در منطقه خليجفارس، گريز از نفت بسيار مشكل است و هرچند كه ازبسياري جهات انقلاب ايران با نفت شروع شد. به عبارتي ديگر، موردي كه بهوجود آمد، نفت بود كه انقلاب را پديد آورد. در اوايل دهه ١۹۷٠، شاهفعاليتي را آغاز كرد تا درآمد نفتي ايران را افزايش دهد، بهطور يكه در پسرؤياهاي هيجاني و ديوانهوارش بدين امر موفق شد. پول به ايران سرازير شدو آن پول همه چيز را تغيير داد. اقتصاد ايران بيش از اندازه رونق گرفت. فساداندكاندك بهم ريخت، مقامات در تهران از دسترسي به واقعيت موجود دورشدند. سرانجام اقتصاد ايرانيان، پيچيده و تحريف شد. موجب تهديد ساختاراجتماعي شد ـ ساختاري كه در اوج بحران بود ـ و سيستم سياسي استبداديبه نقطه انفجار و مرز فروپاشي رسيد. ايران قبل از رونق و ترقي نفت كشورشادي نبود، اما پس از آن، مانند اتبار باروت ـ در وضع قابل انفجار بسرميبرد.نفت آمريكا را برانگيخت تا بيشتر از سابق به ايران نزديك شود. پس ازترقي، آمريكا به ايران نياز داشت. نيازي كه هرگز در سابق چنين نبود. ناگهان،آنچه كه در ايران اتفاق افتاد، براي اقتصاد آمريكا خطرناك بود و نيز در اقتصادجهاني هم بحراني به وجود آورد. وقتي كه رژيم شاه غرق شد، آمريكا هم باآن غروب كرد و به خاطر اين تنزل و افت مشهود با سرزنش و نقد مواجه شد.
محورها، شاخصها و واقعگرايي سياسي
ريچارد نيكسون و مشاوران امنيت ملي كشورش، هنري كيسينجر بهواشنگتن، ديدگاهي بيطرفانه، منصفانه و جدي نسبت به جهان ارائه كردند.آنها جهان را از ديدگاه منشوري مواجهه جهاني بين شوروي و آمريكانگريستند و آنها سياست جهاني را عرصه شطرنجي تصور ميكردند كه بيندو ابرقدرت در حال بازي است و آنها بهطور استثنايي بازي خود را حساسو پيچيده خواندند و رغبتشان بر اين بود تا از هر ابزار و وسيلهاي در لوازمسياست خارجي آمريكا از نيروي نظامي تا نيروهاي كنترل و و از عملياتپنهاني تا همكاري انساندوستانه استفاده كنند. آنان همچنين براي بعضي ازموفقيتهاي مهم سياست خارجي آمريكا اعتبار خاص قائل بودند. گشودنفضاي باز ارتباطي به سوي چين، آغاز پيشرفت در صلح خاورميانه ـ كه منتهيبه برنامه كمپ ديويد تحت نظارت دولت جيمي كارتر شد و ديگربرنامههاي كنترل نظامي روسيه كه همه اتفاقات و رخدادهاي آرامي بودند كهبا نيكسون و كيسينجر آغاز شد و داراي اثري درازمدت و منفعتي طولانيبراي آمريكا بود.
اما نگاه آنان يك نگاه يك بعدي به جهان بود و تمركز آنان بر رويسياست ابرقدرتهاي جهان، گاه موجب بروز مشكلاتي براي آمريكا درجهان سوم ميشد. در جاهايي مانند آنگولا، كامبوج، شيلي و ايران،مشكلاتي به وجود آمد كه براي چندين سال آمريكا را در محاصره قرار داد.براي نيكسون و كيسينجر، كشورهاي جهان سوم در جنگشان با مسكو، درحد يك آلت دست بيشتر نيستند. آنان چندان به بررسي و تمركز بر اوضاعيكه در آن كشورها ميگذشت، مايل نبودند تا جايي كه حكومت آنان، تنها دربرابر اعمال ديكته شده توسط واشنگتن، عكسالعمل نشان ميداد. از آنلحاظ، آنان شاه را يك آلت دست خوب ميديدند، آنها هر دو او را شخصاًدوست داشتند و باور داشتند كه دو كشور فقط تلاقي مشترك و ضروري درعلايق و منافعشان دارند. آنها بيشتر تمايل داشتند كه موردها و خواستهايديگر را، وقتي كه شاه از نسخه واشنگتن سرپيچي ميكرد ناديده بگيريد. و درعوض بر موقعيت ايران، درست همانگونه كه آمريكا انتظار داشت تأييد كننداگر شاه را در بازي همچنان حفظ كردند، به معني نگريستن بعضي ازافراطكاريهاي در داخل كشور بود و چنين به نظر ميرسيد كه آنان دوستدارند كه چنين اقدام نمايند.()
از لحاظ كلي، مشكلات در سال ١۹۶٨ آغاز شد، وقتي كه بريتانيا اعلامكرد كه ديگر بيشتر از اين قادر به حمايت از تعهدات قبلي امپراطوري نيست ونيروهايش را از شرق كانال سوئز به عقبنشيني دعوت خواهد كرد. نفت ازمنطقه خليجفارس، از مدتها قبل، به عنوان محصول ضروري و حياتيجهاني مطرح شد و هرچند كه خود منطقه بيثبات و متزلزل به نظر ميرسيد.علاوه بر اين، بعضي از كشور به كنترل و مراقبت از منطقه خليجفارس تمايلميرسيد. علاوه بر اين، بعضي از كشور به كنترل و مراقبت از منطقهخليجفارس تمايل داشتند زيرا ميخواستند كه اطمينان حاصل كنند كهمشكلات خارجي و بيناملل، ذخاير نفت جهان را به مخاطره نمياندازد وديگر كشورها هم تنها آمريكا را واجد به اين امر ميدانستند.
براي دولت در شرف تأسيس نيكسون، راهحل مشكلات منطقهخليجفارس به علت رهيافت جديد در مسأله ويتنام بود كه به يك مسألهسياست رايج و عمومي نسبت به جهان سوم مبدل ميشد و چنين طرحريزيشده بود تا كه آمريكا بسياري از منابعش را صرف توجه به بازي بزرگجديدي در برابر جماهير شوروي بكند. در سال ١۹۶۹، رئيسجمهورنظرياتشان را اعلام كرد، كه بعدها به دكترين نيكسون معروف شد. تصور واستنباط داخلي آمريكا بر سر مسأله آسيا تمركز داشت و وقتي جنگ ويتنام راآغاز كرد، به «ويتنامي شدن» مشهور شد. ايده و تصور عموم بر آن بود كه تازماني كه آمريكا به تهيه تدارك كمكها و حمايتهاي خود ميپردازد،ويتناميها خود، عليه ادامه جنگ به مبارزه خواهند پرداخت. حتي، اين مسألهبه دكترين فراگير و دامنهدار نيكسون نيز مرتبط ميشد كه تصريح ميكرد،آمريكا براي دفاع خود و همسايگانش، به شاخصهاي منطقهاي تأكيدميكند، در هنگامي كه آمريكا به مسأله شوروي ميپردازد، ثبات را حفظ ومنافع آمريكا را تضمين خواهد كرد.در خليجفارس، دكترين نيكسون، موجب انتقامجويي در استراتژي شد كهبه «محورهاي دوقلو» معروف شد. وقتي كه بريتانيا در سال ١۹۷١عقبنشيني كرد و اين به معني آن است كه همه اميرنشينهاي خليج ـ يمنجنوبي، عمان، بحرين، قطر و امارات متحده عربي ـ تحت حمايت و پشتيبانيبه كشورهاي مستقل تبديل شد. كه البته هيچكدام كشوري چندان قابل توجهنبودند و همه در كودتا و اشغال ناصريه هم آسيبپذير و ضعيف بودند. كويتكه تنها از سال ١۹۶١ مستقل بود. كه از آن لحاظ عراقيها فوراً اعتراض كردندكه در اصل به آنان تعلق و همانگونه كه بعضي از ايران هم نگاه داشتند بهبحرين، كه آن را استان چهاردهم ايران مبدل شود.() براي آزردن و تحريكبيشتر آمريكا، ناو جنگي شوروي نخستين بار در خليجفارس، در سال ١۹۶٨به گشتزني پرداخت. از ديگر سو، دولت نيكسون دريافت كه شوروي قصدحمله به شبه جزيره عربي را نداشته است (چون در نهايت از شوروي بسياردور است و در آن زمان هم در شاخ آفريقا، روسيه هيچ حضوري نداشت) وپياده كردن سربازان آمريكايي در منطقهاي كه مملو از ناسيوناليسم طرفدارعرب است چندان كمكي به اوضاع نخواهد كرد. آنان به نتيجه رسيدند كهمنطقه بهتر است توسط ژاندارم يا كلانتريهاي محلي موافق و همگام بادكترين نيكسون، مراقبت و بازرسي شود. البته، وزير كشورهاي عربي به اينموضوع اشاره داشتند كه ايران كشوري عربي نيست و عربها احتمالاً ازآمريكا بر سر مسأله ايران به عنوان شاخص آمريكا در منطقه، آزرده خواهندشد. براي اجتناب و پرهيز از چنين برداشت و استنباطي، دولت نيكسون،عربستان سعودي را با ايران به عنوان دومين محور ـ هرچند ضعيف ـ سياستآمريكا، جفت كرد.()
تصميم مربوط به شاه به عنوان شاخص منطقهاي آمريكا موجب تعبيرغلط شاه درباره استراتژي نيكسون به كيسينجر شد. شاه، در عبارت مشهور وبه يادماندني كيسينجر، كه «جزو بينظيرترين رهبران و متحد و همپيمانبيچون و چرا» كسي كه نظريات و سياستش به درست با آمريكا ـ از همهلحاظ ـ همسان و همسو هستند.() شاه در بسياري از اهداف عموميآمريكا در منطقه، سهيم شد. او در جستجوي ثبات ـ عليه ناصر وراديكالهاي عرب ـ بود. از اسرائيل دفاع و حمايت و با كمونيسم و شورويمخالفت ميكرد و همچنين او خواهان حمايت كردن و سرپا نگه داشتن، ديگركشورهاي سلطنتي محافظهكار منطقه بود. اما تفاوقتهاي عمده و اساسيبين ايران و آمريكا وجود داشت، ائتلاف و حمايت بيچون و چراي آمريكا وثروت نفتي جديد در ايران موجب شد تا شاه در جهاني حركت كند كه دولتنيكسون از تصميمهاي آشكار و اهداف صريح تهران چندان موافق نباشد.علاوه بر اين، شاه هرگز بياعتمادي و شك و ترديد خود را نسبت به آمريكابه كل فراموش نكرد و آرزو داشت ايران را به قدري قوي سازد تا بهطور كاملمستقل شود و در برابر نفوذ خارجي مقاوم و تأثيرناپذير بماند.
شاه از به عهده گرفتن نقش جديد خود ـ از سوي دوستانش هنريكيسينجر و ريچارد نيكسون ـ هيجانزده و ذوقزده شده بود.() هرچندبراي او اين معني را داشت كه فرصتي است تا در راه اهدافش، به انجامكارهاي خود بپردازد. اكثر ايرانيان روابط جديد را به اين صورت تعبير كردندتا هرچه بيشتر ايران مطيع و تابع و وابسته به آمريكا باشد. در حقيقت،همانگونه كه علي انصاري اشاره ميكند، نامگذاري يا عنوان «پليس خليج» كهشاه هم گاهبهگاه ميگفت، ترجمه فارسي آن «ژاندارم» است، معناي ضممنيآن به معني «سرسپرده، بنده و اجير» بود و آن عقيده اكثر ايرانيان را ـ كه شاهغلام حلقه به گوش و نوكر آمريكا است ـ تقويت ميكرد.() و شاه بهترميدانست. او ميدانست كه اجراي اين نقش براي آمريكا ـ كه به شدت درجريان ويتنام آشفته شده است ـ و نيز سياست قدرتهاي بزرگ، به او نوعينفوذ، قدرت و وسيله اعمال فشار ميدهد. در نهايت، براي شاه اين مسأله بهآن معني بود كه اگر از منافع آمريكا در خليجفارس مراقبت كنند، در نتيجهآمريكا ديگر از گفتن و تذكر دادن در چگونه اداره كردن حكومت دست برخواهد داشت و در حقيقت، دولت نيكسون چنان كرد و تقريباً همه نقدهاييكه به خاطر تجاوز به حقوق بشر ايرانيان، مقاومت شاه در برابر پذيرفتناطلاعات سياسي و رفرم در سيستم اقتصادي خودداري كردن از قضاوتگذرا درباره انقلاب سفيد و ديگر سياستهاي داخلي ايران و خصوصاً آنچهكه بهطور كلي درباره شاه و امورات ايران بود، از دور خارج كرد و آنها را بهعهده خود شاه و ايرانيان واگذار كرد.نقش محمدرضاشاه به عنوان يكي از محورهاي دوقلوي آمريكا درخليجفارس و توانايي او در پرداخت مالي براي خريد اسلحه هم بدين معنيبود كه درهاي تجهيزات نظامي آمريكايي كاملاً به سوي شاه گشوده است.در اواخر ماه مه ١۹۷٢، نيكسون و كيسينجر در بازگشت از روسيه در تهرانتوقف كردند. در ديداري مفصل و طولاني با شاه، رئيسجمهور طرح كليسياست محورهاي دوقلو را ترسيم و توضيح داد و نقشي را كه او اميدوار بودايران به عهده بگيرد، ارائه كرد. پادشاه ايران، با مهرباني و از سر لطفپذيرفت و در عوض رئيسجمهور موافقت كرد كه هر آنچه سلاحهاييغيرهستهاي كه شاه ميخواهد، از آمريكا به ايران روانه شود. در پايانديدارشان، رئيس جمهور نيكسون به دور ميز شاه، نگاهي انداخت و گفت «ازمن حمايت كن».() به محض بازگشت آنان از تهران، كيسينجر، رهيافتجديد را براي دستگاه اداري سياست خارجي تشريح كرد و موجب بروزمخالفت فوري ارتش، كه چندان نسبت به اختيار تام دادن به ايران، براي خريدسلاح از آمريكا معتقد نبودند. اما كيسينجر، قانوني وضع كرد كه «از حالا بهبعد، تصميم فروش تجهيزات نظامي آمريكا به ايران، در درجه اول به عهدهدولت خواهد بود».()
و چنين به نظر ميرسد كه شاه تشخيص داد كه موقعيت جديد او به عنوانمحور منطقهاي آمريكا، دورنما و چشماندازهاي ديگري را خواهد گشود.ثروت و غناي هرچه بيشتر نفت ايران و تسليحاتي كه او ميخريد، موجب شدتا او به بازي كردن نقشي بزرگتر در خاورميانه بيانديشد. در گذشته، اهدافاو عمدتاً دفاعي و در جستجوي مانع شدن هجوم روسيه بود و يا حداكثر، بهاندازه كافي قوي شدن براي ايستادن در برابر فشار خارجيها، نهايت تفكرشود. با آغاز دهه ١۹۷٠، آن تفكرات اندك اندك و بهطور جدي، حالتبلندپروازانه و خودنمايانه به خود گرفت. شاه، روزبهروز خود را رهبر وقدرت مسلطه منطقه ميديد و اصلاً سوداي هر نوع رقابتي با سرزمينعربها را در سر نداشت. اما به نظر ميآمد كه ميخواهد سردمدار،داعيهدار و حكم و داور سرنوشت آنان باشد. حاكمي كه تصور «اجازه يا عفو»ديگران را در ذهن خود ميپروراند».()
با اين وجود، ايران در سياست منطقه، روزبهروز فعالتر شد. بسياري ازاعمال كاملاً در جهت تمايل واشنگتن بود و شرايطي كه به حفظ ثبات منطقه وكاهش نفوذ كمونيستها و شوروي منتهي بشود. در سال ١۹۷٣ تهران، بهعمان سرباز اعزام كرد ـ و چند يگان هوا برد ارتش ايران با هليكوپتر درسواحل عمان پياده شدند ـ تا حكومت جديد را در جنگ عليه شورشيانظفار ـ كه توسط حكومت ماركسيستي يمن جنوبي حمايت ميشوند ـ باحمايت و كمك نظامي، ياري دهد. در همان سال، ايران، به ديكتاتوريپاكستاني طرفدار آمريكا كمك نمود تا كه شورشيان بلوچي را سركوب كند،بلوچيان كه سرزمين آنان در بين مرز دو كشور گسترده شده است. شاههمچنين به سومالي حمايت نظامي كرد تا عليه اتيوپيهاي ـ حمايت شده ازطرف روسيه ـ در طول جنگ اُگادن در سالهاي ١۹۷۶ تا ١۹۷٨ بجنگند وحتي زمينه حضور و كمك آمريكا را در منطقه فراهم كرد كه چندان كاري همبه ايران نداشته باشد (مانند ويتنام و صحراي آفريقا).()هرچند كه، جداي از همپيمان بيچون و چراي آمريكا بودن، شاه منافعخود را بيشتر از ما درنظر ميگرفت و در آن زمان برعكس آنچه كه واشنگتنانتظار داشت، عمل ميكرد، يعني شاه برخلاف خواستة آمريكا پيش رفت.مثلاً، در سال ١۹۷١ شاه دوباره بر جزاير ابوموسي و تنب كوچك و بزرگتسلط يافت و آنان را به كمك ارتش ايران آزاد كرد، زيرا كه دولت جديدامارات متحده عربي نسبت به آنان ادعاي مالكيت داشت و مطمئناً برايآمريكا چندان مفيد نبود كه از شاه بخواهد كه نقش يك حامي و مدافع رابازي كند، تا اينكه براي كشورهاي حوزه خليج قلدي كند.() شاه از حضوراندك و كوچك نظامي آمريكا در منطقه ـ چه به طور خصوصي و چه بهصورت علني ـ مخالفت كرد، او هيچ مهار و كنترلي را براي بلند پروازي وجاهطلبياش در حكمراني خليجفارس نميپذيرفت و ديدن ناو آمريكا دربحرين بيشتر به عنوان صاحب اختيار و فرمانرواي صاحب اقتدار ـ برايشحالت حضور رقيب را داشت.() در نهايت، شاه قانون آمريكا را ناديدهگرفت يعني با انتقال تسليحات نظامي آمريكايي به پاكستان در طي جنگ باهندوستان در سال ١۹۷١ و كمك نظامي به تركيه در خلال جنگ با يونان برسر قبرس در سال ١۹۷۴ ـ بدون اجازه آمريكا ـ قانون آمريكا را زير پاگذاشت. پنتاگون سعي كرد تا اين نقض قانون را شاخص كند، اما گوششنوايي در تهران يا كاخ سفيد وجود نداشت.()
در كتابهاي درسي بنا ضربالمثل تكان دادن دم سگ، در سال ١۹۷٢شاه، دولت نيكسون را براي پيوستن به او ـ و از طرفي اسرائيل ـ در حمايت ازكردهاي شمال عراق متقاعد كرد. كردهايي كه دوباره عليه حكومت مركزيعراق قيام كرده بودند. هرچند Cia، وزارت امور خارجه و حتي سفير آمريكادر ايران به كاخ سفيد اخطار دادند كه پاي آمريكا را از اين ماجرا دور نگاهدارند و تأكيد داشتند بر اين كه، ناگزير ايرانيان به كردها خيانت خواهد كرد وبه آنان پشت پا خواهند زد و آنگاه به ضرر و زيان همگي منجر خواهد شد.كردها در سال ١۹۷١، علناً از آمريكا، تقاضاي حمايت و كمك داشتند ودوباره در اوايل ١۹۷٢، خواست خود را تكرار كردند، اما مورد بياعتنايي وعدم پذيرش قرار گرفت؛ زيرا حمايت و كمك مالي و همكاري از اين مورد،به نظر نميرسيد كه منفعتي براي آمريكا در منطقه در بر داشته باشد. اما وقتيشاه مسأله را با دولت نيكسون عنوان كرد. ناگهان همه چيز تغيير يافت وميليونها دلار كمك مالي آمريكا سرازير شد (تا با كمك سربازان ايران) اينامكان را فراهم كنند تا كه پيشمرگان كرد جلوي نيروهاي بغداد را بگيرند.رهبران كرد اظهار داشتند كه آنان هرگز در صدد رويارويي نهايي نظامي بابغداد، بدون كمك آمريكا، نبودهاند و نخواستهاند بدون تضمين و اطمينانآمريكا، مبني بر اين كه ايرانيان آنها را رها نميكنند، جنگي را با عراق آغازنمايد. اما در مارس ١۹۷۵، شاه چنين كرد. او در كنار مرد قوي عراق، صدامحسين جوان، در الجزاير نشست و به سرعت كردها را در ازاي رضايتعراق مبني بر مسايل نوار مرزي با ايران، فروخت!... هم دولت نيكسون و همكردها در قرارداد الجزاير، از شاه خيانت ديدند. هرچند كسي از چنينقراردادي خرسند نبود، اما كردها هزينه و تاوان سختي پرداخت كردند و اكثراًجانشان را در اين معامله دادند، زيرا بدون كمكهاي ايران و آمريكا، بهراحتي توسط ارتش صدام سركوب شدند.()
سرانجام، سياست جديد درباره ايران، منجر به كاهش عمليات روبهافزايش اطلاعاتي آمريكا در ايران شد. شاه پيوسته و شديداً دربارهتلاشهاي آمريكا براي تشخيص و ديدن آنچه كه در داخل كشورشميگذرد، شكايت داشت و پس از مدتي، هرچند به عنوان محور منطقهايآمريكا، تخلف و تخطي ميكرد و اعتراض و نگراني مقامات آمريكاروزبهروز، شدت مييافت. ميزان گزارشهاي سياسي Cia درباره ايران دراوايل ١۹۷٠، حقيقتاً از ميزان اواخر دهه ١۹۴٠، كمتر بود و سفارت آمريكادر تهران، تعداد اندكي افسر و مأمور داشت كه ميتوانستند به زبان فارسيتكلم كنند و يا بهطور متناوب در ايران زندگي كرده باشند.() پس از همه اينمسايل، پرسنل وزارت امور خارجه ايران و ساواك به زبان انگليسي تكلمداشتند و از آن وقت آنها، تنها ايرانياني بودند كه آمريكاييها مجاز بهصحبت با آنان بودند، اما فراگيري زبان فارسي چه سودي داشت؟
اپك و ترقي نفت
تفاوت برنامه سياسي شاه با آمريكا ـ كه حداكثر تأثير را بر روي دو كشورداشت ـ هزينه نفت شد.() آمريكا به عنوان بزرگترين مشتري نفت،خواهان قيمت پايين نفت بود و به عنوان دومين توليدكننده و صادركنندهبزرگ نفت و كسي كه فهرست خريد بلند بالايي دارد، شاه همچنانميخواست كه قيمت نفت را بالا نگاه دارد و سرانجا، كار خودش را انجامميداد. سازمان صدور نفت كشورهاي عضو (اوپك) در سال ١۹۶٠ با تلاشايران به عنوان عضو مؤسس، تأسيس شد. هرچند كه در دهه اول تأسيس آنچندان ارزش و اعتباري نيافته بود() آغاز تغييرات در اوايل دهه ١۹۷٠ بهعنوان تقاضاي محصولات نفتي سرانجام با افزايش يافتن عرضه، بازار فروشخاصي را به وجود آورد. تقاضاي جهان آزاد براي نفت از ١۹ ميليون در سال١۹۶٠ به بيش از ۴۴ ميليون بشكه در سال ١۹۷٢ رسيد() ناگهان كشورهايتوليدكننده، نوعي وسيله اعمال فشار و قدرت اهرمي را به خاطر شركتهاينفت يافتند. در سال ١۹۷٠، شاه ايران را از معامله اصلاح شدة كنسرسيوم، بهزور بيرون كشيد، كه نفت ايران را از سال ١۹۵۴ بر همان منوال سابق صادرميكرد. سهم سود ايران را تا ۵۵ درصد افزايش داد. آنگاه، در فوريه ١۹۷١،ايران ديگر كشورهاي اپك را به نزاع با شركتهاي نفتي، بر سر قيمت نفتفرا خواند و سرانجام اپك هم برنده شد. دانيل يرگين آن را به نقطه عطفيبراي اپك توصيف ميكند، زماني استثنايي بود كه ابتكار عمل از شركتها بهكشورهاي صادركننده منتقل شد.() در نتيجه، درآمد نفتي ايران در ظرفيكسال، دو برابر شد و از ٨٨۵ ميليون دلار در سال ١۹۷١ به ۶/١ بيليون دلاردر سال ١۹۷٠ رسيد.()
اما هنوز از توافق ١۹۷١ تهران مدتي نگذشته بود كه رغبت و ميلمحمدرضاشاه بيشتر شد. در ژانويه ١۹۷٣، شاه اعلام كرد كه كاملاً زمام اموركنسرسيوم را به عهده ميگيرد و نيز ملي شدن نفت ـ كه ٢٢ سال قبل از آنتوسط مصدق آغاز شده بود ـ را به باد انتقاد گرفت. آمريكا از اين مسأله بهشدت خشمگين شد (كه شركتهاي آمريكا مبلغ سرمايهگذاري شده قابلتوجهي را در كنسرسيوم گذاشته بودند) اما شاه تغيير عقيده يا موضع نداد والبته، در اين زمان هيچ امكاني وجود نداشت كه آمريكا حكومت شاه راسرنگون و از ادامة سلطنت ساقط كند.() آنگاه در اكتبر ١۹۷٣، مصر وسوريه، حمله خود را عليه اسرائيل با جنگ يوم كيپور رامادان آغاز كردند.ايران فرصت را مناسب ديد تا كه درآمد نفتياش را افزايش دهد و در جلسه١۶ اكتبر به ديگر كشورهاي نفت خليج توصيه اكيد داشت تا قيمت نفت راافزايش دهد، در نتيجه قيمت نفت از ٠١/٣ دلار به ازاي هر بشكه به ١٢/۵دلار افزايش يافت. روز بعد، كشورهاي عربي تحريم فروش نفت خود را بهآمريكا اظهار داشتند و عدم توليد را از ۵ يا ١٠ درصد آغاز كردند (كهكشورهاي مختلف در سطحهاي متفاوتي قرار گرفتند) و بهطور فزاينده با ۵درصد در هر ماه اين عدم توليد ادامه داشت تا آمريكا از حمايت اسرائيلدست بردارد و اسرائيل هم عقبنشيني كرد و در سال ١۹۷۶ از مرزها عقبنشست. ايران يا اسرائيل رابطه خوبي داشت و هيچ مشكل و جنگي هم دربين آنان نبود و تحريمي عليه همديگر نيز نداشتند. به جاي آن، برنامه فروشنفت را آغاز كرد، در حقيقت تا ٠٠٠/۶٠٠ بشكه افزايش داد و سهم عمدهبازار نفت را بدست گرفت و همچنين به سود بيشتري در افزايش ناگهانيقيمت نفت دست يافت.()
اما هنوز براي محمدرضاشاه، كافي نبود. در دسامبر ١۹۷٣، وزيران نفتاپك در تهران دوباره تشكيل جلسه دادند و شاه آنان را قانع كرد به اينكهقيمت نفت را هرچه بيشتر، افزايش دهند و به قيمت نجومي ۶۵/١١ دلار دربشكه برسانند. افزايش قيمت داخلي و تحريم، موجب نوعي بحران نفتيجدي در غرب شد و اين افزايش ناگهاني قيمت و بحران به وجود آمده،اوضاع را وخيمتر كرد.() نيكسون نامهاي خصوصي به شاه و رئوس مطالبآن دربارة مشكلات فاجعهآميز رشد قيمت نفت بود و به او توصيه كرد كهدوباره بررسي و تجديدنظر كند، اما عكسالعمل شاه اين بود كه كاملاًدرخواست نيكسون را ناديده گرفت.() و حتي تا جايي پيشرفت كه به يكروزنامهنگار گفت كه آمريكا و ديگر كشورهاي صنعتي «بايد تشخيص دهندكه ديگر عصر و دوران پيشرفت فوقالعاده و حتي كسب درآمد عالي و ثروتبالا براساس نفت ارزان پايان رسيده است... عاقبت، آنان كمربند ايشان رامحكم خواهند بست، سرانجام فرزندان خانوادههاي ثروتمند و مرفه كهخوراكي و غذاهاي مختلف دارند، ماشين و اتومبيل دارند، و گاه مانندتروريستها عمل ميكنند و اينجا و آنجا بمب منفجر ميكنند، بايد به همهجنبههاي جهان صنعتي مدرن توجه كنند. آنان بايد نخستتر كار كنند. پسر ودختر جوان شما هم كه پول زيادي از پدرشان ميگيرند، بايد بيانديشند كهآنان هم به طريقي، خود زندگيشان را كسب كنند».()و البته اين سخنان براي عروسك دستنشانده و شاخص آمريكا در منطقهخليج، بيشتر از اندازه و حد معمول بود. رابرت هورمتس، برداشت و ادراكآمريكا را از اين حوادث موجزانه جمعبندي كرد «شاه تكان خورده و ما راترتيب ميدهد».() در نهايت، بحران نفت تا مارس ١۹۷۴ ادامه يافت و بايداز همه تلاشها و اقدامات شاه تشكر كرد، كه تا ٢۷۶ درصد، نفت ايرانافزايش يافت و بيشترين شاخص رشد قيمت نفت ـ نسبت به توليد ـ در تاريخبود.()
سهام نيويورك در ۶ هفته ۹۷ ميليون دلار در ارزش خود مبادله داشت (كهمعادل ۴٠٠ ميليون دلار نسبت به قيمتهاي سال ٢٠٠۴ بود).() تحريمنفت و تكان شديد قيمت نفت براي اقتصاد غرب، آنها را با ركود اقتصاديمواجه كرد (تورم توأم با ركود و كسادي اقتصادي عبارتي است كه برايتوصيف تلفيق غيرمعمول و خطرناك ركود و كسادي اقتصادي و تورم شديد ـكه در پي آن ميآيد ـ به كار برده ميشود). در ازاي آن، چنين ركود اقتصاديطولاني، با لكه ننگ رسوايي واترگيت همراه شد و موجب شد تا حزبجمهوريخواه در انتخابات رياست جمهوري سال ١۹۷۹، ساقط و سرنگونشود.
