در كلاف سردرگم و هزارتوي روابط ايران و آمريكا، حداقل سه نكتهوجود دارد كه شما به دانستن آن نياز داريد و آن مربوط به هفت هزار سالتاريخ ايرانيان قبل از قرن بيستم است. نكته اول، سرزميني است كه امروزه آنرا ايران ميناميم كه وارث سلسلهاي از اسلاف بارز و پراهميت خود است. درروزگار خود، امپراطوري ايران، ابرقدرتي بود كه مشابه آن را جهان به خودنديده بود ـ و عظمت آن به خاطر مذهب توحيدي و يكتاپرستي، ارتشعظيم، تمدن غني و اصول مؤثر و قابل توجه و نوين حكمراني و سرزمينيپهناور بود كه از مصر تا آسياي مركزي ادامه داشت. همه ايرانيان، آن تاريخكهن را به خوبي ميدانند و شايد خود آن، منشأ غرور و مايه مباهات آنانباشد، چون به ايشان حس برتري قابل ملاحظهاي نسبت به همسايگانشانميبخشد و شگفت اينكه امروزه در آمريكا از تهران به غرور و نخوت جهانيتعبير ميشود يعني اينكه در خاورميانه نوعي ايراد و انتقاد عليه ايرانيان، بهخاطر رفتار تكبرآميز و پر نخوت نسبت به ديگران وجود دارد.()
آخرالامر اينكه، در حدود يك قرن و نيم پيش يعني از اوايل قرن ١٨ بهبعد، كشور ضعيف ايرانيان، طعمه و قرباني بازيگران قدرت خارجي،خصوصاً قدرتمداران اروپايي شد و ايرانيان عادت كردند كه به اروپاييان، بهعنوان هواداران بيفرهنگي و پيروان توحش و طرفداران يك مذهب از دورخارج و يك تمدن ابتدايي بنگرند. امروزه، ناگهان لشكر و ارتش شاه راشكست دادهاند، سرزمينهايشان را تكهتكه كردند، حكومتهايي را بنياننهادند و سرنگون كردند، اقتصادشان را به خود منحصر و قبضه كردند و باسرزمينشان، بدون هيچ توجهي به نيازها و علايق و منافع ايرانيان، مانند يكميدان جنگ و نبرد و كارزار، زمين بازي و اردوگاه توريستي رفتار نمودند واين براي ايرانيان تحقيرآميز و شرمآور و حتي آزاردهنده و يأسآور و نيزهولناك و ترسآور بود، آن هم براي ايرانياني كه چنان حساس و آسيبپذير وپيوسته فريب خوردة دست قدرتهاي خارجيان شده بودند و اين نوعيحس قوي بيگانه هراسي يا اجنبي ستيزي، آميخته با عقده حقارت، حس زيردست بودن و ديگر عقدههاي برتري و تفوقشان را تقويت كرد.
تاريخ باستان
وقتي كه پس از آخرين عصر يخي، نخستين قبايل به ايران وارد شدند،ايران را سرزمين نامساعد و نامناسب يافتند. سرزمين ايران محصور در بينسه رشته كوه بزرگ البرز در شمال، زاگرس در غرب و جنوب و مكران درجنوب است. در مركز، فلات بزرگي هست كه اكثراً غيرقابل سكونت و خالياز سكنه است. دو كوير بزرگ «دشت كوير و دشت لوت» هم در شرق فلاتمركزي قرار دارند كه موجب شدهاند تا تقريباً نصف آن سرزمين غيرقابلكشت و زرع باشد و تعداد اندكي رودخانه قابل كشتيراني هم وجوددارند().
كوهها و صحراها، خاك ضعيف و كمبود رودخانهها ارتباط با ايران باستانرا مشكل كرده بود و در نتيجه، جمعيت مردم، پراكنده شد. در آن بخشهايياز سرزمين كه كشت و زراعت ممكن بود، روستاهايي جداگانه و دور افتاده وشهرهايي دور افتاده و مجزا از هم به وجود آمدند و فقط چند شهر بزرگ دراين بين ساخته شد. قبايل چادرنشين و كولي هم كه به گلهچراني دامهامشغول بودند، سكونت گزيدند. به علت پراكندگي گسسته و ناپيوستهجمعيت، در ايران هويت چهل تكه و ناهمگوني از اقوام، مذاهب، قبايل وديگر گروهبنديها را ميتوان يافت، كه همه آنها گويا دلايل محكمي براينزاع و تضاد با ديگر همسايگانشان بودهاند.()
هرچند كه، پذيرفتن سرزميني كه تنها امپراطوري چند قوميتي و چندنژادي جهان را به وجود ميآورد مشكل است و به راستي عجيب و غيرعاديبه نظر ميرسد اما شايد اين سرزمين سخت براي مردماني سختكوشساخته شده كه بتوانند بر همسايگان ضعيف خود غلبه كنند. چه بسا دليلعمده اين باشد كه در طي قرون متمادي در دنياي باستان، امپراطوري كه ازايران پديدار ميشد و به وجود ميآمد، ابرقدرت يا قدرت برتري در طبقه ورده خود بود.
نخستين مردماني كه سكونت گزيدند و تمدن اوليه ايران را به وجودآوردند شايد، به سختي و زحمت، جهان بوده باشند. ايلاميها ـ عيلاميها ـدر جنوب غربي زندگي ميكردند، و به تمدن بزرگ سومريها نزديكبودند. اولين تمدن نوع بشر، كه سرزمين باغ عدن و كتاب مقدس و صورتابتدايي و شكل قديمي عراق امروز است. ايلام ـ يا عيلام ـ از ابرقدرتيسومريها آسيب ديد، تا جايي كه آنها از اكثر فرهنگ و تكنولوژي وفنآوري پيشرفته ايلاميها سودجويي كردند.
در هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح، موج مهاجرت از اروپاي شرقي به داخلايران وارد شد و نژاد هند و اروپايي را به ميان نژاد (سفيدپوست) آرياييگسيل داد. و سه گروه از آرياييها در جاهاي مختلفي از ايران سكني گزيدند وسكوتيان ـ اسكوتي ـ سكائيه ـ سكاها ـ كه به خاطر پايگاههاي محكم و قلعهنظامي آنها در اطراف درياي سياه، فاتح جنگ شمال غربي بودند و مادهاكه در تكه زميني پهناور در ميان كشور سكني داشتند و پارسيان ـ پارسها ـكه عاقبت جنوب كشور، موطن اصلي آنان شد و به فارسها شهرت يافتند ـكه لغت «فارس» برگرفته از همان واژه «پارس» است ـ و استان فارس امروزييادگار آن زمان است. نژاد آريايي از بخش غربي وطن نخستينشان در شمالاروپا تا بين مردمان ژرمن و اسكانديناويي ـ كه نازيها بخشي از آنانند ـگسترش يافت.()
در طي قرون متمادي، مادها بر ايران باستان حاكم بودند و توانستند دراندك زماني متحد شوند و جامعهاي كارآمد، به وجود آورند كه بتوانند(موقتاً) جلوي هجوم امپراطوري مخوف آسوريان به بخش غربي را بگيرند.در آن زمان، آسوريها، در بينالنهرين حكمراني ميكردند و در شرقنزديك با ابزار و ادوات جنگي پيشرفته در جنگهاي بيرحمانه و سبعانهشركت ميجستند. در جنگ پيوسته با آسوريان، مادها خوب از عهدة دفاعبرآمدند، اما بنا به وجود رشته كوههاي زاگرس، در نهايت، مادها توانستند كهيورش و حمله آسوريان را به عقبنشيني وادارند.
اگرچه واژه «ماد» تا مدت يك هزاره براي اروپاييها مترادف «پارسيان» بهشمار ميرفت، اما تا مدت يك هزاره، اندكي از تاريخ يا اجتماع آنان بر جايماند. دوره برتري و سلطه مادها، منشأ پيدايش اولين مذهب توحيدي جهان،يعني زرتشت بود. زرتشت در حدود ۵۵١ تا ۶٢٨ قبل از ميلاد مسيح زندگيميكرد و اهورامزدا، خداي يگانه ـ يا خداي آفريدگار دين زرتشت ـ را تبليغميكرد. دين زرتشت، به شدت به روابط خوب و بد توجه داشت و بسياري ازمحققان معتقدند كه زرتشت، با توجه به بقاياي نزاعهاي دائمي، تا سالها بهعنوان عنصر مهمي، همچنان در زير پوسته فلسفهاي غيرمذهبي يا مذهبينهفته، باقي مانده بود. مشغله ذهني و نگراني خميني در جنگ و نزاع بينخوب ـ كه اسلام و ايران مظهر و نمونه خوبي بودند ـ و بد ـ كه در غرب وآمريكا تجلي يافته بود ـ به عنوان نمود و مظهر نشأت گرفته از اين خصلت وويژگي عميق و ريشهدار، اما نهفته، ايرانيان، تعبير و توصيف ميشود. زرتشتاولين مذهبي بود كه اين تصور و نظر را تبليغ و ترويج ميكرد كه انسان پس ازمرگ با روز جزا مواجه ميشود و براساس اعمالش در زندگاني اين جهانمورد بازخواست قرار ميگيرد و هر روحي پس از مرگ، حيات اخروي وزندگي جاودانه خود را يا در بهشت سپري خواهد كرد و يا به عذاب ابديدچار خواهد شد. زرتشت به عنوان مذهب رسمي مادها ـ و پارسها ـ پذيرفتهشد و بر زندگي روحي و معنوي ايرانيان سايه افكند و اين امر تا حمله اعرابو غلبه اسلام، در بيش از هزار سال بعد، ادامه يافت.()
