينده‌ای قربانی حمله‌ آتش‌بار ازتپه‌های مشرف‌ بر فرودگاه‌ مي‌شدند.
در واشنگتن‌، كنگره‌ اعلام‌ داشت‌ كه‌ هرچه‌ سريعتر ماروني‌ها بايدعقب‌نشينی كنند و مطبوعات‌ از روی تحقير دولت‌ ريگان‌ را تمسخرمي‌كردند.
در ۷ فوريه‌ ١۹٨٢، آمريكا نيروهايش‌ را از لبنان‌، بيرون‌ برد و يك‌ ماه‌ بعدامين‌ گاميل‌، معاهده‌ صلح‌ با اسراييل‌ را لغو كرد.()
سياست‌ آمريكا در لبنان‌، به‌ معضل‌ بزرگی در حد يك‌ افتضاح‌ مبدل‌ شد.برای سياست‌ آمريكا در منطقه‌ شكستی محسوب‌ مي‌شد و نيز در سياست‌آمريكا در مقابله‌ با ايران‌ هم‌ نوعی ناكامی بود. به‌ طور كلی مداخله‌ در لبنان‌اشتباه‌ بود.
در بازنگری حتی با منافع‌ ٢٠/٢٠ مشكل‌ است‌ كه‌ بتوان‌ ديد كه‌ افرادي‌مي‌توانستند قضيه‌ معمای لبنان‌ را در سال‌ ١۹٨٢ حل‌ و فصل‌ كنند.
و برای سوريه‌ ـ از كل‌ ۶ سال‌ از دخالت‌ ابتدايی آن‌ ـ و تمايل‌ بكارگيری ازاعمال‌ خشونت‌ و شدت‌ برای ايجاد صلح‌ در لبنان‌ تحت‌ كنترلش‌ ۹ سال‌ ديگربه‌ طول‌ انجاميد.
حضور گارد تندرو و انقلابی ايران‌ بايد به‌ رعايت‌ جانب‌ احتياط‌ ما افزوده‌مي‌شد.
گارد انقلابی در كل‌ با نفرت‌ بي‌هدف‌ خمينی مشترك‌ بود و آنها باعمليات‌نظامی و تروريستی در تعقيب‌ منافع‌ ايران‌ و لبنان‌ بودند.
اولين‌ بار كه‌ سربازان‌ آمريكايی به‌ كشور وارد شدند، در آن‌ زمان‌ صرفاً قبل‌از پيدا شدن‌ سروكلة‌ گارد انقلابي‌، راه‌ حمله‌ به‌ آنان‌ مطرح‌ بود.
بدتر از همه‌ اينكه‌، عقب‌نشينی شتاب‌ زده‌ آمريكا پس‌ از وارد آمدن‌ ٢۶٠كشته‌ بود ـ در زمانی كه‌ سوريه‌ و لبنان‌ كشته‌شدگانشان‌ به‌ هزاران‌ نفر وعراقي‌ها و ايراني‌ها به‌ ده‌ها هزار نفر مي‌رسيد ـ اين‌ تصور را هرچند كه‌ دولت‌ريگان‌ را نمي‌توان‌ برای ابداع‌ يك‌ طرح‌ واقعی سياسی برای پايان‌ خشونت‌ درآنجا به‌ باد انتقاد گرفت‌.
اما بدون‌ چنين‌ طرحی آنگونه‌ كه‌ وزير دفاع‌ واينبرگر پيشنهاد داد، اعزام‌سربازان‌ آمريكايی بسيار بيهوده‌ و بي‌حاصل‌ بوده‌ است‌.
ما آن‌ اشتباه‌ را تشديدتر كرديم‌، با مداخله‌ با نيروهای محدود، با قيد وبندها و محدوديت‌های پنتاگون‌ در توانايي‌ها و اعمال‌ آن‌ نيروها، پيوستن‌ به‌اوهام‌ آريل‌ شارون‌ دربارة‌ بازسازی دولت‌ لبنان‌ و غافل‌ و بي‌خبر ازفاكتورهای مهم‌ و دخيل‌ در ماجرا در آن‌ كشور مايوس‌ و محنت‌زده‌، آن‌ دردست‌ سرنوشت‌ و تقدير بود كه‌ مداخله‌ ما در لبنان‌ مايه‌ غصه‌ و ماتم‌ شد.
وجود آورد كه‌ آمريكا تحمل‌ جنگ‌ را ندارد. در واقع‌، واشنگتن‌ سرانجام‌اشاره‌ كرد كه‌ مداخله‌ در گام‌ اول‌ ماجرا اشتباه‌ بوده‌ است‌. كه‌ سربازان‌آمريكايی هدف‌ مفيد و مشخص‌ نداشتند و آنگاه‌ مجروحان‌ و تلفاتشان‌ ارزش‌آن‌ مداخله‌ را نداشت‌.
اما اين‌ آن‌ چيزی نبود كه‌ در منطقه‌ ديده‌ شد. عقب‌نشينی از لبنان‌ در بافت‌و بطن‌ ماجرای ويتنام‌ و اوايل‌ بحران‌ گروگان‌گيری بود و در بسياری از بخش‌هايك‌ درس‌ آموزنده‌ بود كه‌ درد اندكی را بر آمريكايي‌ها تحميل‌ كرد، كه‌ بايداجرا كنند. و در سال‌های پس‌ از آن‌، جنبه‌ مهمی برای سياست‌ ايران‌ در مقابل‌آمريكا داشت‌.()

انتقاد و حمله‌ آمريكا عليه‌ عراق‌
برای اولين‌ سال‌های جنگ‌، آمريكا به‌ شدت‌ دور گرفت‌ و در كنار نظاره‌گربود. هيچكدام‌ از طرف‌های درگير در جنگ‌ مورد مطلوب‌ و دلخواه‌ واشنگتن‌نبودند.()
همانطور كه‌ شولتز ابراز داشت‌ «تنفر از ايران‌ هنوز در آمريكا پس‌ ازتصرف‌ سفارت‌ و گروگان‌گيری در نوامبر ١۹۷۹ وجود دارد و درد و رنج‌بحرانی گروگان‌گيری هنوز برای دولت‌ كارتر تضعيف‌ كننده‌ است‌».()
در واقع‌، هرچند آمريكا به‌ خاطر تصميم‌ صدام‌ مبنی بر تجاوز و هجوم‌ به‌ايران‌، هيچ‌ ارتباطی باعراق‌ نداشت‌ ـ و هرگز در دولت‌ صدام‌ مبنی بر حمله‌ وتجاوز و تهاجم‌ بحثی به‌ ميان‌ نيامد، چه‌ رسد به‌ اينكه‌ به‌ او چراغ‌ سبزی نشان‌دهد ـ بسياری از افراد واشنگتن‌ سرانجام‌ پاداش‌ و اجر خود را دريافت‌كردند.()
حتی در اوايل‌، هيچ‌ علاقه‌ از طرف‌ رژيم‌ صدام‌ حسين‌ نيز وجود نداشت‌ واين‌ چيزی نبود جز آنكه‌ او فرمانروايی مستبد و ديكتاتوری نفرت‌انگيز بود.
دولت‌ ريگان‌ بر سر كار آمد بدون‌ هيچ‌ بت‌ ذهنی و وسواس‌ حقوق‌ بشري‌كه‌ دولت‌ كارتر در سر پرورانده‌ بود.
سرانجام‌، در طی آن‌ سال‌ها، آمريكا با بسياری از ديكتاتورهاي‌نفرت‌انگيز معاشرت‌ داشت‌. مشكل‌ آن‌ بود كه‌ او يكی از آن‌ ديكتاتورهاي‌نفرت‌انگيز ما نبود، بلكه‌ ما معتقد بوديم‌ كه‌ او واقعاً يكی از آن‌ ديكتاتورهااست‌. در اوايل‌ دهة‌ ١۹٨٠، واشنگتن‌ هنوز تازه‌ جهان‌ را به‌ بلوك‌ كمونيستی وجهان‌ آزاد تقسيم‌ كرده‌ بود و ما تصور مي‌كرديم‌ كه‌ صدام‌ يكی از اعضاي‌جهان‌ آزاد است‌.
عراق‌ تسليحات‌ از شوروی از ١۹۵٨ دريافت‌ مي‌كرد (هرچند خريداسلحه‌ را از اروپا، خصوصاً فرانسه‌، در دهة‌ ١۹۷٠ آغاز كرد، بعد از اينكه‌صدام‌ و حزب‌ بعث‌ در بغداد به‌ قدرت‌ رسيدند) و اين‌ مسأله‌ منجر به‌ امضامعاهده‌ دوستی با شوروی در ١۹۷٢ شد و اين‌ يكی از كشورهای پيشرو وتندرو جهان‌ عرب‌ بود كه‌ با سوريه‌ و ليبي‌، او مخالف‌ اسراييل‌ بود و به‌شوروی به‌ چشم‌ يك‌ ابرقدرت‌ حامی و پشتيبان‌ آنان‌ مي‌نگريست‌.