براي ايران، اوج يا حد نهايي تأثير بر رشد قيمت نفت چندان فاجعهآميزتراز بقيه مسايل نبود، گرچه در آن زمان، آن را تا حدي متوجه شد. درآمد نفت،كه از ٨٨۵ ميليون دلار در سال ١۹۷١، به ۶/١ بيليون دلار در سال ١۹۷٢رسيده بود، به ۶/۴ بيليون دلار در سال ١۹۷۴ و آنگاه ناگهان ترقي كرد و بهسرعت، در سال ١۹۷۵ تا ٨/١۷ بيليون دلار بالا رفت() تهران به نظرميرسيد كه ناگهان در پول غرقه خواهد شد و شاه ميتواند هر آنچه را كهبخواهد انجام دهد يا داشته باشد. برنامهريزان و طراحان ايراني، كه هرگزتأثيري ويژه نداشتند، به خاطر اين واقعيت موجود، همه پايهها را از دستدادند. به نظر رسيد كه آنان براي حل مشكلاتشان پول بيش از حدي دراختيار دارند و در اوهام و پندارهاي خود افراط ميكنند.
به معني واقعي كلمه، يك شبه، ٣۶ بيليون دلار كه در اساس به برنامه پنجمتوسعه شاه اختصاص يافت، به حدود دو برابر، يعني ۶٣ بيليون رسيد؛ بدونآنكه كسي به عواقب و پيامدهاي آن بيانديشد و يا شرايط و مقتضيات لازم رامهيا كنند() همانطور كه شاول بخاش ميگويد «شما نميتوانيد تصور كنيدكه چگونه يك نفر ميتواند اقتصاد را در مدت دو سال چنين از شكل وريخت اصلي آن بيندازد و غيرعادي جلوه دهد».()خريد نظامي ايرانيان مانند ثروت نفتي آن، بهطور نجومي افزايش يافت.در سال ١۹۷٢ شاه از نيكسون، وعده بدون نتيجه نهايي خريد هواپيمايجديد جنگنده F-١۴ را گرفت، كه هيچ كشوري مجاز به خريد آن نبود. امايكباره درآمد نفتي از هر طرف سرازير ميشد، كه حد و حدودي همنداشت، شاه مجلات نظامي و دفاعي را ميخواند و اگر كاتالوگ خريدي همداشتند، و يا مقالات جديد درباره تسليحات مدرن و تازه ساخت را ميديد،آنگاه تلفن را برميداشت و سفارش خريد ميداد.ايران تانك، نفربر زرهي، ادوات توپخانه، رادار، تجهيزات مراقبت،جنگنده، اسلحههاي ضدزير دريايي، موشك ضد تانك، موشك زمين بههوا، ناو محافظ، ناو جنگي تندرو و كشتيهاي جنگي آبي ـ خاكي راخريداري كرد و همواره بهترين جنس و مارك را هم خريداري ميكرد، زيراقيمت آن اهميتي نداشت. شاه تعداد نيروهاي نظاميان خود را از ٢۵۵٠٠٠نفر در سال ١۹۷١ به ٣٨۵٠٠٠ نفر در سال ١۹۷۵ افزايش داد.() بودجهدفاعي ايران از ۴/١ بيليون دلار در سال ١۹۷٢ به ۴/۹ بيليون دلار در سال١۹۷۷ افزايش يافت.()علاوه بر اين، توازن و رابطة بين درآمد نفتي ايران و خريد اسلحه ظاهرشد... اگر شاه پول بيشتري ميداشت، طبعاً براي خريد اسلحه بيشتر هزينهميكرد و اسلحههاي بيشتري ميخواست و بيشتر و بيشتر سعي ميكرد كهتوليد نفت ايران را افزايش بدهد و قيمت نفت را مرتباً بالا ببرد. حقيقت،انگيزه اصلي در مانور دادن بر قيمت نفت ـ در سال ١۹۷٣ ـ تحريك دولتنيكسون در سال ١۹۷٢ بود تا اجازه بدهند هر مقدار و اندازهاي كه اوميخواهد از آمريكا اسلحه خريداري كند.
اكنون فعاليت تمام زرادخانهها و كارخانههاي اسلحهسازي آمريكا برايفروختن تسليحات به شاه بود. او پول بيشتري ميخواست تا هر قلم جنسي راـ كه در سابق از او مضايقه كردهاند ـ خريداري كند.()در اين نامه، مقاومت مأموران آمريكا بيشتر پيش به حيف و ميل و اتلافدلارهاي آمريكايي براي خريد نفت خاورميانه توجه ميكردند. بدين ترتيب،تعداد انگشتشماري از افراد در واشنگتن از برگرداندن و ارسال بيليونهادلار ـ حاصله از درآمد نفت ـ براي خريد اسلحه (و چه براي حدود كلي ديگرخريدها) به آمريكا، خرسند نبودند. تا حدي، مقامات آمريكا تشويق وترغيب شدند كه زيادهروي و افراط خريد شاه و ميزان ضرر و زيان به كسريداد و ستد آمريكا را به حداقل خواهد رسانيد. آنان شاه را به شدت تحتفشار گذاشتند تا از آمريكا خريد كند ـ و بدون همپيمانان اروپايي ـ دوباره بهآمريكا همان دلارهاي نفتي را بازگرداند.()خريد نظامي ايران و آمريكا به تنهايي از ۵٢۴ ميليون دلار در سال ١۹۷٣به ۹/٣ بيليون دلار در سال ١۹۷۴ رسيد.() در اوت ١۹۷۵، شاه قراردادخريد ديگري به مبلغ ١٠ بيليون دلار براي بيشتر آمريكايي، كه شامل ٣٠٠فروند هواپيماي F-١۶ و ٢٠٠ فروند جنگنده بمبافكن سبك F-١٨ ميشد راامضا كرد (هواپيماهايي كه در آن زمان در حال توسعه و ترقي بودند) و چنينزيادهطلبي و تملكخواهي شاه، خندهدار و مضحك به نظر ميآمد، چون يكدهه طول ميكشيد تا خلبانان تعليم و خدمه آن نيز آموزش ببينند تا چنينهواپيماي فوق مدرن و پيشرفتهاي را كنترل كنند، خصوصاً كنترل و گرداندن١۵٠ فروند هواپيماي F-١۴ كه ايران سفارش داده بود. در بين سالهاي ١۹۷٢و ١۹۷۷، ايران فقط ١۶ بيليون دلار، تسليحات آمريكايي خريداري كرد، كهيك سوم كل فروش اسلحه آمريكا را شامل ميشد. در سال ١۹۷۷، ايران درحقيقت نيمه كل فروش نظامي آمريكا را خريداري ميكرد و البته شاه، بهطورهمزمان از اروپا و شوروي هم اسلحه خريداري ميكرد.()
و بيليونها دلار ايران فقط صرف خريد تسليحات ميشد. شاه همچنينسخاوتمندانه ـ و يا بهتر است بگويم با ولخرجي ـ كالاهاي غيرنظامي را نيزخريداري ميكرد. در اوت ١۹۷۵، توافق نظامي با آمريكا، شامل ۴٠ بيليوندلار، توافق خريد بازرگاني بود. سپس ايران توافقنامه ديگري امضا كرد كه١۵ بيليون از ديگر خريدها بود و شامل ٨ طرح قدرت انرژي هستهاي ميشد.ايران با وجود اينكه دومين توليدكننده اصلي نفت جهان بود، با كمبود قدرتانرژي جدي روبرو بود. همه تجهيزات، ابزارها، دستگاهها، وسايل،تسليحات و ديگر سيستمهاي تهران، به خريد الكتريسيته و برق مورد نيازداشت و موج ناگهاني افزايش نيازها براي ماندن بر سر شبكه انرژي متعادل،موجب خاموشي و قطع جريان برق در تهران و ديگر جاها ميشد، چون هنوزبسياري از روستاهاي كشور بدون برق، باقي مانده بود.()
ثروت زياد نفت ايران به سادگي به جيب درباريان پيرامون شاه رفت.سيستم ايران به مدت قرنها فاسد بود. اما وقتي كه بيليونها دلار نفتي، آتشمعركه را دامن زد. با انفجاري در ابعاد و مقياس بسيار بزرگ همراه شد. تحقيقكنگره، بنا به شواهد و مدارك، از پارتي بازي و رشوهخواري پرده برداشت وتوافق اكثريت بر اين بود كه اين كشف، تنها نوك كوه يخ شناور وسيع است.براي مثال، مقامات گروهن، پرداخت ٢٨ ميليون دلار حق كميسيون درمعامله ٢/٢ ميليون دلاري خريد جنگنده F-١۴ به وزير دفاع ايران راپذيرفتند.()در ژوئن ١۹۷٢ تلگرافي از سفارت آمريكا در تهران درباره «فساد در ايرانـ مشكلي براي شركتهاي آمريكايي» ارسال شد و به شركتهاي ژنرالالكتريك، نورتروپ، بويينگ، مك دونل داگلاس، آرسيآ، و... كهخريد از آنان با نفوذ مقامات ايراني و اعضاي خانواده سلطنتي است و ازطريق رشوه، كميسيون و باج به آنان مبالغاي پرداخت ميشود. آنها همچنانبه بسياري از ديگر بزرگان و زعماي قوم نيز شك و ترديد داشتند و به عبارتيديگر به آنان هم مشكوك بودند. واقعيت مسلم اين كه آنان احساس ميكردندكه ضرورت نوشتن ۵٠ صفحه تلگراف، مثال ديگري براي تشريح حد وگستره مشكلات داخل ايران است».()
اقتصاد بدون كنترل و نظارت
وقتي كه شاه و درباريانش در ثروت جديد ايران غوطهور بودند، مردمايران بهطور فزايندهاي ناراحت و معترض بودند و يكي از دلايل عمده آناقتصاد ناموفق ايران بود.() هرچند كه همه اخبار مربوط به جبهه اقتصاديتأسفانگيز و بد نبود، رژيم شبكه اقتصادي سياسي پيچيده را، كه حتيبسياري از رشتهها موجب سختي و گرفتاريها ميشد، رها نكرد. درمجموع، اين كلاف طبقههاي متوسط و پايين جامعه ايران را گرفتار راههاييكرد كه موجب تقويت اكثر نقش و عوامل سيستم موجود ميشد.
شيوه رژيم در كشاورزي، موجب ازدياد ضرر و زيان شد، وقتي كه تهرانسرانجام دريافت كه كشاورزي گرفتار معضلي است كه بسياري از مزارعكوچك قادر به پرداخت خريد ماشين و ادوات و ابزار و تجهيزات مورد نيازهستند، راهحلي پيشنهاد كرد كه كشاورزان محصولات خود را بنا به تقاضابفروشند. براي باقي گذاشتن، اين فرمان، حكومت مركزي روستاهاي داخليرا مُنهدم و با خاك يكسان و جمعيت آنان را به جاهاي ديگر منتقل كرد. كهانگار از راهنماي اشتراكي كردن و دولتي كردن استالين پيروي ميكند. دراوايل دهه ١۹۷٠، تهران كمك مالي، سرمايهگذاري و تأمين بودجه به٠٠٠/۵٠ روستاي ايران را كاهش داد() هرچند كه در گذشته، بسيار كمتراز اين مقدار بود و چنين برنامهاي نزولي و روبه نقصان ـ درست وقتي كهحركت بازوي متحرك نفت آغاز شد و دولت به نظر ميرسيد كه در پولغوطهور شده است ـ موجب خشم و تنفر و رنجش گستردهاي شد. نقطهضعف و كمبود دارايي حكومت براي رعايا و كشاورزان، موجب پديد آمدنبدهيهاي جديدي براي آنان شد كه اجرا و اعمال قيمت پايين مواد غذايي،خصوصاً گندم توسط رژيم ساخته و پرداخته شده است و اين مسأله غذا رابراي مردم حومهنشين ضعيف و فقير ارزانتر ميكرد، اما توانايي كشاورزانايراني را كاهش ميداد تا به ادامه زندگي خود بپردازند. در اواسط دهه، قيمتگندم توليدي ـ به ازاي هر بوشل ـ فراتر از حداقل نرخ دولتي رفت.()اين سياستهاي احمقانه و بيرحمانه، جريان فروش دوباره و بازگرداندنزمينهاي توزيع شده ميان رعايا، به صاحبان و مالكان قبلي را سرعتبخشيد. هرچند كه رعايا عمدتاً به روند سابق دهقان طرف مزارع يا صاحبنسق بودن بازنگشتند. در عوض، آنها به شهرها هجوم آوردند و تعداد زيادياز زمينداران، بهطور عموم، از نو در صنعت و كشاورزي سرمايهگذاريكردند، اما اين بار سودهاي خود را به خارج از كشور منتقل ميكردند. درنتيجه، توليدات كشاورزي، با آهنگ رشد جمعيت هماهنگ نشد و در سال١۹۷۷ دولت ٢۵ درصد غذاي مورد نياز سالانه ايران را وارد كرد و ١٠ تا ٢٠درصد درآمد نفتي خود را صرف اين مسأله نمود، گرچه نرخ گندم وارداتيهنوز بيشتر از هزينه توليد گندم داخلي بود.()
زندگي روستائيان در شهرها توام با برنامهريزي ضعيف و توسعه شهريسريع شد و به شدت ضربه ديد. سرعت رشد جمعيت شهرها، نسبت بهخانهسازي و مسكن مرتب در حال افزايش بود، خصوصاً از وقتي كهحكومت تلاش اندكي براي يارانهدهي و پرداخت سوبسيد براي خريدخانههاي ارزان قيمت داشت و همين مسأله موجب اوج گرفتن اجارهها وتوسعه حلبيآبادها شد. نرخ اجاره در تهران در بين سالهاي ١۹۷١ تا ١۹۷۶،٣٠٠ درصد افزايش يافت و در سال ١۹۷۵ متوسط خانوادههاي طبقه متوسطدر تهران ۵٠ درصد درآمد خود را به مسكن اختصاص ميدادند.() درصدزندگي خانوادههاي شهري كه تنها يك اتاق، برخلاف رشد ظاهري ايران، از٣۶ به ۴٣ درصد در بين سالهاي ١۹۶۷ و ١۹۷۶ افزايش يافت.() دوباره،حكومت گوشه چشم و اندك توجهي به شهروندانش كرد. بلوارهاي جديد ووسيع از كنار محلات قديمي و اتوبانهاي مدرن از ميان حلبيآبادها كشيدهشد.() در سال ١۹۷٣، روزنامهنگار فرانسوي، اريك رولوو هشدار داد كهشرايط اسفناك اقتصادي شهرهاي ايران موجب افزايش استعمال مواد مخدرو مشروبات الكلي شده است و عدم وجود سوپاپهاي اطمينان، ماننداتحاديههاي كاري مستقل يا احزاب اپوزيسيون كه به مردم اجازه بدهد،نارضايتي و اعتراض و شكايت خود را بروز دهند و جبران آرام خساراتگذشتهشان بپردازند.() كه موجب بروز سيل ناگهاني درآمد نفت كه با خودتورم وحشتناكي به همراه داشت، بيچارگي و سيهروزي و فلاكت طبقهفرودست جامعه را افزونتر و موقعيت و پساندازهاي طبقه توسط جامعه رابا تهديد روبرو كرد.
در سال ١۹۷٠، بنا به حركت نمايشي خود، حكومت ميزان تورم را تا ۶/١درصد كاهش داد، اما سپس تا ٢/۴ درصد در سال ١۹۷١ و ٨/۹ درصد درسال ١۹۷٣ و ٢/١۴ درصد در سال ١۹۷۴ و سپس ١/٢۷ درصد در سال١۹۷۷ افزايش يافت.() سرانجام، صندوق بينالمللي پول، به اين نتيجهرسيد كه ايرانيان در حقيقت نصف تورم را گزارش ميدهند، محققان پيشرو،بنا به جنبههاي اقتصادي و جنبههاي انقلاب، بهطور متوسط تورم ۵٠ درصدساليانه از سال ١۹۷۵ تا ١۹۷۷ را تخمين ميزند.()حكومت با برنامه و طرح رشد مالياتها وارد عمل شد كه عصبانيتبازاريان را به همراه داشت كه بنا به تورم و كنترل قيمت فلج شده بودند وديگر خواهان افزايش مشكل ماليات جديد به ديگر مشكلات عديده آناننبودند. رژيم، از طرح ماليات خود عقبنشيني كرد و به جاي آن شيوه و روالانتخابي و ظالمانهاي براي بازاريان درنظر گرفت، در برنامه «مخالفت با سود»،اعضا حزب سياسي حكومت (كه اكثراً چيزي درباره شيوه و روال برنامههاياقتصادي نميدانستند) بازاريان را مورد بازديد و بازرسي قرار ميدادند وهزينههايي را بر آنان اعمال ميكردند. (حدود نيم ميليون كفاشي و شغلهايخرد، ٠٠٠/٢۵٠ جريمه، ٢٣٠٠٠ توقيف و ممنوعيت از فروش در شهر ياكشورشان، ٨٠٠٠ مورد زنداني و تعداد غيرمشخصي مجازات و حتي تا زدن۴٠ ضربه شلاق.()به علت رشد نامناسب استراتژي دولت شاه، توسعه گسترده اقتصاد ايرانبا مشكل جدي استخدامي روبرو شد. در بين سالهاي ١۹۶٢ تا ١۹۷١، توليدناخالص ملي ايران در واقع دو برابر شد، اما به كلي توسط بخش نفت فروكشكرد. (زيرا نسبتاً به شغلهاي زيادي نياز نداشت). از ديگر سو، ايران يا رشدنرخ فوقالعاده زيادي در ميزان توليد نسبت به ٢٠ سال گذشتهاش روبرو شد(كه حدود ٣ درصد ساليانه بود) و حداقل تأثير آن، كمبود جدي شغل و كاردر اوايل دهه ١۹۷٠ بود. ميزان استخدام از ٢٣ درصد در سال ١۹۶٢ تا١۹۷١ افزايش يافت، اما رشد جمعيت فعال در زمينه اقتصادي، ۷۵ درصدبود.() كه به ديگر سخن، تعداد كارگران جديدي كه وارد بازار كار شدند وتوانايي اقتصاد ايران در فراهم كردن شغل افزايش يافت.()
براي وخيمتر شدن اوضاع، به جاي تعليم و آموزش ايرانيان براي كاريابيو استخدام در بخشهاي حملونقل، خدمات و صنعتي، كارخانجات ايراني،٠٠٠/٣٠٠ كارگر هندي، پاكستاني، فيليپيني، كرهاي، آمريكايي، اروپايي وافغاني در ايران به كار گمارده شدند. از زماني كه بسياري از آمريكاييها واروپاييها براي شغلهاي نيازمند و تحفص مهارت، به كار گمارده شدند، ايناستنباط عمومي مردمي را تقويت كرد كه خارجيها اكثر شغلهاي مطلوب وضروري و مفيد را به جاي ايرانيان اشغال كردهاند. و با جامعه ايراني رقابتميكنند و آنان را كنار نهادهاند.()
و حتي صنعتي شدن نيز نتوانست شكاف و خلا به وجود آمده در بخشكشاورزي ايران را پر كنند. سياست سرمايهگذاري و وامدهي رژيم، حقتقدمي براي خنثي كردن به شيوه غرب قائل ميشد، كه كارهاي سنگين ماننداتومبيل و از نظر تكنولوژيكي، وسايل پيشرفتهاي مانند تلويزيون، توليدشوند. گرچه چنين تأكيدي براي صنعت، رشد قابل توجهي را در بر داشت،اما نتوانست به قدرت اقتصادي ايران كمك كند. (درصد توليد ناخالص ايرانتوسط بخش توليدكنندگان از ١١ درصد در سال ١۹۶٠ به ١۴ درصد در سال١۹۷٠ رشد پيدا كرد).()
و اين مسايل موجب ميشد تا بيكاري كارگران ايراني، كه نيازمند مهارتدر چنين شغلهاي بودند، افزايش يابد و اين مسأله بدان معني است كه:
١ـ طرحهاي پُر هزينه اما بيحاصل و بيثمر، توسط كارگران خارجيانجام نميشد.
٢ـ تعداد شركتهاي صنعتي توليدكننده كالاي پيشرفته كه بهطور متوسطايرانيان استطاعت پذيرش خارجيان را داشته باشند، اندك بود.
٣ـ در حمايت و پشتيباني از صنايع سنگين، حكومت به تدريج صنايعكوچك و كارهاي مصرفي ايرانياني كه مورد نياز بود و از نظر ساختني در حدمطلوبي قرار داشت تضعيف كرد، كه موجب بروز كسري شد و افزايشواردات شد.