سرانجام، بخش زيادي از آنچه كه ما درباره مادها ميدانيم، به جانشينبعدي و جايگزيني متعاقب پارسيان مربوط ميشود. در سال ۶٣۶ قبل ازميلاد، ايلاميها در جنگ با آشور با نيپال، پادشاه آسوريان، شكستخوردند و اين شكست و باخت بزرگ، راه را براي عصيان و قيام پارسيانهموار كرد. شكست ايلاميها ـ همسايه غربي پارسيان ـ امكان و مجالي برايپارسيان فراهم كرد تا قلمرو حكومت و قدرتشان را توسعه دهند. با اينشرايط جديد، پادشاه پارسيان با بابليه متحد و همپيمان شدند و با كمكيكديگر آسوريان را شكست دادند و نينوا مركز آسوريان را در سال ۶١٢قبل از ميلاد، منهدم و غارت كردند. در ۵۵۹ قبل از ميلاد، كوروش ـ كهبعدها به كورش كبير مشهور شد ـ بر تخت پادشاهي ايران جلوس كرد وسلطنت خود را آغاز نمود. اين شخص، پادشاه همان منطقهاي شد كه از نظرمنطقهاي، آن را به سرزميني بسيار مهم و قابل توجه و به امپراطوري بزرگايران مبدل كرد. كوروش براي توسعه قدرت جديد در سرزمين يكپارچهايران، ايلام و بخشهايي از آسور، مادها را شكست داد و به سرعت نتيجهپيروزي و فتح خود را، با حمله موفق عليه گرگان و پارتيان در آن سوي شرق،قبل از بازگشت به غرب و شكست دادن پادشاه افسانهاي و ثروتمند ليديلوديه، كه امروزه در شمال تركيه واقع است ـ و سرانجام ملحق كردن آسيايصغير به امپراطوري خود، دو چندان كرد. پس از پيروزي بر ليديها، كورشبه جنوب بازگشت و بابليان را شكست داد، در همانجايي كه او يهوديان را ازاسارت آزاد ساخت و به آنان اجازه داد تا به فلسطين بازگردند، و نيز در كتاببابل اشعيا از او ستايش و تمجيد شده است. سرانجام وقتي كه كورشدرگذشت، راه او توسط كمبوجيه دوم ادامه يافت و او توانست مصر را بهسرزمين پهناور كوروش، الحاق كند.()
در سال ۵٢٢ ق.م، وقتي فرزند كمبوجيه، داريوش، به تخت پادشاهيايران نشست، در واقع سلطنت، بزرگترين امپراطوري جهان را به عهدهگرفت، كه از درياي اژه ـ شاخهاي از درياي مديترانه، ميان يونان و تركيه ـ تاافغانستان، و از درياي سياه، تا رود آبي نيل در مصر را در بر ميگرفت و بهطورتخميني، حدود ۵٠ ميليون نفر جمعيت در آن زندگي ميكردند، كه در آنزمان جمعيتي غيرقابل تصور و عجيب به نظر ميرسيد. در نتيجه، حكمرانيبر چنين امپراطوري عظيمي، طبعاً با شيوههاي سازماندهي و ارتباطيقديمي، مشكل بود و به اين دليل بزرگترين دستاورد داريوش، تغيير واصلاحات داخلي امپراطوري بود. او به جادهسازي پرداخت و ٢۵٠٠ كيلومترجاده احداث كرد، سيستم حكمراني ايالتي توسط فرمانداران قابل و فعال ومنتخب از سوي خود را به اجرا درآورد و سيستم استاندارد اندازهگيري وزن وطول و فرم يك شكل ضرب سكه نقره و طلا را ارائه كرد. اصطلاحاتاقتصادي او، مصيبت و بلايي بود كه سيستم اقتصادي را تحتالشعاع قراردادو بازار اقتصادي را از فرم باستاني، به دنياي غرب نزديكتر ساخت وداريوش، پايتخت شاهنشاهي مجلل در پرسپوليس بنا نهاد، كه سبك معماريالكتريكي داشت و بسيار سعي در رعايت و حفظ تناسب در همه عناصرمربوط به موضوعات مردم جامعهاش داشت.()
داريوش، همچنين اولين حمله و هجوم نظامي به يونان باستان را انجامداد، كه با هيبت بسيار در اذهان و افكار غرب نمودار شد. لشكر نيروهايداريوش در ۴۹٠ ق.م در ماراتن پياده شدند، كه توسط لشكر پيادهنظام آتنمغلوب شدند. شكست داريوش، آن هم توسط چنين ملت حقير وكماهميتي، مانند دولت شهر يونان (باستان)، فرزندش و ديگر جانشينانش راتحريك كرد. از جمله خشايار را به لشكركشي بزرگي، برانگيخت؛ در ۴٨٠ق.م خشايارشاه اول، كه قشوني بالغ بر ٠٠٠/٢٠٠ سرباز و سوار را فرماندهيميكرد، از جهت هلسپونت به قصد فتح و تسخير يونان، به آنجا حمله كرد.اما در ترموپليه با مقاومت ٣٠٠ جنگجوي برجسته و سلحشور روبرو شد ومتوقف ماند و سپس پادشاه آنان، لئونيدا، هوشمندانه دهقانان فداكار و ازخود گذشته را عليه دشمن ايراني خود متحد كرد. پس از آن سال، نيرويدرياي آتنيها، موفقيت چشمگير و عمدهاي را به دست آوردند و توانستندايرانيان را در سالاميس شكست دهند. و دگر باره هجوم و حمله خشايار رامتوقف كنند. سال بعد، در پلاتا، لشكر متحد و يكپارچه يونانيها تحترهبري سپارتان، قشون ايرانيان را شكست داد و به هجوم ايرانيان به سوييونان خاتمه داد و در واقع گسترش و توسعه بخش غربي امپراطوري ايران رامحدود كرد.()
يك قرنونيم بعد، يونان دوباره به ايران حملهور شد و هجوم آورد. در٣٣۴ ق.م اسكندر مقدوني و شاه كنفدراسيون يونان، ايران را موردتاختوتاز قرار داد. براي يونان، ايران تنها قدرت برتر جهان بود كه تا آن روزكسي به يادداشت. حمله و هجوم، تنها اوج اعتراض و مخالفت با چنين قدرتيبود و هركس كه ميتوانست برنده ميدان باشد، در واقع براي همه اعصار،شهرتي بينظير و بيمانندي را كسب ميكرد و دقيقاً اين عامل موجب آن شدتا فرمانرواي جوان و پادشاه سرسخت و لجوج مقدونيه، به اين نوعجنگافروزيها و مبارزهها متوسل شود. در ٣٣۴ ق.م. اسكندر با نيرويي بالغبر ٣۵٠٠ سرباز از هلسپونت عبور كرد و عزم بر آن داشت تا تنها امپراطوريعظيم جهان ـ كه تا به امروز هم دنيا نظير آن را به خود نديده است ـ شكستدهد. در سال ٣٣١ ق.م او در جنگ اربيل در شمال عراق امروزي ـ لشكرداريوش سوم، پادشاه ايران ـ كه از ميدان كارزار گريخت و روحيه سربازانخود را تضعيف كرد ـ را شكست داد. سال بعد، اسكندر، پرسپوليس ياتختجمشيد، مجموعه كاخهاي هخامنشي ـ را تصرف كرد و به آتش كشيد وسرانجام به افغانستان و هندوستان هم حملهور شد. اما قبل از بازگشت بهيونان، سربازان لشكر از توان افتاده و فرسوده او، شورش كردند و از فرمانشسرپيچي و به عتاب رفتند.
با شكست ايران، اسكندر تصميم به آن گرفت تا بر آن سرزمين همحكمراني كند. امپراطورياش را دوباره سامان داد و تلاش كرد تا در فتح وتسخير ايران، پيوند و ادغامي نو با مقدونيه ـ يونان به وجود آورد. او نوعي پولرايج را رواج داد و زبان ـ يوناني را به عنوان زبان رسمي سراسر امپراطوريمعرفي كرد و نوعي بوروكراسي و ديوانسالاري واحد را ابداع كرد و حتي درسال ٣٢۴ ق.م. در شوش، به ١٠٠٠٠ سرباز يوناني دستور داد كه در يكجشن گروهي شركت كنند. اما اسكندر به تب دچار شد و در كمتر از يك سالپس از آن ماجرا، درگذشت و بدون او طبعاً امپراطورياش نميتوانست آنانسجام و اتحاد را محفوظ نگه دارد و سرانجام امپراطوري او در بين سردارانو فرماندهان نظامياش، تقسيم شد. بينالنهرين به دست سلوكوس سقوطكرد و وي بابل را پايتخت خود ساخت و از آن به عنوان كانون اصلي شكستايرانيان استفاده ميكرد. در قرن بعد، سرزمين ايرانيان توسط سلوكيان يونانياداره ميشد. آداب و زبان و فرهنگ و هنر يونان (و آميخته به عربي) برفرهنگ ايران تأثير و نفوذ بسيار گذاشت.()
سرانجام پارتيان، جانشين سلوكيان شدند. مردم آسياي مركزي از نسل وتبار اسكوتيا بودند كه به تعبيري به ديار كهن خود بازگشته بودند. پارتيان، قادربه كنترل سرزمين بينالنهرين و ايران بودند و از اين لحاظ با امپراطوري رم دركنترل ارمنستان و كرانه خاوري مديترانه رقابت ميكردند. از پارتيان يااشكانيان چندان اسناد و مدارك زنده و مستندي بر جاي نمانده است ومحققان تصور ميكنند كه آنها چندان مدارك زيادي از خود نگهدارينكردهاند. اما پارتيان در سال ٢٢۷ م. از قشونكشي اردشير ساساني شكستخوردند. اردشير ساساني، در جاي پارتيان، سلسله پادشاهي ساساني را بنياننهاد و ساسانيان تا قيام و هجوم نيروهاي اسلام از طرف جنوب، بر ايرانحكمراني كردند.()
حمله اسلامي
ساسانيها، ١٠ سال با رم جنگيدند و اكثراً هم با هانها ـ نژاد در بدرآسيايي كه در سدههاي ۴ و ۵ م. در اروپا تاختوتاز كردند و آنان راخرابكنندگان آثار تمدن مينامند ـ كارزار و پيكار داشتند و البته توانستندبراساس مفاهيم زرتشت، حكومت مركزي قوي و يكپارچهاي را تشكيلدهند. اما در قرن ششم ميلادي، تسلط و كنترل خود بر مركز قدرت را ازدست دادند و با شورشهاي پراكنده در ميان نظاميان و درباريان و نارضايتيداخلي و مجموعهاي از جنگهاي غيرموفقي كه عليه بيزانس ـ امپراطوريرم شرقي ـ داشتند، اندك اندك از قدرت آنان كاسته شد.