سرانجام‌، در همان‌ اوايل‌، سياست‌ آمريكا در برابر جنگ‌ ايران‌ و عراق‌، دراصل‌ و اساس‌ همانطوری كه‌ بعضی از مقامات‌ آمريكايی به‌ شوخی مي‌گفتند،مانند «سفليس‌ در هر دو كشور» بود.
تنها چيز بدی كه‌ درباره‌ جنگ‌ وجود داشت‌، اين‌ بود كه‌ يك‌ روز به‌ پايان‌مي‌رسيد. با اين‌ وجود، تشخيص‌ آن‌ جنگ‌ در چنين‌ بخشی مهم‌ و حساس‌ ازجهان‌، به‌ خطر انداختن‌ ثبات‌ واقعی بود، آمريكا گاه‌ از اقدام‌ نه‌ چندان‌ جدي‌صلح‌ شورای عالی امنيت‌ حمايت‌ مي‌كرد و اظهار مي‌داشت‌ كه‌ ممنوعيت‌نظامی و برنامه‌ای برای مهار و كنترل‌ فروش‌ سلاح‌ خارجی عمليات‌ محكم‌خوانده‌ شد.()
پس‌ از مدتي‌، هرچند ديدگاه‌ها تغيير يافت‌ ()
مهم‌ترين‌ عضو در تفسير واشنگتن‌ تنفر و انزجار هميشگی نسبت‌ به‌ ايران‌بود. مقامات‌ آمريكا، ايران‌ را يكی از بزرگترين‌ تهديدها برای منافع‌ آمريكا درروی كره‌ زمين‌ مي‌ديدند كه‌ به‌ طور جنون‌آميزی ضدآمريكايی و مرتب‌ درحال‌ افزايش‌ بود كه‌ مانع‌ پيشرفت‌ و رشد ايران‌ مي‌شد، جدای از سقوط‌ هريك‌ از ديگر پادشاهان‌ نفت‌ خليج‌، كه‌ منافع‌ ملی حياتی بودند.
اين‌ مفهوم‌ حمايتی بود، زيرا همه‌ اعمال‌ ايران‌ به‌ لحاظ‌ اين‌ مسأله‌ تعبيرمي‌شد و اين‌ حسی كه‌ ايران‌ تهديد بزرگی برای منافع‌ آمريكا است‌، بنا به‌تلاش‌های ايران‌ برای صدور انقلاب‌، مرتباً تقويت‌ مي‌شد.
تلاش‌ برای تضعيف‌ حكومت‌های كويت‌، بحرين‌ و عربستان‌ سعودي‌چندان‌ رفتاری منفعل‌ نبود.
علاوه‌ بر اين‌، دخالت‌ ايران‌ در جنگ‌ داخلی لبنان‌ مي‌توانست‌ به‌ عنوان‌موضعی دفاعی تعبير شود و وقتی كه‌ نمايندگان‌ حزب‌ا... حملات‌ تروريستي‌را شروع‌ كردند عليه‌ ميانجيان‌ صلح‌ آمريكا، اين‌ مسأله‌ اكنون‌ ايران‌ را به‌ سطح‌جديدی از تهديدات‌ عليه‌ منافع‌ آمريكايی سوق‌ داد.
هرچند كه‌ پيشرفتی كه‌ حقيقتاً موجب‌ تغيير آمريكا شد، هماناپيروزي‌های پياپی و ناگهانی ايران‌ در عرصه‌ جنگ‌ بود.
در اواسط‌ ١۹٨٢، عراق‌ تنها يكی از افرادی كه‌ از غلبه‌ ايران‌ بر عراق‌نمي‌هراسيد كه‌ موجب‌ سرنگونی رژيم‌ صدام‌ شد.
و آنگاه‌ حملاتی ديگر به‌ سوی لاوان‌ و اسراييل‌ و يا كشورهای خليج‌فارس‌انجام‌ دهد.
پس‌ از راه‌ منظمی كه‌ ارتش‌ جديد ايران‌ در پی گرفت‌ و نيروهای زميني‌مجهز عراق‌ را پاره‌ پاره‌ مي‌كرد و از سرزمين‌ ايران‌ بيرون‌ مي‌راند و در آنجاهراس‌ و وحشت‌ قوت‌ گرفت‌ كه‌ ايران‌ ممكن‌ است‌ قادر به‌ صدور انقلاب‌ برشانه‌های پياده‌ نظام‌ پاسداران‌ باشد.()
اين‌ هراس‌ جهت‌يابی مجدد سياسی آمريكا را به‌ دنبال‌ داشت‌ كه‌ عراق‌ راه‌به‌ اندازه‌ای كمك‌ كند كه‌ مغلوب‌ ايران‌ نشود، هرچند كه‌ تلاش‌ جدی براي‌رساندن‌ عراق‌ به‌ اهدافش‌ صورت‌ نگرفت‌، كه‌ واشنگتن‌، منافع‌ اندك‌ در آن‌هاداشت‌.
حمله‌ و انتقاد آمريكا عليه‌ عراق‌ در فوريه‌ ١۹٨٢ صورت‌ گرفت‌، زمانی كه‌ريگان‌ عراق‌ را از ليست‌ كشورهای حامی تروريسم‌ خارج‌ كرد.
واشنگتن‌ اعلام‌ كرد كه‌ اين‌ امر در تشخيص‌ و درك‌ حمايت‌ كاهش‌ يافته‌عراق‌ از تروريسم‌ است‌، اما در آن‌ زمان‌، شواهد چنين‌ كاهشي‌، چندان‌ زيادنبود.()
با اين‌ وجود، خارج‌ كردن‌ عراق‌ از ليست‌ تروريسم‌، ـ كه‌ مسأله‌ای نيست‌ تاچه‌ حد استدلال‌ها و دلايل‌ طنزآميز بوده‌اند ـ موانعی كه‌ موجب‌ تاخير كمك‌آمريكا بر عراق‌ مي‌شد را برداشت‌ و اندكی بعد، واشنگتن‌ شروع‌ كرد به‌ اعزام‌نيروهای سطح‌ بالای امنيتي‌، كه‌ در جنگ‌ به‌ عراق‌ كمك‌ كنند.
با كسب‌ اطلاعات‌ از ماهواره‌های آمريكايی كه‌ به‌ عراق‌ كمك‌ مي‌كردند تادر ايجاد استحكامات‌ حمايتی البصره‌ اشتباه‌های اساسی را رفع‌ كند وموجبات‌ شكست‌ اساسی ايران‌ را در ماه‌ بعد از آن‌ فراهم‌ سازد.()
حمايت‌ آمريكا از عراق‌، در طی جنگ‌ مرتباً افزايش‌ يافت‌، خصوصاً درفرصت‌های جنگی ايران‌ كه‌ به‌ شدت‌ خطرناك‌ بودن‌ آنان‌ احساس‌ مي‌شد. دراوايل‌ ١۹٨٣، آمريكا كمك‌ اقتصادی به‌ مردم‌ عراق‌ در قالب‌ اقدام‌ اعتباري‌شركت‌ ضمانتی برای ارسال‌ محصولات‌ كشاورزی آمريكا كه‌ از ۴٠٠ ميليون‌دلار در ١۹٨٣، و ۵١٣ ميليون‌ دلار در ١۹٨۴ به‌ ۶۵٢ ميليون‌ دلار در ١۹٨۷افزايش‌ يافت‌.
اين‌ كمك‌ها به‌ عراق‌ اجازه‌ مي‌داد كه‌ از پول‌ برای خريد غذا و تسليحات‌ وديگر تجهيزات‌ و تسليحات‌ نظامی استفاده‌ كند.
در مارس‌ ١۹۵٨، آمريكا شروع‌ كرد به‌ اعزام‌ كارشناسان‌ برجسته‌ فنی به‌بغداد كه‌ قبلاً از انجام‌ آن‌ ابا داشت‌. اين‌ تجهيزات‌ پيشرفته‌ و پيچيده‌ كه‌ عراق‌خريداری كرد، مجوزی برای برنامه‌ سلاح‌ كشتار جمعی هم‌ شد.
به‌ علاوه‌، واشنگتن‌ افزايش‌ سطح‌ همكاری اطلاعاتی با بغداد را حفظ‌كرد، حتی ارتباط‌ بين‌ آژانس‌های اطلاعاتی آمريكا و عراق‌ برقرار شد.