۴ـ سياست كمك و يارانه دولتي در پرداختها، شكاف بزرگي را در بينكارگران ماهر ايراني و اكثريت كارگران غيرماهر به وجود آورد. نتيجهمطالعات و بررسيها در سال ١۹۷٢ نشان ميدهد كه كالاهاي صنايع ايراني،٢۵ تا ٣۵ درصد گرانتر از متوسط جهاني بودند و اغلب از كيفيت بسيارپايينتري هم برخوردار بودند() علاوه بر همه اين مسايل، بخشتوليدكنندگان صنايع سنگين ايران، به هزينههاي بيفايده و ائتلاف پولمتمايل شدند كه اندكي نرخ بيكاري را كاهش داد يا درآمد اقتصادي ايراني راثابت نگه داشت و كمي موجب تزريق ثابت به درآمدهاي دولتي شد.()
اقتصاد توليدي، موجب بروز مشكلاتي شد. به عنوان نمونه، تورم وبيكاري و خرابي كشاورزي ايران و شرايط وحشتناك و رقتانگيز زندگي درشهرهاي ايران، موجب بروز مشكلات جسماني و بهداشتي ـ مانند سؤتغذيهـ شده بودند. مطالعهاي در سال ١۹۷٢ تا ١۹۷٣ نشان داد كه ۴۴ درصدجمعيت، دچار سؤتغذيه هستند و ٢٣ درصد تا ۹٠ درصد حداقل كالري را،مطابق استاندارد سازمان بهداشت جهاني، دارا هستند.()از ديگر سو، رشد فزاينده تشريفات اداري و كاغذبازي در برابر سيلدلارهاي نفتي ـ و عدم وجود هر نوع شغلي براي اكثر ايرانيا ـ بدان معني استكه آنان كه شغل دارند، وابستگان به حكومتاند. در سال ١۹۷٨، يك پنجم(۵/١) كل خانوار غيرنظامي و شخصي براي امرارمعاش خود به حكومتوابسته هستند، كه يعني با كاهش و تقليل، ضعيف و آسيبپذيرند و حقوقآنان اندكاندك در پس تورم حركت خواهد كرد.()عجب آنكه، سيل ناگهاني و گسترده درآمد نفت، تنها موجب خشم وعصبانيت مردم ايران و وخيمتر شدن اوضاع ميشد. بسياري از ايرانيان،تصور ميكردند كه هزينههاي خريد تسليحات نظامي براي ايران ضرورينيست، خصوصاً از زماني كه ايران با تهديد و خطر جدي استفاده نظاميجهت سركوب مردم روبرو شد.() و همينطور، ثروت جديد و خارج ازتصور شاه و دربار، تنها شكاف عمده بين طبقه غني و ديگر اقشار مرد ايران راعميقتر و برجستهتر ساخت.()
مطابق آمار بانك مركزي ايران، در سال ١۹۶٠، ۶٠ درصد جمعيت مردمبا سطح درآمدي متوسط، مشاهده كردند كه درصد مقدار مصرف آنان از۷/۴۶ درصد در سال ١۹۶٠ به ۵/٢۶ درصد در سال ١۹۷٠ كاهش يافت. درزماني كه حداكثر ٢٠ درصد جمعيت از ۴۴ به ۶۴ درصد رشد يافته بود.()هرچند كه رژيم براي تغيير و اصلاح و تعويض ساختار قهقرايي مالياتي ايران،كمترين اقدامي انجام نداد تا اندكي از فشار وارد آمده بر طبقات پايين وفرودست جامعه بكاهد.()احساس دشمني و خصومت كه بسياري از طبقات فرودست و متوسطايراني داشتند، به خاطر شكاف در حال گسترش اقتصادي بود كه اين حسشدت مييافت، با عموميت يافتن اين حس ـ اگرچه درست ـ كه طبقه غني ومرفه جامعه در فساد پولي ايران نقش عمدهاي دارند و بنا به دلايل و خواستمطبوع شاه، از سيستم منحرف اقتصاد سياسي ايران سؤاستفاده ميكنند. عليانصاري، در نگاهي به آن فساد ميگويد «عموماً پذيرش و تحمل آن زندگياقتصادي توسط بخشي از جامعه، اكنون به طرزي مشمئزكننده و زنندهاي،تعبير شده است».()
بسياري از ايرانيان، همچنان انتظار داشتند كه اندكي جريان باريكي ازثروت نفتي به سفرة آنان هم روانه شود، تا اينكه با فريب و دغل آنان را بهتجربه آن وضعيت وا دارند. به عنوان مثال، آنان سرازير شدن كالاهايمصرفي را ديدند، اما هيچ سودي در بر نداشت. حكومت و خدمتكارانباوفايش، كالاها و تجهيزات را به وفور خريداري ميكردند، اما به علت آنكهآنان به محدوديت ظرفيت بندر و كشتي ايرانيان توجهي نداشتند، ١٠٠ روزمنتظر تخليه و خروج بار خود در بندر ميشوند. بهطور مشابه، بنا به تقاضا وخواسته بالا اما ناكافي و نامناسب مواد و آذوقه رژيم زيربناي حملونقلكشور توسعه يافت. و حتي وقتي كالاها، ترخيص ميشد، در محوطه اسكلهبه مدت ۶ ماه تا بارگيري و انتقال منتظر ميماند تا از زماني كه رژيم هيچ تأمينو تداركي براي انبارهاي اضافي نداشت، بسياري از آن كالاها در زير نورخورشيد خليجفارس برشته ميشد، كه قبل از فروش يا استعمال خرابميشدند. و بدين علت، بيليونها دلار به خاطر چنين اشتباهاتي به جوي آبرفت و هدر شد، كه آن را گلوگاه و تنگنا ميناميدند.()
براي متوسط ايرانيان، گزارشهاي اين مضيقهها و تنگناها حسي ازبيلياقتي و بيكفايتي و حرص و مالاندوزي شاه در رژيم او را به وجود آورد.كه مردم را از سود كمي كه ممكن بود از پول بادآورده ايران، به دست آورند،محروم و بينصيب ميكرد. در اينجا، طراحي مفتضح و شرمآور ـ و گاه فقدانبرنامهريزي ـ رژيم، عامل مؤثر و مهمي بود. مثال مشهور توسط رابرت لونياقتصاددان گفته شد كه حكومت براي مدرن كردن خبازيهاي تهران؛ نوعيتجيهزات غربي طراحي كرده بود. به علت اينكه كارخانجات غربي تجهيزاتنانوايي اتوماتيك را توليد نميكردند تا كه نان سنتي ايرانيان را توليد كنند،مدرن كردن و تجهيز خبازيها به معناي تحت فشار قرار دادن آنان براي تغييربه نان سنتي به نان انگليسي و باگت فرانسوي بود. كل اين اقدامها، ائتلافانرژي و هدر دادن پول بود، زيرا ايرانيان اصولاً به خوردن نان اروپايي جديدتمايل و رغبتي نداشتند.()
زمستان ناراضيها فرا ميرسد
اقتصاد تنها مسألهاي نبود كه ايرانيان نسبت به آن اعتراض داشتند. براياكثر مردم، چيز زيادي براي ادامه زيستن با وعدههاي رژيم وجود نداشت، وآنان روزبهروز ثروت نفت ايران را به باد ميدادند و در مقايسه، كمترين كاريبراي پيشرفت و ترقي سطح زندگي مردمان انجام نميدادند. طبقه فرودستجامعه ناراضيترين قشر بودند كه بنا به فشار اقتصاد ايران، زندگي بسيارمشكلي را ميگذراندند. هرچند كه نارضايتي و اعتراض طبقه متوسط جامعهبه مسايل اجتماعي و سياسي و اقتصادي بود.در ميان همة گروههاي مختلف صدمه ديده از اختلال و آشفتگي اقتصادايران، اين بازاريان سنتي طبقة متوسط بودند كه بهطور شديدي تحت فشاربودند. بازاريان از همه جنبههاي سياست اقتصادي رژيم ـ از تحميلمالياتهاي شديد گرفته تا برنامه كنترل سود و يا بدون سود و كنترل قيمتهاو تأكيد بر واردات و صنايع سنگين و... ـ خرد و خمير شده بودند.()
ثروت شگفت و جديد طبقه مرفه ايران، بدان معني آن بود كه آنانميتوانند اكنون هر آنچه را كه ميخواهند وارد كنند. در حالي كه بيكاري،تورم و دستمزد پايين ايرانيان طبقة متوسط، به معني عدم پول كافي برايهزينه كردن بود. رژيم سعي در تأسيس فروشگاههاي بزرگ زنجيرهاي بهسبك غربي داشت كه آن هم تهديد و خطري براي حضور بازاريها درتجارت و بازرگاني ايراني بود. با چند درجه بزرگتر نمودن اين مشكلات،واردات ايراني از ۴٠٠ ميليون دلار در سال ١۹۵٨ تا سال ١۹۵۹ به ۵/۴بيليون دلار در سال ١۹۷۴ تا سال ١۹۷۵ و به ۴/١٨ بيليون دلار در سال١۹۷۵ تا سال ١۷۹۶ رسيد.() حتي آن بازاريها كه از فروش خوب اجناسو كالاهاي مصرفي برخوردار بودند، در ايام حركت بازوي متحرك ايران،بهطور فزايندهاي احساس ميكردند كه همگام و همراه با اقتصاد، به سرعتدر حال رشد ايران، نيستند.طبقه جديد متوسط ايرانيها، شامل پزشكان، وكلا، استادان دانشگاه،مقامهاي اداري و ديگر شغلها و حرفههاي كارمندي بودند، كه به خاطرمشكلات اقتصادي تحت تأثير قرار گرفته بودند. تورم پساندازهاي اين قشراز مردم ايراني را از بين برد و حقوق آنان را تا حد يك حقوق ناچيز و بخور ونمير كاهش داد.() و حتي تحصيلات هم، راهي را براي خانوادههاي طبقهمتوسط نگشود تا كه فرزندانشان اميداوري داشته باشند. در سال ١۹۷۵،نرخ بيسوادي هنوز بالاي ۶٠% بود و نسبت به نرخ ٨٠ درصدي سال ١۹۶۶ـ پيشرفت و بهبود قابل ملاحظهاي داشت و اين به سختي ادعا و تظاهرشاه رابه داشتن جامعه سنتي و مدرسه، منعكس ميكرد.()
بدتر از همه اينكه، در مدارس بنا به همان روشها و اصول سنتي تدريسميشد و بر دانشآموزان تنها با حفظ طوطيوار و مطالعه موضوعات سنتيمربوط به مطالعات اسلامي و علومانساني تأكيد داشتند.() علاوه بر اين،بسياري از فارغالتحصيلان دبيرستان، بدون مهارت فارغالتحصيل ميشدند وشغل مناسب و معقولي نمييافتند. رشد واقعي دبيرستان و دبستان موجبهجوم به دانشگاهها و ديگر مراكز دانشگاهي و انستيتوهاي تحصيلات عاليشد و تلاش رژيم به سادگي نتوانست با آهنگ تقاضا همگام و منطبق باشد.در سال ١۹۶١، ٣/٣۶% دانشآموزاني كه امتحانات پايان دوره متوسطه راگذرانده بودند، به دانشگاهها راه يافتند كه در سال ١۹۷٨ تنها ١/١٢ درصدآنان توانستند از سد دانشگاه عبور كنند.()براي آن تعداد معدود هم كه وارد دانشگاه شدند، دانشگاههاي ايران بهكمبود اعضا هيأت علمي، مسكن و نبود شرايط دانشگاهي گرفتار بودند.مدرسان توسط رژيم ـ به خاطر شك و ترديد و يا مخالفت با حكومت وتلاش براي انحراف جوانان ـ يا اخراج و يا دستگير ميشدند.() سرانجام،آنان كه در سالهاي نخستين دانشگاه تحصيل ميكردند، تقريباً به شغلي درحكومت گمارده ميشدند، و در صورتي كه كسي را براي همكارينمييافتند، بسياري از فارغالتحصيلان دانشگاه (با حداقل مهارت لازم) درنظام اداري شغلي مييافتند و يا در مشكل عدم استخدام و بيكاري نقش ومشاركت داشتند.
هنوز طبقههاي متوسط به شدت از زندگي سياسي ايرانيان و آنان كه بنا بهفرصتهاي بيارزش و بياهميت، سعي داشتند در سياست كشور نفوذيداشته باشند، ناراضي بودند، خصوصاً آنان كه در رفاه و آسايش مصنوعي ومتظاهرانه به سر ميبردند. شاه ـ هنگامي كه مطبوعات را به سكوت وادارميكرد و در بين اهالي قلم خفقان ايجاد كرد ـ با مهارت و دستكاري و تقلب،سعي در برگزاري انتخابات مجدد و رويكار آمدن اكثريتهاي بيخطرداشت. او كنترل حكومت را بر اتحاديهها و مراكز و اتحاديههاي صنفيافزايش داد. اول جبهه ملي را سركوب كرد و فرو نشانيد و سپس ديگرزمينهها و وسايل و ابزار بيان سياسي مستقل را از بين برد.()
بدتر از همه اينكه، در ماه مارس ١۹۷۵، او به صورت دلبخواه وخودسرانه، سيستم دو حزب دستآموز و محبوب خود را منحل كرد و بهجاي آن يك حزب سياسي منحصر به نام «حزب رستاخيز» را تأسيس كرد وهر ايراني بايد به حزب رستاخيز ميپيوست، كه تلاشي براي بسيج كردنمردم ايران در خطوط ديگر احزاب توتالير قرن بيستم، مانند نازيها وكمونيست البته بدون درنظر گرفتن كامل عقايد و ايدئولوژي آنان بود. شاه دربيان و گفته مشهور خود اعلام كرد، كه هماكنون وقت آن است تا هر ايرانيجهتي در هواخواهي حزبي خود معين كند و در سرنوشت خود مداخله كند.«آنان كه نميخواهند جزو اين فرمان سياسي باشند، ميتوانند پاسپورتشانرا بگيرند و كشور را ترك كنند».()
هر كارمند و مقام اداري، مجبور به پيوستن به حزب و امور رستاخيز بود،در غير اينصورت شغل و كار خويش را از دست ميداد و انتظار بر اين بود كهمابقي كشور هم به رستاخيز بپيوندند و كارمندها به گوشه و كنار اعزامميشدند تا اسامي افراد عضو را ثبت كنند، گرچه كشور فاقد كارآرايي وكفايت كافي بود كه با ثبتنام نكردگان برخوردي جدي داشته باشد. طبقهمتوسط ايرانيان، خصوصاً از اين مزاحمت و نفوذ به زندگي سياسي آنان،متنفر و رنجيده شده بودند: نه اينكه اين مزاحمت براي شركت جستن درسياستي كه ميخواهيد بد باشد؛ بلكه براي گفتن آنكه شما در يك راهمشخص و معين قدم برخواهيد داشت بدتر است و اگر چنين نكرديد تهديدشديد به اينكه بايد كشور را همين الان ترك كنيد.()چنين رفتاري به نظر ميرسيد كه براي بسياري از ايرانيان تا اندازهايواقعي است زيرا موجب رشد ترور توسط ساواك وابستة شاه خواهد شد.تمام ايرانيان اين حكومت پليسي شاه را نميپذيرفتند، اما طبقه متوسط كه اگرجامعه را تشكيل ميدادند، از لحاظ سياسي هوشمندتر و سنجيدهتر از طبقهپايين جامعه، اين مسأله را كنترل كردند. گرچه ساواك شاه، مانند استخباراتصدام حسين ياك.گ.ب ژوزف استالين، چندان نفوذكننده و مستبد نبود؛ اما بااين وجود در توسعه و گسترش ترور در سراسر كشور موفق بود. در دهه١۹۷٠، ايران نسبت به مدل عراقي و روسي، بيشتر مشابه حكومت پليسيجرج اورول در رُمان ١۹٨۴ بود. مانند كتاب اورول، ايران كشوري بود كههيچ چيزي جز پليس مخفي كارآمد و با كفايت نبود (درست برعكس روسيهو عراق كه حتي پيش مخفي آنان نالايق و بيكفايت بود، بلكه با وفور تجاوز وقتل و كشتار، خسارت و تاوان ميدادند).
ساواك در واقع در كشف شورشيان و مخالفان حكومت بسيار خوبظاهر ميشد (با پذيرش اينكه استاندارد رفتار فرد ضدرژيم در آن زمان حتيشامل عدم موافقت سياسي با رژيم هم ميشد) مابقي كشور را رها كرده بود.از آن لحاظ، ترور ايرانيان از لحاظ فراگيري و تكثير بسيار كمتر از روسيهاستاليني و عراق بعثي بود. هنوز، در عراق و روسيه، مردم از منزلهايشاندزديده و ناپديد ميشدند، هيچ رد پايي و هيچ جنبهاي از احترام به حقوقبشر وجود ندارد، اعدام در ملاء عام هست و شكنجهاي كه در زندان اوينتهران اعمال ميشد در آزارگري و ترسناكي مانند زندانيهاي لوبلجنكا وابوغريب بود. چون افراد ساواك، كارآمد بودند و توبيخ و تنبيه آنان در اوجشدت زمانة خود بود، ساواك در نسبت به عراق و روسيه در ترور در سطحاجتماع، با پرسنل اندك و كشتارهاي غيرقانوني و خارج از آيين دادرسي وفاقد اعتبار ـ به نظر بسيار مؤثرتر، منشأ اثرتر و كاريتر به نظر ميآمد.گروههاي بينالمللي حقوق بشر در قياس با صدها و هزارها و ميليونهاسلاخي و كشت و كشتار در عراق و روسيه، به ترتيب، شواهدي را دال برفقط هزاران مورد از چنين مرگهايي يافتند.()و نيز حسي قوي در بين ايراناين از گردش زندگي كه خود حكومت آنانثابت كرده است كه سنگدل و بيرحم و بدون صلاحيت و بيكفايت است وشاه در جهاني خيالي و دنيايي از توهم و موهومات و به دور از واقعيات داخلكشورش زندگي ميكند، شاهي كه با مجنيرگويان چاپلوسي كه دورتادورش رافرا گرفتهاند و جرأت نميكنند به او بگويند كه نگاه و بينش او، ايران را بهآستانه بدبختي و فاجعه سوق ميدهد، و در پرورش شخصيت تهي او وطرفداري سينه چاك بودن افراط ميكند، كه همگان را از او مات و متحير وبيگانه و منزوي ميگرداند.
به عنوان مثال، حزب جديد رستاخيز، كه نشرهاي تحت عنوان «فلسفهانقلاب ايران»، منتشر كرد كه اعلان كردند «شاه شاهان ايران، تنها ـ رئيسمملكت ـ رهبري سياسي ايران است و او مرشد روحاني و رهبر روحي و درعين حال معلم ملت خود است، تنها كسي كه ميتواند راه، پل، سد وقناتهاي كشور خود را بسازد و از نظر روحي و معنوي، انديشه و قلبمردمانش را نيز ارشاد كند.»()
رژيم او، كمكم شاه را فرماندار ميخواندند و به لقب او عنوان «شاهنشاهآريامهر» را نيز افزودند. در سال ١۹۷١، شاه ۵ روز منظره مضحكي را برايصدها مقامات عاليرتبه و سفيران و پادشاهان خارجي روي صحنه آورد و٢۵٠٠ امين سالگرد شاهنشاهي ايران را (در پرسپوليس) جشن گرفت. جداياز درستي و صحت چنين ادعايي، بسياري از ايرانيان به خشم آمده بودند كهشاه ١٠٠ ميليون دلار تا ٢٠٠ ميليون دلار (بنا به گزارشهاي متفاوت) و چنيناسرافكاريهايي خرج ميكند كه روزانه غذا از ماكسيم پاريس به چنيناجتماعي بيايد در حالي كه در استانهاي سيستان و بلوچستان قحطي وگرسنگي وجود داشت.()انزواي رژيم و چشمانداز دور از تصور و شگفتانگيز آن، تنوع و اختلافجهتها را نشان ميدادند. حكومت، تورم را با درآوردن قيمتها توسطبازاريان، سرزنش ميكرد، ركود كشاورزي ايران به خاطر غفلت از رعايا، وعدم توانايي در استفاده از درآمد نفتي باور نكردني، براي پوشش دادن همههيزنههاي احمقانه و سطحي و فسادي كه توسط خارجيان و خيانت اعرابي كهمانع ايران از به حداكثر رساندن درآمد نفتي ميشد.()
محقق ايراني نيكي كديه ميگويد: «بدون آنكه كسي او را انكار كند و يا بااو مخالفتي داشته باشد، شاه حقيقتاً معتقد بود كه تصويري كه او در كلماتش ويا كتابهايش از خود بروز ميدهد به عنوان يك حاكم روشنفكر تلقي ميشودكه مردمش را به سوي زندگي بهتر، در ايراني قوي و مستقل سوق ميدهد وفقط «مرتجعين سرخ و سياه» با او مخالفت ميكنند (متحجرين مذهبيون وكمونيستهاي متعصب) و اين باور كردني نيست كه او نميدانسته است كه درايران شكنجه ميشود، بلكه او اينچنين تكذيب و انكار ميكند و نميتواندهمه حرفها را باور كند، زيرا تصوير خبر خود را هم باور ندارد. مشكلاتايران را دستكم ميگيرد و در توانايياش را براي حل آن مشكلات، مبالغهميكند و سخن به گزاف ميگويد».()
عصيان ملاها
ايران همواره كشوري مذهبي بوده است. شايد به اين علت كه تنها مذهبشيعه است كه سالهاي مديدي است بر آن جامعه تسلط دارد، وابسته بودنايرانيان به اسلام و آن را منبع قدرت و ارشاد نگريستن مانند، آنچه كه هنجار ومعيار اكثر جوامع شده است، ميباشد و شايد چندان اتفاقي نيست كه آيتا...كاشاني و ديگر روحانيون همپيمانان مهم مصدق شدند و عاقبت پس از آنكهاز او رخ برتافتند بزرگترين بلاي جان او هم شدند. دهههاي ١۹۶٠ و ١۹۷٠،هرچند شاهد عمق اعتقادات مذهبي در سراسر كشور است اما اين پديده بهنظر ميرسيد كه به عوامل بسيار و متفاوتي وابسته ميباشد. يك عنصر مهمتوسعه شهري است. در آن هنگام كه رعايا از زندگي روستايي خود دستشستند و به سوي دنياي ناشناخته و غريب شهرها روي آوردند، به دنبالملجا و پناهي بودند كه بدان بگروند تا توازني در بين دنياي وارونه و واژگونآن برقرار كنند. از اينرو، مساجد و هيأتهاي مذهبي در سراسر زاغهها ومحلات فقيرنشين ايران روييدند و قارچگونه سبز شدند.()
علت دوم كه موجب شد ثروت جديد نفت به سرعت ايران را با اقتصادجهاني هماهنگ كند، و با غربي كردن ايران يا راهورسم غرب را در ايران رايجكردن؛ زمينه و گسترهاي را فراهم كند كه قبلاً تجربه نكرده بود. چنانكه انتظارميرفت، جامعه غيرغربي سنتي با تلفيق فرهنگ غرب و مدرنيته مواجه شد(كه اغلب به نظر غيرقابل تشخيص و بازشناختي به نظر ميآمد) و نوعيعكسالعمل و واكنش پديد آورد كه در اين زمينه مذهب نقش برجستهاي راايفا ميكرد. در ايران، اقتصاد و اختلال و آشفتگي عيني كه بسياري از ايرانيانتجربه كردند، با قرار گرفتن در معرض دنياي غريب و آزارندة غرب توأمانشد و موجب شد تا بسياري به دنبال يافتن پناهي سنتي و راحت به نام اسلامباشند.
علاوه بر اين، اعمال رژيم بيشتر و بيشتر موقعيت روحانيت را تقويت كرد.زيرا رژيم به شدت سكولا رونادين مدار بود و ارزشي براي جنبههاي سنتيجامعه ايرانيان قائل نميشد و صرف عمل ايمان و اعتقاد آوردن به مذهب،خود به نوعي نافرماني و اعتراض عليه رژيم تلقي ميشد. بسياري از زنانجوان به عنوان ژست يا حركتي به نشانه سياسي بيشتر از آنكه نشانه ايمان وپارسايي باشد، چادر به سر كردند. و به طريق مشابه، رژيم از پذيرفتن مستقيممذهب ابا داشت. شاه با جديت سعي داشت كه تصويري از عمق اعتقادمذهبي خودش را به نمايش بگذارد و روابطي دوستانه و گرم با آيتا...هايمهم و شاخص داشته باشد. زماني كه رژيم با روحانيت با بدرفتاري وخشونت رفتار ميكرد و گاه آنان را آزار ميداد به قتل ميرساند، به خاطرهراس بيهدف و كور از استقرار مذهبي بود و بر همين قياس، اخطاري برايتجاوز به حريم مكان مقدس و سنتي مساجد بود. در نتيجه در ايران مساجديكي از معدود مكانهايي شد كه مردم احساس ميكردند در آنجا ميتوانندحرف بزنند و با آزادي بدون هراس از حضور ساواك نفس بكشند. و از زمانيكه شاه مخالف احزاب سياسي را ممنوع كرد، و از جهات ديگر موجباتتضعيف اپوزيسيون سياسي سكولار را فراهم كرد، فقط مساجد و ملاهابودند كه باقي ماندند.()
هرچند كه براي روحانيت تصور اين نكته هم مشكل بود كه شاه تا چهاندازهاي ميخواهد با آنان خصمت بورزد. او روحانيت را از زمينهايشانمحروم كرد. پرداخت يارانه دولتي را به آنان قطع كرد. سازمان اوقاف را زيرسلطه خود درآورد. سازماني، كه هسته مركزي آن بر طيف گستردهاي ازدرآمد موقوفههاي سراسر كشور نظارت داشت. حكومت، حتي با تعطيلكردن چايخانههايي كه كتب مذهبي منتشر ميكردند و مُنحل كردنسازمانهاي مذهبي و شعبههاي آنان در سراسر كشور پرداخت. اومحدوديت قيدوبندهايي را براي زيارتهاي مذهبي به عراق و عربستانسعودي به وجود آورد. و نوعي هيأتهاي مذهبي را تشكيل داد كه مانندسپاه دانش يا سپاه بهداشت عمل ميكردند و به روستاهاي ايران اعزامميشدند تا مردم ايران را با نوعي از اسلام مجاز و تصويب شده دولت آشناكنند.
نيروهاي امنيتي او، دستگير ميكردند، زنداني ميكردند، شكنجهميكردند و گاه اعدام ميكردند و اين مسأله هم شامل اكثر رهبران انقلابآينده ايران شد افرادي مانند آيتا... حسينعلي منتظري، علياكبر هاشميرفسنجاني (قهرماني / بهرماني)، علي حسين خامنهاي، در سال ١۹۷۴ وحتي آيتا... حسين غفاري را شكنجه كرد كه موجب مرگ او شد.() بنا بهيك شمارش، رژيم فقط در دهه ١۹۷٠، ۶٠٠ روحاني را يا به قتل رسانيد يادستگير، شكنجه و يا تبعيد كرد. شاه حتي سعي داشت به جاي تقويماسلامي ايراني (كه از اولين سال هجرت حضرت محمد به مدينه ـ ۶٢٢ بعداز ميلاد ـ شروع شده) را با تقويم جديد شاهنشاهي (براساس تأسيسامپراطوري ايراني توسط كوروش كبير) را جايگزين كند و اين توهين وبيحرمتي شديد و آزارندهاي براي ايرانيان مذهبي محسوب ميشد و به نظرميرسيد كه شاه، سلطنت و پادشاهي را درويش روي اسلام قرار داده است.و همچنين يكسري ديگر از تهديدها و خطرات ديگري وجود داشت كهملايان با توجه بيشتر يا كمتر به آنها واكنش نشان ميدادند. روحانيت مرتجعبا تلاشهاي شاه نسبت به پيشرفت سهم زنان و دادن حقوق مساوي با مرداندر قانون خانواده و تشويق براي ادغام و هماهنگي با نيروي كاري مخالف بود.آنها با (عمل) ناديني كردن و غيرمذهبي كردن شاه مخالفت كردند و نيزمخالف دلبستگي و علاقه او به بسياري از صفات، ويژگي ها و خصايص ونمادهاي غربي و تسأهل و تسامح او نسبت به اقليتهاي مذهبي ماننديهوديان و بهائيت در روابط با اسرائيل بودند.
اصلاحات شاه در قانون سيستم و آموزش كشور، موقعيت و امرارمعاشآنان را در دادگاههاي مذهبي ـ در شغلهاي مانند سندنويسي يا معلم ـ با خطرمواجه ميكرد و اصرار و تأكيد بيشتر شاه روي مدرنگرايي به نظر ميرسيد كهارتباط ملايان با جامعه ايراني را مورد ترديد قرار ميدهد و روحانيت را زيرسئوال ميبرد.() استدلال مردمشناسي مانند مايكل فيشر بر اين است كهتمركز شاه بر روي مدرنيزه كردن اقتصاد مانند رفتار چند طلبه جوان و يااحساس ملايان تازه ساخته است كه ايرانيان ديگر به مذهب ـ به عنوان امريحياتي و ضروري براي زندگي ـ نمينگرند.()و البته كسي بيشتر از آيتا... خميني، از اين گرايشها و روندها سود نكرد.از عراق، او تربيت و آموزش طلبههاي جوان را ادامه داد تا كه به ايرانبازگردند و خرد و امثال و حكم و تعليمات امام ـ كه منظور خميني بود ـ را باخود بياورند. بهخصوص، وقتي كه مساجد و هيأتهاي توسعه مييافت، آنانسعي كنند تا موعظههاي بالاي منبر روحانيون و آيتا...هاي مشهور و صاحبنام را بر روي نوار كاست ضبط كنند و منتشر نمايند، زيرا در آنجا و يا هنگامدعاخواني در ميان اجتماعات امكان حضور ملايان نبود.
شاگردان امام نوارهاي موعظههاي رومي نيز او را قاچاقي وارد ايرانميكردند و بدين صورت حمله بدون بگيروببند او عليه شاه و دربار وتبهكاران و جانيان و ديگر جنبههاي پليس فاسد و رشوهخوار دولتي ادامهداشت و در سطح گستردهاي مشهور و معروف شد.() متفكرين با نفوذ ورهبران مذهبي برجسته، براي اداي احترام به او وارد نجف شدند و به حلقهپيروان او پيوستند. در بخشي، خميني تشويق ميكرد و در بخشي ديگر بهخاطر تهديد آن را ضروري ميدانست، طلبههاي حوزه علميه و روحانيونخود شبكه ارتباطي ملي تأسيس كردند تا پيامهاي آنها به گوش همة مردمايران برسد. كه در واقع، در آن زمان به شبكهاي براي بسيج كردن مردم ايرانمبدل شد.
جرقه
در سال ١۹۷۷، ايران ميدانست به چيزي شبيه انبار باروت ميماند كه بهخاطر وجود منابع مختلف نارضايي و ناكامي و اندوه به چُنين روزگاري مبتلاشد. با اقدام و اعمال خود و نيز عدم اقدام و مسامحه، شاه و خدمه باوفايش،اكثر بخشهاي جامعه ايراني را از خود بيگانه و دور كردند. ارتش براي شاهخود باشكوه مانده بود و تاجوتخت را برايش محافظت ميكرد و بيشترينمقامات اداري را در دست داشتند. هرچند كه زمينداران بزرگ، به شدتمردد و دودل و متضادنگر بودند، آنها به طور يقين خواهان انقلاب نبودند،اما ذرهاي هم توجه و تعلق خاطري به محمدرضاشاه و رژيم او داشتند.