در سال ۶٢٢ م. با هجرت حضرت محمد از مدينه به مكه عصر و دورانامپراطوري اسلامي آغاز شد. دو سال پس از آن، پيروان محمد، در جنگ بدرپيروز شدند و به عبارتي اولين فتح و چيرگي اسلامي رسميت يافت وتوانستند مذهب نو را به آن شهر عرضه كنند. دين جديد ـ و يا اين عقيده نو ـبه سرعت و بهطور گسترده در ميان قبايل عربستان سعودي منتشر شد وتوسعه يافت. دين اسلام در آنان نوعي تعصب و اشتياق برميانگيخت كهبهطور راسخ و شكستناپذيري به ميادين جنگ و كارزار ميآمدند. يك سالپس از درگذشت محمد در سال ۶٣٢ م. سراسر شبه جزيره عربستان. بهاسلام گرويدند. ۵ سال بعد، به موجب پيروزي در جنگ قادسيه، كنترلتيسفون و آنگاه بينالنهرين هم به دست نيروهاي اسلام افتاد. قشون اسلام درسال ۶۴٢ بر ساسانيان ـ در نهاوند ـ غلبه كردند و آن سلسله را برانداختند.اگرچه تا سال ۷٠٠ م. در ايران آرامش برقرار كرد و به جنگ پايان داد.()
از بعضي جهات، پيروزي اسلام همه چيز را براي ايرانيان تغيير داد، امااين تغيير چندان بنيادي و زياد از اندازه نبود. ايرانيان اندكاندك ـ «به ميل ورغبت يا به جبر و بدون عنايت» ـ به اين دين نو گرويدند و در قرن نهم اكثريتايرانيان مسلمان شدند. هرچند مانند ديگر كشورهاي امپراطوري اسلامي،زبان عربي جانشين زبان فارسي نشد، اما نخبگان ايراني، زبان عربي راآموختند و حتي ااكثر مردم به گونه زبان پهلوي ـ زبان فارسي عهد ساسانيان واشكانيان ـ آن را تكلم ميكردند و علاوه بر آن، فاتحان اسلامي از موضوعاتايراني، بسياري نكات و مطالب را آموختند. هرچند آنان، سلسله ساسانيان رابرانداختند و همه مراسم و ياساي دربار آنان را نابود كردند، اما از ساسانيانسازوكار و نظام اداري و دفتر وزير و ديوان بودجه را اقتباس كردند و به عاريهگرفتند. تمرين رعايت حجاب و انزوا و عزلت زنان ـ همان زنان تندرست،آزاده و اصيل ايراني ـ آغاز شد، اگرچه هر دوي اين فرهنگها و رسوم همتوسط يونانيان و روميها تحميل شده بود.()
... / هخامنشيان / اشكانيان / ساسانيان / سامانيان
امويان / عباسيان / سلجوقيان / غزنويان
خوارزمشاهيان / قراقويونلو / آققويونلو / ايلخانيان
تيموريان / صفويان / افشاريه / زنديه
قاجاريه / پهلوي / جمهوري اسلامي
ض ١. نمايي اجمالي از سلسله حكومتهاي ايران
به طور كلي ايران در طي دوران دو سلسله اسلامي ـ امويان و عباسيان ـدر مدار امپراطوري اسلامي قرار گرفت؛ هرچند كه تحليل و افول قدرتعباسيان از قرنهاي دهم و يازدهم به بعد، اين فرصت را در اختيار حاكمانايراني گذاشت تا از مركز استقلالطلبي كنند. اين جريان به خاطر تغييراتجوي، تقويت يافت. در طي قرنها، به خاطر شيوة آبياري، اندك اندك ـ خاكو زمين ايرانيان شور شد و زمينها به بيابان و كوير تبديل شدند. زمينهايي كهدر سابق به زير كشت و زرع ميرفت و مناطق كشاورزي محسوب ميشد،شاهد فرهنگ چادرنشيني و زندگي خانهبهدوشي و كوليگري شد و ايننكته، سبب شد تا كنترل آنها توسط حكومت مركزي با مشكل مواجهشود.()
روي همرفته، اين الگوها، ايران را در برابر حمله و هجوم ديگر قبايلجنگافروز آسياي مركزي، آسيبپذير كرد و در ميان آنان سلجوقيان ترك، دراوايل قرن ١٢، لشكر ايران را شكست دادند و به تسخير و تصرف خوددرآوردند. سلجوقيان به زودي دريافتند كه از لحاظ فرهنگي حقيرتر ازايرانيان هستند و بدين سبب بسياري از فرهنگ و رسوم محلي ايرانيان راپذيرفتند. هرچند كه اكثر ايرانيان حكومت سلجوقيان را نپذيرفتند و يك گروهاسلام اهل تشيع، يك فرقه مخفي را به وجود آوردند كه اعضا و مأمورهايافراطي و متعصب خود را براي ترور مخالفان سياسي خود در ميان سلجوقيانروانه ميكردند. در زبان عربي، اين تعصب را حشاشين يا حشاشيشمينامند، چون بر اين اعتقاد بودند كه قبل از اعزام به مأموريت، حشيشميكشيدند و بعدها اين كلمه در اروپا به Assassins ـ به معني تروريست وآدمكش تحريف شد.
حمله ويرانكننده و خانمان براندازند مغول، به آغاز قرن سيزدهم منتهيشد. در ابتدا چنگيزخان تنها رد پا و اثرش در سراسر ايران، قتل عام، كشتار،خون و خونريزي و نابودي و ويراني بود و «هلاكو» نوه بزرگ او هم پا در آنراه نهاد و ادامه دهنده يادگارهاي او بود. كسي كه در حملههايش، همه جا باخون و تارومار آميخته شد و حتي تا غرب و انهدام و غارت بغداد هم در سال١٢۵٨ ـ ادامه يافت. مغولها از بسياري جهات، ضررها و زيانهايجبرانناپذيري را وارد كردند، آبراهههاي ظريف و تونلهاي آبي زيرزميني رااز بين بردند و بسياري از مردان ايراني را قتلعام كردند و حتي بخشهايي ازموقعيت طبيعي، وضع مكاني و ارضي و جمعيتشناسي ايراني را به كلي ازبين بردند. موج دوم حمله تيمور لنگ بود كه در قرن ١۴ رخ داد، كه در بابمقايسه با روند و شيوه پيشينيان و اسلاف او ميتوان گفت كه هيچ تفاوتينداشت و انهدام و ويران ساختن شهرهاي اصفهان و شيراز توسط او، خودگواه صادق و شاهد اين مدعاست. مغولها در نابودي و محو و فناي همه چيزاستعدادي وافر داشتند، اما در ساخت و ساز، عمران و آباداني، فاقد هرگونهقريحه و ذوق و شعور بودند. آنها مدت كمي در ايران ماندگار شدند، اماميراث و يادگار گذار آنان به ايران، تنها بدبختي و سيهروزي و فلاكت ومصيبت بود.
ورود شيعه به ايران
با پيدايش اغتشاش و آشوب و هرج و مرج توسط حكمرانان مغول، ايرانعرصه كارزار و ميدان نبرد با انواع مردمان افغان و ترك بود. به همين دليل، تاحدي اهميت اين موضوع، متوجه ظهور يك گروه بومي است، كه صفوياننام دارد. صفويان سرانجام توانستند دوباره كل كشور را به هم ملحق و دوبارهبا هم متحد كنند، و اين سلسله بوميها پس از يك هزار سال، حكومت ايرانرا در دست گرفت!. سلسله صفويان، فرقهاي از صوفيهاي افراطي وانعطافناپذيري بودند كه در سال ١۵٠١ م به روي كار آمدند و اندك اندكعقايد خود را تعديل كردند، مانند اين تصور موهوم كه رهبرانشان رباني وملكوتي هستند. هرچند يك سري حمله و هجومها را آغاز كردند، اماديرگاهي نگذشت كه بر قلمرو سنتي و ملي ايران مسلط شدند و آن را تحتكنترل قرار دادند. به هرحال اين پايداري و توازن، هزينههايي در بر داشت كههمه ساكنان و بوميان ايران، كه اكثريت عظيم آنان سني مذهب ـ و پيرو شافعيـ بودند، به شيعه گرايش پيدا كردند.()
اما در واقع، حكام صفويان بودند كه شيعه را به عنوان صورت ديگري ازاسلام، به ايران آوردند. البته بعضي از مردم ايران، به تشييع گرويدند و امروزهايران جزو بزرگترين كشور شيعيان محسوب ميشود، هرچند از لحاظريشهاي، منشأ تشيع ارتباطي با ايران نداشت و در واقع، در همان روزهاينخست امپراطوري اسلامي، از اسلام مشتق شده بودند.
پس از مرگ حضرت محمد، در بين پيروان او اختلافاتي به وجود آمد كه ازبين خلفا، كداميك جانشين او و رهبر مسلمانان شود. هرچند كه اقليت قابلتوجهي از ياران و همراهان اوليه پيامبر، عليابن ابيطالب، پسر عمو و دامادپيامبر را بيشتر ترجيح ميدادند، اما اكثريت ديگر به يار غار و پدرزن پيامبر،ابوبكر صديق گرايش داشتند و علي، چهارمين خليفه جانشين پيامبر شد وقاتل او در شهر دفاعي ـ كوفه ـ در جنوب عراق، با قتل علي، دگر باره مجادله وبحث بر سر جانشيني را در اذهان زنده كرد. (چون علي در كوفه ـ در سال۶۶١ ـ توسط يكي از سربازان ناراضي و مخالف خود كه عضو گروه مخالفعلي، يعني معاويه ـ فرماندار شورشي و ياغي دمشق ـ بود به قتل رسيد) بامرگ علي پيروان دو آتشه او و طرفداران پروپا قرص و متعصب او اظهارداشتند كه جانشيني پيامبر تنها با خانواده باز مانده پيامبر ميسر است وفرزندان علي، حسن و حسين، بايد خليفه مسلمين شوند. اما اعضاي طايفهبازرگانهاي عمدة مكه و مدينه، دوباره به آموزش ديگر قبيله بزرگ عرب،يعني امويان ـ يا بنياميه بازگشتند، كه توسط معاويه رهبري ميشد، كه حسناز ادعاي خود صرفنظر كرد و معاويه خليفه شد.
اما هر كسي تصميم حسن را نپذيرفت و پيروان علي كه معاويه را مطرودميدانستند، به عنوان حزب علي يا (در زبان عربي، به اختصار) به شيعه عليمعروف شدند و فرزند جوان علي، يعني حسين، رهبر شيعيان شد، گرچه اوحداقل تا زماني كه معاويه زنده بود، هيچ ادعاي خلافتي نداشت، اما زمانيكه معاويه در سال ۶٨٠ درگذشت، حسين ادعاي خلافت خود را مطرح كرد،و ۷١ نفر از يارانش به همراه او در نزديكي كربلا بر سر راه يزيد، كمين كردند.لشكر يزيد ـ فرزند معاويه كه معتقد بود خلافت به او ميرسد ـ از كربلا عبوركرد و سرانجام در طي ١٠ روز ـ از ماه محرم ـ آنها با هم در نزديكي كربلا،سخت جنگيدند و سرانجام جسد حسين و جنازة برادرش عباس در كربلادفن شدند، كه بعدها، كربلا و نجف ـ كه مقبره پدرشان علي هم در آن قراردارد ـ به عنوان اماكن مقدس تشيع اسلامي شناخته شدند. روز دهم محرمهم، به روز عاشورا معروف است ـ كه در زبان عربي عاشورا به معني دهماست ـ و اين روز، روز مقدس تقويم مذهب شيعه شد. روزي كه با شيون وگريه زاري و ضجه زدن همراه است در اين روز به خود زنجير ميزنند و خودرا خوني و پوستشان را زخمي ميكنند و از اين لحاظ به صورت مجازي،خود را ملامت و سرزنش ميكنند كه چرا در كربلا به دفاع از حسينبرنخواستند. در حقيقت، شهادت حسين و يارانش و اين سرنوشت محتوم ومقدر، به محك و ملاك و معيار اعتقاد تشيع تبديل شد.
فرقههاي اسلامي ـ شيعه و سني ـ به احتمال و ظن قوي در بسياري ازموارد مشابه و مشترك هستند، و علاوه بر همه اين مسايل، خيلي بيشتر ازدكترين و يا آيين پروتستان و كاتوليك مسيحيت، اين تشابه و اشتراك در بينشيعه و سني وجود دارند و پيدايش نزاع و به عبارتي دشمني خونين شيعه وسني، چندان پر از خون و خونريزي و تأسفبار نيست، اما در تاريخ اسلامچيزي مشابه جنگهاي اسفناك و وحشتناك اصلاحات و رفرم كه موجبنابودي و تخريب اروپا در طي قرنهاي ١۶ و ١۷ام شد، وجود ندارد. كليدمشخصه تمايز شيعه، در بحث امامت است. شيعيان معتقدند كه خلافتاختيار و حق پيغمبر است كه به علي و خانواده نزديك او، واگذاشته شدهاست و اكثر ايرانيان، به دوازده امام شيعه معتقدند كه جريان اصلي فرقهمذهبي تشيع را تشكيل ميدهند. همانگونه كه آنها اشاره ميكنند، دوازدهامام از علي، سپس حسن و آنگاه حسين شروع ميشود و ۹ نفر ديگر هم دراين راستا قرار دارند. مهدي، امام دوازدهم، از زمان كودكي غيبت كرده استو از نظر اذهان پنهان شده تا از دست دشمنان تشيع مصون و در امان بماند وبعدها اعلام داشته است كه او به شيوه غيبي و سري ـ به طريق موعود باورانةخداوند اعصار و روزگار، باز خواهد گشت و در نهايت عصر عدالت و انصافو داد را براي همه انواع بني بشر در كره زمين به ارمغان خواهد آورد. مفهومامامت از اين جهت داراي اهميت است كه كليد اصلي تفاوت سني و شيعه بهشمار ميرود.