شايد بيشتر از هرچيز ديگر، سرويس‌ پركيفيت‌ اطلاعاتی آمريكا به‌ طورمنظم‌ به‌ بغداد اطلاعات‌ لازم‌ دربارة‌ ايرانيان‌ و حملات‌ و عمليات‌ آنان‌ را ارائه‌مي‌كرد كه‌ برای جنگ‌ عراق‌ بسيار حياتی و ضروری برد.()
هم‌ پيمانان‌ آمريكا، به‌ پيروی از برنامه‌ها شروع‌ كردند به‌ فروش‌ مواد موردنياز عراق‌ ـ در چارچوب‌ اسلحه‌ و سلاح‌ كشتار جمعی ـ به‌ عنوان‌ بخشی ازحمله‌ و انتقاد آمريكا، آمريكا با نگاهی پراغماض‌، بسياری از خطاهای عراق‌را ناديده‌ گرفت‌.
ايرانيان‌ نمي‌توانستند كمتر از آمريكا كه‌ از سواستفاده‌های داخلی صدام‌حسين‌ حتی عمليات‌ شبه‌ نسل‌كشی انفال‌ عليه‌ كودتای عراق‌ چشم‌پوشي‌مي‌كند توجه‌ كنند، هرچند آنان‌ از اينكه‌ صدام‌ از تسليحات‌ شيميايی عليه‌سربازان‌ او استفاده‌ كرد به‌ خشم‌ آمدند.
آنان‌ مي‌دانستند كه‌ صدام‌ حجم‌ عظيمی از تجهيزات‌ و دانش‌ آن‌ قطعات‌تسليحات‌ كشتار دسته‌ جمعی را از هم‌پيمانان‌ آمريكا ـ خصوصاً آلمان‌ ـ وبعضي‌ها را از خود آمريكا به‌ دست‌ آورده‌ است‌.
برای اكثر ايرانيان‌، نشانه‌ آن‌ بود كه‌ آمريكا، آلت‌ دست‌ عراق‌ شاه‌ را باتشويق‌ و يا با دستور به‌ استفاده‌ از سلاح‌ كشتار جمعی وامي‌دارد.
البته‌، صدام‌ بيشتر از شاه‌، آلت‌ دست‌ آمريكا نبود و واشنگتن‌ به‌ سختي‌مي‌توانست‌ به‌ او دستور انجام‌ كاری را بدهد. دولت‌ ريگان‌ اكثراً به‌ اين‌ مسأله‌توجهی نداشت‌.
در مارس‌ ١۹٨۴، سازمان‌ ملل‌ گزارش‌ مستندی از استفاده‌ عراق‌ از سلاح‌كشتار جمعی ارائه‌ كرد، كه‌ از آن‌ لحاظ‌ آمريكا برای حفظ‌ ظاهر، سوءاستفاده‌عراق‌ را تقبيح‌ و محكوم‌ كرد.
آمريكا، اروپايان‌ و خصوصاً آلمان‌ را تحت‌ فشار گذاشت‌ كه‌ با كنترل‌صادراتش‌، كمتر به‌ عراق‌ بفروشد، اما آن‌ بيشتر از يك‌ سيلی بر روی مچ‌دست‌ نبود و هيچ‌ تاثير قابل‌ تشخيصی نداشت‌.
دولت‌ هرگونه‌ محكوميت‌ و سرزنش‌ عراق‌ حتی با كاهش‌ حمايت‌ خود رانيز رد كرد يا راه‌ حل‌ مربوط‌ به‌ كنگره‌ را كه‌ اعمال‌ تحريم‌ عليه‌ عراق‌ بود، رامتوقف‌ كرد.()
در اين‌ وحشت‌ها، ايران‌ كه‌ نزديك‌ بود برنده‌ جنگ‌ باشد، آمريكا سعي‌داشت‌ از آنچه‌ كه‌ عراقي‌ها معتقدند لازم‌ و ضروری است‌ چشم‌پوشی كند،مانند استفاده‌ از سلاح‌ شيميايي‌، كه‌ به‌ نظر مي‌رسد به‌ طور قابل‌ توجهی درمتوقف‌ كردن‌ حملات‌ موج‌ انسانی ايرانيان‌ موثر باشد.
آنگاه‌، آنقدر تصميم‌ آگاهانه‌ای برای چشم‌پوشی از استفاده‌ عراق‌ از سلاح‌شيميايی عليه‌ ايران‌ نبود، هرچند كه‌ بعضی از مقامات‌ با دقت‌ آن‌ را انجام‌مي‌دادند، به‌ طوری كه‌ نبود كلی توجه‌ به‌ آنچه‌ كه‌ مخوف‌ و وحشتناك‌ بود،گريبان‌گير ايرانيان‌ شد.

گرفتاری ضد ايران‌
در نتيجه‌، اين‌ برای كشور، شوك‌ بزرگی بود. آنگاه‌ كه‌ متوجه‌ شدند دولت‌ريگان‌ ـ قهرمان‌ آنان‌ در سياست‌ عدم‌ سازش‌ كه‌ خود دولت‌ كارتر را سرزنش‌و ملامت‌ مي‌كرد كه‌ با ايرانيان‌ خشونت‌ نشان‌ نداده‌ ـ سعی در فروش‌ اسلحه‌برای گروگان‌گيری با همان‌ مردم‌ را داشت‌.
داستان‌ به‌ لبنان‌ به‌ همان‌ روزهای اشغال‌ سرائيل‌ و مداخله‌ چندمليتي‌بازمي‌گردد.
در ۴ ژوئيه‌ ١۹٨٢، چهار ايرانی ـ سه‌ ديپلمات‌ از كاركنان‌ سفارت‌ ايران‌ دربيروت‌ و يك‌ روزنامه‌نگار ـ توسط‌ ايست‌ بازرسی مسيحيان‌ مارونی متوقف‌مي‌شوند و ديگر هرگز خبری از آنان‌ شنيده‌ نشد.
ايرانيان‌ به‌ طور علنی اعتراض‌ كردند، اما چون‌ كشوری بود كه‌ خودسفارت‌ آمريكا را اشغال‌ كرده‌ بود و سعی داشت‌ كه‌ حكومت‌های شش‌كشور منطقه‌ را سرنگون‌ كند، ابراز همدردی بين‌المللی چندانی با اين‌ قضيه‌نشد.
ايرانيان‌ سعی داشتند كه‌ با دستان‌ خويش‌ مسأله‌ را حل‌ كنند. در ١۹ ژوييه‌،ديويد داج‌، مسئول‌ وقت‌ دانشگاه‌ آمريكايی بيروت‌ ربوده‌ شد.
داج‌ بعدها، بخشی از دوران‌ دستگيري‌اش‌ را در تهران‌ گذرانيد.
ربودن‌ او، مطمئناً عكس‌العمل‌ به‌ ناپديدن‌ شدن‌ ۴ ايرانی بود، اما تصورايرانيان‌ چندان‌ مشخص‌ و واضح‌ نبود. هيچ‌ كس‌ حتی آزادی اسير در ازای پول‌را به‌ حكومت‌ آمريكا مطرح‌ نكرد، كه‌ مورد انتظار هم‌ بود، اگر ايرانيان‌ داج‌ راگرفته‌ بودند تحت‌ اين‌ تصور كه‌ آمريكا مارونی را كنترل‌ خواهد كرد و آنگاه‌آنان‌ به‌ عنوان‌ وسيله‌ اعمال‌ فشار عليه‌ واشنگتن‌، استفاده‌ خواهند كرد و ما رامجبور به‌ تحت‌ فشار قرار دادن‌ ماروني‌ها برای آزادسازی گروگان‌های ايراني‌خواهند كرد.
راه‌ ديگر اين‌ كه‌، آنان‌ تصور مي‌كردند كه‌ آدم‌ربايی آمريكاي‌ها ممكن‌است‌ حضور آمريكا را در لبنان‌ به‌ مخاطره‌ اندازد، كه‌ برای ماروني‌ها كه‌قدرت‌ را در دست‌ دارند، امری بسيار حياتی و ضروری به‌ نظر مي‌رسد.هرچند كه‌ اگر ايرانيان‌ يا هر كس‌ ديگر تصور مي‌كرد كه‌ معاوضه‌ داج‌ باديپلمات‌ ايشان‌ به‌ دست‌ يكی از گروه‌های ماروني‌، هيچ‌ امر قابل‌ توجهی براي‌دولت‌ آمريكا محسوب‌ نمي‌شد.()
هرچند كه‌ برای آمريكا ناگهان‌ مواجه‌ شدن‌ با بحران‌ گروگان‌گيری ديگري‌با ايران‌ بود. آنگاه‌ ديگران‌ وارد صحنه‌ عمل‌ شدند.