(پس از اينكه همگي را در معاملههايشان ياري داده بود) چندان خواهانجنگ و مخالفت عليه او نبودند. مابقي اشخاص ديگر به همراهخانوادههايشان، دوستانشان و علاقهمندانشان نيز به خاطر ارتكاب حكومتبه بيعدالتيها و حقكشيها و ظلمهاي ديگر عليه شاه به خشم آمده بودند.دشمني و خصومت عمومي و گستردهاي عليه شاه به وجود آمده بود كه هرآنچه كه او ايجاد ميكرد و يا حتي اقدامات رژيم او، هم مايه استهزا ومضحكه شده بود. در اينجا زنان جوان، تحصيلكرده خواستار تفكيكتحصيلات شدند، گرچه آموزش مختلط براي مادربزرگان آنان پيروزي بزرگيمحسوب ميشد.()ناگزير، اعتبار بازار مزخرف نفت كه شاه پديد آورد، تمام شده بود. ركوداقتصادي غرب، موجب شد تا اپك به طرز قابل توجهي به افزايش قيمتبپردازد و باعث افت و نقصان فعاليت و تحريك تلاشهاي محافظهكارانهايشد تا كه آخرالامر كاهش مقدار مصرف نفت را در چند سال اخير ترويجدهند. (هر چند كه قيمت نفت را هم بهطور قابل ملاحظهاي كاهش داد) زيراتوليدات نفتي ايران، افزايش يافت. هرچندن كه درآمد نفتي كاهش نيافت ووضع ثابت در اقتصاد هم پديد نياورد.مشكل، پروژههايي بود كه رژيم ـ با اين تصور كه ميزان درآمد نفتيافزايش خواهد يافت و قادر به تأمين بودجه آنها خواهد شد ـ آغاز كرده بود،بهطور غيرقابل انتظاري، به خاطر كاهش بودجه حكومت بسياري ازپروژههاي عظيم ـ آغاز شده ـ در جادهسازي، فرودگاه، سد، مراكز ارتباطي وديگر امكانات اساسي و عمده را تعطيل و يا به حالت تعليق درآورد. و بدينسبب در ژوييه سال ١۹۷٨، ۴٠٠ هزار كارگر ساختماني، از كار بركنار شدند(كه در واقع شغل عمده و ابتدايي كارگران غيرماهري بود كه از روستاها بهشهرها كوچك كرده بودند).()
به علاوه، رژيم تمام اعتبارات و سرمايه دولت در مشاغل و بازرگاني خردهزينه كرد (كه در آغاز ناتوان و فاقد صلاحيت در انجام آنها بود) به تدريجموفقيت بسياري از تاجران بازاري را تضعيف كرد. آنها به كار گرفتن كاركنانمعمولي و شخصي را در مشاغل عادي پايان دادند كه خود چنين به اين معنيبود كه اكثر فارغالتحصيلان دانشگاه شغلي را پس از پايان نخواهند داشت.كنترل قيمت را گسترش دادند، ميزان درآمدها را محدود كردند، ميزانسرمايهگذاريها را كاهش دادند و به ديگر اقدامهايي كه فعاليتهاي تجارتخرد را فلج ميكرد، دست زدند. در يك شتاب آني، در سالهاي ١۹۷٣،١۹۷۴ و در ١۹۷۶ و ١۹۷۷، رژيم محكم روي ترمزها كوبيد و از هر حركتيباز ايستاد.چنين اقدامهايي شديد و حاد، كشور را به سوي ركود اقتصادي، رشدبيكاري، و ايجاد دشمني و خصومت و عناد عمومي را به نقطه اوج خودرسانيد.()
و سرانجام دولت كارتر از راه رسيد. جيمي كارتر رياست جمهوري خودرا ـ با دو برخورد جدي و قابل توجيه عليه محمدرضا پهلوي ـ در ژانويه سال١۹۷۷ آغا كرد. كارتر به توجه به مسايل حقوق شبه اعتقاد داشت كه از وزنسنگيني در تصميمات مربوط به فروش تسليحاتي برخوردار بود كه آمريكابايد محدوديت بيشتري نسبت به فروش تسليحات داشته باشد. و اين آخرينچيزي بود كه شاه نياز داشت.او وحشت داشت كه كارتر، شخص دمكراتي مانند ترومن ياكندي باشدكه ايران را به خاطر اصلاحات تحت فشار بگذارد.() و كارتر تصميمنيكسون ـ كيسينجر را معكوس كرد كه به ايران اجازه دهد كه از آمريكاهرآنچه را كه سلاح غيراتمي نياز دارد، خريداري كند.() هرچند كه قبل ازآنكه كارتر ايران را به خاطر اصلاحات تحت فشار بگذارد، شاه تصميم گرفتكه شايد ـ با شل گرفتن ادامه گفتمان سياسي، آزاد كردن زندانيان سياسي وسهل گرفتن بعضي از جنبههاي كاري پليس حكومتي ـ جلوي رئيسجمهورجديد آمريكا را سد كند.
شاه اولين قدم محتاطانه خود را به اين سمت و سو، در اواسط سال١۹۷۶، برداشت. درست قبل از آنكه پيروزي كارتر در انتخابات ماه نوامبرمشخص شود. و سپس، محمدرضاشاه، نگران ابتلا به بيماري سرطان بود. وگويا به اندازة كافي تهديد و خطري جدي براي او بود تا كه درباره مرگش،كمي بيانديشد. او ميخواست كه پسرش ـ رضا پهلوي ـ جانشين او شود وتصور ميكرد كه ممكن است او كمي از فشارهاي جامعه ايرانيان را كاهشبدهد، به اين اميد كه پسرش وقتي بر تخت و اريكه قدرت مينشينيد، فضاييسالمتر و بهتر بر ايران حكمفرما باشد.
اهميت بيشتر دغدغه خاطر شاه در اين بود كه او كارتر را كانديدايرياست جمهوري ميديد كه مبادا مانند كندي دوم باشد و ديگر ايرانيان همچنين دغدغهاي داشتند. روزنامهاي در خلال سال ١۹۷۶، به صورت سرياليكتاب كارتر را منتشر كرد. كه در واقع تهديد و هشدار غيرمستقيم به شاه بودكه آمريكا خواهان تغيير و تبديل و تعويض (حكومت و شاه و ايران)است.()و كارتر چنين تصوري را به منصة ظهور رساند، و در طول جريانانتخابات، موارد ثبت شده نقض حقوق بشر توسط شاه، را به شدت موردحمله و انتقاد قرار داد. در اين بخش، شاه ميخواست كه مطمئن باشد كه اومشكل انتخاباتي براي دوستانش در دولت فورد نخواهد بود و در اين صددبود كه براي خروج از حملات كارتر، كارت بزند.()
بسياري از مشاوران و ايدئولوگهاي خود را از جمله نخستوزيرشاميرعباس هويدا، را بركنار كرد ـ نخستوزير معزولي كه طرفدار و حاميپروپا قرص موقعيت عدم سازش بود ـ و به جاي آنان؛ ليبرالها و تكنوكرات راسر كار آورد و جمشيد آموزگار، اقتصاددان برجسته، را به نخستوزيريبرگزيد.()
چيزي كه بيشتر موجب تأثر و رنجش شاه شد، پيروزي كارتر بر فورد درانتخابات بود، از نگاهي كه تهران به سرعت تلاشهايي را كه در جهتآزاديسازي و تضعيف تدريجي فشار از طرف واشنگتن آغاز كرد، اقدامهاييرا كه در جهت آزاديسازي و تضعيف تدريجي فشار از طرف واشنگتن آغازكرد، اقدامهايي كه شاه آنها را اجتنابناپذير ميديد.()به عنوان مثال، در سال ١۹۷۷، ايران از هيأتهايي به نمايندگي از طرفكميته بينالمللي هلالاحمر، كميته عفو بينالملل، و كميسيون بينالملل حقوقبشر جهت بررسي شرايط سياسي و اجتماعي كشور دعوت به عمل آورد.شاه سعي در تسويه و تنظيم اقدامات رژيماش مقياسي گسترده داشت تا كهاين گروههاي مختلف تحقيقهاي خود را اجرا كنند و او با توجه به قوانينكميسيون بينالمللي حقوق بشر با رفرم رويه قضايي و حقوقي نظامي ايران وقانون و اصول اعضاي هيأت منصفه را نسبت به بازداشت و دستگيري وزندان و... موافقت داشت و نيز محدوديتهاي مطبوعات را كاهش داد ووعده كرد كه ساواك را از اعمال خشونت و ادامه شكنجه باز دارد.()
اما فشاري كه شاه از آن وحشت داشت، هرگز بر او اجرا نشد. دولت كارترپس از روي كار آمدن چندان بر سر حقوق بشر پاي نفشرد. البته اين غفلتمقامات دولت كارتر نسبت به اين مسأله مهم نبود، بلكه آنان براساس قواعديدرست و اساسي آن مورد را مطرح كردند و او را آنطور كه انتظار داشت،تحت فشار نگذاشتند، شايد خواستهاند به او اندكي اطمينان بدهند كه درمنطقه از ژستي نمايشي و شگفت برخوردار است. در عوض، دمكراتهاتصميم گرفتند كه بيشتر به مسأله استراتژي محورهاي دوقلو كه شاه هنوز براستيلاي قدرت در ايران است.
به جاي آن، دمكراتها تصميم گرفتند كه به استراتژي محورهاي دوقلو،بدون درنظر گرفتن برداشتها و تصورهاي اشتباه كه شاه هنوز در كنترل ايرانتوجه كنيد و به همان تمايل قبل از مسأله ويتنام بازگردند، كه آمريكا را ازدرگيري كامل، مسايل منطقهاي باز دارند و واقعيت آنكه كارتر، اولويتهايبسيار مهمتر از ارتباط و معامله با شاه در پيشرو داشت.()در سايت بسيار پيشرفته الكترونيكي جاسوسي ـ اطلاعاتي در شمال ايرانمستقر كرد كه پرسنل سرويس اطلاعاتي آمريكا ميتوانستند به جمعآورياطلاعات درباره آزمايشهايي موشكهاي بالستيك اتحاد جماهير شورويدر سطح آسياي مركزي بپردازند. دولت كارتر، مانند ديگر اسلاف و پيشينيانخود، به آن در سايت ديدگاهي بسيار ارزشي داشتند كه نميخواستند كاريانجام دهند كه موجب شود شاه، مانع فعاليت در سياست مزبور باشد.()سرانجام، دولت كارتر، تقريباً از كاهش قيمت نفت توسط اپك نوميد شده بودـ كه همچنان موجب فلج كردن اقتصاد اروپا شده بود ـ و آنان به كمك شاه دراين رابطه نياز مبرم داشتند.()درك سياست دولت آمريكا در برابر ايران با نگاهي عيني و درست وتوجه به اعمال و سازوكارهاي آن قابل تشخيص است كه در ماه مه ١۹۷۷،سيروس وانس، وزير امور خارجه كارتر از تهران ديدار كرد و در ديدار خودرسماً به مسأله حقوق بشر اشاره كرد. عضو ارشد حزب وانس به گردشگرانگفت كه آمريكا از رفرم و اصلاحات حقوق بشر در ايران بسيار شادمان استكه بدون هيچ بحث اضافهاي، هماكنون ايران از سياست تحريم خارجميشود.
در حقيقت، وانس وعده رضايت و تصويب آمريكا را، به فروش ١۶٠فروند جنگندهF-١۶٠ (به قيمت ٨/١ بيليون دلار) و نيز ۷ جنگنده آواكس (بهقيمت ٢٣/١ بيليون دلار) كه در آن زمان كاملاً جديد و نو بود و خارج ازكشورهاي عضو ناتو، به كشور ديگري فروخته نميشد، اعلام كرد. شاه بهاندازه كافي اطمينان خاطر داشت كه سفارش خود را تا ٣٠٠ فروند F-١۶٠افزايش دهد.() سپس ميان حكومت و كنگره، جنگ سختي درگرفت تا كهرضايت به فروش آن محموله كسب شود، كه نشانه جديد و آشكار حكمتوقيف فروش به شاه بود.()
هرچند، همچنان كه انتظار ميرفت، آنچه كه مسأله مهم ايران بود، در واقعآنچه كه اتفاق ميافتاد نبود، اما آنچه كه ايرانيان اعتقاد داشتند، رخ ميداد.شايعهاي پخش شد مبني بر اينكه وانس به شاه گفته است كه اصلاحات راانجام دهد، در غير اينصورت همانند فروپاشي قدرت مصدق، از تاج و تختبركنار خواهد شد. آنان ـ هم قبل از كارتر و هم پس از نتيجه انتخابات ـحركتهاي داخلي شاه را به سوي آزادي و تسهيل و تسامح ديدند و بديننتيجه رسيدند كه حكومت آمريكا به شاه فشار آورده است تا كه به حقوقبشر، احترام بگذارد.و سپس پنداشتند كه كارتر از ايرانيان حمايت خواهد كرد، اگر آنان راهيرا برگزينند كه نارضايتي و اعتراض خود را عليه شاه، با صراحت اعلام دارند.روزنامهها سعي در ادامه آزادي تازه به دست يافتهشان داشتند، و روزنامهكيهان با تيتر پرسشي «ايران چه اشتباهي ميكند؟» ۴٠٠٠٠ نامه از شكايت واعتراض ايرانيان درباره جنبههاي مختلف سياست حكومت دريافت كرد.روشنفكران و متخصصين گروههايي را با شكلهاي جديد و حتي احزابسياسي نويني را تأسيس و سروسامان دادند. ليبرالها، مانند كريم سنجابي،جبهه ملي را دوباره زنده كردند، آن هم زماني كه مهدي بازرگان به حركتليبرالي (آزاديخواهانه و روشنفكرانه) ايران بازگشته بود. گروههاي مختلف وافراد ديگر بهطور جداگانه سعي در انتشار نامههاي شكايت و اعتراض،نامههاي سرگشاده به نخستوزير و شاه داشتند و دو نفر از چهرههايصاحبنام و برجسته مانند شاپور بختيار و داريوش فروهر هم چنيننوشتند.
گروه بزرگي از وكلاي ايراني بهطور رسمي و علني عليه قوانين قضايي وپايان دادن به خيانت دادگاههاي اختصاصي رژيم اعتراض و نارضايتي خود رااعلام كردند. در اوايل اكتبر سال ١۹۷۷، دانشجويان بهطور منظم دردانشگاهها به اعتراض و ابراز نارضايتي پرداختند.() در حقيقت اينحركتهاي اعتراضي توسط سكولارهاي ليبرال به سرعت توسعه يافت وبه نظر ميرسيد كه بهطور ناگهاني با مقاومت اندك رژيم مواجه شده است. كهحتي آيتا... خميني در عراق به اين امر پي برد و به زيردستانش دستور داد كهشبكههاي حاميان مذهبي را براي پيوستن به اين حركت، بسيج كنند.()
و نشانههاي ديگري از ناآرامي و شورش و آشوب به دست آمد. در اوت١۹۷۷، شهردار تهرا، بلدوزر فرستاد تا در يكي از محلههاي فقيرنشين وزاغهنشينهاي اطراف شهر ـ و بدون كمترين توجهي به زندگي فقراي آنجا ـبراي ساخت اتوبان جديد، راهي را تسطيح كنند. در اين لحظه، ساكنينزاغهها عليه مقامات به اعتراض برخواستند و در حملهاي خشمآلود و شديد،تعدادي از مردم كشته شدند.() در ٢٣ اكتبر ١۹۷۷، ارشدترين فرزندخميني، مصطفي، در جريان مشكوك در عراق، مرد. در سراسر ايران مراسميادبود وي برگزار شد و بسياري از مردم پس از جلسه، به اعتراض و تظاهراتعليه حكومت پرداختند.()در نوامبر ١۹۷۷، شاه و ملكه، فرح ديبا، از كاخ سفيد ديدار كردند. بهبركت وجود ثروت نفت و بنا به سياستهاي خاص مربوط به محمدرضاشاه،بسياري از دانشجويان ايراني در آمريكا تحصيل ميكردند. آنان تصميمگرفتند كه به محض ظاهر شدن شاه ايران، پيام اعتراضي خود را به او ابرازدارند، حتي اگر ۶ هزار مايل از كشور فاصله وجود داشته باشد. هزاراندانشجوي ضدشاه، به واشنگتن سرازير شدند.
سفارت ايران در واشنگتن بوي حادثه را احساس كرد و به جمعآوريدانشجويان دانشكده افسري نظامي و طرفدار شاه با اتوبوس پرداخت تاسعي كنند كه اقدام مخالفان و اپوزيسيونهاي ايراني را خنثي و بياثر كنند. در١۵ نوامبر، وقتي كه كارتر، شاه و ملكه را در محوطه چمن كاخ سفيد بهحضور پذيرفت، با صحنهاي مانند بازار شام و تيمارستان مانند روبرو شدند؛هزاران دانشجو ايراني، فرياد ميزدند، نعره ميكشيدند و دعوا ميكردند وگلهگله به اطراف نردههاي كاخ سفيد هجوم بردند، بهطوري كه محوطهاطراف از جمعيت غُل ميزد. پليس از گاز اشكآور عليه همه دانشجوياناستفاده كرد ـ و تبعيضي براي آنان هم قايل نشد ـ ناگهان جهت باد هم بهسمت صورت كارتر و پهلويها برگشت ـ با اشكهايي كه از سروصورت آنانميآمد، سروته مراسم را زدند و به داخل ساختمان كاخ سفيد پناه بردند.
گرچه، بعدها، ديدار آنان با موفقيت ديپلماتيك همراه شد و دو زوج با همبه خوبي به توافق و تفاهم رسيدند، ديداري كه در شرايطي كاملاً متفاوت، درتهران صورت گرفت. در آنجا اپوزيسيون و مخالفان تصور كردند كه حادثه گازاشكآور تنها بنا به دستور كارتر صورت گرفته بود. در آنجا، بازار سياهيبراي چنين شايعهاي به وجود آمد، به اين نشانه كه آمريكا دست از شاه شستهو به همين دليل او را چنين آسيبپذير و ضعيف كرده است.() با اندكيكوتاهي در ميان حقيقت، گاري سيك، وزير امور خليجفارس كارتر، آن راچنين تغيير ميكند «اين سوءتفاهم، ولو اندك، دالِ بر وجود اختلاف ادراكياست كه دو جامعه و روابط آشفته و به بنبست رسيده را، در اين بحرانيكامل، جدا و متمايز ميسازد».()بهطور مشهود و عيان، نوعي مكافات و تاوانِ قريبالوقوع در راه بود و آنهم در اوايل سال ١۹۷٨ از راه رسيد، اول آنكه، پس از سفر موفقيتآميز شاهبه واشنگتن، شاه مطمئن بود كه كارتر در امور حكومت او بر ايران دخالتنخواهد كرد و دوباره به حمايتهاي همه جانبه خواهد پرداخت؛حمايتهايي كه در سال گذشته، عنان از آنان برداشته و مهارش را گسيختهبود.()
در ماه دسامبر، تبهكاران و جانيهاي وابسته به حكومت، به حزب و شتمچهرههاي شاخص اپوزيسيون، از جمله داريوش فروهر پرداختند و حتي درمنزل مهدي بازرگان بمبي را منفجر كردند.() در ماه دسامبر؛اپوزيسيونهاي مذهبي، تظاهراتي را عليه حكومت در ايام مذهبي تاسوعا وعاشورا تدارك ديدند كه توسط نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي رژيم مورد حملهقرار گرفت.() آنگاه در شب اول ژانويه ١۹۷٨، كارتر در ديداري متقابل بااقامتي ١٨ ساعته، از تهران ديدن كرد. اظهارات عمومي و مختلف پرزيدنتدر تمجيد و ستايش شاه، احساساتي و افراطي بود، حتي در حين نوشيدن بهسلامتي و افتخار شاه، در هنگام شام كاخ نياوران، كارتر ايران را «جزيره ثباتدر گوشهاي پرآشوب و متلاطم از جهان» خواند.()اما اكنون احساس مردم ايران بر آن بود كه اوضاع حكايت از خيانت دارد.سرانجام براي آنان روشن شد كه كارتر نميخواست درباره حقوق بشر لفاظيكند و آن را لااقل در ايران به زور تحميل كند. در حقيقت، درباره حسمبالغهآميز و گسترده، درباره قدرت آمريكايي نسبت به ايران، به وجود آمد.زيرا بسياري از ايرانيان معتقد بودند كه كاخ سفيد به شاه دستور داده است تاسركوب سخت و شديدي را درباره آن اعمال كنند.() اما آنچه كه به عنوانخيانت كارتر، موج ضدآمريكايي را به وجود آورد، همان بود كه از سالها قبلدر درون ايرانيان مخفي و نهضتي باقي مانده بود و به خاطر عدم تشخيص اينمطلب، آمريكائيها به شدت از پيچيدگي شديد جامعه ايراني ابا دارند.از بعد وسيعتر، تنفر و انزجار نتيجه آمريكاييهايي بود كه اكنون درآمريكا و ايران بودند. ارتش عظيم و بزرگ و قراردادهاي اجتماعي شاه، نشانهشرط همكاري آمريكاييها بود كه تعداد بيشتري از آمريكاييها در ايران،پرسنل ايراني را آموزش و تعليم ميدادند و تجهيزات و امكانات را فراهمكرده بودند و اغلب هم آنان را به خوبي اداره ميكردند. در ژوييه ١۹۷۶،٢۴٠٠٠ آمريكايي در ايران و در اواخر ١۹۷٨، ۴۵٠٠٠ نفر وجودداشتند.()
اكثر آمريكاييها در مشاغل سودآور يا موقعيتهايي پرسود قرار داشتندكه نسبت به اكثر ايرانيان، موقعيت ممتازتر و ارشدتري بودند. حتي يكايراني چنين نوشته است كه «اغلب، همه آنان بيشتر از استحقاق وسزاواريشان، پول و درآمد داشتند».() و اين نكته، اغلب با اطمينانخاطرو اعتقاد راسخ اكثر ايرانيان ابراز ميشد كه آمريكايي در حقيقت دارندكشورشان را تاراج و نابود ميكنند. حقيقت آنكه پرزيدنت نيكسون، قبلاًريچارد هلمز را به سمت سفير آمريكا در تهران ـ در سال ١۹۷۴ ـ منصوبكرده بود كه اين حس را تقويت ميكرد كه Cia كارگردان اصلي معركه در ايراناست و اكنون هم آمريكا چنان مطمئن، متكبر و وقيح است كه ديگر اين مسألهو فعاليتهايش را از انظار عموم پنهان نميكند.
براي توجه به حس قضاوت ايرانيان كه دوباره آمريكا به درستي ابزارنميكردند، خميني در سال ١۹۷۷ اظهار داشت كه واشنگتن يك طرح مخفيدارد تا اكثر شهرهاي بزرگ ايران را مستعمره آمريكا كنند و اين خيال احمقانهو بيمعني امروزه به يك واقعيت تبديل شده است.()و همچنين مشكلات ديگري در بين افراد اجتماع وجود داشت. حتيبعضي از آمريكاييها رفتار نامناسبي داشتند، آنهايي كه با فرهنگ ايرانيآشنا نبودند و بدون توجه و آگاهي به اين مسأله مرتكب اشتباههايي ميشدند.گرچه عموماً به امكانات اقامتي جداگانه، اسكان نمييافتند و خود مسكنتهيه ميكردند؛ و حتي اكثر ايرانيان حساس و زودرنج، به آنان بياعتناييميكردند و يا به نشانه تحقير، اصلاً تحويل نميگرفتند.()
به علاوه، بعضي ـ و شايد بسياري ـ از فروشندگان آمريكايي در خلال دهه١۹۷٠ به ايران ميآمدند، از پول ايران، بدون كمترين توجهي به كشور شاه، بهسختي دل ميكندند، بسياري از ايرانيان روي چنين تاجرهاي غيراخلاقي وبيوجدان تمركز كرده بودند و آن را به عنوان امري خلاف و معكوسآمريكاييهاي نوعدوست و فداكار تعبير يا مشاهده ميكردند، كه در سالهاي١۹۴٢ و ١۹۶٨ به ايران آمدند و در بين ايران به فسادناپذيري شهرت داشتند.اما اين نوع جديد به رشوهخواري و انجام آنچه كه در قراردادهاي محكم ومصون مؤثر است، متمايل و مشتاق بود.
وقتي كه آمريكاييها هيچ شك و شبههاي در توجه صرف به «هزينهتجارت و كسب و كار در تهران» نداشتند، بسياري از ايرانيان اجنبي ستيز وبيگانه هراس، روابط را معكوس كردند و حتي آمريكا را براي آوردن و ترويجفساد در داخل ايران سرزنش ميكردند.() يكي از شاعران ايران، آمريكا رابه «قبيلهاي كه تنها پول را ميپرستند» توصيف ميكرد.()
عامل ديگري در شكلگيري وحشتناك تنفر و انزجار ضدآمريكاي، نقشداشت، و آن ظاهراً جايگزيني خشونت شاه نسبت به آمريكا، به عنوانهمپيمان يا ارباب مستعمرهاي بود. بسياري از ايرانيان عميقاً متأسف بودند كهشاه چنين در حوادث سياست خارجي، پول و تجهيزات نظامي ايران را تلفميكند و هدر ميدهد، هرچند كه آنها تصور ميكردند از طرف واشنگتنچنين ديكته ميشود و بيچون و چرا اين نكته را پذيرفته بودند كه شاهنميتواند چنين تصميماتي براي خود اتخاذ كند مگر اينكه آمريكا از اوبخواهد كه چنين حجم وسيع و گستردهاي از تسليحات را خريداري كند (كهاز اين لحاظ، البته، چندان بيربط و نادرست هم نيست) و هرچند كه هرگزاتفاق نيافتاد، آنچه را آمريكا در واقع از او ميخواست، به درستي انجام دهد.به طرزي نامفهوم و پيچيده يكي از روشنفكران خل وضع به نام ابوالحسنبنيصدر كه خود را به حلقه آيتا... خميني چسبانده بود، باشكوه و گلايه واظهار نارضايتي گفت كه «بهداشت و سلامت اقتصادي، رفاه اجتماعي واصالت فرهنگي ملت چنان قرباني و فدا شدهاند كه شاه، تنها ميتواند درچارچوب اهداف استراتژي آمريكايي خود، حكومت كند».()در حقيقت، بسياري از مخالفان حكومت، محمدرضاشاه را پادشاهيآمريكايي ميخواندند.() حقيقت آن بود كه او نسبت به غرب حسود ونسبت به اين عقايد نگران است، تا زماني كه چنين در برابر صداي شكايت واعتراضهايي ايرانيان، كر باشد، بسياري از ايرانيان را از غرب و خصوصاًرهبر آنان آمريكا، متنفر و آزرده ميكند.
هنوز جنبهاي ديگر از فرهنگ ضدآمريكايي ايرانيان ريشه در روياروييآن با فرهنگ غرب اقتصاد غربي و تكنولوژي و فنآوري غرب دارد. همهاينها موجب عدم اطمينان و دشمني و خصومت در بين ايرانيان شدهاند،بهطوري كه آنان با فرهنگها و جوامع مختلف جهان نيز چنين خواهندبود.()
آذر نفيسي كه در ايام انقلاب در ايران استاد دانشگاه بوده است، درخاطرات عالي خود از آن زمان، در كتاب لوليتاخواني در تهران، از خشمدانشجوهايش نسبت به آمريكا، نقلقول ميكند «ما در ايام اين انقلاب دربارهاين واقعيت سخن ميگوييم كه غرب دشمن ما است و اين شيطان برگ استكه نه به خاطر نيروهاي نظامياش، نه به خاطر قدرت اقتصادياش، اما بهخاطر...، به دليل...، به سبب...، به خاطر حمله شرارتبارش به بسياري ازريشههاي فرهنگها، دشمن ما محسوب ميشود. آنچه كه امام ما آن راتهاجم فرهنگي ناميد و اين چيزي است كه من آن را مايه تباهي و نابوديفرهنگ ما ميدانم».()در دهه ١۹۶٠، يكي از روشنفكران سكولار به نام جلال آلاحمد، واژهغربزدگي را باب كرد. كتاب غربزدگي آلاحمد، اندكي كمتر از آن بود كه آنرا بيان و شرحي براي خشم و خروش و حمله عليه غرب و هر آنچه كه به آنمنسوب است، ناميد. اما كاملاً به شيوهاي غيرمنسجم و نامفهوم و غيرواقعياست. به عنوان مثال، آلاحمد به مهاجرت روستايي به شهرها و مكانيزهكردن كشاورزي ايراني اعتراض و انتقاد دارد، كه آن را نتيجه تمايل آمريكاييبه حفظ چرخه دلار نفتي ميداند كه مثلاً تراكتور و ديگر تجهيزات كشاورزيرا به ايران بفروشد، كه اساساً با مشكل، رعايا را به ترك روستاها و هجوم بهشهرها وا داشت، مغايرت دارد. اما آن اثر، دست روي جاي حساسيگذاشت و مفهوم آن بهطور گستردهاي در انديشه ايرانيان باقي ماند.()
در اوايل دهه ١۹۷٠، تقريباً هر كسي در ايران، آمريكا را به خاطر همه چيزمورد سرزنش و انتقاد قرار ميداد. از راست مذهبي، چپ ماركسيست وليبرالها تا طبقه مرفه، طبقه متوسط و طبقه فرودست جامعه، همه و همهتئوريهايي متقارن و همزمان داشتند و يك خصوصيت و ويژگي واحدداشتند و آن هم نقش مركزي آمريكا بود. در حقيقت، حتي رژيم هم به گروههمسرايان پيوسته و در اين زمينه با مخالفان يكصدا شده بود. وقتي كه شاه بهحملات روبه رشد تروريستي و فاجعهآميز در رژيم خود پي برد، مطبوعاتايراني را به اعتراض و انتقاد عليه آمريكا تشويق و ترغيب كرد، زيرا كه آمريكامسئول اختلافها و بلاها و مصيبتهاي كشور است.()
البته، مشكل آن بود كه او تشخيص نداد كه در تفكر مردم كشورش، او ازآمريكا غيرقابل تمييز و تشخيص نيست. در نتيجه، اعمال آسيب و خشونتعليه آمريكا با حملات به رژيم در دوران انقلاب مرتباً افزايش يافت. درنوامبر ١۹۷١ و در ٢ ژوئن ١۹۷٢، در ادامه ترور ليتنان كلنل لويز هاوكينز،مشاور نظامي، تلاش براي بچه ربايي سفير آمريكا، داگلاس مك آرتور،صورت گرفت. ترورهاي ديگر يكي پس از ديگري صورت ميگرفت و درخلال سالهاي ١۹۷١ و ١۹۷۵، سيويك بمبگذاري و تهديد به بمبگذاريعليه سازمانها و شركتهاي آمريكايي ـ شامل تنها ٢ بمبگذاري در داخلخود سفارت آمريكا ـ صورت گرفت.()
محورها، شاخصها و واقعگرايي سياسي
ريچارد نيكسون و مشاوران امنيت ملي كشورش، هنري كيسينجر بهواشنگتن، ديدگاهي بيطرفانه، منصفانه و جدي نسبت به جهان ارائه كردند.آنها جهان را از ديدگاه منشوري مواجهه جهاني بين شوروي و آمريكانگريستند و آنها سياست جهاني را عرصه شطرنجي تصور ميكردند كه بيندو ابرقدرت در حال بازي است و آنها بهطور استثنايي بازي خود را حساسو پيچيده خواندند و رغبتشان بر اين بود تا از هر ابزار و وسيلهاي در لوازمسياست خارجي آمريكا از نيروي نظامي تا نيروهاي كنترل و و از عملياتپنهاني تا همكاري انساندوستانه استفاده كنند. آنان همچنين براي بعضي ازموفقيتهاي مهم سياست خارجي آمريكا اعتبار خاص قائل بودند. گشودنفضاي باز ارتباطي به سوي چين، آغاز پيشرفت در صلح خاورميانه ـ كه منتهيبه برنامه كمپ ديويد تحت نظارت دولت جيمي كارتر شد و ديگربرنامههاي كنترل نظامي روسيه كه همه اتفاقات و رخدادهاي آرامي بودند كهبا نيكسون و كيسينجر آغاز شد و داراي اثري درازمدت و منفعتي طولانيبراي آمريكا بود.