در سادهترين شيوه، سنيها به خداوند اعتقاد دارند و باورشان بر ايناست كه خدا همه چيزهاي مورد نياز زندگي را به آنها عطا كرده است، بههمان شيوه و طور معقولي كه قرآن و تاريخ پيامبران ذكر كردهاند، يعني آنتعبير و تفسيرهايي كه در قرون نهم و دهم ميلادي آمده است؛ اما شيعه معتقداست كه امامت از جانب خدا هدايت ميشود كه امامان، جامعه را به شيوهدرست و صحيح ارشاد كنند، همانگونه كه با روشني و صراحت، امامان چنينكردهاند. اما عدم حضور و نبود امام دوازدهم، براي شيعه دردسر ساز شدهاست: كه حال چه كسي جامعه را رهبري و ارشاد كند؟ اين مشكل، موجباعتماد و اطمينان به مجتهد شده است، كه آنها اجتهاد دارند، يعني، تواناييتفسير نوشتههاي مذهبي و مقدسي را دارند و در غياب اين امام و چنينرهبراني مذهبي، مسئول ارشاد و راهنمايي جامعهاند. در نوك هرم سلسلهمراتبي مذهب تشيع، مجتهدهايي قرار دارند، كه مقدس و ديندار و متدينشمرده ميشوند و عنوان «مرجع تقليد» را با خود يدك ميكشند. عملاً،مفهوم پنهان اين ساختار چنين است كه تنها ايشان به علم حقوق اسلامي،اشراف و تسلط كامل دارند و قادر به تفسير نوشتههاي مذهبي و مقدسهستند، كه مثلاً مشخص كنند زن و مرد چگونه و به چه شيوهاي، در غيابامام زمان، ميتوانند با هم زندگي كنند. در اين مذهب، هر كس بايد يكمرجع تقليد داشته باشد كه الگوي زندگي ايشان باشد. در قرن ١۹، نظريهمرجع تقليد مطلق به عنوان الگو و نمونه بارز مذهب تشيع براي پيروي همهمطرح شد و به تعاليم و اعتقادات مذهب تشيع وارد شد. و در واقع اين امر،ريشه و منشأ اصلي منظور آيتا... خميني از مفهوم ولايت فقيه بود كه نقشحكومت مبني بر حقوق اسلامي را معين ميكند.()
پيدايش و ظهور مجتهد و مفهوم مرجع تقليد، در رأس همه امور، موجبتوسعه سلسله مراتب تشيع شد كه با سنيهاي مسلمان چندان همخوان وسازگار نباشند. مُلاها يا روحانيت، براي تربيت مدرس و توسعه كار خود،حوزه علميه به وجود آوردند، كه به مركز عمده و اصلي آموزش تشيع مبدلشد و حوزههاي اصلي در نجف (عراق) و قم (ايران) به وجود آمدند. ازآنجا، مدرسها به عنوان مُلاهاي محلي به روستاها و شهرها ميرفتند تاتحت نظر مقام روحاني، مردم منطقه ارشاد شوند. و در حين آموزش خود،آشنايي با قرآن و متون اسلامي را هم ترويج دهند، و چون توانايي پاسخگوييبه پرسشهاي طلبهها و مردم را دارند، آن ملاها به لقب «حجتالاسلام» ـ يادليل و برهان اسلام ـ آراسته ميشوند و اگر عقل و خرد و شهرت و نفوذ آنان ـدر بين مردم يا... افزايش بيابد، به آيتا... ـ به معني نشانه خدا ـ ملقبميشوند، كه البته نياز اول آن هم نوشتن رسالههاي مفصل و طولاني است كهدر آن چگونه مردم در زندگي روزانه با هم ارتباط داشته باشند و رفتار كنند ونيز كتابي به عنوان راهنماي پيروان آنان باشد. سرانجام، در رأس همه آنها،مقام بزرگ آيتا.. العظمي ـ يا بزرگترين نشانه خدا ـ وجود دارد، كه بهنسبت، ديگر مقامها و مرتبهها، براي آيتاللههاي بارز و با نفوذ، اين لقب وعنوان بزرگ اهدا ميشود و البته براي تعداد اندكي از آيتا...ها، اين وجهه واعتبار يا نشان ارائه ميشود. همه آيتا...هاي بزرگ مرجع شناخته ميشود، ودر قرن ١۹، مرجع تقليد مطلق، براي تني چند از آيتا...ها به كار برده شد.
.Ñ
سلسله قاجار و آغاز عصر مدرنيته در ايران
پس از آوردن شيعه به ايران، صفويان از قرن ١۶ تا ١٨ در ايران، قدرت رادر دست داشتند. در سال ١۷٢٢، قليزاي، قبيلهاي در افغانستان، به سختيايران را شكست داد در واقع دوره حكومت و فرمانروايي و سلطنت صفويانرا تضعيف كرد. گروههاي متفاوت داخلي و خارجي در ايران تا ١۷۹۵ بهطورپراكنده و نامنظم مبارزه كردند، وقتي كه قاجارها قبيلهاي ترك از آسيايمركزي، در قرن ١۴، به ايران مهاجرت كردند ـ توانستند كه رقباي خود راشكست دهند و ادعاي تاج و تخت سلطنت كشور متحد ايران را مطرحكنند.()
اما قاجارها چندان در حكمراني خوشاقبال نبودند و ديري نپاييد كهفضاي سراسر ايران تغيير يافت و لزوماً براي آنان سودي هم در بر نداشت.پيدايش بازرگاني دريايي، بسياري از راهها و مسيرهاي تجاري را به وجودآورد و كالاهايي از شرق دور با كشتي از طريق ايران به غرب، روانه ميشدروانه ميشد كه گاهي هم از كوهستانهاي ايران ميگذشت و طبعاً بدون اينبازرگاني و تجارت، شهرهاي ايراني سير روبه زوال را طي ميكردند و از رونقميافتادند و اين عامل با رشد چادرنشيني توأم بود و بيشتر مايه ضعف قدرتكنترل حكومت مركزي ميشد. در اين فاصله، كشورهاي اروپايي، قدرتمندترشدند و به تدريج به ايران نزديك شدند. در سال ١۷۶٣، كريمخان زند ـوكيلالرعايا ـ پادشاه سلسله زنديه در ايران، به شركت بريتانيايي هند شرقي،حق ساختوساز قرارگاه تجاري در خليجفارس و بوشهر را اهدا كرد.() وحال خطر از طرف شمال، متوجه ايران شد و روسها، اندك اندك متوجهشدند كه علاوه بر فتوحات و متصرفات آنان در درياي سياه، بايد بههدفهاي ديگر هم در جنوب كشور خود بنگرند.
به خاطر جاهطلبي امپراطوري روسيه، ايران و روسيه، نخستين بار در سال١٨٠۴ در گرجستان به جنگ پرداختند. در جنگي ۹ ساله، روسها، بهطورقطعي پيروز شدند و ايرانيان را تحت فشار گذاشتند تا همه زمينهايشان رادر قفقاز واگذار كنند و با حق عبور نيروي دريايي روسيه در درياي كاسپين ـخزر امروزي ـ موافقت كنند.() اما در بازي بزرگ ميان روسيه و بريتانيا،وقتي كه حريف بريتانيا توانست همچنان در طول آسيا هم محصور و همگسترده بماند، اين پيروزي روسيه، موجب شد تا بريتانيا توجه بيشتري نسبتبه ايران پيدا كند. با وجود اين شاه ايران هنوز از شكست كامل خود از روسهارنج ميبرد و براي بريتانيا، سهلترين نكته فرستادن كاردار براي متقاعد كردنپادشاه ايراني بود تا كه به امضا كردن توافقنامهاي مبني بر اين كه كشوراعليحضرت، تحتالحمايه انگلستان باشد، تن در دهد. در معاهده نهايي درسال ١٨١۴، انگلستان متعهد به حمايت از ايران شد و در عوض، ايران متعهدشد كه هيچ گروه و سرباز خارجي ديگري به غير از نيروهاي انگليسي، حقورود به ايران را ندارند و فقط افسران انگليسي مجاز به پرورش و آموزشدادن ارتش ايران هستند. هرچند كه به همان منظور، مأموريت آموزشفرانسويان از سال ١٨٠۷، در ايران تأمين شده بود.()
امضا آن معاهده، رسماً ايران را آلت دست و يا مهرة سرباز «شطرنجبازي»بزرگ بريتانيا كرد. آرزوي شاه ايران، استفاده از حمايت انگلستان برايمحافظت تاجوتخت سلطنتش از حمله نزديك روسها بود و نيز استفاده ازهمكاري نظامي بريتانيا براي بازسازي دوباره ارتش ايران، كه بتواند انتقامخسارتها و شكستهايش را از روسيه بستاند. اما قدرتهاي اروپايي،چيزهاي ديگري در ذهن داشتند. روسها، مترصد حكمراني بر ايران بودند.اما بريتانيا، ايران را به مانند حائل و حفاظي براي هندوستان تصور ميكرد، وهندوستان را به سان «نگيني در تاج» ميشناخت و آنگاه، آنها ايراني مستقلرا ميخواستند، ايراني قوي و با ثبات كه بتواند در برابر روسيه مقاومت كند،اما نهچندان قوي كه نسبت به هندوستان تعرضي بكند.() در حقيقتايرانيان در اين منازعه و كشمكش، بازي قمار را، خوش باختند!