در ١٢ دسامبر ١۹٨٣، ۶ بمب‌ در در طی ١۹ دقيقه‌ در كويت‌ منفجر شد.سفارت‌های آمريكا و فرانسه‌، نيروگاه‌، برج‌ كنترل‌ فرودگاه‌ بين‌المللی كويت‌،انبار نفتی و محوطه‌ ساختمان‌ مقاطعه‌كار آمريكايی بمب‌گذاری شده‌ بودند.هيچ‌ كدام‌ از اين‌ حملات‌، ضرر چندانی دربر نداشت‌. جهاد اسلامی دوباره‌مسئوليت‌ را پذيرفت‌ و روش‌ و اصولی كه‌ بيان‌ داشتند، باوركردنی و پذيرفتني‌بودند.
هرچند، كه‌ كويت‌ به‌ سرعت‌ ١۷ نفر از اعضای ايرانی گروه‌ شيعه‌ الدعوه‌عراقی ـ كه‌ ايران‌ از آنان‌ پشتيبانی مي‌كرد ـ را دستگير كرد كه‌ به‌ طور مستقيم‌ به‌آن‌ حملات‌ پرداخته‌ بودند.
و اين‌ فرض‌ و حدس‌ را تقويت‌ مي‌كرد كه‌ جهاد اسلامی تنها اسم‌ پوششي‌است‌ كه‌ حزب‌ا... و يا گارد انقلابی ايرانی به‌ كار مي‌برند. (در حقيقت‌، هنوزالدعوه‌ بخش‌ قابل‌ توجه‌ صحنه‌ سياسی عراق‌ است‌، رهبران‌ آن‌ پذيرفته‌اند كه‌۶ نفری كه‌ اين‌ هدف‌ها را منفجر كردند توسط‌ پاسداران‌ هدايت‌ مي‌شوند.هرچند اعتراف‌ كردند كه‌ عمليات‌ غيرمتعارف‌ و ناگهانی به‌ خاطر بيزاري‌مابقی اعضای الدعوه‌ بوده‌ است‌).
با اين‌ وجود، اثر انگشت‌های ايران‌ بار ديگر در اين‌ حملات‌ ديده‌ مي‌شد.ماه‌ بعد، وقتی كه‌ محاكمه‌ «دعوه‌ ١۷» تصور مي‌شد كه‌ آغاز شود، كم‌كم‌آمريكا در لبنان‌ ناپديد مي‌شدند. يكی از اعضای دعوه‌، كه‌ توسط‌ كويتي‌هابازداشت‌ شده‌ بود، برادر عماد مقنيه‌ بود.
هرچند مقنيه‌، قاتل‌ مالكوم‌ كر، رييس‌ دانشگاه‌ آمريكايی بيروت‌ بود وآنگاه‌ به‌ گروگان‌گيری پرداخته‌ بود ـ سه‌ نفر در ماه‌ ژانويه‌ ـ مارس‌ ١۹٨۴،شامل‌ مسئول‌ ايستگاه‌ CIA در لبنان‌، ويليام‌ باكلي‌، مسئول‌ دفتر CNN درلبنان‌، ژرمی لوين‌ ـ كه‌ سعی مي‌كرد از آنان‌ استفاده‌ كند تا برادرش‌ و ديگراعضای دعوه‌ در آزادی آنان‌ ازای شوند.
بعضی از اين‌ گروگان‌ها، سرانجام‌ سروكارشان‌ به‌ تهران‌ مي‌كشيد و باكلي‌حتی تا سرحد مرگ‌ شكنجه‌ شده‌ بود.()
و چندين‌ مورد ديگر از پی آمد.
در دسامبر ١۹٨۴، پيتر كيلبورن‌، كتابدار دانشگاه‌ آمريكايی بيروت‌، به‌گروگان‌ گرفته‌ شد.
در ژانويه‌ ١۹٨۵، رورند لارنس‌ مارتين‌ ژنكو دزديده‌ شد، هرچند فوريه‌خبر خوشی رسيد مبنی بر اينكه‌ او توانسته‌ بود با كمك‌ چند سوريه‌ای اززندان‌ فرار كند (كه‌ جای ترديد باقی نگذاشت‌ كه‌ منافع‌ سوريه‌اي‌ها وايراني‌ها در لبنان‌ همواره‌ يكسان‌ نبوده‌ است‌). با اين‌ وجود، در ١۶ مارس‌،تری آندرسن‌، مسئول‌ دفتر آسوشيتدپرس‌، گروگان‌ گرفته‌ شد و به‌ دنبال‌ او،در ماه‌ ژوئن‌، ديويد ياكوبسن‌ و توماس‌ سوترلند هم‌ از دانشگاه‌ آمريكايي‌بيروت‌ به‌ آن‌ سرنوشت‌ گرفتار شدند.()
در ١۹۵٨، آمريكا مدت‌ها بود كه‌ از بيروت‌ دور شده‌ بود و تصور آن‌مشكل‌ است‌ كه‌ بعد از به‌ شيوه‌ای دور از نزاكت‌ و ناموقر خود را عقب‌بكشيم‌، حتی از ايرانيان‌، كه‌ هنوز معتقدند ما همه‌ آن‌ ماجراها را در لبنان‌باعث‌ شديم‌ و كارگردان‌ اصلی معركه‌ بوده‌ايم‌.
بنابراين‌ توجيهی نيست‌ برای اينكه‌ چرا گروگان‌ها گرفته‌ مي‌شدند. مقنيه‌تصورش‌ اين‌ بود، اما مسئول‌ آن‌ همه‌ آدم‌ربايی نبود، ممكن‌ است‌ ايرانيان‌گويی مي‌توانستند از آن‌ جهت‌ اعمال‌ فشار به‌ واشنگتن‌ باشد برای اينكه‌ درمقياس‌ بزرگ‌ از حمايت‌ بغداد دست‌ بردارند. در اين‌ صورت‌، گروه‌هاي‌ديگری در لبنان‌ آمريكايي‌ها را به‌ گروگان‌ گرفته‌اند، به‌ اميد اينكه‌ با انجام‌ آن‌،خود را برای تهران‌ يا دمشق‌ مهم‌ جلوه‌ كنند.
با اين‌ وجود، كاسه‌ صبر مقنيه‌ لبريز شد. بنابراين‌ در ١۴ ژوئن‌ ١۹٨۵، اويك‌ گروه‌ از حزب‌الله‌ را رهبری مي‌كرد كه‌ هواپيمای پرواز TWA-٨۴۷ رابربايند، كه‌ از آتن‌ به‌ رم‌ و سپس‌ به‌ مقصد نيويورك‌ پرواز مي‌كرد.
به‌ مدت‌ سه‌ روز، هواپيما، در بين‌ الجزيره‌ و بيروت‌ رفت‌ و برگشت‌ داشت‌و عاقبت‌ هواپيما ربايندگان‌ غواص‌ نيروی دريايی روبرت‌ دين‌ استاتم‌ راكشتند و بدن‌ او را به‌ باند آسفالت‌ بيروت‌ انداختند.
آنان‌ اظهار داشتند كه‌ آزادسازی ١۷ نفر دعوه‌ و ۷۶۶ نفر لبناني‌ها ـ كه‌ اكثرشيعه‌ بودند ـ بايد توسط‌ اسراييل‌ صورت‌ بگيرد.
اسراييل‌ روشن‌ ساخت‌ كه‌ آنان‌ در هر حال‌ مايل‌ به‌ آزادسازی ۷۶۶ زنداني‌هستند و دوست‌ دارند كه‌ چنين‌ كنند به‌ شرطی كه‌ همان‌ خواسته‌ آمريكايي‌باشد.
هرچند وزير خارجه‌، شولتز و ديگر تندروهای دولت‌ ريگان‌ هرگونه‌همكاری با تروريست‌ها را نپذيرفتند و بحران‌ اندك‌ اندك‌ مايه‌ دردسر واسباب‌ زحمت‌ شد.
از آن‌ لحاظ‌، رييس‌ مجلس‌ صاحب‌ نفوذ ايران‌، علي‌اكبرهاشمي‌رفسنجاني‌، خمينی را متقاعد كرد كه‌ ايران‌ نيازی به‌ بحران‌گروگان‌گيری ديگری با آمريكا ندارد، خصوصاً در اواسط‌ جنگ‌ با عراق‌. باحمايت‌ خميني‌، رفسنجانی شروع‌ كرد به‌ تحت‌ فشار گذاشتن‌ هواپيماربايندگان‌ برای اينكه‌ غائله‌ را ختم‌ كند.