اما نگاه آنان يك نگاه يك بعدي به جهان بود و تمركز آنان بر رويسياست ابرقدرتهاي جهان، گاه موجب بروز مشكلاتي براي آمريكا درجهان سوم ميشد. در جاهايي مانند آنگولا، كامبوج، شيلي و ايران،مشكلاتي به وجود آمد كه براي چندين سال آمريكا را در محاصره قرار داد.براي نيكسون و كيسينجر، كشورهاي جهان سوم در جنگشان با مسكو، درحد يك آلت دست بيشتر نيستند. آنان چندان به بررسي و تمركز بر اوضاعيكه در آن كشورها ميگذشت، مايل نبودند تا جايي كه حكومت آنان، تنها دربرابر اعمال ديكته شده توسط واشنگتن، عكسالعمل نشان ميداد. از آنلحاظ، آنان شاه را يك آلت دست خوب ميديدند، آنها هر دو او را شخصاًدوست داشتند و باور داشتند كه دو كشور فقط تلاقي مشترك و ضروري درعلايق و منافعشان دارند. آنها بيشتر تمايل داشتند كه موردها و خواستهايديگر را، وقتي كه شاه از نسخه واشنگتن سرپيچي ميكرد ناديده بگيريد. و درعوض بر موقعيت ايران، درست همانگونه كه آمريكا انتظار داشت تأييد كننداگر شاه را در بازي همچنان حفظ كردند، به معني نگريستن بعضي ازافراطكاريهاي در داخل كشور بود و چنين به نظر ميرسيد كه آنان دوستدارند كه چنين اقدام نمايند.()
از لحاظ كلي، مشكلات در سال ١۹۶٨ آغاز شد، وقتي كه بريتانيا اعلامكرد كه ديگر بيشتر از اين قادر به حمايت از تعهدات قبلي امپراطوري نيست ونيروهايش را از شرق كانال سوئز به عقبنشيني دعوت خواهد كرد. نفت ازمنطقه خليجفارس، از مدتها قبل، به عنوان محصول ضروري و حياتيجهاني مطرح شد و هرچند كه خود منطقه بيثبات و متزلزل به نظر ميرسيد.علاوه بر اين، بعضي از كشور به كنترل و مراقبت از منطقه خليجفارس تمايلميرسيد. علاوه بر اين، بعضي از كشور به كنترل و مراقبت از منطقهخليجفارس تمايل داشتند زيرا ميخواستند كه اطمينان حاصل كنند كهمشكلات خارجي و بيناملل، ذخاير نفت جهان را به مخاطره نمياندازد وديگر كشورها هم تنها آمريكا را واجد به اين امر ميدانستند.
براي دولت در شرف تأسيس نيكسون، راهحل مشكلات منطقهخليجفارس به علت رهيافت جديد در مسأله ويتنام بود كه به يك مسألهسياست رايج و عمومي نسبت به جهان سوم مبدل ميشد و چنين طرحريزيشده بود تا كه آمريكا بسياري از منابعش را صرف توجه به بازي بزرگجديدي در برابر جماهير شوروي بكند. در سال ١۹۶۹، رئيسجمهورنظرياتشان را اعلام كرد، كه بعدها به دكترين نيكسون معروف شد. تصور واستنباط داخلي آمريكا بر سر مسأله آسيا تمركز داشت و وقتي جنگ ويتنام راآغاز كرد، به «ويتنامي شدن» مشهور شد. ايده و تصور عموم بر آن بود كه تازماني كه آمريكا به تهيه تدارك كمكها و حمايتهاي خود ميپردازد،ويتناميها خود، عليه ادامه جنگ به مبارزه خواهند پرداخت. حتي، اين مسألهبه دكترين فراگير و دامنهدار نيكسون نيز مرتبط ميشد كه تصريح ميكرد،آمريكا براي دفاع خود و همسايگانش، به شاخصهاي منطقهاي تأكيدميكند، در هنگامي كه آمريكا به مسأله شوروي ميپردازد، ثبات را حفظ ومنافع آمريكا را تضمين خواهد كرد.در خليجفارس، دكترين نيكسون، موجب انتقامجويي در استراتژي شد كهبه «محورهاي دوقلو» معروف شد. وقتي كه بريتانيا در سال ١۹۷١عقبنشيني كرد و اين به معني آن است كه همه اميرنشينهاي خليج ـ يمنجنوبي، عمان، بحرين، قطر و امارات متحده عربي ـ تحت حمايت و پشتيبانيبه كشورهاي مستقل تبديل شد. كه البته هيچكدام كشوري چندان قابل توجهنبودند و همه در كودتا و اشغال ناصريه هم آسيبپذير و ضعيف بودند. كويتكه تنها از سال ١۹۶١ مستقل بود. كه از آن لحاظ عراقيها فوراً اعتراض كردندكه در اصل به آنان تعلق و همانگونه كه بعضي از ايران هم نگاه داشتند بهبحرين، كه آن را استان چهاردهم ايران مبدل شود.() براي آزردن و تحريكبيشتر آمريكا، ناو جنگي شوروي نخستين بار در خليجفارس، در سال ١۹۶٨به گشتزني پرداخت. از ديگر سو، دولت نيكسون دريافت كه شوروي قصدحمله به شبه جزيره عربي را نداشته است (چون در نهايت از شوروي بسياردور است و در آن زمان هم در شاخ آفريقا، روسيه هيچ حضوري نداشت) وپياده كردن سربازان آمريكايي در منطقهاي كه مملو از ناسيوناليسم طرفدارعرب است چندان كمكي به اوضاع نخواهد كرد. آنان به نتيجه رسيدند كهمنطقه بهتر است توسط ژاندارم يا كلانتريهاي محلي موافق و همگام بادكترين نيكسون، مراقبت و بازرسي شود. البته، وزير كشورهاي عربي به اينموضوع اشاره داشتند كه ايران كشوري عربي نيست و عربها احتمالاً ازآمريكا بر سر مسأله ايران به عنوان شاخص آمريكا در منطقه، آزرده خواهندشد. براي اجتناب و پرهيز از چنين برداشت و استنباطي، دولت نيكسون،عربستان سعودي را با ايران به عنوان دومين محور ـ هرچند ضعيف ـ سياستآمريكا، جفت كرد.()
تصميم مربوط به شاه به عنوان شاخص منطقهاي آمريكا موجب تعبيرغلط شاه درباره استراتژي نيكسون به كيسينجر شد. شاه، در عبارت مشهور وبه يادماندني كيسينجر، كه «جزو بينظيرترين رهبران و متحد و همپيمانبيچون و چرا» كسي كه نظريات و سياستش به درست با آمريكا ـ از همهلحاظ ـ همسان و همسو هستند.() شاه در بسياري از اهداف عموميآمريكا در منطقه، سهيم شد. او در جستجوي ثبات ـ عليه ناصر وراديكالهاي عرب ـ بود. از اسرائيل دفاع و حمايت و با كمونيسم و شورويمخالفت ميكرد و همچنين او خواهان حمايت كردن و سرپا نگه داشتن، ديگركشورهاي سلطنتي محافظهكار منطقه بود. اما تفاوقتهاي عمده و اساسيبين ايران و آمريكا وجود داشت، ائتلاف و حمايت بيچون و چراي آمريكا وثروت نفتي جديد در ايران موجب شد تا شاه در جهاني حركت كند كه دولتنيكسون از تصميمهاي آشكار و اهداف صريح تهران چندان موافق نباشد.علاوه بر اين، شاه هرگز بياعتمادي و شك و ترديد خود را نسبت به آمريكابه كل فراموش نكرد و آرزو داشت ايران را به قدري قوي سازد تا بهطور كاملمستقل شود و در برابر نفوذ خارجي مقاوم و تأثيرناپذير بماند.
شاه از به عهده گرفتن نقش جديد خود ـ از سوي دوستانش هنريكيسينجر و ريچارد نيكسون ـ هيجانزده و ذوقزده شده بود.() هرچندبراي او اين معني را داشت كه فرصتي است تا در راه اهدافش، به انجامكارهاي خود بپردازد. اكثر ايرانيان روابط جديد را به اين صورت تعبير كردندتا هرچه بيشتر ايران مطيع و تابع و وابسته به آمريكا باشد. در حقيقت،همانگونه كه علي انصاري اشاره ميكند، نامگذاري يا عنوان «پليس خليج» كهشاه هم گاهبهگاه ميگفت، ترجمه فارسي آن «ژاندارم» است، معناي ضممنيآن به معني «سرسپرده، بنده و اجير» بود و آن عقيده اكثر ايرانيان را ـ كه شاهغلام حلقه به گوش و نوكر آمريكا است ـ تقويت ميكرد.() و شاه بهترميدانست. او ميدانست كه اجراي اين نقش براي آمريكا ـ كه به شدت درجريان ويتنام آشفته شده است ـ و نيز سياست قدرتهاي بزرگ، به او نوعينفوذ، قدرت و وسيله اعمال فشار ميدهد. در نهايت، براي شاه اين مسأله بهآن معني بود كه اگر از منافع آمريكا در خليجفارس مراقبت كنند، در نتيجهآمريكا ديگر از گفتن و تذكر دادن در چگونه اداره كردن حكومت دست برخواهد داشت و در حقيقت، دولت نيكسون چنان كرد و تقريباً همه نقدهاييكه به خاطر تجاوز به حقوق بشر ايرانيان، مقاومت شاه در برابر پذيرفتناطلاعات سياسي و رفرم در سيستم اقتصادي خودداري كردن از قضاوتگذرا درباره انقلاب سفيد و ديگر سياستهاي داخلي ايران و خصوصاً آنچهكه بهطور كلي درباره شاه و امورات ايران بود، از دور خارج كرد و آنها را بهعهده خود شاه و ايرانيان واگذار كرد.نقش محمدرضاشاه به عنوان يكي از محورهاي دوقلوي آمريكا درخليجفارس و توانايي او در پرداخت مالي براي خريد اسلحه هم بدين معنيبود كه درهاي تجهيزات نظامي آمريكايي كاملاً به سوي شاه گشوده است.در اواخر ماه مه ١۹۷٢، نيكسون و كيسينجر در بازگشت از روسيه در تهرانتوقف كردند. در ديداري مفصل و طولاني با شاه، رئيسجمهور طرح كليسياست محورهاي دوقلو را ترسيم و توضيح داد و نقشي را كه او اميدوار بودايران به عهده بگيرد، ارائه كرد. پادشاه ايران، با مهرباني و از سر لطفپذيرفت و در عوض رئيسجمهور موافقت كرد كه هر آنچه سلاحهاييغيرهستهاي كه شاه ميخواهد، از آمريكا به ايران روانه شود. در پايانديدارشان، رئيس جمهور نيكسون به دور ميز شاه، نگاهي انداخت و گفت «ازمن حمايت كن».() به محض بازگشت آنان از تهران، كيسينجر، رهيافتجديد را براي دستگاه اداري سياست خارجي تشريح كرد و موجب بروزمخالفت فوري ارتش، كه چندان نسبت به اختيار تام دادن به ايران، براي خريدسلاح از آمريكا معتقد نبودند. اما كيسينجر، قانوني وضع كرد كه «از حالا بهبعد، تصميم فروش تجهيزات نظامي آمريكا به ايران، در درجه اول به عهدهدولت خواهد بود».()
و چنين به نظر ميرسد كه شاه تشخيص داد كه موقعيت جديد او به عنوانمحور منطقهاي آمريكا، دورنما و چشماندازهاي ديگري را خواهد گشود.ثروت و غناي هرچه بيشتر نفت ايران و تسليحاتي كه او ميخريد، موجب شدتا او به بازي كردن نقشي بزرگتر در خاورميانه بيانديشد. در گذشته، اهدافاو عمدتاً دفاعي و در جستجوي مانع شدن هجوم روسيه بود و يا حداكثر، بهاندازه كافي قوي شدن براي ايستادن در برابر فشار خارجيها، نهايت تفكرشود. با آغاز دهه ١۹۷٠، آن تفكرات اندك اندك و بهطور جدي، حالتبلندپروازانه و خودنمايانه به خود گرفت. شاه، روزبهروز خود را رهبر وقدرت مسلطه منطقه ميديد و اصلاً سوداي هر نوع رقابتي با سرزمينعربها را در سر نداشت. اما به نظر ميآمد كه ميخواهد سردمدار،داعيهدار و حكم و داور سرنوشت آنان باشد. حاكمي كه تصور «اجازه يا عفو»ديگران را در ذهن خود ميپروراند».()
با اين وجود، ايران در سياست منطقه، روزبهروز فعالتر شد. بسياري ازاعمال كاملاً در جهت تمايل واشنگتن بود و شرايطي كه به حفظ ثبات منطقه وكاهش نفوذ كمونيستها و شوروي منتهي بشود. در سال ١۹۷٣ تهران، بهعمان سرباز اعزام كرد ـ و چند يگان هوا برد ارتش ايران با هليكوپتر درسواحل عمان پياده شدند ـ تا حكومت جديد را در جنگ عليه شورشيانظفار ـ كه توسط حكومت ماركسيستي يمن جنوبي حمايت ميشوند ـ باحمايت و كمك نظامي، ياري دهد. در همان سال، ايران، به ديكتاتوريپاكستاني طرفدار آمريكا كمك نمود تا كه شورشيان بلوچي را سركوب كند،بلوچيان كه سرزمين آنان در بين مرز دو كشور گسترده شده است. شاههمچنين به سومالي حمايت نظامي كرد تا عليه اتيوپيهاي ـ حمايت شده ازطرف روسيه ـ در طول جنگ اُگادن در سالهاي ١۹۷۶ تا ١۹۷٨ بجنگند وحتي زمينه حضور و كمك آمريكا را در منطقه فراهم كرد كه چندان كاري همبه ايران نداشته باشد (مانند ويتنام و صحراي آفريقا).()هرچند كه، جداي از همپيمان بيچون و چراي آمريكا بودن، شاه منافعخود را بيشتر از ما درنظر ميگرفت و در آن زمان برعكس آنچه كه واشنگتنانتظار داشت، عمل ميكرد، يعني شاه برخلاف خواستة آمريكا پيش رفت.مثلاً، در سال ١۹۷١ شاه دوباره بر جزاير ابوموسي و تنب كوچك و بزرگتسلط يافت و آنان را به كمك ارتش ايران آزاد كرد، زيرا كه دولت جديدامارات متحده عربي نسبت به آنان ادعاي مالكيت داشت و مطمئناً برايآمريكا چندان مفيد نبود كه از شاه بخواهد كه نقش يك حامي و مدافع رابازي كند، تا اينكه براي كشورهاي حوزه خليج قلدي كند.() شاه از حضوراندك و كوچك نظامي آمريكا در منطقه ـ چه به طور خصوصي و چه بهصورت علني ـ مخالفت كرد، او هيچ مهار و كنترلي را براي بلند پروازي وجاهطلبياش در حكمراني خليجفارس نميپذيرفت و ديدن ناو آمريكا دربحرين بيشتر به عنوان صاحب اختيار و فرمانرواي صاحب اقتدار ـ برايشحالت حضور رقيب را داشت.() در نهايت، شاه قانون آمريكا را ناديدهگرفت يعني با انتقال تسليحات نظامي آمريكايي به پاكستان در طي جنگ باهندوستان در سال ١۹۷١ و كمك نظامي به تركيه در خلال جنگ با يونان برسر قبرس در سال ١۹۷۴ ـ بدون اجازه آمريكا ـ قانون آمريكا را زير پاگذاشت. پنتاگون سعي كرد تا اين نقض قانون را شاخص كند، اما گوششنوايي در تهران يا كاخ سفيد وجود نداشت.()
در كتابهاي درسي بنا ضربالمثل تكان دادن دم سگ، در سال ١۹۷٢شاه، دولت نيكسون را براي پيوستن به او ـ و از طرفي اسرائيل ـ در حمايت ازكردهاي شمال عراق متقاعد كرد. كردهايي كه دوباره عليه حكومت مركزيعراق قيام كرده بودند. هرچند Cia، وزارت امور خارجه و حتي سفير آمريكادر ايران به كاخ سفيد اخطار دادند كه پاي آمريكا را از اين ماجرا دور نگاهدارند و تأكيد داشتند بر اين كه، ناگزير ايرانيان به كردها خيانت خواهد كرد وبه آنان پشت پا خواهند زد و آنگاه به ضرر و زيان همگي منجر خواهد شد.كردها در سال ١۹۷١، علناً از آمريكا، تقاضاي حمايت و كمك داشتند ودوباره در اوايل ١۹۷٢، خواست خود را تكرار كردند، اما مورد بياعتنايي وعدم پذيرش قرار گرفت؛ زيرا حمايت و كمك مالي و همكاري از اين مورد،به نظر نميرسيد كه منفعتي براي آمريكا در منطقه در بر داشته باشد. اما وقتيشاه مسأله را با دولت نيكسون عنوان كرد. ناگهان همه چيز تغيير يافت وميليونها دلار كمك مالي آمريكا سرازير شد (تا با كمك سربازان ايران) اينامكان را فراهم كنند تا كه پيشمرگان كرد جلوي نيروهاي بغداد را بگيرند.رهبران كرد اظهار داشتند كه آنان هرگز در صدد رويارويي نهايي نظامي بابغداد، بدون كمك آمريكا، نبودهاند و نخواستهاند بدون تضمين و اطمينانآمريكا، مبني بر اين كه ايرانيان آنها را رها نميكنند، جنگي را با عراق آغازنمايد. اما در مارس ١۹۷۵، شاه چنين كرد. او در كنار مرد قوي عراق، صدامحسين جوان، در الجزاير نشست و به سرعت كردها را در ازاي رضايتعراق مبني بر مسايل نوار مرزي با ايران، فروخت!... هم دولت نيكسون و همكردها در قرارداد الجزاير، از شاه خيانت ديدند. هرچند كسي از چنينقراردادي خرسند نبود، اما كردها هزينه و تاوان سختي پرداخت كردند و اكثراًجانشان را در اين معامله دادند، زيرا بدون كمكهاي ايران و آمريكا، بهراحتي توسط ارتش صدام سركوب شدند.()
سرانجام، سياست جديد درباره ايران، منجر به كاهش عمليات روبهافزايش اطلاعاتي آمريكا در ايران شد. شاه پيوسته و شديداً دربارهتلاشهاي آمريكا براي تشخيص و ديدن آنچه كه در داخل كشورشميگذرد، شكايت داشت و پس از مدتي، هرچند به عنوان محور منطقهايآمريكا، تخلف و تخطي ميكرد و اعتراض و نگراني مقامات آمريكاروزبهروز، شدت مييافت. ميزان گزارشهاي سياسي Cia درباره ايران دراوايل ١۹۷٠، حقيقتاً از ميزان اواخر دهه ١۹۴٠، كمتر بود و سفارت آمريكادر تهران، تعداد اندكي افسر و مأمور داشت كه ميتوانستند به زبان فارسيتكلم كنند و يا بهطور متناوب در ايران زندگي كرده باشند.() پس از همه اينمسايل، پرسنل وزارت امور خارجه ايران و ساواك به زبان انگليسي تكلمداشتند و از آن وقت آنها، تنها ايرانياني بودند كه آمريكاييها مجاز بهصحبت با آنان بودند، اما فراگيري زبان فارسي چه سودي داشت؟
اپك و ترقي نفت
تفاوت برنامه سياسي شاه با آمريكا ـ كه حداكثر تأثير را بر روي دو كشورداشت ـ هزينه نفت شد.() آمريكا به عنوان بزرگترين مشتري نفت،خواهان قيمت پايين نفت بود و به عنوان دومين توليدكننده و صادركنندهبزرگ نفت و كسي كه فهرست خريد بلند بالايي دارد، شاه همچنانميخواست كه قيمت نفت را بالا نگاه دارد و سرانجا، كار خودش را انجامميداد. سازمان صدور نفت كشورهاي عضو (اوپك) در سال ١۹۶٠ با تلاشايران به عنوان عضو مؤسس، تأسيس شد. هرچند كه در دهه اول تأسيس آنچندان ارزش و اعتباري نيافته بود() آغاز تغييرات در اوايل دهه ١۹۷٠ بهعنوان تقاضاي محصولات نفتي سرانجام با افزايش يافتن عرضه، بازار فروشخاصي را به وجود آورد. تقاضاي جهان آزاد براي نفت از ١۹ ميليون در سال١۹۶٠ به بيش از ۴۴ ميليون بشكه در سال ١۹۷٢ رسيد() ناگهان كشورهايتوليدكننده، نوعي وسيله اعمال فشار و قدرت اهرمي را به خاطر شركتهاينفت يافتند. در سال ١۹۷٠، شاه ايران را از معامله اصلاح شدة كنسرسيوم، بهزور بيرون كشيد، كه نفت ايران را از سال ١۹۵۴ بر همان منوال سابق صادرميكرد. سهم سود ايران را تا ۵۵ درصد افزايش داد. آنگاه، در فوريه ١۹۷١،ايران ديگر كشورهاي اپك را به نزاع با شركتهاي نفتي، بر سر قيمت نفتفرا خواند و سرانجام اپك هم برنده شد. دانيل يرگين آن را به نقطه عطفيبراي اپك توصيف ميكند، زماني استثنايي بود كه ابتكار عمل از شركتها بهكشورهاي صادركننده منتقل شد.() در نتيجه، درآمد نفتي ايران در ظرفيكسال، دو برابر شد و از ٨٨۵ ميليون دلار در سال ١۹۷١ به ۶/١ بيليون دلاردر سال ١۹۷٠ رسيد.()
اما هنوز از توافق ١۹۷١ تهران مدتي نگذشته بود كه رغبت و ميلمحمدرضاشاه بيشتر شد. در ژانويه ١۹۷٣، شاه اعلام كرد كه كاملاً زمام اموركنسرسيوم را به عهده ميگيرد و نيز ملي شدن نفت ـ كه ٢٢ سال قبل از آنتوسط مصدق آغاز شده بود ـ را به باد انتقاد گرفت. آمريكا از اين مسأله بهشدت خشمگين شد (كه شركتهاي آمريكا مبلغ سرمايهگذاري شده قابلتوجهي را در كنسرسيوم گذاشته بودند) اما شاه تغيير عقيده يا موضع نداد والبته، در اين زمان هيچ امكاني وجود نداشت كه آمريكا حكومت شاه راسرنگون و از ادامة سلطنت ساقط كند.() آنگاه در اكتبر ١۹۷٣، مصر وسوريه، حمله خود را عليه اسرائيل با جنگ يوم كيپور رامادان آغاز كردند.ايران فرصت را مناسب ديد تا كه درآمد نفتياش را افزايش دهد و در جلسه١۶ اكتبر به ديگر كشورهاي نفت خليج توصيه اكيد داشت تا قيمت نفت راافزايش دهد، در نتيجه قيمت نفت از ٠١/٣ دلار به ازاي هر بشكه به ١٢/۵دلار افزايش يافت. روز بعد، كشورهاي عربي تحريم فروش نفت خود را بهآمريكا اظهار داشتند و عدم توليد را از ۵ يا ١٠ درصد آغاز كردند (كهكشورهاي مختلف در سطحهاي متفاوتي قرار گرفتند) و بهطور فزاينده با ۵درصد در هر ماه اين عدم توليد ادامه داشت تا آمريكا از حمايت اسرائيلدست بردارد و اسرائيل هم عقبنشيني كرد و در سال ١۹۷۶ از مرزها عقبنشست. ايران يا اسرائيل رابطه خوبي داشت و هيچ مشكل و جنگي هم دربين آنان نبود و تحريمي عليه همديگر نيز نداشتند. به جاي آن، برنامه فروشنفت را آغاز كرد، در حقيقت تا ٠٠٠/۶٠٠ بشكه افزايش داد و سهم عمدهبازار نفت را بدست گرفت و همچنين به سود بيشتري در افزايش ناگهانيقيمت نفت دست يافت.()
اما هنوز براي محمدرضاشاه، كافي نبود. در دسامبر ١۹۷٣، وزيران نفتاپك در تهران دوباره تشكيل جلسه دادند و شاه آنان را قانع كرد به اينكهقيمت نفت را هرچه بيشتر، افزايش دهند و به قيمت نجومي ۶۵/١١ دلار دربشكه برسانند. افزايش قيمت داخلي و تحريم، موجب نوعي بحران نفتيجدي در غرب شد و اين افزايش ناگهاني قيمت و بحران به وجود آمده،اوضاع را وخيمتر كرد.() نيكسون نامهاي خصوصي به شاه و رئوس مطالبآن دربارة مشكلات فاجعهآميز رشد قيمت نفت بود و به او توصيه كرد كهدوباره بررسي و تجديدنظر كند، اما عكسالعمل شاه اين بود كه كاملاًدرخواست نيكسون را ناديده گرفت.() و حتي تا جايي پيشرفت كه به يكروزنامهنگار گفت كه آمريكا و ديگر كشورهاي صنعتي «بايد تشخيص دهندكه ديگر عصر و دوران پيشرفت فوقالعاده و حتي كسب درآمد عالي و ثروتبالا براساس نفت ارزان پايان رسيده است... عاقبت، آنان كمربند ايشان رامحكم خواهند بست، سرانجام فرزندان خانوادههاي ثروتمند و مرفه كهخوراكي و غذاهاي مختلف دارند، ماشين و اتومبيل دارند، و گاه مانندتروريستها عمل ميكنند و اينجا و آنجا بمب منفجر ميكنند، بايد به همهجنبههاي جهان صنعتي مدرن توجه كنند. آنان بايد نخستتر كار كنند. پسر ودختر جوان شما هم كه پول زيادي از پدرشان ميگيرند، بايد بيانديشند كهآنان هم به طريقي، خود زندگيشان را كسب كنند».()و البته اين سخنان براي عروسك دستنشانده و شاخص آمريكا در منطقهخليج، بيشتر از اندازه و حد معمول بود. رابرت هورمتس، برداشت و ادراكآمريكا را از اين حوادث موجزانه جمعبندي كرد «شاه تكان خورده و ما راترتيب ميدهد».() در نهايت، بحران نفت تا مارس ١۹۷۴ ادامه يافت و بايداز همه تلاشها و اقدامات شاه تشكر كرد، كه تا ٢۷۶ درصد، نفت ايرانافزايش يافت و بيشترين شاخص رشد قيمت نفت ـ نسبت به توليد ـ در تاريخبود.()
سهام نيويورك در ۶ هفته ۹۷ ميليون دلار در ارزش خود مبادله داشت (كهمعادل ۴٠٠ ميليون دلار نسبت به قيمتهاي سال ٢٠٠۴ بود).() تحريمنفت و تكان شديد قيمت نفت براي اقتصاد غرب، آنها را با ركود اقتصاديمواجه كرد (تورم توأم با ركود و كسادي اقتصادي عبارتي است كه برايتوصيف تلفيق غيرمعمول و خطرناك ركود و كسادي اقتصادي و تورم شديد ـكه در پي آن ميآيد ـ به كار برده ميشود). در ازاي آن، چنين ركود اقتصاديطولاني، با لكه ننگ رسوايي واترگيت همراه شد و موجب شد تا حزبجمهوريخواه در انتخابات رياست جمهوري سال ١۹۷۹، ساقط و سرنگونشود.