در سال ١٨٢۶، ايرانيان دست به كاري خطرناك زدند و آن هجوم دوبارهبه قفقاز براي باز ستاندن آن منطقه و ديگر نواحي از دست داده شده، در سال١٨١٣، بود. اما زمان حمله آنان، موقع مناسبي نبود. در آن هنگام، بريتانيا،همپيمان و متفق روسيه، در جنگي عليه تركها، در جنگ استقلال يونانشركت داشت و طبعاً از نيروهاي ايراني در مقابله با روسها، كمترينپشتيباني و حمايتي نكرد. پس از چند پيروزي داخلي ايرانيان، روسها دوبارهثبات و توازن قدرتي خود را بازيافتند و به شيوهاي منظم و حساب شده،نيروهاي شاه را درهم شكستند. در سال ١٨٢٨، با لشكر ايرانيان، با خشونترفتار رشد و شاه ايران نيز با رفتاري تحقيرآميز مجبور به امضاي عهدنامهتركمانچاي شد. در آن عهدنامه ضررها و خسارت ايران تصويب و قطعيشد و نيز مالكيت آن بر قفقاز، به كلي از دست رفت و دولت ايران مجبور بهاعطاي وام اقتصادي و حق انحصاري برون مرزي به شهروندان روسي شد وبه حكومت شاه پرداخت غرامت جنگي نيز تحميل شد و اين ضربهايغيرمترقبه و حيرتانگيز به اعتماد به نفس ايرانيان بود و هرگز جبراننشد.()
بسياري از جريانها، روندها و گرايشهاي مختلف، در آغاز قرن تا به انتهاآفت و بلاي حقوق ايرانيان شد. نمايان شدن تنوع مدارهاي خطرناك و پر ازفساد، اندكاندك دولت قاجارها را از توان انداخت و بيابان و باير شدنزمينهاي ايران، وضعيت تجاري را عوض كرد و الگوي توليد اروپايي، رشديافت ـ كه هم اجناس ارزانتري توليد ميكردند و هم به مراتب از هنر دستيايرانيان بهتر بودند ـ و تداوم مشكلهاي ارتباطي در ايران به خاطر بيابانها وكوهستانهاي پديد آمده، كمكم بنيه مالي مردم را تحليل برد و فقير شدند وحكومت مركزي هم، روزبهروز ضعيفتر ميشد. علاوه بر آن، شاه ايران،هم بسيار دير به اين ضعف و فقر و كمبود پي برد و جنگهاي خارجي را درپيش گرفت و هم بيشتر تحقير و سرافكنده شد و هم با اردنگي بيرون افتادنشهم گران تمام شد.()
پس از گذشت زمان، اقشار مختلفي از نخبگان و روشنفكران سياسيايراني، به خلا، اختلاف و فاصله شاه با اروپاييان از لحاظ نظامي، اقتصادي وكارايي نظام اداري واقف شدند و كمكم كوشيدند تا برنامه رفرم و تغييري رادر خارج از كشور، توسط تلاش و همراهي همدين و كيشان مصري و ترك،خود تدارك ببينند.() هرچند كه، ايران ثروت و توان مالي خريدنجنگافزار، ماشينآلات، ادوات و كارشناس از اروپا را نداشت، اما اينتلاشها براي رفرم و تغيير، از نظر هزينه با شكست ايران مواجه ميشد و ازطرف بازارهاي مالي جهاني هم حمايت نميشدند و كاهش قيمت نقره درطي آن قرن ـ كه اساس پول رايج ايران بود ـ موجب شد تا پرداخت ايرانياننسبت به واردات با مشكل جدي مواجه شود.() و اين زيانها همچنانادامه يافت، زيرا كاهش بازار نقره موجب تورم شديد در ايران شد و قيمتهادر طي ده سال ١٨۵٠ تا ١٨۶٠ تا ۶٠٠ درصد رشد يافت.()
بيكفايتي دولت قاجار، ملت ايران را با مشكلهاي عمده و بزرگي روبروساخت، كه از جمله ميتوان به استخراج بيرويه منابع طبيعي از ملت فقيرايران، اشاره كرد. زيرا فساد و ارتشاء، اندكاندك در بين وزراي شاه و حتيخود او، بيش از حد شايع شد و با اقامتهاي چند ماهه و بسيار گران و گزافاكثر افراد دربار در پاريس، لندن، ايتاليا و ديگر كشورهاي اروپايي در آن زمان،ثروت ملي ايران به باد فنا رفت و با سپري شدن اين قرن، اين گرايشها وروندها موجب پديد آوردن نوعي الگوي اخلاقي براي ديگر كشورهاي تاحدودي پيشرفته شد، قاجارها به خاطر پرداخت ـ هزينهها براي جنگها،شكستها و باختها، تلاشهايشان به اصلاحات، فسادشان، تجملات وعدم توازن در تجارت و ايجاد تورم، به استقراض پرداختند، اماتلاشهايشان براي اصلاحات، كمترين ثمره و نتيجهاي در بر نداشت و حتينتوانستند خرجهاي خود را كنترل و مهار كنند. بدهيهاي آنان روزبهروزافزايش مييافت و عاقبت مجبور به اعطا امتيازها ميشدند. زيرا تواناييناكافي و ضعيف آنان در توليد موجب ميشد تا فقط از خارجيان بخواهند كهبدهي آنان را بازپرداخت نمايند و از طرفي عايدي و درآمد آينده دولت را بهشدت كاهش ميداد و موجب ميشد تا بيشتر و بيشتر به اروپاييان وابستهشوند.()
اعطا امتيازات پيدرپي، عملاً حكومت را از رشد درآمد و عايدي محرومميكرد و تحميل اجناس خارجي، به جاي وضع ماليات طبق تعرفة داخلي،موجب تضعيف تدريجي توليد داخلي ايران شد كه حتي قدرت رقابت باصنايع توليدي اروپا را از ايرانيان سلب كرد و در رقابت با اجناس خارجي،كالا و صنايع ايراني يكسره نيست و نابود شد، بنيه مالي طبقه متوسط جامعهايراني تحليل رفت و صنعتگران ورشكست شدند و از جهات مختلف،طلبكاران اروپايي، شاه را تحت فشار گذاشتند تا زمينهاي شاهنشاهي را بهجاي بدهيها واگذار كند و اين امر سبب افزايش قدرت مالكان در پرداختهزينههاي حكومت مركزي شد و درآمد ديگر بخشهاي دولت روبه نقصانو نزولي رفت و علاوه بر اين، عملكرد شاه، موجب رشد طبقه متوسط درايران شد و حتي تاجران و بازرگانان ـ يا بازاريان ـ به خاطر اشتباهات ماليحكومت جريمه ميشدند و از طرف مقابل، بازاريان جنجال به پا كردند وتوانستند مقام و مرتبهاي سياسي در داخل حكومت دست و پا كنند تا سرمايهسخت به دست آمده خود را از غارت و تاراج رژيم مستبد و خودكامه و بدونصلاحيت و كفايت خود، محافظت بكنند.()
در طي آن قرن، ايرانيان، روسيه را بهعنوان تنها تهديد و خطر عمدهخارجي مينگريستند، وقتي كه بريتانيا دور افتاده تصور ميشد، طبعاًروسها، در پله جلوي در خانه، غولآسا و مخوف به نظر ميآمدند و بريتانياهم خواهان حمايت از هندوستان بود و چندان تمايلي به نقشآفريني وحضور در ميان ايرانيان نداشت. از اينرو، در اوايل قرن جديد، عملاً ايران،بريتانيا را به سرمايهگذاري در ايران تشويق و ترغيب ميكرد. البته بريتانيا،چندان تمايلي به خيرخواهي نسبت به ايران نداشت و به رغم تعهدات درپيمانها و معاهدهها، آنها در دومين جنگ ايران در روسيه، نه تنها به شاه هيچكمكي نكردند بلكه به شدت هم به خاطر دو حمله پيدرپي ايران بهافغانستان، از ايران و شاه رويگردان شدند و حتي جزيره خارك ايران را همدر خليجفارس تصرف كردند و اين جزيره اصلي محمره را به خاطر فشارآوردن به ايران ـ به خاطر تخليه و ترك شهر هرات افغانستان ـ در سال ١٨۵۶،بمباران كردند. و از طرفي ديگر هم بريتانيا، مانع ساخت و ساز راهآهن درايران شد، زيرا از اين نكته هراس داشت كه انجام اين امر، ايران را برايروسها، دو چندان تحريككننده و جذاب ميكرد و هجوم و تاختوتاز آنانرا آسانتر ميكرد. بريتانيا و روسيه، بهطور متناوب در داخل و خارج ايران ودر امور بازرگاني و تجاري مداخله ميكردند، و اين مسأله هم با نيازها و هم باعلايق آنان متناسب بود.()
بنا به اين دليل، بسياري از ايرانيان، به بريتانيا، باور و اعتماد و علاقهاينداشتند. با وجودي كه در قرن ١۹، هنوز هم بريتانيا مورد توجه نخبگانايراني بود و در سال ١٨۷٢، با دولت شور و اشتياق خود را به سرمايهگذاريپاول يوليوس رويتر در ايران نشان دادند. رويتر ـ سرمايهدار و صنعتدار بهتابعيت درآمده انگليس، كه يهوديتبار آلماني بود، بنيانگذار خبرگذاريرويتر و مؤسس بانك شاهنشاهي ايران ـ تقريباً حق انحصاري همه اقتصادايران و منابع مالي و بازرگاني كشور را دارا بود. به عبارتي ديگر، لرد جرجكوزن ـ دولتمرد انگليسي و نايبالسلطنه هند كه بعدها وزير خارجهانگلستان شد، بهطور كامل و به طرزي عجيب و باور نكردني منابع صنعتداخلي را به دست خارجيان سپرد، يعني هر آنچه را كه تصور ميشد به آنانواگذار كرد، و در تاريخ به اين مسأله كمتر پرداخته شده است.()
ناصرالدينشاه، به خاطر سفرهاي پرهزينه به اروپا، به شدت با كمبود پولو درآمد مواجه شد و نخستوزير او، ميرزا حسينخان مشيرالدوله هم كه بهاصلاحات غربي پرداخته بود و ميخواست ايران مدرنيزه شود، تمام اقتصادايران را به بريتانيا واگذار كرده بود. (نكته جالب توجه اينكه، مشيرالدوله بادست و دلبازي از اعطا امتيازات پيدرپي، هيچ ابايي نداشت و هيچكس دراواخر قاجاريه، مانند او، حس فداكاري و از خودگذشتگي نداشت).()
اعطاي امتياز به رويتر، به خاطر انگيزه اقتصادي، نشان داد كه اين تسليم وواگذاري تا چه اندازه رقتانگيز و خفتآور است و تقريباً كسي نميتوانستآن را بر خود هموار كند و بپذيرد. بازاريها، صنعتگران باقي مانده،ميهنپرستها و روسها، همگي عليه امتياز رويتر قيام كردند و به حكومتفشار آوردند تا اين امتيازها را لغو كنند.
با وجود اين، امتياز رويتر موجب شد تا ماجراهاي نمايشي ديگري بهروي صحنه بيايد. بخشها و قسمتهاي داستان، نه نياز حكومت به پول راكاهش ميداد و بلكه هر روز تمايل آنها به فروش همه چيز بيشتر ميشد، ونه حس نارضايتي و اعتراض رشد يافته در بين اقشار مختلف جامعه ايران راتعديل ميكرد و تسكين ميداد. ابراز نارضايتي و آزردگي طبقه متوسط ازحكومت استبدادي شاه كمكم علني شد، شاهي كه به خاطر اسراف و افراط وهزينه شخصي خود، ثروت كشور را هدر ميداد. بازاريان، از كسادي بازار، بهخاطر واردات خارجي، متنفر و بيزار بودند. روحانيت تشيع، پيوندهاي درازمدتي با جماعت بازاريان داشتند و ملاها و بازاريان، اغلب از خانوادههاييكساني بودند ـ مثلاً فرزندي به طرف مذهب و دين ميرفت و فرزند ديگر بهكسب و كار و حضور در بازار ميپرداخت ـ اتحاديه صنفي بازاريان، براي اكثرمراسم، مُلايان را دعوت ميكردند، و مُلاهاگاهي درخواست و تقاضايبازاريان را به حكومت منتقل ميكردند. و از طرفي هم، درآمد امرار معاشمُلاها هم از عُشريه و ديگر اِحسان و صَدقههايي بود كه توسط بازاريانپرداخت ميشد، هرچند كه اين امر موجب برانگيختن ملاها عليه رژيمنميشد، زيرا آنها از رشد تأثير و نفوذ غربي و سكولاريسم و نادين باوريوحشت داشتند. ـ چون از امرار معاش ميافتادند ـ و آنها همواره شاه را تنهابه خاطر اجازه ورود به خارجيان، سرزنش و ملامت ميكردند.()
نخستين بار در سال ١٨۹١، با مشاجره تنباكو، مخالفتهاي نهفته و درآستانه غليان، به صورت جنبش اوليه به منصه ظهور درآمد. هنوز كشور بافقدان پول و نقدينگي مواجه بود و رژيم قاجار به بريتانيا امتياز ميداد. مثلاً بهميجر جرالد تالبوت، حق انحصاري فروش تنباكو در كل ايران اعطا شد.قيمت تنباكو، كه در ميان ايرانيان مصرف عجيبي داشت، براي مصرفكنندگانداخلي افزايش يافت و از طرفي از تنباكو كاران و صاحبان اراضي كشت تنباكو،محصول آنان با نازلترين قيمت خريداري ميشد و در واقع خريد و فروشتنباكو، بنا به حق انحصاري آن، مطابق قانون وضع شده ميجر بود. با اعطايامتياز تنباكو، دست روي جاي حساسي گذاشت. وقتي شركت سلطنتي تنباكوبه شهر شيراز ـ در جنوب ـ وارد شد، يعني مركز تجاري تنباكوي ايران،علياكبر فلاسيري ـ يك روحاني پرشور و هيجان، جهاد عليه شركتدخانيات را اعلام كرد و جنبش و شورش گسترده و وسيعي توسط او رهبريشد. جنبش تنباكو به سرعت، به جنبشي ملي مبدل شد. بازاريان، طبقه رعايا،روشنفكران غرب زده در خيانت به قيام عليه اين امتياز برخاستند و يكي ازروحانيت شيعه، فتوي قدغن كردن و ممنوعيت تنباكو را صادر كرد وتظاهراتهاي اعتراضآميز، روند روبه افزايش را طي كرد و در سطح ملي اينبايكوت و تحريم، به شاه فشار آورد تا امتياز را لغو كند. گرچه هزينه٠٠٠/۵٠٠ پوندي باج به شركت سلطنتي دخانيات، موجب بيشتر بدهكارشدن خزانه دولتي شد.