سرانجام‌، دولت‌ از اسراييل‌ خواست‌ كه‌ ۷۶۶ زندانی را آزاد كند، هرچندكه‌ چنين‌ كاری برای واشنگتن‌ امنيت‌ بيشتری به‌ همراه‌ داشت‌ و اين‌ پذيرش‌ ومعامله‌ با فشار ايرانيان‌ برای قانع‌ كردن‌ ربايندگان‌، موجب‌ شد كه‌ گروگان‌ها رادر ٣٠ ژوئن‌ آزاد كنند.()
بحران‌ پرواز TWA-٨۴۷ از دو جهت‌ مشكل‌ساز بود، اول‌ اينكه‌ دولت‌ريگان‌ از تعهد رييس‌ جمهور عدول‌ كرده‌ بود كه‌ با گروگان‌ها همكاری نكند وديگر ايرانيان‌ و تروريست‌های دست‌ پرورده‌ آنان‌ هم‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيدندكه‌ آمريكا مي‌تواند ناگزير به‌ نوعی تعامل‌ باشد ـ كه‌ حتی شامل‌ تحت‌ فشارقرار دادن‌ اسراييل‌ برای نوعی معامله‌ كردن‌ مي‌شد ـ وقتی با اعمال‌ تروريستي‌روبرو مي‌شوند.
همانگونه‌ كه‌ شولتز پيش‌بينی مي‌كرد، آن‌ ميراث‌ و يادگار سياست‌ آمريكارا خاورميانه‌ تا امروز مكرر به‌ خاطر مي‌آورد.
دوم‌ اينكه‌، بسياری از افراد را در واشنگتن‌ قانع‌ كرد كه‌؛
١ـ ايران‌، آدرس‌ درست‌ تعامل‌ با مشكل‌ تروريسم‌ در منطقه‌ است‌.
٢ـ ميانه‌روها و عملگران‌ ايرانی هستند كه‌ آمريكا مي‌تواند در پايان‌ مشكل‌گروگان‌گيری با آنان‌ وارد گفتگو شود. و شايد ديگر برنامه‌های دوجانبه‌ را هم‌شامل‌ شود. اولين‌ نكته‌ كه‌ گاه‌ به‌ درستی هم‌ اثبات‌ مي‌شد، اما دومين‌ نكته‌واقعی و نيمه‌درست‌ بود.
در اواخر ١۹٨۵، ايران‌ مشكل‌ داخلی داشت‌. اقتصاد ايران‌ تحت‌ فشارجنگ‌، بسيار ضعيف‌ شده‌ بود. كمبود توليدات‌ غذايی موجب‌ سوءتغذيه‌ وگرسنگی هم‌ شده‌ بود و كمبود مسكن‌ موجب‌ رشد دوباره‌ زاغه‌ها وحلبي‌آبادها شده‌ بود.
ممنوعيت‌ جنگ‌افزار آمريكايی ـ و اشباع‌ بازار نفتی جهان‌ ـ موجب‌افزايش‌ مشكلات‌ شده‌ بود، به‌ اين‌ معنی كه‌ رژيم‌ مجبور به‌ خرج‌ درآمدهاي‌ارز قوی در بازار سياه‌ منابع‌ تسليحات‌ و مهمات‌ ساخت‌ آمريكا بود و حتي‌نيروهای نظامی ايرانی به‌ شدت‌ به‌ قطعات‌ يدكی و مهمات‌ برای تسليحات‌آمريكايی خود نياز داشتند.()
در اين‌ حالت‌، جنگ‌ به‌ موانع‌ برخورده‌ بود و تقريباً متوقف‌ شده‌ بود وشمار تلفات‌ هم‌ روز به‌ روز در حال‌ افزايش‌ بود. اين‌ شكست‌ به‌ طور واضح‌نارضايی و مخالفت‌ها را در بين‌ مردم‌ ايران‌ رواج‌ داد.
در آوريل‌، چندين‌ تظاهرات‌ ضدجنگ‌ و ضدحكومتی در تهران‌ انجام‌شد و در بعضی بخش‌ها در مارس‌ ١۹۵٨ برانگيخته‌ شد. جنگ‌ شهرها، باتكرار اين‌ تظاهرات‌ رژيم‌ مجبور به‌ بازگرداندن‌ حزب‌ا... و پاسداران‌ شد براي‌اينكه‌ در خيابان‌ها برای سركوب‌ و فرو نشاندن‌ اعتراض‌ها شليك‌ كنند.
مهدی بازرگان‌، نخست‌وزير سابق‌، در ايران‌ ماند و همچنان‌ دبير كل‌نهضت‌ آزادی ايران‌ بود. وقتی كه‌ به‌ طور فزاينده‌ای از سياست‌ محروم‌ شد ودر واقع‌ مانع‌ ورود او شدند، او هنوز از اعتبار و وجهه‌ عمومی برخوردار بود ودر اوايل‌ ١۹٨۵ او از ايران‌ خواست‌ كه‌ به‌ حكمرانی براساس‌ قانون‌ بازگردند،در غير اين‌ صورت‌ حكومت‌ و كشور منفجر خواهد شد.
به‌ طور طنزآلودي‌، حزب‌ا... به‌ دفاتر نهضت‌ آزادی ايران‌ حمله‌ور شدند ورژيم‌، بازرگان‌ را از شركت‌ در انتخابات‌ مجلس‌ آن‌ سال‌، محروم‌ كرد.()
جمهوری اسلامي‌، همواره‌ جايی منحوس‌ بوده‌ است‌ و مشكلاتی كه‌ ايران‌در اواخر ١۹٨۵ با آنها روبرو مي‌شد، نظريات‌ متفاوت‌ و گسترده‌ای را موجب‌مي‌شد كه‌ چگونه‌ با آنها رفتار كند.
عملگرايان‌ اظهار داشتند كه‌ ايران‌ به‌ اطمينان‌ از بقايای انقلاب‌ نياز دارد ومعتقدند كه‌ بهترين‌ راه‌ برای توسعه‌ انقلاب‌ منبع‌ ستايش‌ باشد كه‌ مابقي‌كشورهای اسلامی از آن‌ تقليد و تاسی كنند و همه‌ اين‌ مسايل‌، ابزارهايی براي‌حل‌ مشكلات‌ داخلی ايران‌ است‌. و همچنين‌ به‌ آن‌ معنی بود كه‌ پايان‌ جنگ‌موجب‌ از سرگيری دوباره‌ روابط‌ با ديگر كشورها ـ حتی آمريكا ـ خواهد شد،كه‌ ايران‌ همچنين‌ برای حل‌ مشكلات‌ داخلی به‌ تجارت‌ و سرمايه‌ جهاني‌دسترسی خواهد داشت‌.
عملگرايان‌ به‌ شدت‌ از بازاريان‌ حمايت‌ مي‌كردند، كه‌ خواهان‌سياست‌های اقتصادی معقول‌ و منطقی ـ نه‌ انقلابی ـ بودند.
آنان‌ با انقلابيون‌ تندرو، مخالف‌ بودند كه‌ اصرار داشتند كه‌ نيازهای ايران‌به‌ صدور انقلاب‌ به‌ اقصی نقاط‌ جهان‌ اسلامی در فرم‌ لفاظی و بي‌محتوايی آن‌و امكان‌ ساختن‌ بلوك‌ قدرت‌ اسلامی جديد كه‌ از بلوك‌های شرق‌ و غرب‌پيروی و اطاعت‌ نكنند.
چنين‌، مجادله‌ و مناظره‌ای بين‌ رييس‌ مجلس‌ رفسنجاني‌، كه‌ گروه‌عملگرايان‌ را رهبری مي‌كرد و نخست‌وزير ميرحسين‌ موسوی و آيت‌ا...منتظری كه‌ راديكال‌ را اداره‌ مي‌كرد، فرم‌ اختصاصی به‌ خود گرفت‌. از طرف‌او، خمينی از لحاظ‌ احساسی بسيار به‌ تندروها تمايل‌ داشت‌، اما او آنقدرواقع‌بين‌ بود كه‌ ارزش‌ استدلال‌ عملگرايان‌ را تشخيص‌ دهد و او با ديگر طرف‌مخالف‌ متقاعد بشود.()
در واشنگتن‌، ربودن‌ پرواز TWA-٨۴۷ مسأله‌ گروگان‌گيری را دوباره‌ به‌ صف‌اول‌ توجهات‌ پريزيدنت‌ ريگان‌ پيش‌ كشيد. در طی بحران‌ TWA، خانواده‌هاي‌گروگان‌ها، از جمله‌ رورند لارنس‌ مارتين‌ ژنكو، پرزيدنت‌ را مورد خطاب‌ قراردادند كه‌ او را با ۷۶۶ زندانی در اسراييل‌ و ٣۹ آمريكايی ديگر پرواز TWAمعاوضه‌ كند، و حتی به‌ معاوضه‌ ١۷ نفر دعوه‌ در زندان‌های كويت‌ با ۷آمريكايی زندانی در لبنان‌ بپردازد. اين‌ استدلال‌ قوی و محكم‌ بود.()
با اين‌ وجود، نيروی شديد ضديت‌ با ايران‌ عيناً باند بحران‌ گروگان‌گيري‌اخير با ايران‌ بود. پرزيدنت‌ كه‌ كاملاً به‌ سرنوشت‌ آنان‌ كه‌ ربوده‌ شده‌ بودندتوجه‌ داشت‌.