براي ايران، اوج يا حد نهايي تأثير بر رشد قيمت نفت چندان فاجعهآميزتراز بقيه مسايل نبود، گرچه در آن زمان، آن را تا حدي متوجه شد. درآمد نفت،كه از ٨٨۵ ميليون دلار در سال ١۹۷١، به ۶/١ بيليون دلار در سال ١۹۷٢رسيده بود، به ۶/۴ بيليون دلار در سال ١۹۷۴ و آنگاه ناگهان ترقي كرد و بهسرعت، در سال ١۹۷۵ تا ٨/١۷ بيليون دلار بالا رفت() تهران به نظرميرسيد كه ناگهان در پول غرقه خواهد شد و شاه ميتواند هر آنچه را كهبخواهد انجام دهد يا داشته باشد. برنامهريزان و طراحان ايراني، كه هرگزتأثيري ويژه نداشتند، به خاطر اين واقعيت موجود، همه پايهها را از دستدادند. به نظر رسيد كه آنان براي حل مشكلاتشان پول بيش از حدي دراختيار دارند و در اوهام و پندارهاي خود افراط ميكنند.
به معني واقعي كلمه، يك شبه، ٣۶ بيليون دلار كه در اساس به برنامه پنجمتوسعه شاه اختصاص يافت، به حدود دو برابر، يعني ۶٣ بيليون رسيد؛ بدونآنكه كسي به عواقب و پيامدهاي آن بيانديشد و يا شرايط و مقتضيات لازم رامهيا كنند() همانطور كه شاول بخاش ميگويد «شما نميتوانيد تصور كنيدكه چگونه يك نفر ميتواند اقتصاد را در مدت دو سال چنين از شكل وريخت اصلي آن بيندازد و غيرعادي جلوه دهد».()خريد نظامي ايرانيان مانند ثروت نفتي آن، بهطور نجومي افزايش يافت.در سال ١۹۷٢ شاه از نيكسون، وعده بدون نتيجه نهايي خريد هواپيمايجديد جنگنده F-١۴ را گرفت، كه هيچ كشوري مجاز به خريد آن نبود. امايكباره درآمد نفتي از هر طرف سرازير ميشد، كه حد و حدودي همنداشت، شاه مجلات نظامي و دفاعي را ميخواند و اگر كاتالوگ خريدي همداشتند، و يا مقالات جديد درباره تسليحات مدرن و تازه ساخت را ميديد،آنگاه تلفن را برميداشت و سفارش خريد ميداد.ايران تانك، نفربر زرهي، ادوات توپخانه، رادار، تجهيزات مراقبت،جنگنده، اسلحههاي ضدزير دريايي، موشك ضد تانك، موشك زمين بههوا، ناو محافظ، ناو جنگي تندرو و كشتيهاي جنگي آبي ـ خاكي راخريداري كرد و همواره بهترين جنس و مارك را هم خريداري ميكرد، زيراقيمت آن اهميتي نداشت. شاه تعداد نيروهاي نظاميان خود را از ٢۵۵٠٠٠نفر در سال ١۹۷١ به ٣٨۵٠٠٠ نفر در سال ١۹۷۵ افزايش داد.() بودجهدفاعي ايران از ۴/١ بيليون دلار در سال ١۹۷٢ به ۴/۹ بيليون دلار در سال١۹۷۷ افزايش يافت.()علاوه بر اين، توازن و رابطة بين درآمد نفتي ايران و خريد اسلحه ظاهرشد... اگر شاه پول بيشتري ميداشت، طبعاً براي خريد اسلحه بيشتر هزينهميكرد و اسلحههاي بيشتري ميخواست و بيشتر و بيشتر سعي ميكرد كهتوليد نفت ايران را افزايش بدهد و قيمت نفت را مرتباً بالا ببرد. حقيقت،انگيزه اصلي در مانور دادن بر قيمت نفت ـ در سال ١۹۷٣ ـ تحريك دولتنيكسون در سال ١۹۷٢ بود تا اجازه بدهند هر مقدار و اندازهاي كه اوميخواهد از آمريكا اسلحه خريداري كند.
اكنون فعاليت تمام زرادخانهها و كارخانههاي اسلحهسازي آمريكا برايفروختن تسليحات به شاه بود. او پول بيشتري ميخواست تا هر قلم جنسي راـ كه در سابق از او مضايقه كردهاند ـ خريداري كند.()در اين نامه، مقاومت مأموران آمريكا بيشتر پيش به حيف و ميل و اتلافدلارهاي آمريكايي براي خريد نفت خاورميانه توجه ميكردند. بدين ترتيب،تعداد انگشتشماري از افراد در واشنگتن از برگرداندن و ارسال بيليونهادلار ـ حاصله از درآمد نفت ـ براي خريد اسلحه (و چه براي حدود كلي ديگرخريدها) به آمريكا، خرسند نبودند. تا حدي، مقامات آمريكا تشويق وترغيب شدند كه زيادهروي و افراط خريد شاه و ميزان ضرر و زيان به كسريداد و ستد آمريكا را به حداقل خواهد رسانيد. آنان شاه را به شدت تحتفشار گذاشتند تا از آمريكا خريد كند ـ و بدون همپيمانان اروپايي ـ دوباره بهآمريكا همان دلارهاي نفتي را بازگرداند.()خريد نظامي ايران و آمريكا به تنهايي از ۵٢۴ ميليون دلار در سال ١۹۷٣به ۹/٣ بيليون دلار در سال ١۹۷۴ رسيد.() در اوت ١۹۷۵، شاه قراردادخريد ديگري به مبلغ ١٠ بيليون دلار براي بيشتر آمريكايي، كه شامل ٣٠٠فروند هواپيماي F-١۶ و ٢٠٠ فروند جنگنده بمبافكن سبك F-١٨ ميشد راامضا كرد (هواپيماهايي كه در آن زمان در حال توسعه و ترقي بودند) و چنينزيادهطلبي و تملكخواهي شاه، خندهدار و مضحك به نظر ميآمد، چون يكدهه طول ميكشيد تا خلبانان تعليم و خدمه آن نيز آموزش ببينند تا چنينهواپيماي فوق مدرن و پيشرفتهاي را كنترل كنند، خصوصاً كنترل و گرداندن١۵٠ فروند هواپيماي F-١۴ كه ايران سفارش داده بود. در بين سالهاي ١۹۷٢و ١۹۷۷، ايران فقط ١۶ بيليون دلار، تسليحات آمريكايي خريداري كرد، كهيك سوم كل فروش اسلحه آمريكا را شامل ميشد. در سال ١۹۷۷، ايران درحقيقت نيمه كل فروش نظامي آمريكا را خريداري ميكرد و البته شاه، بهطورهمزمان از اروپا و شوروي هم اسلحه خريداري ميكرد.()
و بيليونها دلار ايران فقط صرف خريد تسليحات ميشد. شاه همچنينسخاوتمندانه ـ و يا بهتر است بگويم با ولخرجي ـ كالاهاي غيرنظامي را نيزخريداري ميكرد. در اوت ١۹۷۵، توافق نظامي با آمريكا، شامل ۴٠ بيليوندلار، توافق خريد بازرگاني بود. سپس ايران توافقنامه ديگري امضا كرد كه١۵ بيليون از ديگر خريدها بود و شامل ٨ طرح قدرت انرژي هستهاي ميشد.ايران با وجود اينكه دومين توليدكننده اصلي نفت جهان بود، با كمبود قدرتانرژي جدي روبرو بود. همه تجهيزات، ابزارها، دستگاهها، وسايل،تسليحات و ديگر سيستمهاي تهران، به خريد الكتريسيته و برق مورد نيازداشت و موج ناگهاني افزايش نيازها براي ماندن بر سر شبكه انرژي متعادل،موجب خاموشي و قطع جريان برق در تهران و ديگر جاها ميشد، چون هنوزبسياري از روستاهاي كشور بدون برق، باقي مانده بود.()
ثروت زياد نفت ايران به سادگي به جيب درباريان پيرامون شاه رفت.سيستم ايران به مدت قرنها فاسد بود. اما وقتي كه بيليونها دلار نفتي، آتشمعركه را دامن زد. با انفجاري در ابعاد و مقياس بسيار بزرگ همراه شد. تحقيقكنگره، بنا به شواهد و مدارك، از پارتي بازي و رشوهخواري پرده برداشت وتوافق اكثريت بر اين بود كه اين كشف، تنها نوك كوه يخ شناور وسيع است.براي مثال، مقامات گروهن، پرداخت ٢٨ ميليون دلار حق كميسيون درمعامله ٢/٢ ميليون دلاري خريد جنگنده F-١۴ به وزير دفاع ايران راپذيرفتند.()در ژوئن ١۹۷٢ تلگرافي از سفارت آمريكا در تهران درباره «فساد در ايرانـ مشكلي براي شركتهاي آمريكايي» ارسال شد و به شركتهاي ژنرالالكتريك، نورتروپ، بويينگ، مك دونل داگلاس، آرسيآ، و... كهخريد از آنان با نفوذ مقامات ايراني و اعضاي خانواده سلطنتي است و ازطريق رشوه، كميسيون و باج به آنان مبالغاي پرداخت ميشود. آنها همچنانبه بسياري از ديگر بزرگان و زعماي قوم نيز شك و ترديد داشتند و به عبارتيديگر به آنان هم مشكوك بودند. واقعيت مسلم اين كه آنان احساس ميكردندكه ضرورت نوشتن ۵٠ صفحه تلگراف، مثال ديگري براي تشريح حد وگستره مشكلات داخل ايران است».()
اقتصاد بدون كنترل و نظارت
وقتي كه شاه و درباريانش در ثروت جديد ايران غوطهور بودند، مردمايران بهطور فزايندهاي ناراحت و معترض بودند و يكي از دلايل عمده آناقتصاد ناموفق ايران بود.() هرچند كه همه اخبار مربوط به جبهه اقتصاديتأسفانگيز و بد نبود، رژيم شبكه اقتصادي سياسي پيچيده را، كه حتيبسياري از رشتهها موجب سختي و گرفتاريها ميشد، رها نكرد. درمجموع، اين كلاف طبقههاي متوسط و پايين جامعه ايران را گرفتار راههاييكرد كه موجب تقويت اكثر نقش و عوامل سيستم موجود ميشد.
شيوه رژيم در كشاورزي، موجب ازدياد ضرر و زيان شد، وقتي كه تهرانسرانجام دريافت كه كشاورزي گرفتار معضلي است كه بسياري از مزارعكوچك قادر به پرداخت خريد ماشين و ادوات و ابزار و تجهيزات مورد نيازهستند، راهحلي پيشنهاد كرد كه كشاورزان محصولات خود را بنا به تقاضابفروشند. براي باقي گذاشتن، اين فرمان، حكومت مركزي روستاهاي داخليرا مُنهدم و با خاك يكسان و جمعيت آنان را به جاهاي ديگر منتقل كرد. كهانگار از راهنماي اشتراكي كردن و دولتي كردن استالين پيروي ميكند. دراوايل دهه ١۹۷٠، تهران كمك مالي، سرمايهگذاري و تأمين بودجه به٠٠٠/۵٠ روستاي ايران را كاهش داد() هرچند كه در گذشته، بسيار كمتراز اين مقدار بود و چنين برنامهاي نزولي و روبه نقصان ـ درست وقتي كهحركت بازوي متحرك نفت آغاز شد و دولت به نظر ميرسيد كه در پولغوطهور شده است ـ موجب خشم و تنفر و رنجش گستردهاي شد. نقطهضعف و كمبود دارايي حكومت براي رعايا و كشاورزان، موجب پديد آمدنبدهيهاي جديدي براي آنان شد كه اجرا و اعمال قيمت پايين مواد غذايي،خصوصاً گندم توسط رژيم ساخته و پرداخته شده است و اين مسأله غذا رابراي مردم حومهنشين ضعيف و فقير ارزانتر ميكرد، اما توانايي كشاورزانايراني را كاهش ميداد تا به ادامه زندگي خود بپردازند. در اواسط دهه، قيمتگندم توليدي ـ به ازاي هر بوشل ـ فراتر از حداقل نرخ دولتي رفت.()اين سياستهاي احمقانه و بيرحمانه، جريان فروش دوباره و بازگرداندنزمينهاي توزيع شده ميان رعايا، به صاحبان و مالكان قبلي را سرعتبخشيد. هرچند كه رعايا عمدتاً به روند سابق دهقان طرف مزارع يا صاحبنسق بودن بازنگشتند. در عوض، آنها به شهرها هجوم آوردند و تعداد زيادياز زمينداران، بهطور عموم، از نو در صنعت و كشاورزي سرمايهگذاريكردند، اما اين بار سودهاي خود را به خارج از كشور منتقل ميكردند. درنتيجه، توليدات كشاورزي، با آهنگ رشد جمعيت هماهنگ نشد و در سال١۹۷۷ دولت ٢۵ درصد غذاي مورد نياز سالانه ايران را وارد كرد و ١٠ تا ٢٠درصد درآمد نفتي خود را صرف اين مسأله نمود، گرچه نرخ گندم وارداتيهنوز بيشتر از هزينه توليد گندم داخلي بود.()
زندگي روستائيان در شهرها توام با برنامهريزي ضعيف و توسعه شهريسريع شد و به شدت ضربه ديد. سرعت رشد جمعيت شهرها، نسبت بهخانهسازي و مسكن مرتب در حال افزايش بود، خصوصاً از وقتي كهحكومت تلاش اندكي براي يارانهدهي و پرداخت سوبسيد براي خريدخانههاي ارزان قيمت داشت و همين مسأله موجب اوج گرفتن اجارهها وتوسعه حلبيآبادها شد. نرخ اجاره در تهران در بين سالهاي ١۹۷١ تا ١۹۷۶،٣٠٠ درصد افزايش يافت و در سال ١۹۷۵ متوسط خانوادههاي طبقه متوسطدر تهران ۵٠ درصد درآمد خود را به مسكن اختصاص ميدادند.() درصدزندگي خانوادههاي شهري كه تنها يك اتاق، برخلاف رشد ظاهري ايران، از٣۶ به ۴٣ درصد در بين سالهاي ١۹۶۷ و ١۹۷۶ افزايش يافت.() دوباره،حكومت گوشه چشم و اندك توجهي به شهروندانش كرد. بلوارهاي جديد ووسيع از كنار محلات قديمي و اتوبانهاي مدرن از ميان حلبيآبادها كشيدهشد.() در سال ١۹۷٣، روزنامهنگار فرانسوي، اريك رولوو هشدار داد كهشرايط اسفناك اقتصادي شهرهاي ايران موجب افزايش استعمال مواد مخدرو مشروبات الكلي شده است و عدم وجود سوپاپهاي اطمينان، ماننداتحاديههاي كاري مستقل يا احزاب اپوزيسيون كه به مردم اجازه بدهد،نارضايتي و اعتراض و شكايت خود را بروز دهند و جبران آرام خساراتگذشتهشان بپردازند.() كه موجب بروز سيل ناگهاني درآمد نفت كه با خودتورم وحشتناكي به همراه داشت، بيچارگي و سيهروزي و فلاكت طبقهفرودست جامعه را افزونتر و موقعيت و پساندازهاي طبقه توسط جامعه رابا تهديد روبرو كرد.
در سال ١۹۷٠، بنا به حركت نمايشي خود، حكومت ميزان تورم را تا ۶/١درصد كاهش داد، اما سپس تا ٢/۴ درصد در سال ١۹۷١ و ٨/۹ درصد درسال ١۹۷٣ و ٢/١۴ درصد در سال ١۹۷۴ و سپس ١/٢۷ درصد در سال١۹۷۷ افزايش يافت.() سرانجام، صندوق بينالمللي پول، به اين نتيجهرسيد كه ايرانيان در حقيقت نصف تورم را گزارش ميدهند، محققان پيشرو،بنا به جنبههاي اقتصادي و جنبههاي انقلاب، بهطور متوسط تورم ۵٠ درصدساليانه از سال ١۹۷۵ تا ١۹۷۷ را تخمين ميزند.()حكومت با برنامه و طرح رشد مالياتها وارد عمل شد كه عصبانيتبازاريان را به همراه داشت كه بنا به تورم و كنترل قيمت فلج شده بودند وديگر خواهان افزايش مشكل ماليات جديد به ديگر مشكلات عديده آناننبودند. رژيم، از طرح ماليات خود عقبنشيني كرد و به جاي آن شيوه و روالانتخابي و ظالمانهاي براي بازاريان درنظر گرفت، در برنامه «مخالفت با سود»،اعضا حزب سياسي حكومت (كه اكثراً چيزي درباره شيوه و روال برنامههاياقتصادي نميدانستند) بازاريان را مورد بازديد و بازرسي قرار ميدادند وهزينههايي را بر آنان اعمال ميكردند. (حدود نيم ميليون كفاشي و شغلهايخرد، ٠٠٠/٢۵٠ جريمه، ٢٣٠٠٠ توقيف و ممنوعيت از فروش در شهر ياكشورشان، ٨٠٠٠ مورد زنداني و تعداد غيرمشخصي مجازات و حتي تا زدن۴٠ ضربه شلاق.()به علت رشد نامناسب استراتژي دولت شاه، توسعه گسترده اقتصاد ايرانبا مشكل جدي استخدامي روبرو شد. در بين سالهاي ١۹۶٢ تا ١۹۷١، توليدناخالص ملي ايران در واقع دو برابر شد، اما به كلي توسط بخش نفت فروكشكرد. (زيرا نسبتاً به شغلهاي زيادي نياز نداشت). از ديگر سو، ايران يا رشدنرخ فوقالعاده زيادي در ميزان توليد نسبت به ٢٠ سال گذشتهاش روبرو شد(كه حدود ٣ درصد ساليانه بود) و حداقل تأثير آن، كمبود جدي شغل و كاردر اوايل دهه ١۹۷٠ بود. ميزان استخدام از ٢٣ درصد در سال ١۹۶٢ تا١۹۷١ افزايش يافت، اما رشد جمعيت فعال در زمينه اقتصادي، ۷۵ درصدبود.() كه به ديگر سخن، تعداد كارگران جديدي كه وارد بازار كار شدند وتوانايي اقتصاد ايران در فراهم كردن شغل افزايش يافت.()
براي وخيمتر شدن اوضاع، به جاي تعليم و آموزش ايرانيان براي كاريابيو استخدام در بخشهاي حملونقل، خدمات و صنعتي، كارخانجات ايراني،٠٠٠/٣٠٠ كارگر هندي، پاكستاني، فيليپيني، كرهاي، آمريكايي، اروپايي وافغاني در ايران به كار گمارده شدند. از زماني كه بسياري از آمريكاييها واروپاييها براي شغلهاي نيازمند و تحفص مهارت، به كار گمارده شدند، ايناستنباط عمومي مردمي را تقويت كرد كه خارجيها اكثر شغلهاي مطلوب وضروري و مفيد را به جاي ايرانيان اشغال كردهاند. و با جامعه ايراني رقابتميكنند و آنان را كنار نهادهاند.()
و حتي صنعتي شدن نيز نتوانست شكاف و خلا به وجود آمده در بخشكشاورزي ايران را پر كنند. سياست سرمايهگذاري و وامدهي رژيم، حقتقدمي براي خنثي كردن به شيوه غرب قائل ميشد، كه كارهاي سنگين ماننداتومبيل و از نظر تكنولوژيكي، وسايل پيشرفتهاي مانند تلويزيون، توليدشوند. گرچه چنين تأكيدي براي صنعت، رشد قابل توجهي را در بر داشت،اما نتوانست به قدرت اقتصادي ايران كمك كند. (درصد توليد ناخالص ايرانتوسط بخش توليدكنندگان از ١١ درصد در سال ١۹۶٠ به ١۴ درصد در سال١۹۷٠ رشد پيدا كرد).()
و اين مسايل موجب ميشد تا بيكاري كارگران ايراني، كه نيازمند مهارتدر چنين شغلهاي بودند، افزايش يابد و اين مسأله بدان معني است كه:
١ـ طرحهاي پُر هزينه اما بيحاصل و بيثمر، توسط كارگران خارجيانجام نميشد.
٢ـ تعداد شركتهاي صنعتي توليدكننده كالاي پيشرفته كه بهطور متوسطايرانيان استطاعت پذيرش خارجيان را داشته باشند، اندك بود.
٣ـ در حمايت و پشتيباني از صنايع سنگين، حكومت به تدريج صنايعكوچك و كارهاي مصرفي ايرانياني كه مورد نياز بود و از نظر ساختني در حدمطلوبي قرار داشت تضعيف كرد، كه موجب بروز كسري شد و افزايشواردات شد.
۴ـ سياست كمك و يارانه دولتي در پرداختها، شكاف بزرگي را در بينكارگران ماهر ايراني و اكثريت كارگران غيرماهر به وجود آورد. نتيجهمطالعات و بررسيها در سال ١۹۷٢ نشان ميدهد كه كالاهاي صنايع ايراني،٢۵ تا ٣۵ درصد گرانتر از متوسط جهاني بودند و اغلب از كيفيت بسيارپايينتري هم برخوردار بودند() علاوه بر همه اين مسايل، بخشتوليدكنندگان صنايع سنگين ايران، به هزينههاي بيفايده و ائتلاف پولمتمايل شدند كه اندكي نرخ بيكاري را كاهش داد يا درآمد اقتصادي ايراني راثابت نگه داشت و كمي موجب تزريق ثابت به درآمدهاي دولتي شد.()
اقتصاد توليدي، موجب بروز مشكلاتي شد. به عنوان نمونه، تورم وبيكاري و خرابي كشاورزي ايران و شرايط وحشتناك و رقتانگيز زندگي درشهرهاي ايران، موجب بروز مشكلات جسماني و بهداشتي ـ مانند سؤتغذيهـ شده بودند. مطالعهاي در سال ١۹۷٢ تا ١۹۷٣ نشان داد كه ۴۴ درصدجمعيت، دچار سؤتغذيه هستند و ٢٣ درصد تا ۹٠ درصد حداقل كالري را،مطابق استاندارد سازمان بهداشت جهاني، دارا هستند.()از ديگر سو، رشد فزاينده تشريفات اداري و كاغذبازي در برابر سيلدلارهاي نفتي ـ و عدم وجود هر نوع شغلي براي اكثر ايرانيا ـ بدان معني استكه آنان كه شغل دارند، وابستگان به حكومتاند. در سال ١۹۷٨، يك پنجم(۵/١) كل خانوار غيرنظامي و شخصي براي امرارمعاش خود به حكومتوابسته هستند، كه يعني با كاهش و تقليل، ضعيف و آسيبپذيرند و حقوقآنان اندكاندك در پس تورم حركت خواهد كرد.()عجب آنكه، سيل ناگهاني و گسترده درآمد نفت، تنها موجب خشم وعصبانيت مردم ايران و وخيمتر شدن اوضاع ميشد. بسياري از ايرانيان،تصور ميكردند كه هزينههاي خريد تسليحات نظامي براي ايران ضرورينيست، خصوصاً از زماني كه ايران با تهديد و خطر جدي استفاده نظاميجهت سركوب مردم روبرو شد.() و همينطور، ثروت جديد و خارج ازتصور شاه و دربار، تنها شكاف عمده بين طبقه غني و ديگر اقشار مرد ايران راعميقتر و برجستهتر ساخت.()
مطابق آمار بانك مركزي ايران، در سال ١۹۶٠، ۶٠ درصد جمعيت مردمبا سطح درآمدي متوسط، مشاهده كردند كه درصد مقدار مصرف آنان از۷/۴۶ درصد در سال ١۹۶٠ به ۵/٢۶ درصد در سال ١۹۷٠ كاهش يافت. درزماني كه حداكثر ٢٠ درصد جمعيت از ۴۴ به ۶۴ درصد رشد يافته بود.()هرچند كه رژيم براي تغيير و اصلاح و تعويض ساختار قهقرايي مالياتي ايران،كمترين اقدامي انجام نداد تا اندكي از فشار وارد آمده بر طبقات پايين وفرودست جامعه بكاهد.()احساس دشمني و خصومت كه بسياري از طبقات فرودست و متوسطايراني داشتند، به خاطر شكاف در حال گسترش اقتصادي بود كه اين حسشدت مييافت، با عموميت يافتن اين حس ـ اگرچه درست ـ كه طبقه غني ومرفه جامعه در فساد پولي ايران نقش عمدهاي دارند و بنا به دلايل و خواستمطبوع شاه، از سيستم منحرف اقتصاد سياسي ايران سؤاستفاده ميكنند. عليانصاري، در نگاهي به آن فساد ميگويد «عموماً پذيرش و تحمل آن زندگياقتصادي توسط بخشي از جامعه، اكنون به طرزي مشمئزكننده و زنندهاي،تعبير شده است».()
بسياري از ايرانيان، همچنان انتظار داشتند كه اندكي جريان باريكي ازثروت نفتي به سفرة آنان هم روانه شود، تا اينكه با فريب و دغل آنان را بهتجربه آن وضعيت وا دارند. به عنوان مثال، آنان سرازير شدن كالاهايمصرفي را ديدند، اما هيچ سودي در بر نداشت. حكومت و خدمتكارانباوفايش، كالاها و تجهيزات را به وفور خريداري ميكردند، اما به علت آنكهآنان به محدوديت ظرفيت بندر و كشتي ايرانيان توجهي نداشتند، ١٠٠ روزمنتظر تخليه و خروج بار خود در بندر ميشوند. بهطور مشابه، بنا به تقاضا وخواسته بالا اما ناكافي و نامناسب مواد و آذوقه رژيم زيربناي حملونقلكشور توسعه يافت. و حتي وقتي كالاها، ترخيص ميشد، در محوطه اسكلهبه مدت ۶ ماه تا بارگيري و انتقال منتظر ميماند تا از زماني كه رژيم هيچ تأمينو تداركي براي انبارهاي اضافي نداشت، بسياري از آن كالاها در زير نورخورشيد خليجفارس برشته ميشد، كه قبل از فروش يا استعمال خرابميشدند. و بدين علت، بيليونها دلار به خاطر چنين اشتباهاتي به جوي آبرفت و هدر شد، كه آن را گلوگاه و تنگنا ميناميدند.()
براي متوسط ايرانيان، گزارشهاي اين مضيقهها و تنگناها حسي ازبيلياقتي و بيكفايتي و حرص و مالاندوزي شاه در رژيم او را به وجود آورد.كه مردم را از سود كمي كه ممكن بود از پول بادآورده ايران، به دست آورند،محروم و بينصيب ميكرد. در اينجا، طراحي مفتضح و شرمآور ـ و گاه فقدانبرنامهريزي ـ رژيم، عامل مؤثر و مهمي بود. مثال مشهور توسط رابرت لونياقتصاددان گفته شد كه حكومت براي مدرن كردن خبازيهاي تهران؛ نوعيتجيهزات غربي طراحي كرده بود. به علت اينكه كارخانجات غربي تجهيزاتنانوايي اتوماتيك را توليد نميكردند تا كه نان سنتي ايرانيان را توليد كنند،مدرن كردن و تجهيز خبازيها به معناي تحت فشار قرار دادن آنان براي تغييربه نان سنتي به نان انگليسي و باگت فرانسوي بود. كل اين اقدامها، ائتلافانرژي و هدر دادن پول بود، زيرا ايرانيان اصولاً به خوردن نان اروپايي جديدتمايل و رغبتي نداشتند.()
زمستان ناراضيها فرا ميرسد
اقتصاد تنها مسألهاي نبود كه ايرانيان نسبت به آن اعتراض داشتند. براياكثر مردم، چيز زيادي براي ادامه زيستن با وعدههاي رژيم وجود نداشت، وآنان روزبهروز ثروت نفت ايران را به باد ميدادند و در مقايسه، كمترين كاريبراي پيشرفت و ترقي سطح زندگي مردمان انجام نميدادند. طبقه فرودستجامعه ناراضيترين قشر بودند كه بنا به فشار اقتصاد ايران، زندگي بسيارمشكلي را ميگذراندند. هرچند كه نارضايتي و اعتراض طبقه متوسط جامعهبه مسايل اجتماعي و سياسي و اقتصادي بود.در ميان همة گروههاي مختلف صدمه ديده از اختلال و آشفتگي اقتصادايران، اين بازاريان سنتي طبقة متوسط بودند كه بهطور شديدي تحت فشاربودند. بازاريان از همه جنبههاي سياست اقتصادي رژيم ـ از تحميلمالياتهاي شديد گرفته تا برنامه كنترل سود و يا بدون سود و كنترل قيمتهاو تأكيد بر واردات و صنايع سنگين و... ـ خرد و خمير شده بودند.()
ثروت شگفت و جديد طبقه مرفه ايران، بدان معني آن بود كه آنانميتوانند اكنون هر آنچه را كه ميخواهند وارد كنند. در حالي كه بيكاري،تورم و دستمزد پايين ايرانيان طبقة متوسط، به معني عدم پول كافي برايهزينه كردن بود. رژيم سعي در تأسيس فروشگاههاي بزرگ زنجيرهاي بهسبك غربي داشت كه آن هم تهديد و خطري براي حضور بازاريها درتجارت و بازرگاني ايراني بود. با چند درجه بزرگتر نمودن اين مشكلات،واردات ايراني از ۴٠٠ ميليون دلار در سال ١۹۵٨ تا سال ١۹۵۹ به ۵/۴بيليون دلار در سال ١۹۷۴ تا سال ١۹۷۵ و به ۴/١٨ بيليون دلار در سال١۹۷۵ تا سال ١۷۹۶ رسيد.() حتي آن بازاريها كه از فروش خوب اجناسو كالاهاي مصرفي برخوردار بودند، در ايام حركت بازوي متحرك ايران،بهطور فزايندهاي احساس ميكردند كه همگام و همراه با اقتصاد، به سرعتدر حال رشد ايران، نيستند.طبقه جديد متوسط ايرانيها، شامل پزشكان، وكلا، استادان دانشگاه،مقامهاي اداري و ديگر شغلها و حرفههاي كارمندي بودند، كه به خاطرمشكلات اقتصادي تحت تأثير قرار گرفته بودند. تورم پساندازهاي اين قشراز مردم ايراني را از بين برد و حقوق آنان را تا حد يك حقوق ناچيز و بخور ونمير كاهش داد.() و حتي تحصيلات هم، راهي را براي خانوادههاي طبقهمتوسط نگشود تا كه فرزندانشان اميداوري داشته باشند. در سال ١۹۷۵،نرخ بيسوادي هنوز بالاي ۶٠% بود و نسبت به نرخ ٨٠ درصدي سال ١۹۶۶ـ پيشرفت و بهبود قابل ملاحظهاي داشت و اين به سختي ادعا و تظاهرشاه رابه داشتن جامعه سنتي و مدرسه، منعكس ميكرد.()
بدتر از همه اينكه، در مدارس بنا به همان روشها و اصول سنتي تدريسميشد و بر دانشآموزان تنها با حفظ طوطيوار و مطالعه موضوعات سنتيمربوط به مطالعات اسلامي و علومانساني تأكيد داشتند.() علاوه بر اين،بسياري از فارغالتحصيلان دبيرستان، بدون مهارت فارغالتحصيل ميشدند وشغل مناسب و معقولي نمييافتند. رشد واقعي دبيرستان و دبستان موجبهجوم به دانشگاهها و ديگر مراكز دانشگاهي و انستيتوهاي تحصيلات عاليشد و تلاش رژيم به سادگي نتوانست با آهنگ تقاضا همگام و منطبق باشد.در سال ١۹۶١، ٣/٣۶% دانشآموزاني كه امتحانات پايان دوره متوسطه راگذرانده بودند، به دانشگاهها راه يافتند كه در سال ١۹۷٨ تنها ١/١٢ درصدآنان توانستند از سد دانشگاه عبور كنند.()براي آن تعداد معدود هم كه وارد دانشگاه شدند، دانشگاههاي ايران بهكمبود اعضا هيأت علمي، مسكن و نبود شرايط دانشگاهي گرفتار بودند.مدرسان توسط رژيم ـ به خاطر شك و ترديد و يا مخالفت با حكومت وتلاش براي انحراف جوانان ـ يا اخراج و يا دستگير ميشدند.() سرانجام،آنان كه در سالهاي نخستين دانشگاه تحصيل ميكردند، تقريباً به شغلي درحكومت گمارده ميشدند، و در صورتي كه كسي را براي همكارينمييافتند، بسياري از فارغالتحصيلان دانشگاه (با حداقل مهارت لازم) درنظام اداري شغلي مييافتند و يا در مشكل عدم استخدام و بيكاري نقش ومشاركت داشتند.