جنبش تنباكو، براي ايران نتايج دامنهداري، با ابعاد وسيع، در بر داشت ويكي از آن و پيامدهاي مهم، تحريك افكار عمومي عليه اعطا امتيازات بود وموقعيت بريتانيا به خاطر برچيدن بساط امتيازات سابق ـ در ايران به شدتتضعيف شد و مردم با اشتياق مليگرايانه عليه امتياز رويتر متحد شدند و اينمسأله نمودار شدن بسياري از شكافهاي بين رژيم قاجار و جامعه ايرانيكمك كرد. بهطور همزمان، روشنفكران، نخبگان، بازاريان، ملاهاي روحانيو حتي بعضي از طبقه رعايا با علايق و انگيزه مشترك، به راهپيماييهاياعتراضآميز دست زدند و توانستند با اتحاد و همبستگي روند كشورشان راتغيير دهند؛ از اين لحاظ، جنبش تنباكو، پيامآور و منادي اتفاقات جديد آيندهايران بود.()
نخستين روابط ايران و آمريكا
كشتيهاي بازرگاني آمريكا، در اوائل نيمه دوم قرن نوزدهم، ازخليجفارس عبور كردند. هرچند كه ايران چندان مقصر خوشيُمني نبود.عربها، كالاهاي اندكي براي فروش داشتند ـ هرچند مشتاق به خريد ادواتجنگي آمريكا و كالاهاي توليد آمريكا بودند ـ اما نه فرهنگ و نه آب و هوايعربستان به مذاق آمريكاييان خوش نميآمد. از اينرو، در اوايل دهه ١٨۵٠،تجارت آمريكا با كشورهاي حوزه خليجفارس بهطور گستردهاي رشد يافت وآمريكا روزنههاي مبادله و معامله و معاهده را به سوي ايران گشود. پس ازچندين شروع اشتباه كه موارد اول آن توسط بريتانيا خراب شد ـ چونميخواستند كه بازرگانان آمريكايي را خارج از بازار اقتصادي ايران نگاهدارند ـ سرانجام پيمان دوستي و تجارت بين دو كشور در دسامبر ١٨۵۶ امضاشد.() و اين مسأله موجب گسترش اصل كاملهالوداد (يا دولت بهيندوست) در بين طرفين شد. زبان مقدماتي معاملهها و مبادلهها، به خوبي خلافرهنگي وسيعي را بين دو طرف آشكار ساخت و به وضوح نشان داد.خصوصاً آن خودنمايي و رفتار متظاهرانة پادشاهان قاجار هنوز باقي بود و دراينجا قسمتي از نسخه انگليسي آن متن تفاهمنامه ميآيد:
«بين رئيسجمهور ايالت متحده شمالي و اعليحضرت كه مقام والاياو از سياره كيوان فراتر است، پادشاه والامقام كه حركت خورشيد بابمطلوب ايشان است و شكوه و عظمت او بسان آسمانهاست، والاحضرت، پادشاه و فرمانرواي مطلق ارتشي كه تعداد سربازانش درشمار ستارگان است و بزرگي و عظمت او مانند جمشيد جم است وشأن و شكوه و جلال او با داريوش هخامنشي برابر است، و ارث تاج وتخت شاهي كيانيان است، امپراطور والا و برين همه ايران، صادقانهو بهطور مساوي مشتاق و خواهان برقراري روابط دوستانه بين دوكشور است، كه معاهده دوستي و تفاهمنامه اقتصادي بين آن دومستحكمتر شود و بهطور دو جانبه و متقابل، منفعت و سود واستفادهاي براي دو ملت و دو طرف قرارداد و نيز نمايندگانتامالاختيار طرفين در بر داشته باشد.()
حتي آن وقت هم، ايرانيان محتاطانه با بريتانيا برخورد ميكردند و سعيداشتند تا به ديگر قدرت خارجي تكيه كنند تا آنان را در مقابل بريتانياحمايت كنند. بنابراين، پيشنويس طرح مقدماتي ايران در معامله با آمريكاشامل مواد و بندهايي بود كه آمريكا «درياهاي ايران را از حمله و طرحهايشيطاني دشمنان ايران محافظت كند»()، و فرستاده و كاردار آمريكاماهرانه آن عبارات و بندها را برچيد و حذف كرد.
همواره در موضوع مربوط به آمريكا، مسأله مذهبي در پشت قضيهبازرگاني و تجارت هم مطرح بود. در سال ١٨٣٠، اولين هيأت نمايندگانكشيش و مبلغان مذهبي پرسبتيري در اروميه ـ واقع در آذربايجان ـ فعاليتخود را آغاز كردند و با تأسيس مدرسه و آوردن مُبلغ بيشتر در شهرهاي تبريزتهران و همدان اسكان يافتند. بعضي از مسلمانان ايرانيان، به دين آنانگرويدند و پيرو آيين ايشان شدند. اما مدارس آنان چندان توسعه نيافت و بنابه دلايلي وقف چيزهاي ديگري شد.
دوباره چنانكه از مدل آمريكايي انتظار ميرفت، آمريكا با تجارت ومذهب، ردپايي به جاي گذاشت و دولت آمريكا نيز متعاقباً به دنبال آن حركتكردند. در سال ١٨۷۹، يك ناو محافظ آمريكايي، به عنوان نخستين رزم ناوو يا ناو جنگي، وارد خليجفارس شد. از امضا معاهده و توافقنامه ١٨۵۶،ايران سعي در جلب توجه هرچه بيشتر ايالات متحده آمريكا داشت. مجدداًبه محض پي بردن به اين مسأله كه بريتانيا به خاطر فاصله جغرافيايي از ايران،خطر كمتري نسبت به روسيه دارد و ايران ميپنداشت كه ايالات متحده همنسبت به بريتانيا، با توجه به فاصله بيشتر جغرافيايي از ايران، احتمال تهديد وخطر به مراتب كمتري دارد. بنابراين ايرانيان با پيشنهاد موارد مطلوب و بسياراستثنايي اقتصادي، تصميم به آوردن نيروهاي آمريكايي داشتند تا قدرتاهرمي يا وسيله اعمال فشار عليه بريتانيا باشد.() بنابراين، در سال ١٨٨٣،واشنگتن سرانجام توانست به امتياز و حق بهرهبرداري دست يابد و بافرستادن وزير به تهران، روابط و مأموريت ديپلماتيك دائمي بين دو كشور رابگشايد، هرچند ايالات متحده آمريكا، از پذيرش پيشنهادهاي بيش از اندازهجاهطلبانه ايرانيان، خودداري و امتناع كرد.