در ١۹٨۵، ريگان‌ خواهان‌ آزادی گروگان‌های لبنان‌ شد و كاركنان‌ او به‌دنبال‌ يافتن‌ راهی برای انجام‌ آن‌ بودند.
رابرت‌ ام‌. گاتير كه‌ آن‌ موقع‌ معاون‌ كل‌ CIA بود، مشاهده‌گری بي‌طرف‌ وبي‌علاقه‌ بود با چشمانی حساس‌ و تيز به‌ آنچه‌ كه‌ رخ‌ مي‌داد.
توصيفات‌ او به‌ خوبی انگيزه‌های طرف‌ آمريكايي‌ها را بيان‌ داشت‌. براي‌من‌ يك‌ سوال‌ شخصی باقی است‌ و آن‌ اينكه‌ انگيزه‌ ريگان‌ دربارة‌ پيش‌ رفتن‌ بامسايل‌ ايران‌، اغلب‌ به‌ كلی به‌ خاطر دل‌مشغولی و وسواس‌ فكری او دربارة‌آزادسازی گروگان‌های آمريكايی بود.
و اين‌ دل‌مشغولی به‌ شدت‌ بر سزي‌، مدير سيا بسيار تاثير گذاشت‌.ريگان‌، نگران‌ سرنوشت‌ گروگان‌ها بود و نمي‌توانست‌ متوجه‌ باشد كه‌ چراCIA موقعيت‌ آنها را مشخص‌ نمي‌كند و نشان‌ نمي‌دهد و يا آزادشان‌ نمي‌كند.
او هرچه‌ بيشتر به‌ سزی فشار مي‌آورد كه‌ آنها را پيدا كند. نوع‌ فشار ريگان‌به‌ نحوی بود كه‌ مقاومت‌ و ايستادگی در برابر آن‌ مشكل‌ بود.
هيچ‌ واژه‌ آشكاری يا اتهام‌ شديدی و يا هيچكدام‌ از سبك‌ و سياق‌هاي‌جانسون‌ يا نيكسون‌ نبود. فقط‌ نگاهی ناباورانه‌، نشانه‌ای از درد و رنج‌ و آنگاه‌تقاضا و خواست‌ ـ ما بايد آن‌ افراد را بيرون‌ بياوريم‌ ـ مرتباً هر روز تكرارمي‌شد، هر هفته‌، هر ماه‌ و هر وقت‌.
فقط‌ سرزنش‌ و ملامت‌ محض‌ بود، هيچ‌ معلوم‌ است‌ كه‌ آژانس‌ اطلاعات‌ وامنيت‌ چه‌ غلطی دارد مي‌كند، كه‌ نمي‌تواند اين‌ آمريكايي‌ها را پيدا كند ونجات‌ بدهد؟»()
و اين‌ همه‌ نگاه‌های پيرامون‌ او بود كه‌ با شكست‌ و بحران‌ ضديت‌ با ايران‌مرتبط‌ بود.()
جرج‌ شولتز، در خاطراتش‌ بعد از جريان‌ TWA-٨۴۷ آورده‌ است‌ كه‌:«فشارها از كاخ‌ سفيد بالا گرفته‌ است‌ و از كاخ‌ سفيد كه‌ كاری انجام‌ دهيد»روزنالد ريگان‌ شنيده‌ مي‌شود كه‌ احساس‌ عميق‌ دارد مبنی بر اينكه‌ مسئوليت‌شخصی اوست‌ كه‌ سرنوشت‌ آن‌ هفت‌ آمريكايی بخت‌ برگشته‌ را تعيين‌كند.».()
در آن‌ هنگام‌ ايرانيان‌ متوجه‌ امكان‌ دست‌يابی به‌ آمريكا بودند و تعدادكمی از آمريكايي‌ها معتقد بودند كه‌ آمريكا مي‌تواند در زمينه‌ بهبود وپيشرفت‌ روابط‌ با ايران‌ گام‌ نهد يكی از آن‌ آمريكايي‌ها، رابرت‌ سي‌. باد. مك‌فارلن‌ مشاور وقت‌ امنيت‌ ملی ريگان‌ بود.
هرچند شولتز، وزير خارجه‌ و واينربرگر وزير دفاع‌ با او سرسختانه‌مخالف‌ بودند، اما مك‌ فارلن‌ معتقد بود كه‌ اين‌ امر امكان‌پذير و لازم‌ است‌.
آنگاه‌، اسراييلي‌ها با ديويد كيم‌چه‌ در مقام‌ وزير خارجه‌، به‌ صحنه‌آمدند. هرچند در اين‌ زمان‌، بغداد موضع‌ و روابط‌ اعتدالی خود را، در برابراسراييل‌ و روند جريان‌ صلح‌ خاورميانه‌ به‌ عنوان‌ هزينة‌ حمله‌ آمريكا عليه‌عراق‌، گرفته‌ بود. اسراييلي‌ها هنوز عراق‌ را دشمن‌ خود مي‌دانستند و به‌ طوركلی به‌ هيچ‌ كجا اشاره‌ نكردند «دشمن‌ دشمن‌ من‌، دوست‌ دوست‌ من‌ است‌»كه‌ اغلب‌ در خاورميانه‌ به‌ كار مي‌بردند كه‌ اسرائيل‌ تلاش‌ مي‌كند كه‌ به‌ ايران‌كمك‌ كند.
آنان‌ كانالی را برای فروش‌ مهمات‌ و تسليحات‌ به‌ ايران‌ از طريق‌ واسطه‌ ودلالی به‌ نام‌ منوچهر قرباني‌فر يافته‌ بودند.
ارتباطات‌ قرباني‌فر با حكومت‌ ايران‌ موجب‌ شد كه‌ اسراييلي‌ها به‌ اين‌ باوربرسند كه‌ گروه‌ ميانه‌روها وجود دارند كه‌ به‌ براندازی و سقوط‌ خمينی تلاش‌مي‌كند.
هرچند كه‌ ايراني‌ها مي‌خواهند لوله‌های ردياب‌ نوری ـ سيمی را براي‌موشك‌های ضدتانك‌ مي‌خواهند و به‌ طور قانونی اسراييل‌ با موافقت‌ آمريكاآنها را به‌ كشور ثالث‌ منتقل‌ بكند.
علاوه‌ بر اين‌، قرباني‌فر اشاره‌ مي‌كند كه‌ برای اثبات‌ حسن‌نيت‌ و صداقت‌،ايرانيان‌ مايل‌ به‌ آزادسازی هفت‌ گروگان‌ آمريكايی ربوده‌ شده‌ در لبنان‌هستند.
كيم‌چه‌ مي‌خواهد بداند كه‌ آيا مك‌فارلن‌ به‌ موضوع‌ علاقه‌مند هست‌ ياخير. البته‌ او، اينجا فرصتی است‌ نه‌ تنها برای برقراری روابط‌ با ايرانيان‌معتدل‌، كه‌ ممكن‌ است‌ حتی به‌ سقوط‌ خمينی هم‌ كمك‌ بكند و آزادسازی گروگان‌ها ممكن‌ است‌ همه‌ عمليات‌ را برای پريزيدنت‌ ريگان‌توجه‌ بكند.
و اين‌ جريان‌ آغاز شد.
بين‌ ماه‌ مه‌ ١۹٨۵ و اكتبر ١۹٨۶، رابرت‌ مك‌ فارلن‌، اليور نورث‌ و يك‌مشت‌ مقامات‌ آمريكايی كه‌ اكثر از شورای عالی امنيت‌ و سيا بودند ـ باموافقت‌ صريح‌ ريگان‌ اما به‌ دور از اعتراض‌های وزيرانی مانند شولتز وواينبرگر ـ دوباره‌ ارسال‌ محموله‌ به‌ ايران‌ را با موشك‌های ضد تانك‌ ـ درحدود ٢٠٠٠ ـ ١٨ موشك‌ هدف‌ يافت‌ زمين‌ به‌ هوا و چند بار هواپيمايي‌قطعات‌ مربوط‌ به‌ آنان‌ كه‌ شاه‌ خريداری كرده‌ بود اما پس‌ از سال‌ها به‌ خاطرضعف‌ نگهداري‌، بي‌خاصيت‌ و بي‌اثر شده‌ بودند.
علاوه‌ بر اين‌، آنان‌ اطلاعات‌ و ابزار مربوط‌ به‌ جاسوسی درباره‌ ارتش‌عراق‌ را در اختيار ايرانيان‌ گذاشتند كه‌ ايرانيان‌ در عوض‌ مي‌خواستند بدانندكه‌ چگونه‌ آمريكا دربارة‌ نيروهای ايران‌، اطلاعاتی در اختيار عراق‌ گذاشته‌است‌، به‌ آنان‌ هم‌ درباره‌ عراق‌ بگويد.