هنوز طبقههاي متوسط به شدت از زندگي سياسي ايرانيان و آنان كه بنا بهفرصتهاي بيارزش و بياهميت، سعي داشتند در سياست كشور نفوذيداشته باشند، ناراضي بودند، خصوصاً آنان كه در رفاه و آسايش مصنوعي ومتظاهرانه به سر ميبردند. شاه ـ هنگامي كه مطبوعات را به سكوت وادارميكرد و در بين اهالي قلم خفقان ايجاد كرد ـ با مهارت و دستكاري و تقلب،سعي در برگزاري انتخابات مجدد و رويكار آمدن اكثريتهاي بيخطرداشت. او كنترل حكومت را بر اتحاديهها و مراكز و اتحاديههاي صنفيافزايش داد. اول جبهه ملي را سركوب كرد و فرو نشانيد و سپس ديگرزمينهها و وسايل و ابزار بيان سياسي مستقل را از بين برد.()
بدتر از همه اينكه، در ماه مارس ١۹۷۵، او به صورت دلبخواه وخودسرانه، سيستم دو حزب دستآموز و محبوب خود را منحل كرد و بهجاي آن يك حزب سياسي منحصر به نام «حزب رستاخيز» را تأسيس كرد وهر ايراني بايد به حزب رستاخيز ميپيوست، كه تلاشي براي بسيج كردنمردم ايران در خطوط ديگر احزاب توتالير قرن بيستم، مانند نازيها وكمونيست البته بدون درنظر گرفتن كامل عقايد و ايدئولوژي آنان بود. شاه دربيان و گفته مشهور خود اعلام كرد، كه هماكنون وقت آن است تا هر ايرانيجهتي در هواخواهي حزبي خود معين كند و در سرنوشت خود مداخله كند.«آنان كه نميخواهند جزو اين فرمان سياسي باشند، ميتوانند پاسپورتشانرا بگيرند و كشور را ترك كنند».()
هر كارمند و مقام اداري، مجبور به پيوستن به حزب و امور رستاخيز بود،در غير اينصورت شغل و كار خويش را از دست ميداد و انتظار بر اين بود كهمابقي كشور هم به رستاخيز بپيوندند و كارمندها به گوشه و كنار اعزامميشدند تا اسامي افراد عضو را ثبت كنند، گرچه كشور فاقد كارآرايي وكفايت كافي بود كه با ثبتنام نكردگان برخوردي جدي داشته باشد. طبقهمتوسط ايرانيان، خصوصاً از اين مزاحمت و نفوذ به زندگي سياسي آنان،متنفر و رنجيده شده بودند: نه اينكه اين مزاحمت براي شركت جستن درسياستي كه ميخواهيد بد باشد؛ بلكه براي گفتن آنكه شما در يك راهمشخص و معين قدم برخواهيد داشت بدتر است و اگر چنين نكرديد تهديدشديد به اينكه بايد كشور را همين الان ترك كنيد.()چنين رفتاري به نظر ميرسيد كه براي بسياري از ايرانيان تا اندازهايواقعي است زيرا موجب رشد ترور توسط ساواك وابستة شاه خواهد شد.تمام ايرانيان اين حكومت پليسي شاه را نميپذيرفتند، اما طبقه متوسط كه اگرجامعه را تشكيل ميدادند، از لحاظ سياسي هوشمندتر و سنجيدهتر از طبقهپايين جامعه، اين مسأله را كنترل كردند. گرچه ساواك شاه، مانند استخباراتصدام حسين ياك.گ.ب ژوزف استالين، چندان نفوذكننده و مستبد نبود؛ اما بااين وجود در توسعه و گسترش ترور در سراسر كشور موفق بود. در دهه١۹۷٠، ايران نسبت به مدل عراقي و روسي، بيشتر مشابه حكومت پليسيجرج اورول در رُمان ١۹٨۴ بود. مانند كتاب اورول، ايران كشوري بود كههيچ چيزي جز پليس مخفي كارآمد و با كفايت نبود (درست برعكس روسيهو عراق كه حتي پيش مخفي آنان نالايق و بيكفايت بود، بلكه با وفور تجاوز وقتل و كشتار، خسارت و تاوان ميدادند).
ساواك در واقع در كشف شورشيان و مخالفان حكومت بسيار خوبظاهر ميشد (با پذيرش اينكه استاندارد رفتار فرد ضدرژيم در آن زمان حتيشامل عدم موافقت سياسي با رژيم هم ميشد) مابقي كشور را رها كرده بود.از آن لحاظ، ترور ايرانيان از لحاظ فراگيري و تكثير بسيار كمتر از روسيهاستاليني و عراق بعثي بود. هنوز، در عراق و روسيه، مردم از منزلهايشاندزديده و ناپديد ميشدند، هيچ رد پايي و هيچ جنبهاي از احترام به حقوقبشر وجود ندارد، اعدام در ملاء عام هست و شكنجهاي كه در زندان اوينتهران اعمال ميشد در آزارگري و ترسناكي مانند زندانيهاي لوبلجنكا وابوغريب بود. چون افراد ساواك، كارآمد بودند و توبيخ و تنبيه آنان در اوجشدت زمانة خود بود، ساواك در نسبت به عراق و روسيه در ترور در سطحاجتماع، با پرسنل اندك و كشتارهاي غيرقانوني و خارج از آيين دادرسي وفاقد اعتبار ـ به نظر بسيار مؤثرتر، منشأ اثرتر و كاريتر به نظر ميآمد.گروههاي بينالمللي حقوق بشر در قياس با صدها و هزارها و ميليونهاسلاخي و كشت و كشتار در عراق و روسيه، به ترتيب، شواهدي را دال برفقط هزاران مورد از چنين مرگهايي يافتند.()و نيز حسي قوي در بين ايراناين از گردش زندگي كه خود حكومت آنانثابت كرده است كه سنگدل و بيرحم و بدون صلاحيت و بيكفايت است وشاه در جهاني خيالي و دنيايي از توهم و موهومات و به دور از واقعيات داخلكشورش زندگي ميكند، شاهي كه با مجنيرگويان چاپلوسي كه دورتادورش رافرا گرفتهاند و جرأت نميكنند به او بگويند كه نگاه و بينش او، ايران را بهآستانه بدبختي و فاجعه سوق ميدهد، و در پرورش شخصيت تهي او وطرفداري سينه چاك بودن افراط ميكند، كه همگان را از او مات و متحير وبيگانه و منزوي ميگرداند.
به عنوان مثال، حزب جديد رستاخيز، كه نشرهاي تحت عنوان «فلسفهانقلاب ايران»، منتشر كرد كه اعلان كردند «شاه شاهان ايران، تنها ـ رئيسمملكت ـ رهبري سياسي ايران است و او مرشد روحاني و رهبر روحي و درعين حال معلم ملت خود است، تنها كسي كه ميتواند راه، پل، سد وقناتهاي كشور خود را بسازد و از نظر روحي و معنوي، انديشه و قلبمردمانش را نيز ارشاد كند.»()
رژيم او، كمكم شاه را فرماندار ميخواندند و به لقب او عنوان «شاهنشاهآريامهر» را نيز افزودند. در سال ١۹۷١، شاه ۵ روز منظره مضحكي را برايصدها مقامات عاليرتبه و سفيران و پادشاهان خارجي روي صحنه آورد و٢۵٠٠ امين سالگرد شاهنشاهي ايران را (در پرسپوليس) جشن گرفت. جداياز درستي و صحت چنين ادعايي، بسياري از ايرانيان به خشم آمده بودند كهشاه ١٠٠ ميليون دلار تا ٢٠٠ ميليون دلار (بنا به گزارشهاي متفاوت) و چنيناسرافكاريهايي خرج ميكند كه روزانه غذا از ماكسيم پاريس به چنيناجتماعي بيايد در حالي كه در استانهاي سيستان و بلوچستان قحطي وگرسنگي وجود داشت.()انزواي رژيم و چشمانداز دور از تصور و شگفتانگيز آن، تنوع و اختلافجهتها را نشان ميدادند. حكومت، تورم را با درآوردن قيمتها توسطبازاريان، سرزنش ميكرد، ركود كشاورزي ايران به خاطر غفلت از رعايا، وعدم توانايي در استفاده از درآمد نفتي باور نكردني، براي پوشش دادن همههيزنههاي احمقانه و سطحي و فسادي كه توسط خارجيان و خيانت اعرابي كهمانع ايران از به حداكثر رساندن درآمد نفتي ميشد.()
محقق ايراني نيكي كديه ميگويد: «بدون آنكه كسي او را انكار كند و يا بااو مخالفتي داشته باشد، شاه حقيقتاً معتقد بود كه تصويري كه او در كلماتش ويا كتابهايش از خود بروز ميدهد به عنوان يك حاكم روشنفكر تلقي ميشودكه مردمش را به سوي زندگي بهتر، در ايراني قوي و مستقل سوق ميدهد وفقط «مرتجعين سرخ و سياه» با او مخالفت ميكنند (متحجرين مذهبيون وكمونيستهاي متعصب) و اين باور كردني نيست كه او نميدانسته است كه درايران شكنجه ميشود، بلكه او اينچنين تكذيب و انكار ميكند و نميتواندهمه حرفها را باور كند، زيرا تصوير خبر خود را هم باور ندارد. مشكلاتايران را دستكم ميگيرد و در توانايياش را براي حل آن مشكلات، مبالغهميكند و سخن به گزاف ميگويد».()
عصيان ملاها
ايران همواره كشوري مذهبي بوده است. شايد به اين علت كه تنها مذهبشيعه است كه سالهاي مديدي است بر آن جامعه تسلط دارد، وابسته بودنايرانيان به اسلام و آن را منبع قدرت و ارشاد نگريستن مانند، آنچه كه هنجار ومعيار اكثر جوامع شده است، ميباشد و شايد چندان اتفاقي نيست كه آيتا...كاشاني و ديگر روحانيون همپيمانان مهم مصدق شدند و عاقبت پس از آنكهاز او رخ برتافتند بزرگترين بلاي جان او هم شدند. دهههاي ١۹۶٠ و ١۹۷٠،هرچند شاهد عمق اعتقادات مذهبي در سراسر كشور است اما اين پديده بهنظر ميرسيد كه به عوامل بسيار و متفاوتي وابسته ميباشد. يك عنصر مهمتوسعه شهري است. در آن هنگام كه رعايا از زندگي روستايي خود دستشستند و به سوي دنياي ناشناخته و غريب شهرها روي آوردند، به دنبالملجا و پناهي بودند كه بدان بگروند تا توازني در بين دنياي وارونه و واژگونآن برقرار كنند. از اينرو، مساجد و هيأتهاي مذهبي در سراسر زاغهها ومحلات فقيرنشين ايران روييدند و قارچگونه سبز شدند.()
علت دوم كه موجب شد ثروت جديد نفت به سرعت ايران را با اقتصادجهاني هماهنگ كند، و با غربي كردن ايران يا راهورسم غرب را در ايران رايجكردن؛ زمينه و گسترهاي را فراهم كند كه قبلاً تجربه نكرده بود. چنانكه انتظارميرفت، جامعه غيرغربي سنتي با تلفيق فرهنگ غرب و مدرنيته مواجه شد(كه اغلب به نظر غيرقابل تشخيص و بازشناختي به نظر ميآمد) و نوعيعكسالعمل و واكنش پديد آورد كه در اين زمينه مذهب نقش برجستهاي راايفا ميكرد. در ايران، اقتصاد و اختلال و آشفتگي عيني كه بسياري از ايرانيانتجربه كردند، با قرار گرفتن در معرض دنياي غريب و آزارندة غرب توأمانشد و موجب شد تا بسياري به دنبال يافتن پناهي سنتي و راحت به نام اسلامباشند.
علاوه بر اين، اعمال رژيم بيشتر و بيشتر موقعيت روحانيت را تقويت كرد.زيرا رژيم به شدت سكولا رونادين مدار بود و ارزشي براي جنبههاي سنتيجامعه ايرانيان قائل نميشد و صرف عمل ايمان و اعتقاد آوردن به مذهب،خود به نوعي نافرماني و اعتراض عليه رژيم تلقي ميشد. بسياري از زنانجوان به عنوان ژست يا حركتي به نشانه سياسي بيشتر از آنكه نشانه ايمان وپارسايي باشد، چادر به سر كردند. و به طريق مشابه، رژيم از پذيرفتن مستقيممذهب ابا داشت. شاه با جديت سعي داشت كه تصويري از عمق اعتقادمذهبي خودش را به نمايش بگذارد و روابطي دوستانه و گرم با آيتا...هايمهم و شاخص داشته باشد. زماني كه رژيم با روحانيت با بدرفتاري وخشونت رفتار ميكرد و گاه آنان را آزار ميداد به قتل ميرساند، به خاطرهراس بيهدف و كور از استقرار مذهبي بود و بر همين قياس، اخطاري برايتجاوز به حريم مكان مقدس و سنتي مساجد بود. در نتيجه در ايران مساجديكي از معدود مكانهايي شد كه مردم احساس ميكردند در آنجا ميتوانندحرف بزنند و با آزادي بدون هراس از حضور ساواك نفس بكشند. و از زمانيكه شاه مخالف احزاب سياسي را ممنوع كرد، و از جهات ديگر موجباتتضعيف اپوزيسيون سياسي سكولار را فراهم كرد، فقط مساجد و ملاهابودند كه باقي ماندند.()
هرچند كه براي روحانيت تصور اين نكته هم مشكل بود كه شاه تا چهاندازهاي ميخواهد با آنان خصمت بورزد. او روحانيت را از زمينهايشانمحروم كرد. پرداخت يارانه دولتي را به آنان قطع كرد. سازمان اوقاف را زيرسلطه خود درآورد. سازماني، كه هسته مركزي آن بر طيف گستردهاي ازدرآمد موقوفههاي سراسر كشور نظارت داشت. حكومت، حتي با تعطيلكردن چايخانههايي كه كتب مذهبي منتشر ميكردند و مُنحل كردنسازمانهاي مذهبي و شعبههاي آنان در سراسر كشور پرداخت. اومحدوديت قيدوبندهايي را براي زيارتهاي مذهبي به عراق و عربستانسعودي به وجود آورد. و نوعي هيأتهاي مذهبي را تشكيل داد كه مانندسپاه دانش يا سپاه بهداشت عمل ميكردند و به روستاهاي ايران اعزامميشدند تا مردم ايران را با نوعي از اسلام مجاز و تصويب شده دولت آشناكنند.
نيروهاي امنيتي او، دستگير ميكردند، زنداني ميكردند، شكنجهميكردند و گاه اعدام ميكردند و اين مسأله هم شامل اكثر رهبران انقلابآينده ايران شد افرادي مانند آيتا... حسينعلي منتظري، علياكبر هاشميرفسنجاني (قهرماني / بهرماني)، علي حسين خامنهاي، در سال ١۹۷۴ وحتي آيتا... حسين غفاري را شكنجه كرد كه موجب مرگ او شد.() بنا بهيك شمارش، رژيم فقط در دهه ١۹۷٠، ۶٠٠ روحاني را يا به قتل رسانيد يادستگير، شكنجه و يا تبعيد كرد. شاه حتي سعي داشت به جاي تقويماسلامي ايراني (كه از اولين سال هجرت حضرت محمد به مدينه ـ ۶٢٢ بعداز ميلاد ـ شروع شده) را با تقويم جديد شاهنشاهي (براساس تأسيسامپراطوري ايراني توسط كوروش كبير) را جايگزين كند و اين توهين وبيحرمتي شديد و آزارندهاي براي ايرانيان مذهبي محسوب ميشد و به نظرميرسيد كه شاه، سلطنت و پادشاهي را درويش روي اسلام قرار داده است.و همچنين يكسري ديگر از تهديدها و خطرات ديگري وجود داشت كهملايان با توجه بيشتر يا كمتر به آنها واكنش نشان ميدادند. روحانيت مرتجعبا تلاشهاي شاه نسبت به پيشرفت سهم زنان و دادن حقوق مساوي با مرداندر قانون خانواده و تشويق براي ادغام و هماهنگي با نيروي كاري مخالف بود.آنها با (عمل) ناديني كردن و غيرمذهبي كردن شاه مخالفت كردند و نيزمخالف دلبستگي و علاقه او به بسياري از صفات، ويژگي ها و خصايص ونمادهاي غربي و تسأهل و تسامح او نسبت به اقليتهاي مذهبي ماننديهوديان و بهائيت در روابط با اسرائيل بودند.
اصلاحات شاه در قانون سيستم و آموزش كشور، موقعيت و امرارمعاشآنان را در دادگاههاي مذهبي ـ در شغلهاي مانند سندنويسي يا معلم ـ با خطرمواجه ميكرد و اصرار و تأكيد بيشتر شاه روي مدرنگرايي به نظر ميرسيد كهارتباط ملايان با جامعه ايراني را مورد ترديد قرار ميدهد و روحانيت را زيرسئوال ميبرد.() استدلال مردمشناسي مانند مايكل فيشر بر اين است كهتمركز شاه بر روي مدرنيزه كردن اقتصاد مانند رفتار چند طلبه جوان و يااحساس ملايان تازه ساخته است كه ايرانيان ديگر به مذهب ـ به عنوان امريحياتي و ضروري براي زندگي ـ نمينگرند.()و البته كسي بيشتر از آيتا... خميني، از اين گرايشها و روندها سود نكرد.از عراق، او تربيت و آموزش طلبههاي جوان را ادامه داد تا كه به ايرانبازگردند و خرد و امثال و حكم و تعليمات امام ـ كه منظور خميني بود ـ را باخود بياورند. بهخصوص، وقتي كه مساجد و هيأتهاي توسعه مييافت، آنانسعي كنند تا موعظههاي بالاي منبر روحانيون و آيتا...هاي مشهور و صاحبنام را بر روي نوار كاست ضبط كنند و منتشر نمايند، زيرا در آنجا و يا هنگامدعاخواني در ميان اجتماعات امكان حضور ملايان نبود.
شاگردان امام نوارهاي موعظههاي رومي نيز او را قاچاقي وارد ايرانميكردند و بدين صورت حمله بدون بگيروببند او عليه شاه و دربار وتبهكاران و جانيان و ديگر جنبههاي پليس فاسد و رشوهخوار دولتي ادامهداشت و در سطح گستردهاي مشهور و معروف شد.() متفكرين با نفوذ ورهبران مذهبي برجسته، براي اداي احترام به او وارد نجف شدند و به حلقهپيروان او پيوستند. در بخشي، خميني تشويق ميكرد و در بخشي ديگر بهخاطر تهديد آن را ضروري ميدانست، طلبههاي حوزه علميه و روحانيونخود شبكه ارتباطي ملي تأسيس كردند تا پيامهاي آنها به گوش همة مردمايران برسد. كه در واقع، در آن زمان به شبكهاي براي بسيج كردن مردم ايرانمبدل شد.
جرقه
در سال ١۹۷۷، ايران ميدانست به چيزي شبيه انبار باروت ميماند كه بهخاطر وجود منابع مختلف نارضايي و ناكامي و اندوه به چُنين روزگاري مبتلاشد. با اقدام و اعمال خود و نيز عدم اقدام و مسامحه، شاه و خدمه باوفايش،اكثر بخشهاي جامعه ايراني را از خود بيگانه و دور كردند. ارتش براي شاهخود باشكوه مانده بود و تاجوتخت را برايش محافظت ميكرد و بيشترينمقامات اداري را در دست داشتند. هرچند كه زمينداران بزرگ، به شدتمردد و دودل و متضادنگر بودند، آنها به طور يقين خواهان انقلاب نبودند،اما ذرهاي هم توجه و تعلق خاطري به محمدرضاشاه و رژيم او داشتند.
(پس از اينكه همگي را در معاملههايشان ياري داده بود) چندان خواهانجنگ و مخالفت عليه او نبودند. مابقي اشخاص ديگر به همراهخانوادههايشان، دوستانشان و علاقهمندانشان نيز به خاطر ارتكاب حكومتبه بيعدالتيها و حقكشيها و ظلمهاي ديگر عليه شاه به خشم آمده بودند.دشمني و خصومت عمومي و گستردهاي عليه شاه به وجود آمده بود كه هرآنچه كه او ايجاد ميكرد و يا حتي اقدامات رژيم او، هم مايه استهزا ومضحكه شده بود. در اينجا زنان جوان، تحصيلكرده خواستار تفكيكتحصيلات شدند، گرچه آموزش مختلط براي مادربزرگان آنان پيروزي بزرگيمحسوب ميشد.()ناگزير، اعتبار بازار مزخرف نفت كه شاه پديد آورد، تمام شده بود. ركوداقتصادي غرب، موجب شد تا اپك به طرز قابل توجهي به افزايش قيمتبپردازد و باعث افت و نقصان فعاليت و تحريك تلاشهاي محافظهكارانهايشد تا كه آخرالامر كاهش مقدار مصرف نفت را در چند سال اخير ترويجدهند. (هر چند كه قيمت نفت را هم بهطور قابل ملاحظهاي كاهش داد) زيراتوليدات نفتي ايران، افزايش يافت. هرچندن كه درآمد نفتي كاهش نيافت ووضع ثابت در اقتصاد هم پديد نياورد.مشكل، پروژههايي بود كه رژيم ـ با اين تصور كه ميزان درآمد نفتيافزايش خواهد يافت و قادر به تأمين بودجه آنها خواهد شد ـ آغاز كرده بود،بهطور غيرقابل انتظاري، به خاطر كاهش بودجه حكومت بسياري ازپروژههاي عظيم ـ آغاز شده ـ در جادهسازي، فرودگاه، سد، مراكز ارتباطي وديگر امكانات اساسي و عمده را تعطيل و يا به حالت تعليق درآورد. و بدينسبب در ژوييه سال ١۹۷٨، ۴٠٠ هزار كارگر ساختماني، از كار بركنار شدند(كه در واقع شغل عمده و ابتدايي كارگران غيرماهري بود كه از روستاها بهشهرها كوچك كرده بودند).()
به علاوه، رژيم تمام اعتبارات و سرمايه دولت در مشاغل و بازرگاني خردهزينه كرد (كه در آغاز ناتوان و فاقد صلاحيت در انجام آنها بود) به تدريجموفقيت بسياري از تاجران بازاري را تضعيف كرد. آنها به كار گرفتن كاركنانمعمولي و شخصي را در مشاغل عادي پايان دادند كه خود چنين به اين معنيبود كه اكثر فارغالتحصيلان دانشگاه شغلي را پس از پايان نخواهند داشت.كنترل قيمت را گسترش دادند، ميزان درآمدها را محدود كردند، ميزانسرمايهگذاريها را كاهش دادند و به ديگر اقدامهايي كه فعاليتهاي تجارتخرد را فلج ميكرد، دست زدند. در يك شتاب آني، در سالهاي ١۹۷٣،١۹۷۴ و در ١۹۷۶ و ١۹۷۷، رژيم محكم روي ترمزها كوبيد و از هر حركتيباز ايستاد.چنين اقدامهايي شديد و حاد، كشور را به سوي ركود اقتصادي، رشدبيكاري، و ايجاد دشمني و خصومت و عناد عمومي را به نقطه اوج خودرسانيد.()
و سرانجام دولت كارتر از راه رسيد. جيمي كارتر رياست جمهوري خودرا ـ با دو برخورد جدي و قابل توجيه عليه محمدرضا پهلوي ـ در ژانويه سال١۹۷۷ آغا كرد. كارتر به توجه به مسايل حقوق شبه اعتقاد داشت كه از وزنسنگيني در تصميمات مربوط به فروش تسليحاتي برخوردار بود كه آمريكابايد محدوديت بيشتري نسبت به فروش تسليحات داشته باشد. و اين آخرينچيزي بود كه شاه نياز داشت.او وحشت داشت كه كارتر، شخص دمكراتي مانند ترومن ياكندي باشدكه ايران را به خاطر اصلاحات تحت فشار بگذارد.() و كارتر تصميمنيكسون ـ كيسينجر را معكوس كرد كه به ايران اجازه دهد كه از آمريكاهرآنچه را كه سلاح غيراتمي نياز دارد، خريداري كند.() هرچند كه قبل ازآنكه كارتر ايران را به خاطر اصلاحات تحت فشار بگذارد، شاه تصميم گرفتكه شايد ـ با شل گرفتن ادامه گفتمان سياسي، آزاد كردن زندانيان سياسي وسهل گرفتن بعضي از جنبههاي كاري پليس حكومتي ـ جلوي رئيسجمهورجديد آمريكا را سد كند.