انقلاب مشروطيت در سال ١۹٠۶
جنبش تنباكو در سال ١٨۹١، هشداري جدي براي شاه قاجار بود كه رويهحكومت آنان كم اهميتتر و نازلتر ميشود و بيشتر از آن نميتوانند نقش وتأثيري قابل توجه داشته باشند. در سالهاي ١۹٠٠ تا ١۹٠٢، روسيه كه اكنونبه شكوه و قدرت خود بازگشته بود، ايران سه وام بزرگ از سنپيترزبورگدريافت كرد تا كه بدهيهاي موجود خود و هزينههاي دربار را بازپرداختكند. در مقابل، ايران موافقت كرد كه حق تعرفه گمركي كمتري نسبت بهاجناس روسي وضع كند و همه بدهيهاي خود را نيز به انگلستان بازپرداختنمايد و بدون توافق و رضايت روسيه، هيچ وامي را از انگلستان دريافت نكند.از اين لحاظ، بسياري از پولهاي وام به خاطر سه مسافرت پرهزينه و پيدرپيشاه هزينه شد و بريتانيا كه هنوز چندان بيگانه نشده و از ايران دور نيفتاده بودـ و هنوز كمي پول هم به جيب ميزد ـ در سال ١۹٠١، ايران با ويليام ناكسدارسي. قرارداد ۶ سالهاي منعقد كرد كه حق بهرهبرداري نفت ايران، به جز۶ استان همجوار روسيه را به او واگذار كرد. ايران موافقت كرد كه ازتجهيزات، امكانات و پرسنل دارسي در قبال دريافت ١۶ درصد سود،محافظت و حمايت كند.()
با آغاز قرن جديد، اتفاقنظر و اجماع گستردهاي در بين افكار عموميايرانيان پديد آمده بود، مبني بر اينكه رژيم قاجار بايد متوقف بشود. تقريباً،جامعه داخلي بهطور كلي از رغبت و ميل شاه و وزيرانش در به باد دادن ثروتملي و منابع كشور به شيوه حق و امتياز انحصاري، تعرفههاي غيرواقعيگمرك و ديگر اعطا امتيازهاي بهرهبرداري جهت پرداخت سبك زندگياشرافي شاه و وقايع احمقانه سياست خارجي او و فساد دولت مستقرش،خشمگين و برافروخته شده بودند. در سال ١۹٠۶، ايران به بريتانيا٠٠٠/٨٠٠ پوند و به روسيه ٠٠٠/٣٢۵٠ دلار بدهكار بود.() اندك اندك،راي جمعي مردم بر آن بود تنها راه حفظ موقعيت ايران، محدود كردن تواناييشاه در اعطا امتيازات و گرفتن وامهاي خارجي است.()
حوادث سال ١۹٠۵، فرصتها و نيازهاي اين اقدام را تأمين كرد. اما نيازهابه خاطر مصيبتها و بلاياي اقتصادي پديدار شدند. از طرفي قحطي دركشور به وجود آمد و از طرفي مرض وبا شيوع يافت و از طرف ديگر جنگروسيه و ژاپن در سال ١۹٠۵، موجب تنگ شدن حلقه تجارت و داد و ستد باروسيه شد و نارضايتي و عدم تمايل بخشي از روسيه مانع تخصيص اعتباراضافي به ايران شد. در نتيجه قيمت كالاها در سه ماهه اول سال ١۹٠۵ بهسرعت افزايش يافت و قيمت شكر ٣٣ درصد و گندم ۹٠ درصد بالاتر رفت.رژيم دوباره خود را از نظر مالي در مضيقه و تحت فشار ديد و مشكلاتكشور را با افزايش حق گمرك داخلي و تعويق در بازپرداخت وامها، وخيمتركرد و موجب ايجاد بحران اقتصادي شد.()
در سال ١۹٠۵ با شكست ژاپن از روسيه، فرصتي ديگر پديد آمد. ازيكسو، اين مسأله ـ كه با شورشهاي داخلي در روسيه توامان بود ـ موجبشد تا ايرانيان به اين اعتقاد برسند كه روسيه بسيار ضعيف و مشغول مسايلداخلي و خارجي خود و شورش داخلي روسيه است و نميتواند چندان درمسايل و امور داخلي ايران دخالت كند. از ديگر سو، بسياري از ايرانيان باظهور مشروطيت در خارج از كشور تحت تأثير قرار گرفتند. شورش روسيه درسال ١۹٠۵، موجب تمركز خواستها به ظهور حكومت مشروطه برايكنترل و محدوديت قدرت تزار روس شد. ژاپن، قانون اساسي خود را قبل ازجنگ رسماً اعلام كرد و از طرفي در ميان تركها جنبش و حركتي توسعهيافت كه در سال ١۹٠٨ به جنبش يا شورش يونگ ترك منجر شد. علاوه براين مسأله، نفوذ آمريكا در اين زمان، تأثير خاص بر جاي نهاد و بسياري ازروشنفكران و نخبگان ايران به سوي آمريكا دلبستگي يافتند تا به لحاظ قانوناساسي حكومت را كنترل و محدود كنند.()
و نتيجة جنبش و حركت عمومي عليه رژيم بود كه به سرعت در ميانجامعه ايران توسعه يافت و با حمايت تودههاي مردم مواجه شد. طبقه بازاريو رعاياخواهان پايان و تعرفه داخلي و اعطا امتياز بودند و خواسته ملاهاحمايت و پشتيباني از خواسته بازاريان و محدود كردن نفوذ بيگانگان در ايرانبود. روشنفكران و نخبگان هم خواهان پايان فساد دولت و توسعه تجدد ونوگرايي بودند. خواستة طبقه متوسط هم تعيين وظايف مالياتي جهت پاياندادن به تورم و رشوهخواري بود. همه اين خواستها و نيازها در هم ادغامشد و عقيده افكار عمومي ايران نياز به دمكراسي قانون و مطابق قانوناساسي بود.()
خود انقلاب، بهطور قابل توجهي هدفمند و معنيدار بود. در طي ساليان١۹٠۵-١۹٠۴، جمعي كوچك اما مخفي از ورزشكاران و نخبگان ايراني،جهت استقرار دولت مشروطه، فعاليت و برنامهريزي كردند و در اواخر سال١۹٠۵، آنها دريافتند كه اگر ميخواهند در ميان تودههاي مردم جلب توجهكنند و گوشهايي همدل و همفكر و موافق بيابند، به حمايت طبقه روحانيتايران، به ويژه كمك دو آيتا... صاحب نفوذ ـ بهبهاني و طباطبايي نيازدارند. از اين لحاظ، تنها بهانهاي ساده كافي بود، هرچند كه دقيقاً در ماهدسامبر، وقتي كه بنا به دستور فرماندار تهران، دو تن از بازاريان برجسته وسرشناس در وسط شهر به چوب فلك بسته شدند، آن هم به خاطر عدمتبعيت از دستور كاهش قيمت شكر و شايد اين بهانه ساده، فرصت مغتنميبود تا بازاريان تجديد سازمان كنند و با تجديد قواي خود به تظاهرات وراهپيمايي بپردازند و دو آيتا... مذكور هم دو هزار نفر از مردم را رهبريكردند تا در برابر يكي از مرقد امامزادهها، در تهران، به نشانه اعتراض به عملفرماندار، تحصن كنند و به اصطلاح، بست بنشينند و به عبارتي ديگر، عليهرژيم ايجاد آشوب كنند. شورشيان و ياغيان عصيانگر همچنان با دولترويارويي و درگيري خود را همچنان در طي زمستان و بهار ١۹٠۶ ادامه دادندو اين مسأله منجر به ظهور و پيدايش خشونت حكومت شد، تا كه نيروهايامنيتي رژيم تلاش كنند كه چهرههاي كليدي اپوزيسيون و مخالف حكومت رادستگير كنند و اين نكته موجب تحريك كردن هرچه بيشتر اعتراضها شد ودو نفر از آيتا...ها گروهي را به تحصن در حوزه علميه قم سازماندهي كردندو در آن زمان نخبگان و بازرگانان سرشناس و مهم در حدود ٢٠ هزار نفر ازديگر بازاريان، روشنفكران، طبقه متوسط و مُلاها را در برابر مقر هيأتنمايندگي بريتانيا به تحصن فرا خواندند، در حقيقت، بريتانيا ـ تنها در پاسخ بهسياست طرفداري روسيه شاه ـ به طور فني و تلويحي از اين حركت و جنبشحمايت كرد.
اين حمايت و جانبداري قوي توسط بازاريان جهت ادامه جنبش و حركتمشروطه و ناآرامي و مبارزه و فعاليت روشنفكران و روحانيت در جامعه برايپادشاه، زياده از حد باور بود. و او در ماه اوت، تأسيس مجلس ملي مشاورتيرا پذيرفت كه حق ارائه رأي انتخابات قانوني براي همه شهروندان مرد ايرانيـ بدون توجه به مذهب، صرفاً بالاي ٣٠ سال كه صاحب دارايي و مالكيتيبودند ـ وجود داشته باشد. مجلس جديد اولين جلسهاش را در ۷ اكتبر برگزاركرد و قانون اساسي بلژيك ـ كه در آن زمان در اروپا، بسيار مورد توجه بود ـ راالگو و سرمشق قرار دادند و مطابق آن قانون نوشتند، مظفرالدينشاه قانونمشروط را در ٣٠ دسامبر ١۹٠۶-١٣٢۴ ش درست يك هفته قبل از فوتش،امضا كرد.()
هرچند كه پيروزي و موفقيت مشروطهخواهان، ديري نپاييد، چون شاهجديد محمدعلي شاه ـ نميخواست كه سلطنت پادشاهي مشروطه را بپذيردو شروع كرد به پنبه كردن رشتههايي كه پدرش ريسيده بود، به مخالفت بااساس مشروطيت برخاست و دست به كودتا عليه مجلس زد براي رسيدنفوري به هدف اصلي، چندين ائتلاف گوناگون در حمايت از مشروطه تشكيلشدند. ملاها ـ يا روحانيت ـ و نخبگان جامعه، جنبههاي مختلف سكولاريسمو يا نادين محوري را شكافتند و روحانيت با شيوه انتخابات و حق رايايرانيان بدون توجه به مذهب، مخالفت كرد و بار ديگر جماعت بازاريان، بهمخالفت عليه تعرفه داخلي و اعطاي امتيازهاي خارجي در طي سال،برخاستند و عرصه را به مالكان بزرگ واگذار كردند، كه به سرعت مجلسجديد را تحت نفوذ و سلطه خود درآوردند و كمترين توجهي به اصلاحاتنداشتند. سرانجام، مشروطهخواهان با خارجيان سروكار يافتند، كه به نظرميرسيد آنان صاحبان اصلي مملكتند. اما در اينجا بزرگترين مشكل،حوادث به وجود آمده بود كه موجب شد تا خارجيان، هيچ كاري براي ايرانانجام ندهند.
در ٣١ اوت سال ١۹٠۷، بريتانيا و روسيه ناگهان به بازي بزرگ خود باامضا توافقنامه مشهور ميان دو كشور، پايان دادند و علت اصلي آن هم آلمانبود. لندن و سنپيترزبورگ به شدت از امپراطوري جنگطلب و قدرتمندآلمان نگران شده بودند. كشوري كه از خاكستر و بقاياي شكست فرانسه درسال ١٨۷٠، پديد آمده بود. در سال ١۹٠۷، از شدت هراس و نگراني، دوكشور تصيم گرفتند تا كه اختلافهايشان را كنار بگذارند و عليه آلمان متحدمتفق شوند و عنصر اصلي توافق آنان، توجه به رقابت در بازار اقتصادي ونفوذ در ايران بود و بيشتر نقشهاي را طراحي كردند كه چگونه در ايرانجايگاهي مناسب و در خور بيابند، جايگاهي كه كمترين سودي براي ايرانياندر بر داشت. آنان، كشور را به سه بخش يا قلمرو و حوزه نفوذي تقسيمكردند، سلطه و نفوذ كامل روسيه در حوزه شمال بود، بريتانيا حق انحصاريدر نوار حزبي داشت و بخش مركزي هم ـ از روي بزرگواري و سخاوت ـبراي ايرانيان گذاشته شد. با اين منطقهبندي و تعيين حوزه نفوذي، هر دوكشور به همديگر اين حق را روا دانستند كه توافقنامهاي با ايران امضا نكنند،بلكه از درآمد ماليات حكومت ايران، خدمات پست و تلگراف، صيد ماهيو... ايران به بازپرداخت وام به بانكهايشان ملزم باشد() روسيه و بريتانيااختلافهايشان را حلوفصل كرده بودند و مدتي از اين توافق نگذشته بود كهآنها با تفكر نوشكفته استقلالطلبي و دمكراسي خواهي ايرانيان روبروشدند و در واقع اين تفكر و انديشه نورسته، توجه آنان را به عنوان مشكليجديد، به خود جلب كرد.