مذاكره‌ و معامله‌ با كمك‌ مجموعه‌ عجيب‌ و غريب‌ و باورنكردنی ازواسطه‌ها و دلالان‌ انجام‌ شد كه‌ اغلب‌ به‌ طور مبالغه‌آميزی افراط‌ مي‌شد ياحتی يكی يا دو طرف‌ درباره‌ آنچه‌ كه‌ هريك‌ از طرفين‌ وعده‌ كردند، دروغ‌مي‌گفتند.
در هر موردي‌، به‌ محض‌ توجه‌ آمريكايي‌ها، معامله‌ كه‌ تصور مي‌شدايراني‌ها، در ازاء ارسال‌ تسليحات‌، نسبت‌ به‌ آزادسازی گروگان‌ها در لبنان‌اقدام‌ خواهند كرد.
در هر مورد، ايرانيان‌ در انجام‌ آن‌ موفق‌ نبودند، گويی كه‌ آنان‌ هرگزآمريكايي‌ها را برای توافق‌ در ارسال‌ ديگر محموله‌ تسليحات‌ متوقف‌ نكردندو در ازای آن‌ هنوز وعده‌ ديگری دربارة‌ گروگان‌ها مي‌دادند.
بنابر اتفاق‌، آنان‌ يك‌ گروگان‌ را آزاد كردند كه‌ تصور مي‌كردند برای آمريكاكافی است‌ و قطعاً با ارسال‌ محموله‌های ديگر، سراغ‌ ديگر گروگان‌ها هم‌مي‌آيند. هرچند در سپتامبر و اكتبر ١۹٨۶، درست‌ قبل‌ از اينكه‌ تلاش‌هاي‌مخفيانه‌ برملا و به‌ نوعی تعطيل‌ بشود، سه‌ نفر ديگر از آمريكايي‌ها كه‌ درلبنان‌ ربوده‌ شده‌ بودند، توصيه‌ شد كه‌ ايرانيان‌ و ديگر محورهای تروريستي‌نقشه‌شان‌ بر اين‌ است‌ كه‌ فرايندی نابرابر در آزادسازی آنان‌ در ازاء ارسال‌منظم‌ تسليحات‌ و سرويس‌دهی اطلاعاتی به‌ مدت‌ نامعلوم‌ در پيش‌بگيرند.()
خوشبختانه‌، دست‌ بر قضا اين‌ مداخله‌ و اين‌ تلاش‌های نادرست‌ وبي‌جهت‌ پايان‌ يافت‌. در ٣ نوامبر، مجله‌ خبری هفتگی لبنان‌، الشريعت‌،داستان‌ سفر مك‌ فارلن‌ به‌ تهران‌ را برملا كرد. در آن‌ لحاظ‌، همه‌ جزييات‌منتشر شد، كه‌ شامل‌ حتی واقعيات‌ مشهور كه‌ منافع‌ فروش‌ تسليحات‌ به‌ ايران‌و ارسال‌ غيرقانونی بودجه‌ و هزينه‌ به‌ چريك‌های ضد نيكاراگويی و آنگاه‌منازعه‌ با حكومت‌ اساندينيستا هم‌ مي‌شد.
كنگره‌ بودجه‌ مسئولان‌ برنامه‌ CIA برای حمايت‌ از مخالفت‌ را تاييد نكرد،اما شورای عالی امنيت‌ و CIA راهی را برای پيوند زدن‌ يكی از طرح‌هاي‌عجولانه‌ و نسنجيده‌ به‌ ديگر برنامه‌ها يافتند.
علامت‌ سوال‌ بزرگی كه‌ وجود دارد، آن‌ است‌ كه‌ چگونه‌ ايرانيان‌ آمادگي‌لازم‌ آن‌ كار را داشتند. از اين‌ لحاظ‌، ما چيزی شبيه‌ يك‌ علت‌ يا دليل‌ قطعی ومسلم‌ از طرف‌ ايراني‌ها نداريم‌.
بيشتر ريشه‌ توضيحات‌، از ائتلاف‌ مشكلات‌ واقعی ايران‌ در سال‌ ١۹٨۵ وتقسيمات‌ و انشعابات‌ داخل‌ حكومت‌ ايران‌ نشأت‌ مي‌گيرد كه‌ آنان‌ را بيان‌ كرد.
رفسنجانی كاملاً به‌ خمينی نزديك‌ بود و همچنين‌ به‌ شدت‌ علاقمند به‌ايجاد روابط‌ با آمريكا، مانند راهی برای پايان‌ دادن‌ به‌ انزوای ايران‌.
در اوايل‌ ١۹٨٣ او در مراسم‌ نمازجمعه‌ عبارتی تكان‌ دهنده‌ بيان‌ كرد وگفت‌ كه‌ ايران‌ هر كشوری كه‌ انقلاب‌ را محترم‌ بشمارد، مي‌شناسد كه‌ كاملاً به‌يك‌ بالون‌ آزمايشی مي‌مانست‌ كه‌ آن‌ روابط‌ با آمريكا بايد عادی شود.()
بدون‌ شك‌ رفسنجاني‌، خمينی را قانع‌ كرده‌ بود كه‌ بايد اجازه‌ داد تا چنين‌رازی بر ملا شود و همگان‌ بدانند.()
و اين‌ امكان‌ روابط‌ متعددی بين‌ آمريكا و يك‌رشته‌ از شخصيت‌هاي‌ايرانی مرتبط‌ به‌ رفسنجانی را به‌ وجود مي‌آورد. هرچند تندروها به‌ تلاش‌هاي‌خود ادامه‌ دادند و اين‌ به‌ نظر مي‌آمد كه‌ چرا ايرانيان‌ سرانجام‌ به‌ گفتگو وشفاف‌سازی با ما رسيدند، چون‌ به‌ خاطر منافع‌ سياسی بيشتر رفسنجانی وهم‌پيمانانش‌ احتمالاً در آزادسازی گروگان‌ها ـ و نيز در ماجرای هواپيماي‌TWA-٨۴۷ ـ تمايل‌ داشته‌اند، اما تندروهای مخالف‌ پيوسته‌ توانايی عملگراهارا برای عمل‌ كردن‌ به‌ وعده‌هايشان‌ محدود كرده‌اند.
تندروها همچنين‌ بدون‌ شك‌، آن‌ را به‌ عنوان‌ فرصتی برای دريافت‌موشك‌ و قطعات‌ يدكی به‌ قيمت‌ ارزان‌ كه‌ نيروهای نظامی ايران‌ به‌ شدت‌نيازمند آنان‌ بودند برای همكاران‌ و دارودسته‌ خود را در لبنان‌ تشويق‌ كنند كه‌ ـبرای انجام‌ اين‌ معامله‌ يك‌ جانبه‌ ـ دودستی به‌ آمريكا بچسبند.
يكباره‌ اين‌ قوة‌ ابتكار فاش‌ شد، هرچند خمينی ـ كه‌ قبلاً هم‌ در برابررفنسجانی و عملگراها هم‌ چنين‌ كرده‌ بود ـ به‌ سرعت‌ از كل‌ جريان‌ فاصله‌گرفت‌ و عملگراها را ترك‌ كرد تا بار تقصير را به‌ دوش‌ بكشند و گناه‌ آن‌ را به‌گردن‌ بگيرند.()
آسوشيتدپرس‌ در تفسيری در يك‌ هفته‌ پس‌ از افشاگری عمومی ريگان‌گزارش‌ داد كه‌ خمينی طعمه‌ «شعار توخالی خارجي‌ها» «از كاخ‌ سفيد» ـ كه‌ اوآن‌ را «كاخ‌ سياه‌» ناميد ـ شده‌اند و گفت‌ «من‌ هرگز چنين‌ چيزی را از مردم‌انتظار ندارم‌» و سپس‌ در ادامه‌ افزود «در اين‌ زمان‌ كه‌ بايد به‌ آمريكا فريادبكشند». وقتی كه‌ خمينی مي‌توانست‌ قانع‌ بشود، پس‌ از كلی تلاش‌ها، كه‌جريان‌ و روند عملگراها را بپذيرد، شايد مدتی طولانی باشد و زمانی او را به‌آمريكا پيوند بزنند.
وقتی كه‌ يكباره‌ برملا شد، او فوراً رفسنجانی را متهم‌ كرد ـ در واقع‌ به‌ اوپشت‌پا زد ـ با محكوم‌ كردن‌ آن‌ به‌ عنوان‌ اقدامی غيرمتعارف‌ و خودسرانه‌توسط‌ افرادی كه‌ نيت‌ بدی نداشتند، هرچند كه‌ اشتباه‌ عمل‌ كردند (كه‌ به‌عنوان‌ يك‌ پيرو خوب‌، رفسنجانی هيچ‌ منازعه‌ای نكرد).