شاه اولين قدم محتاطانه خود را به اين سمت و سو، در اواسط سال١۹۷۶، برداشت. درست قبل از آنكه پيروزي كارتر در انتخابات ماه نوامبرمشخص شود. و سپس، محمدرضاشاه، نگران ابتلا به بيماري سرطان بود. وگويا به اندازة كافي تهديد و خطري جدي براي او بود تا كه درباره مرگش،كمي بيانديشد. او ميخواست كه پسرش ـ رضا پهلوي ـ جانشين او شود وتصور ميكرد كه ممكن است او كمي از فشارهاي جامعه ايرانيان را كاهشبدهد، به اين اميد كه پسرش وقتي بر تخت و اريكه قدرت مينشينيد، فضاييسالمتر و بهتر بر ايران حكمفرما باشد.
اهميت بيشتر دغدغه خاطر شاه در اين بود كه او كارتر را كانديدايرياست جمهوري ميديد كه مبادا مانند كندي دوم باشد و ديگر ايرانيان همچنين دغدغهاي داشتند. روزنامهاي در خلال سال ١۹۷۶، به صورت سرياليكتاب كارتر را منتشر كرد. كه در واقع تهديد و هشدار غيرمستقيم به شاه بودكه آمريكا خواهان تغيير و تبديل و تعويض (حكومت و شاه و ايران)است.()و كارتر چنين تصوري را به منصة ظهور رساند، و در طول جريانانتخابات، موارد ثبت شده نقض حقوق بشر توسط شاه، را به شدت موردحمله و انتقاد قرار داد. در اين بخش، شاه ميخواست كه مطمئن باشد كه اومشكل انتخاباتي براي دوستانش در دولت فورد نخواهد بود و در اين صددبود كه براي خروج از حملات كارتر، كارت بزند.()
بسياري از مشاوران و ايدئولوگهاي خود را از جمله نخستوزيرشاميرعباس هويدا، را بركنار كرد ـ نخستوزير معزولي كه طرفدار و حاميپروپا قرص موقعيت عدم سازش بود ـ و به جاي آنان؛ ليبرالها و تكنوكرات راسر كار آورد و جمشيد آموزگار، اقتصاددان برجسته، را به نخستوزيريبرگزيد.()
چيزي كه بيشتر موجب تأثر و رنجش شاه شد، پيروزي كارتر بر فورد درانتخابات بود، از نگاهي كه تهران به سرعت تلاشهايي را كه در جهتآزاديسازي و تضعيف تدريجي فشار از طرف واشنگتن آغاز كرد، اقدامهاييرا كه در جهت آزاديسازي و تضعيف تدريجي فشار از طرف واشنگتن آغازكرد، اقدامهايي كه شاه آنها را اجتنابناپذير ميديد.()به عنوان مثال، در سال ١۹۷۷، ايران از هيأتهايي به نمايندگي از طرفكميته بينالمللي هلالاحمر، كميته عفو بينالملل، و كميسيون بينالملل حقوقبشر جهت بررسي شرايط سياسي و اجتماعي كشور دعوت به عمل آورد.شاه سعي در تسويه و تنظيم اقدامات رژيماش مقياسي گسترده داشت تا كهاين گروههاي مختلف تحقيقهاي خود را اجرا كنند و او با توجه به قوانينكميسيون بينالمللي حقوق بشر با رفرم رويه قضايي و حقوقي نظامي ايران وقانون و اصول اعضاي هيأت منصفه را نسبت به بازداشت و دستگيري وزندان و... موافقت داشت و نيز محدوديتهاي مطبوعات را كاهش داد ووعده كرد كه ساواك را از اعمال خشونت و ادامه شكنجه باز دارد.()
اما فشاري كه شاه از آن وحشت داشت، هرگز بر او اجرا نشد. دولت كارترپس از روي كار آمدن چندان بر سر حقوق بشر پاي نفشرد. البته اين غفلتمقامات دولت كارتر نسبت به اين مسأله مهم نبود، بلكه آنان براساس قواعديدرست و اساسي آن مورد را مطرح كردند و او را آنطور كه انتظار داشت،تحت فشار نگذاشتند، شايد خواستهاند به او اندكي اطمينان بدهند كه درمنطقه از ژستي نمايشي و شگفت برخوردار است. در عوض، دمكراتهاتصميم گرفتند كه بيشتر به مسأله استراتژي محورهاي دوقلو كه شاه هنوز براستيلاي قدرت در ايران است.
به جاي آن، دمكراتها تصميم گرفتند كه به استراتژي محورهاي دوقلو،بدون درنظر گرفتن برداشتها و تصورهاي اشتباه كه شاه هنوز در كنترل ايرانتوجه كنيد و به همان تمايل قبل از مسأله ويتنام بازگردند، كه آمريكا را ازدرگيري كامل، مسايل منطقهاي باز دارند و واقعيت آنكه كارتر، اولويتهايبسيار مهمتر از ارتباط و معامله با شاه در پيشرو داشت.()در سايت بسيار پيشرفته الكترونيكي جاسوسي ـ اطلاعاتي در شمال ايرانمستقر كرد كه پرسنل سرويس اطلاعاتي آمريكا ميتوانستند به جمعآورياطلاعات درباره آزمايشهايي موشكهاي بالستيك اتحاد جماهير شورويدر سطح آسياي مركزي بپردازند. دولت كارتر، مانند ديگر اسلاف و پيشينيانخود، به آن در سايت ديدگاهي بسيار ارزشي داشتند كه نميخواستند كاريانجام دهند كه موجب شود شاه، مانع فعاليت در سياست مزبور باشد.()سرانجام، دولت كارتر، تقريباً از كاهش قيمت نفت توسط اپك نوميد شده بودـ كه همچنان موجب فلج كردن اقتصاد اروپا شده بود ـ و آنان به كمك شاه دراين رابطه نياز مبرم داشتند.()درك سياست دولت آمريكا در برابر ايران با نگاهي عيني و درست وتوجه به اعمال و سازوكارهاي آن قابل تشخيص است كه در ماه مه ١۹۷۷،سيروس وانس، وزير امور خارجه كارتر از تهران ديدار كرد و در ديدار خودرسماً به مسأله حقوق بشر اشاره كرد. عضو ارشد حزب وانس به گردشگرانگفت كه آمريكا از رفرم و اصلاحات حقوق بشر در ايران بسيار شادمان استكه بدون هيچ بحث اضافهاي، هماكنون ايران از سياست تحريم خارجميشود.
در حقيقت، وانس وعده رضايت و تصويب آمريكا را، به فروش ١۶٠فروند جنگندهF-١۶٠ (به قيمت ٨/١ بيليون دلار) و نيز ۷ جنگنده آواكس (بهقيمت ٢٣/١ بيليون دلار) كه در آن زمان كاملاً جديد و نو بود و خارج ازكشورهاي عضو ناتو، به كشور ديگري فروخته نميشد، اعلام كرد. شاه بهاندازه كافي اطمينان خاطر داشت كه سفارش خود را تا ٣٠٠ فروند F-١۶٠افزايش دهد.() سپس ميان حكومت و كنگره، جنگ سختي درگرفت تا كهرضايت به فروش آن محموله كسب شود، كه نشانه جديد و آشكار حكمتوقيف فروش به شاه بود.()
هرچند، همچنان كه انتظار ميرفت، آنچه كه مسأله مهم ايران بود، در واقعآنچه كه اتفاق ميافتاد نبود، اما آنچه كه ايرانيان اعتقاد داشتند، رخ ميداد.شايعهاي پخش شد مبني بر اينكه وانس به شاه گفته است كه اصلاحات راانجام دهد، در غير اينصورت همانند فروپاشي قدرت مصدق، از تاج و تختبركنار خواهد شد. آنان ـ هم قبل از كارتر و هم پس از نتيجه انتخابات ـحركتهاي داخلي شاه را به سوي آزادي و تسهيل و تسامح ديدند و بديننتيجه رسيدند كه حكومت آمريكا به شاه فشار آورده است تا كه به حقوقبشر، احترام بگذارد.و سپس پنداشتند كه كارتر از ايرانيان حمايت خواهد كرد، اگر آنان راهيرا برگزينند كه نارضايتي و اعتراض خود را عليه شاه، با صراحت اعلام دارند.روزنامهها سعي در ادامه آزادي تازه به دست يافتهشان داشتند، و روزنامهكيهان با تيتر پرسشي «ايران چه اشتباهي ميكند؟» ۴٠٠٠٠ نامه از شكايت واعتراض ايرانيان درباره جنبههاي مختلف سياست حكومت دريافت كرد.روشنفكران و متخصصين گروههايي را با شكلهاي جديد و حتي احزابسياسي نويني را تأسيس و سروسامان دادند. ليبرالها، مانند كريم سنجابي،جبهه ملي را دوباره زنده كردند، آن هم زماني كه مهدي بازرگان به حركتليبرالي (آزاديخواهانه و روشنفكرانه) ايران بازگشته بود. گروههاي مختلف وافراد ديگر بهطور جداگانه سعي در انتشار نامههاي شكايت و اعتراض،نامههاي سرگشاده به نخستوزير و شاه داشتند و دو نفر از چهرههايصاحبنام و برجسته مانند شاپور بختيار و داريوش فروهر هم چنيننوشتند.
گروه بزرگي از وكلاي ايراني بهطور رسمي و علني عليه قوانين قضايي وپايان دادن به خيانت دادگاههاي اختصاصي رژيم اعتراض و نارضايتي خود رااعلام كردند. در اوايل اكتبر سال ١۹۷۷، دانشجويان بهطور منظم دردانشگاهها به اعتراض و ابراز نارضايتي پرداختند.() در حقيقت اينحركتهاي اعتراضي توسط سكولارهاي ليبرال به سرعت توسعه يافت وبه نظر ميرسيد كه بهطور ناگهاني با مقاومت اندك رژيم مواجه شده است. كهحتي آيتا... خميني در عراق به اين امر پي برد و به زيردستانش دستور داد كهشبكههاي حاميان مذهبي را براي پيوستن به اين حركت، بسيج كنند.()
و نشانههاي ديگري از ناآرامي و شورش و آشوب به دست آمد. در اوت١۹۷۷، شهردار تهرا، بلدوزر فرستاد تا در يكي از محلههاي فقيرنشين وزاغهنشينهاي اطراف شهر ـ و بدون كمترين توجهي به زندگي فقراي آنجا ـبراي ساخت اتوبان جديد، راهي را تسطيح كنند. در اين لحظه، ساكنينزاغهها عليه مقامات به اعتراض برخواستند و در حملهاي خشمآلود و شديد،تعدادي از مردم كشته شدند.() در ٢٣ اكتبر ١۹۷۷، ارشدترين فرزندخميني، مصطفي، در جريان مشكوك در عراق، مرد. در سراسر ايران مراسميادبود وي برگزار شد و بسياري از مردم پس از جلسه، به اعتراض و تظاهراتعليه حكومت پرداختند.()در نوامبر ١۹۷۷، شاه و ملكه، فرح ديبا، از كاخ سفيد ديدار كردند. بهبركت وجود ثروت نفت و بنا به سياستهاي خاص مربوط به محمدرضاشاه،بسياري از دانشجويان ايراني در آمريكا تحصيل ميكردند. آنان تصميمگرفتند كه به محض ظاهر شدن شاه ايران، پيام اعتراضي خود را به او ابرازدارند، حتي اگر ۶ هزار مايل از كشور فاصله وجود داشته باشد. هزاراندانشجوي ضدشاه، به واشنگتن سرازير شدند.
سفارت ايران در واشنگتن بوي حادثه را احساس كرد و به جمعآوريدانشجويان دانشكده افسري نظامي و طرفدار شاه با اتوبوس پرداخت تاسعي كنند كه اقدام مخالفان و اپوزيسيونهاي ايراني را خنثي و بياثر كنند. در١۵ نوامبر، وقتي كه كارتر، شاه و ملكه را در محوطه چمن كاخ سفيد بهحضور پذيرفت، با صحنهاي مانند بازار شام و تيمارستان مانند روبرو شدند؛هزاران دانشجو ايراني، فرياد ميزدند، نعره ميكشيدند و دعوا ميكردند وگلهگله به اطراف نردههاي كاخ سفيد هجوم بردند، بهطوري كه محوطهاطراف از جمعيت غُل ميزد. پليس از گاز اشكآور عليه همه دانشجوياناستفاده كرد ـ و تبعيضي براي آنان هم قايل نشد ـ ناگهان جهت باد هم بهسمت صورت كارتر و پهلويها برگشت ـ با اشكهايي كه از سروصورت آنانميآمد، سروته مراسم را زدند و به داخل ساختمان كاخ سفيد پناه بردند.
گرچه، بعدها، ديدار آنان با موفقيت ديپلماتيك همراه شد و دو زوج با همبه خوبي به توافق و تفاهم رسيدند، ديداري كه در شرايطي كاملاً متفاوت، درتهران صورت گرفت. در آنجا اپوزيسيون و مخالفان تصور كردند كه حادثه گازاشكآور تنها بنا به دستور كارتر صورت گرفته بود. در آنجا، بازار سياهيبراي چنين شايعهاي به وجود آمد، به اين نشانه كه آمريكا دست از شاه شستهو به همين دليل او را چنين آسيبپذير و ضعيف كرده است.() با اندكيكوتاهي در ميان حقيقت، گاري سيك، وزير امور خليجفارس كارتر، آن راچنين تغيير ميكند «اين سوءتفاهم، ولو اندك، دالِ بر وجود اختلاف ادراكياست كه دو جامعه و روابط آشفته و به بنبست رسيده را، در اين بحرانيكامل، جدا و متمايز ميسازد».()بهطور مشهود و عيان، نوعي مكافات و تاوانِ قريبالوقوع در راه بود و آنهم در اوايل سال ١۹۷٨ از راه رسيد، اول آنكه، پس از سفر موفقيتآميز شاهبه واشنگتن، شاه مطمئن بود كه كارتر در امور حكومت او بر ايران دخالتنخواهد كرد و دوباره به حمايتهاي همه جانبه خواهد پرداخت؛حمايتهايي كه در سال گذشته، عنان از آنان برداشته و مهارش را گسيختهبود.()
در ماه دسامبر، تبهكاران و جانيهاي وابسته به حكومت، به حزب و شتمچهرههاي شاخص اپوزيسيون، از جمله داريوش فروهر پرداختند و حتي درمنزل مهدي بازرگان بمبي را منفجر كردند.() در ماه دسامبر؛اپوزيسيونهاي مذهبي، تظاهراتي را عليه حكومت در ايام مذهبي تاسوعا وعاشورا تدارك ديدند كه توسط نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي رژيم مورد حملهقرار گرفت.() آنگاه در شب اول ژانويه ١۹۷٨، كارتر در ديداري متقابل بااقامتي ١٨ ساعته، از تهران ديدن كرد. اظهارات عمومي و مختلف پرزيدنتدر تمجيد و ستايش شاه، احساساتي و افراطي بود، حتي در حين نوشيدن بهسلامتي و افتخار شاه، در هنگام شام كاخ نياوران، كارتر ايران را «جزيره ثباتدر گوشهاي پرآشوب و متلاطم از جهان» خواند.()اما اكنون احساس مردم ايران بر آن بود كه اوضاع حكايت از خيانت دارد.سرانجام براي آنان روشن شد كه كارتر نميخواست درباره حقوق بشر لفاظيكند و آن را لااقل در ايران به زور تحميل كند. در حقيقت، درباره حسمبالغهآميز و گسترده، درباره قدرت آمريكايي نسبت به ايران، به وجود آمد.زيرا بسياري از ايرانيان معتقد بودند كه كاخ سفيد به شاه دستور داده است تاسركوب سخت و شديدي را درباره آن اعمال كنند.() اما آنچه كه به عنوانخيانت كارتر، موج ضدآمريكايي را به وجود آورد، همان بود كه از سالها قبلدر درون ايرانيان مخفي و نهضتي باقي مانده بود و به خاطر عدم تشخيص اينمطلب، آمريكائيها به شدت از پيچيدگي شديد جامعه ايراني ابا دارند.از بعد وسيعتر، تنفر و انزجار نتيجه آمريكاييهايي بود كه اكنون درآمريكا و ايران بودند. ارتش عظيم و بزرگ و قراردادهاي اجتماعي شاه، نشانهشرط همكاري آمريكاييها بود كه تعداد بيشتري از آمريكاييها در ايران،پرسنل ايراني را آموزش و تعليم ميدادند و تجهيزات و امكانات را فراهمكرده بودند و اغلب هم آنان را به خوبي اداره ميكردند. در ژوييه ١۹۷۶،٢۴٠٠٠ آمريكايي در ايران و در اواخر ١۹۷٨، ۴۵٠٠٠ نفر وجودداشتند.()
اكثر آمريكاييها در مشاغل سودآور يا موقعيتهايي پرسود قرار داشتندكه نسبت به اكثر ايرانيان، موقعيت ممتازتر و ارشدتري بودند. حتي يكايراني چنين نوشته است كه «اغلب، همه آنان بيشتر از استحقاق وسزاواريشان، پول و درآمد داشتند».() و اين نكته، اغلب با اطمينانخاطرو اعتقاد راسخ اكثر ايرانيان ابراز ميشد كه آمريكايي در حقيقت دارندكشورشان را تاراج و نابود ميكنند. حقيقت آنكه پرزيدنت نيكسون، قبلاًريچارد هلمز را به سمت سفير آمريكا در تهران ـ در سال ١۹۷۴ ـ منصوبكرده بود كه اين حس را تقويت ميكرد كه Cia كارگردان اصلي معركه در ايراناست و اكنون هم آمريكا چنان مطمئن، متكبر و وقيح است كه ديگر اين مسألهو فعاليتهايش را از انظار عموم پنهان نميكند.
براي توجه به حس قضاوت ايرانيان كه دوباره آمريكا به درستي ابزارنميكردند، خميني در سال ١۹۷۷ اظهار داشت كه واشنگتن يك طرح مخفيدارد تا اكثر شهرهاي بزرگ ايران را مستعمره آمريكا كنند و اين خيال احمقانهو بيمعني امروزه به يك واقعيت تبديل شده است.()و همچنين مشكلات ديگري در بين افراد اجتماع وجود داشت. حتيبعضي از آمريكاييها رفتار نامناسبي داشتند، آنهايي كه با فرهنگ ايرانيآشنا نبودند و بدون توجه و آگاهي به اين مسأله مرتكب اشتباههايي ميشدند.گرچه عموماً به امكانات اقامتي جداگانه، اسكان نمييافتند و خود مسكنتهيه ميكردند؛ و حتي اكثر ايرانيان حساس و زودرنج، به آنان بياعتناييميكردند و يا به نشانه تحقير، اصلاً تحويل نميگرفتند.()
به علاوه، بعضي ـ و شايد بسياري ـ از فروشندگان آمريكايي در خلال دهه١۹۷٠ به ايران ميآمدند، از پول ايران، بدون كمترين توجهي به كشور شاه، بهسختي دل ميكندند، بسياري از ايرانيان روي چنين تاجرهاي غيراخلاقي وبيوجدان تمركز كرده بودند و آن را به عنوان امري خلاف و معكوسآمريكاييهاي نوعدوست و فداكار تعبير يا مشاهده ميكردند، كه در سالهاي١۹۴٢ و ١۹۶٨ به ايران آمدند و در بين ايران به فسادناپذيري شهرت داشتند.اما اين نوع جديد به رشوهخواري و انجام آنچه كه در قراردادهاي محكم ومصون مؤثر است، متمايل و مشتاق بود.
وقتي كه آمريكاييها هيچ شك و شبههاي در توجه صرف به «هزينهتجارت و كسب و كار در تهران» نداشتند، بسياري از ايرانيان اجنبي ستيز وبيگانه هراس، روابط را معكوس كردند و حتي آمريكا را براي آوردن و ترويجفساد در داخل ايران سرزنش ميكردند.() يكي از شاعران ايران، آمريكا رابه «قبيلهاي كه تنها پول را ميپرستند» توصيف ميكرد.()
عامل ديگري در شكلگيري وحشتناك تنفر و انزجار ضدآمريكاي، نقشداشت، و آن ظاهراً جايگزيني خشونت شاه نسبت به آمريكا، به عنوانهمپيمان يا ارباب مستعمرهاي بود. بسياري از ايرانيان عميقاً متأسف بودند كهشاه چنين در حوادث سياست خارجي، پول و تجهيزات نظامي ايران را تلفميكند و هدر ميدهد، هرچند كه آنها تصور ميكردند از طرف واشنگتنچنين ديكته ميشود و بيچون و چرا اين نكته را پذيرفته بودند كه شاهنميتواند چنين تصميماتي براي خود اتخاذ كند مگر اينكه آمريكا از اوبخواهد كه چنين حجم وسيع و گستردهاي از تسليحات را خريداري كند (كهاز اين لحاظ، البته، چندان بيربط و نادرست هم نيست) و هرچند كه هرگزاتفاق نيافتاد، آنچه را آمريكا در واقع از او ميخواست، به درستي انجام دهد.به طرزي نامفهوم و پيچيده يكي از روشنفكران خل وضع به نام ابوالحسنبنيصدر كه خود را به حلقه آيتا... خميني چسبانده بود، باشكوه و گلايه واظهار نارضايتي گفت كه «بهداشت و سلامت اقتصادي، رفاه اجتماعي واصالت فرهنگي ملت چنان قرباني و فدا شدهاند كه شاه، تنها ميتواند درچارچوب اهداف استراتژي آمريكايي خود، حكومت كند».()در حقيقت، بسياري از مخالفان حكومت، محمدرضاشاه را پادشاهيآمريكايي ميخواندند.() حقيقت آن بود كه او نسبت به غرب حسود ونسبت به اين عقايد نگران است، تا زماني كه چنين در برابر صداي شكايت واعتراضهايي ايرانيان، كر باشد، بسياري از ايرانيان را از غرب و خصوصاًرهبر آنان آمريكا، متنفر و آزرده ميكند.
هنوز جنبهاي ديگر از فرهنگ ضدآمريكايي ايرانيان ريشه در روياروييآن با فرهنگ غرب اقتصاد غربي و تكنولوژي و فنآوري غرب دارد. همهاينها موجب عدم اطمينان و دشمني و خصومت در بين ايرانيان شدهاند،بهطوري كه آنان با فرهنگها و جوامع مختلف جهان نيز چنين خواهندبود.()
آذر نفيسي كه در ايام انقلاب در ايران استاد دانشگاه بوده است، درخاطرات عالي خود از آن زمان، در كتاب لوليتاخواني در تهران، از خشمدانشجوهايش نسبت به آمريكا، نقلقول ميكند «ما در ايام اين انقلاب دربارهاين واقعيت سخن ميگوييم كه غرب دشمن ما است و اين شيطان برگ استكه نه به خاطر نيروهاي نظامياش، نه به خاطر قدرت اقتصادياش، اما بهخاطر...، به دليل...، به سبب...، به خاطر حمله شرارتبارش به بسياري ازريشههاي فرهنگها، دشمن ما محسوب ميشود. آنچه كه امام ما آن راتهاجم فرهنگي ناميد و اين چيزي است كه من آن را مايه تباهي و نابوديفرهنگ ما ميدانم».()در دهه ١۹۶٠، يكي از روشنفكران سكولار به نام جلال آلاحمد، واژهغربزدگي را باب كرد. كتاب غربزدگي آلاحمد، اندكي كمتر از آن بود كه آنرا بيان و شرحي براي خشم و خروش و حمله عليه غرب و هر آنچه كه به آنمنسوب است، ناميد. اما كاملاً به شيوهاي غيرمنسجم و نامفهوم و غيرواقعياست. به عنوان مثال، آلاحمد به مهاجرت روستايي به شهرها و مكانيزهكردن كشاورزي ايراني اعتراض و انتقاد دارد، كه آن را نتيجه تمايل آمريكاييبه حفظ چرخه دلار نفتي ميداند كه مثلاً تراكتور و ديگر تجهيزات كشاورزيرا به ايران بفروشد، كه اساساً با مشكل، رعايا را به ترك روستاها و هجوم بهشهرها وا داشت، مغايرت دارد. اما آن اثر، دست روي جاي حساسيگذاشت و مفهوم آن بهطور گستردهاي در انديشه ايرانيان باقي ماند.()
در اوايل دهه ١۹۷٠، تقريباً هر كسي در ايران، آمريكا را به خاطر همه چيزمورد سرزنش و انتقاد قرار ميداد. از راست مذهبي، چپ ماركسيست وليبرالها تا طبقه مرفه، طبقه متوسط و طبقه فرودست جامعه، همه و همهتئوريهايي متقارن و همزمان داشتند و يك خصوصيت و ويژگي واحدداشتند و آن هم نقش مركزي آمريكا بود. در حقيقت، حتي رژيم هم به گروههمسرايان پيوسته و در اين زمينه با مخالفان يكصدا شده بود. وقتي كه شاه بهحملات روبه رشد تروريستي و فاجعهآميز در رژيم خود پي برد، مطبوعاتايراني را به اعتراض و انتقاد عليه آمريكا تشويق و ترغيب كرد، زيرا كه آمريكامسئول اختلافها و بلاها و مصيبتهاي كشور است.()
البته، مشكل آن بود كه او تشخيص نداد كه در تفكر مردم كشورش، او ازآمريكا غيرقابل تمييز و تشخيص نيست. در نتيجه، اعمال آسيب و خشونتعليه آمريكا با حملات به رژيم در دوران انقلاب مرتباً افزايش يافت. درنوامبر ١۹۷١ و در ٢ ژوئن ١۹۷٢، در ادامه ترور ليتنان كلنل لويز هاوكينز،مشاور نظامي، تلاش براي بچه ربايي سفير آمريكا، داگلاس مك آرتور،صورت گرفت. ترورهاي ديگر يكي پس از ديگري صورت ميگرفت و درخلال سالهاي ١۹۷١ و ١۹۷۵، سيويك بمبگذاري و تهديد به بمبگذاريعليه سازمانها و شركتهاي آمريكايي ـ شامل تنها ٢ بمبگذاري در داخلخود سفارت آمريكا ـ صورت گرفت.()