با اين‌ وجود، خمينی با مسكوت‌ گذاشتن‌ تقاضا از تندروها برای رسيدگي‌بيشتر به‌ موضوع‌، سعی در حمايت‌ رفسنجانی و ديگر عملگراها داشت‌.()
آيت‌ا... هيچ‌ توجهی به‌ از بين‌ رفتن‌ توانايی و اعتماد اطرافيان‌ خود نداشت‌و نمي‌خواست‌ كه‌ او نقشی در ماجرای افشا شده‌ داشته‌ باشد.
برخورد دولت‌ ريگان‌ با بحران‌ گروگان‌گيری ايران‌ به‌ مراتب‌ بهتر از دولت‌كارتر بود. سرانجام‌، كارتر نتوانست‌ با ايرانيان‌ قطع‌ رابطه‌ كند (هرچندپرواضح‌ است‌ كه‌ دولت‌ تمايل‌ به‌ انجام‌ كار داشت‌ در شرايطی كه‌ عذرخواهي‌رسمی صادر بشود و فروش‌ تسليحات‌ دوباره‌ از سرگرفته‌ بشود و نسبت‌ به‌آزادسازی گروگان‌ها اقدام‌ بشود).
هرچند كه‌ ريگان‌ هم‌چنين‌ تلاش‌ داشت‌. ريگان‌ براساس‌ تعداد بي‌شماري‌از گزارش‌ها و دلايل‌ توسط‌ قايم‌مقام‌ ارشد او، سعی داشت‌ كه‌ فقط‌ مضطرب‌سرنوشت‌ هفت‌ آمريكايی به‌ اسير گرفته‌ شده‌ در لبنان‌ و ايران‌ باشند. مانندكارتر كه‌ دربارة‌ ۵٢ نفر گروگان‌ در سفارت‌ چنين‌ اضطرابی داشت‌.
دولت‌ ريگان‌، خردمندانه‌ و هوشمندانه‌ احساس‌ رييس‌ جمهور را برملانكرد، اين‌ درس‌ را از اشتباهات‌ كارتر فرا گرفته‌ بود. هرچند، از ديدگاه‌سياست‌ داخلی تلاش‌ برای فروش‌ اسلحه‌ در ازای گروگان‌ها ضرر و زيان‌آشكاری بود.
دو عضو ارشد دولت‌ به‌ خاطر چند بزه‌ و جرم‌ محكوم‌ شدند، شش‌ نفرديگر توسط‌ پريزيدنت‌ بوش‌ مورد عفو و بخشايش‌ قرار گرفتند. قبل‌ از آنكه‌مايه‌ دردسر و نگرانی باشند، مشاور اسبق‌ شورای امنيت‌ ملي‌، مك‌ فارلن‌سعی داشت‌ كه‌ دست‌ به‌ خودشكی بزند و مشاور سياسی رييس‌ جمهور كه‌گاهی به‌ كنگره‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ روزی اعلام‌ جرم‌ و اتهام‌زنی را طی كند.
قوه‌ ابتكار سياست‌ خارجی ديگر به‌ بدتر از آن‌، منتهی نشد. امور چندان‌برای سياست‌ خارجی آمريكا ناموفق‌ و فاجعه‌آميز نبود. دولت‌ ريگان‌،تروريست‌ها را در لبنان‌ و حاميان‌ آنان‌ در تهران‌ را قانع‌ كرد كه‌ برخلاف‌لفاظي‌ها، در آزادسازی گروگان‌ها به‌ توافق‌ برسند.
سرانجام‌، هنوز به‌ دسامبر ١۹۹١ نرسيده‌ بوديم‌ كه‌ همه‌ گروگان‌هاي‌آمريكا در لبنان‌ آزاد شدند.
علاوه‌ بر اين‌، توامان‌ با اين‌ عقب‌نشينی لبنان‌، ضديت‌ با ايران‌، موجب‌ شدكه‌ بعضی از ايرانيان‌ در اعتقاد خود به‌ اين‌ يقين‌ برسند كه‌ آمريكا ببری كاغذي‌است‌.
اين‌ تعبير به‌ الگويی در رفتار جسورانه‌ و تهاجمی ايرانيان‌ عليه‌ آمريكا در١٠ سال‌ بعد از آن‌، تبديل‌ شد. زيرا آمريكا هزاران‌ موشك‌ به‌ اضافه‌ قطعات‌يدكی اضافی بي‌اعتنا به‌ «عمليات‌ وفاداري‌» فروخته‌ بود ـ تسليحات‌ در ايران‌توقيف‌ شد ـ تلاش‌های آمريكا برای بازداشتن‌ ديگر كشورها در فروش‌ سلاح‌به‌ ايران‌، به‌ شدت‌ تضعيف‌ شدن‌ ايران‌ بود.
واشنگتن‌، پس‌ از آن‌ به‌ خاطر تسليحات‌ سنگين‌ ايران‌ همچنان‌خوش‌شانس‌ باقی ماند، علاوه‌ بر اين‌ واشنگتن‌، در حمايت‌ همه‌ جانبه‌ ازآنان‌، اعتقاد به‌ كشورهای ميانه‌رو نه‌ عرب‌ ـ به‌ جز عراق‌ ـ را نشان‌ داد.
ضديت‌ با ايران‌ ـ ايران‌ كنترا ـ كشورهای عربی را نسبت‌ به‌ آمريكا به‌ عنوان‌حامی و پشتيبان‌ بالقوه‌، مواظب‌ و محتاط‌ كرد، هرچند به‌ خاطر زمان‌ قبل‌ ازشروع‌ حمله‌ صدام‌ به‌ كويت‌ در سال‌ ١۹۹٠ و اينكه‌ اولين‌ دولت‌ بوش‌ پيروزشد و وقتی كه‌ سربازانی در عربستان‌ سعودی به‌ دست‌ گرفته‌ شد براي‌حفاظت‌ از پادشاهی در اوت‌ ١۹۹٠ به‌ خاطر نوعی بي‌اعتمادی كه‌ در رفتارآنها پيدا شد.() آمريكا بسيار فعاليت‌ داشت‌ كه‌ زمينه‌ای را فراهم‌ كند كه‌ به‌ضديت‌ با ايران‌ نزديك‌ بشود.
علاوه‌ بر اين‌، توأمان‌ با اين‌ عقب‌نشينی لبنان‌، ضديت‌ با ايران‌، موجب‌شده‌ كه‌ بعضی از ايرانيان‌ در اعتقاد خود به‌ اين‌ يقين‌ برسند كه‌ آمريكا ببري‌كاغذی است‌.
اين‌ تعبير به‌ الگويی در رفتار جسورانه‌ و تهاجمی ايرانيان‌ عليه‌ آمريكا در١٠ سال‌ بعد از آن‌، تبديل‌ شد. زيرا آمريكا هزاران‌ موشك‌ به‌ اضافه‌ قطعات‌يدكی اضافی بي‌اعتنا به‌ «عمليات‌ وفاداري‌» فروخته‌ بود ـ تسليحات‌ در ايران‌توقيف‌ شد ـ تلاش‌های آمريكا برای بازداشتن‌ ديگر كشورها در فروش‌ سلاح‌ايران‌ به‌ شدت‌ موجب‌ تضعيف‌ شدن‌ ايران‌ بود.
واشنگتن‌ پس‌ از آن‌ به‌ خاطر تسليحات‌ سنگين‌ ايران‌ ـ همچنان‌خوش‌شانس‌ باقی ماند.
علاوه‌ بر اين‌، واشنگتن‌، در حمايت‌ همه‌جانبه‌ از آنان‌، اعتقاد بر كشورهاي‌ميانه‌رو عرب‌ ـ به‌ جز عراق‌ ـ را نشان‌ كرد. ضديت‌ با ايران‌ ـ ايران‌ كنترا ـكشورهای عرب‌ را نسبت‌ به‌ آمريكا به‌ عنوان‌ حامی و پشتيبان‌ بالقوه‌، مواظب‌و محتاط‌ كرد، هرچند به‌ خاطر زمان‌ قبل‌ از شروع‌ حمله‌ صدام‌ به‌ كويت‌ درسال‌ ١۹۹٠ و اين‌ كه‌ اولين‌ دولت‌ بوش‌ پيروز شد وقتی كه‌ سربازانی درعربستان‌ سعودی گرفته‌ شد برای حفاظت‌ از پادشاهی در اوت‌ ١۹۹٠به‌ خاطر نوعی بي‌اعتمادی كه‌ در رفتار آنها پيدا شد.
آمريكا بسيار فعاليت‌ داشت‌ كه‌ زمينه‌ای را فراهم‌ كند كه‌ به‌ ضديت‌ با ايران‌نزديك‌ بشود

+ نوشته شده در  Thu 4 Oct 2007ساعت 12:42 PM  توسط PERSIAN PUZZLE  |