در سال ١۹٠٨، شاه ميخواست كه مقابله به مثل كند و به دقت نيروهايشرا آرايش داد و از حمايت گسترده مالكان و حتي بعضي از روحانيونمحافظهكار و نيز مقداري از حمايت و پشتيباني روسيه و بريتانيا و نيز تفرقه ودو دستگي در ميان ائتلاف مشروطهخواهان برخوردار بود و بهطور جدي بهتضعيف قدرت و كشش آن دو كشور پرداخت. واحدهاي نظامي، شامل تيپمشهور و معروف به قزاق، كه افسران روسي تبار بودند و بسيار در ارتش ايرانصاحب نفوذ و داراي اهميت بودند با مصادره كنترل مجلس تهران را به دستگرفتند و رهبران جنبش مشروطه را هم دستگير و حتي بهطور شتاب زدهبعضي از آنها را هم اعدام كردند.()
تقريباً نوعي به همريختگي و اغتشاش به وجود آمد. شاه با مخالفت وعناد مشروطهخواهان تبريز روبرو شد، افرادي كه به ناسيوناليستهاي محليآذري هم پيوسته بودند و اين كودتا به ديگر شهرها هم سرايت كرد. ديگرگروهها، سردسته قبايل و اقوام و... در اطراف كشور استقلالطلبي كردند و درمنطقه خود قدرتي محلي را به دست گرفتند. شكل گرفتن اغتشاش وهرجومرج در ايران به نظر ميرسيد نوعي زنگ خطر و هشدار براي بريتانيا وروسيه باشد و موجب شد تا آنها از حمايت خود از محمدعليشاه دستبردارند و در اين زمان، مبلغان مشروطهخواهي، پيشروي و موفقيت قابلملاحظهاي در متقاعد كردن افكار بريتانيا داشتند تا آنها از ايرانيان در راهرسيدن به نوع حكومتي مشابه حكومت مشروطهخواهي بريتانيا، حمايتكنند و نتيجه اين شد كه در سال ١۹٠۹، مشروطهخواهان، به نوعي ضدحملهو پاتك زدند. سربازان روسي به آذربايجان ايران آمدند و محاصره تبريزتوسط نيروهاي شاه را درهم شكستند. قبايل بختياري كه مورد حمايتبريتانيا بودند و يكي از بزرگترين قبايل ايراني هستند ـ به همراه نيروهايمشروطهخواه از آذربايجان و ديگر جاهاي ايران با تظاهرات و راهپيماييدر تهران شاه را معزول كردند و به جاي او، احمد، پسر جوان او بر كرسيسلطنت نشست.()
با بازگشت قدرت، مشروطهخواهان ابزار و وسيله يك اصلاحات رافراهم كردند كه هرگز قبل از انقلاب ضدشاه آغاز نشد. مشكل اساسي وعمده آنان، احيا دوباره كنترل حكومت مركزي به كشور و از نو برقرار شدنشبكه تشويشآور و ترسناك بدهيهاي خارجي، اعطاي امتيازات فساد وعدم كارآيي و بيكفايتي بود و با توجه به اينكه، آنان با عدم توانايي درپرداختن به اين مشكلات روبرو بودند. اما از روسيه و بريتانيا تقاضاي كمكينكردند، تا كه مبادا همچنان در كشورشان نقش ايفا كنند و آنها بيشتر به ديگرخارجيان سمت و سو يافتند. با آمدن ژاندارمري، از سويديها خواستند تاآموزش لازم را بدهند و سازماندهي اداري آن را انجام دهند و در مواجه بامشكلات ماليشان، به عنوان مشاور اقتصادي، ويليام مورگان شوستر را بهايران دعوت كردند.()
و هيچكدام از اين مسايل، موجب خوشحالي و خرسندي بريتانيا و روسيهنشد. در حقيقت، آنها به شدت از مورگان شوستر متنفر بودند و او كه انسانيبدخلق و حق به جناب و جزمانديش بود و به نظر ميرسيد كه همچنان آنحس تنفر و انزجار شديد و سنتي آمريكايي عليه امپرياليسم اروپايي را در سردارد. در يكي از پيامهاي تلگرافي به واشنگتن، او از بريتانيا و روسيه شكايتكرده است كه از هر اقدامي براي تضعيف كردن موقعيت و توقف فعاليت او،ابا ندارند «حتي مرا يهودي مينامند».()
در سال ١۹١١، شوستر، سرويس جمعآوري ماليات را در ايران تأسيسكرد و به افسران انگليسي پيشنهاد داد تا سرپرستي آن را به عهده بگيرند. اماروسها بنا به توافق ١۹٠۷ مابين انگليس و روسيه، اعتراض كردند ـتوافقنامهاي كه هرگز توسط ايرانيان تأييد و پذيرفته نشد ـ و روسها مدعيشدند كه افسران روسي نيز بايد در شمال ايران به اين كار بپردازند. در ادامه،شوستر، با جسارت و گستاخي سعي داشت كه از بعضي از اشراف قاجارهمپيمان و متحد با روسيه هم ماليات بگيرد كه سنپيترزبورگ با اين مسأله همبه شدت مخالفت ورزيد و همپيمانان بريتانيايي خود را تشويق و ترغيب بهدرك اين مسأله كردند كه شوستر و حكومت جديد تهران، تقسيمبندي پردرآمد آنان در داخل كشور را به مخاطره انداختهاند. بريتانيا با بيميلي و اكراهدر صحنه ماند و روسها هم با هجوم و تجاوز در شمال ايران با اشغالشهرهاي رشت و انزلي دگر باره روي صحنه آمد و بر مركب قدرت سوارشد. و اتمام حجت آنان، بيان اين نكته بود كه نخست شوستر از ايران اخراج وعزل شود و بدون توافق و رضايت روسيه و بريتانيا، ايران مشاوري خارجي رابه كار نگمارد و اين هزينهها، صرفاً به خاطر بازپرداخت و جبران آنبيحرمتيها و اهانتها بود و در ادامه، نيروهاي بريتانيا، نقاط استراتژيك ومهم جنوب ايران را اشغال كردند. در تهران، حكومت و نيروهاي امنيتي،مجلس را تحت فشار گذاشتند تا كه از تقاضا و خواسته روسيه پيروي كنند، اماوقتي كه مجلس از چنين امري اطاعت نكرد، با خشونت دولت، انحلال آن دردسامبر سال ١۹١١ اعلام شد و اين نكته پايان اولين تجربه دمكراسي ايرانيانبود.()
انقلاب مشروطه در سال ١۹٠۶، تجربهاي سخت و حاد براي ايرانيان بود.در تفكر بسياري از مردم، روي صحنه آمدن براي جبران و نقطه پايان دادن بهچپاول و غارت سلطنت و پادشاهي پر فساد و توجه آزمندانه و طمعكارانهخارجيها بود. هرچند كه دمكراسي، آرمان، هدف و منظور انقلابيون نبود،اما جزو روش آنان بود. از اين لحاظ، دمكراسي، ابزاري ساده در دستمليگرايان بود و در ميان مشروطهخواهان اين عقيده راسخ به وجود آمد كهاگر مردم حكومت را كنترل كنند، ميتوانند شاه و وزيران مزخرفش را ازفروختن وسيله امرار معاش و زندگي و ارث آبا و اجداديشان به خارجيان بازدارند.
اما سرانجام، اكثريت مردم ايران از جريان انقلاب به اين نتيجه رسيدند كهبزرگترين مشكل آنان، حضور خارجيان يا اجنبيها است. روسيه و بريتانياهم در واكنش، عليه رهبران اكثر دستهها و جناحهاي مختلف و رهبريايرانيان ـ كه معتقد بودند تنها راه كنترل تقدير و سرنوشت آنان، بيرون راندنخارجيها است ـ برخاستند. آنگاه در سال ١۹٠۶ شوق و شور ناسيوناليسم وميهنپرستي در دل ايرانيان گُر گرفت كه، ايران از آن ايرانيان است و خارجيانبايد بيرون بروند و اين تفكر، مقدمه و سرآغاز و منشأ همه آن تغييراتي بود كهآنها ميخواستند در حكومت، اجتماع و زندگي آنان رخ دهد.
آغاز جنگ جهاني اول
آغاز جنگ جهاني اول در سال ١۹١۴ ـ برابر با سال ١٢۹٣ شمسي ـيعني كمتر از دو سال پس از پايان انقلاب مشروطه، رخ داد و ايران را باآشفتگي و بهمريختگي روبرو ساخت. عملاً احيا دوباره سلطنت و پادشاهي،بيفايده بود، اما هنوز خارجيان، همچنان به عنوان اقتدار و حاكميت ايران،آنرا تحسين ميكردند و شايد علت مهم و اصلي آن بود كه در ٢٢ مه ١۹٠٨،ويليام دآرسي سرانجام در جنوب ايران ـ در مسجدسليمان ـ توانست بهكشف نفت موفق شود، آن هم در منطقه بيطرف بين دو حوزه و قلمرو تحتنظات روسيه و بريتانيا در شمال و جنوب ايران. در سال ١۹١١، وينستونچرچيل، نخستين لُرد درياسالار، تصميم سرنوشتساز و تعيينكنندهايگرفت، مبني بر اينكه نيروي دريايي سلطنتي از كشتيهاي حامل ذغال سنگبه كشتي نفتكش تغيير يابند.
از اين رهگذر ميادين نفتي ايران براي نيروي دريايي بريتانيا بسيار حياتيبودند. براي استحكام بخشيدن به روابط در آستانه وقوع جنگ، دولت بريتانيا۵١ درصد سهم شركت نفتي ايران و انگلستان (APOC) را مالك شد، كهامتياز و حق بهرهبرداري آن به دارسي تعلق داشت و پس از آغاز جنگ نيز،نفت ايران براي نيروي دريايي سلطنتي بريتانيا از اهميت فوقالعادهايبرخوردار بود. در سال ١۹١۵، لندن در يك معاهده و پيماننامه سري باهمپيمان و متحد خود روسيه، كنترل استانبول و تنگه تركي را پس از جنگ بهروسيه واگذار كرد و اين واگذاري ـ بعد از جنگ ـ در مقابل كنترل بريتانيا برنوار بيطرف منطقه مركزي ايران بود كه در آن ميادين نفتي قرار داشتند.()در نهايت، تجاوز بدفرجام و شوم بريتانيا به عراق، موجب پيدايش حمايت وپشتيباني تداركات نظامي ايران شد و نيز با حمله تركيه، حمايت و محافظتبيشتري از ميادين نفتي صورت گرفت.()
به محض پايان يافتن جنگ، ايران دوباره به ميدان كارزار و جنگ باعثمانيهاي تركيه، روسيه و بريتانيا تبديل شد و نيروهاي نظامي بومي هم درمنطقه خود در زمانهاي مختلف ـ به ايجاد شبكه پرداختند. سربازان روسي وترك، چندين بار در آذربايجان ايران، به جنگ و خونريزي پرداختند و پس ازانقلاب روسيه، نيروي اعزامي بريتانيا كمونيستهاي شمال ايران ـكمونيستهايي كه به نيروهاي روسيه سفيد پناه ميدادند ـ لشكركشي كردندو در نتيجه اين قشونكشي، وضعيت اقتصادي ايران فاجعهآميز توصيفميشد. شمال ايران كه به سبد نان مردم ايران معروف بود اما بسياري اززمينهاي كشاورزي در نتيجه تاختوتاز و هجوم نيروهاي نظامي، به كليويران و نابود شد. طبقه رعايا از زمينهاي كشاورزيشان به خدمت در ارتشفرا خوانده شدند. سيستم آبياري كه مستلزم صرف هزينه نگهداري ومحافظت بود، به كلي نابود شد، مناطق زراعي از بين رفت و حيوانات اهليهم به غارت و يغما رفت. علاوه بر اين، حضور تعداد بيشماري از سربازانخارجي بدان معنا بود كه با غذاي اندك بايد دهان و شكم گرسنگان زيادي راسير كرد و نتيجه آن هم قحطي و گرسنگي بود كه موجب مرگ ٢ ميليونايراني شد، هرچند كه جمعيت ايران در آن موقع در حدود ١٠ ميليون نفرتخمين زده شده است.() و نيز درگيري و نزاع شهري كه با انقلاب مشروطههمراه بود، زمام اختيار و كنترل را از حكومت مركزي گرفت و موجب پيدايشو ظهور رهبران محلي قدرتمدار و شيوخ قبيلهاي شد، كه ملتهاي خارجيمتفاوت به آنان به عنوان نماينده شاخص مينگريستند. در بسياري از موارد،بعضي از اين گروههاي ايراني سعي داشتند كه حكومتي آزاد و مستقل ياخودمختار و خودگردان براي خود دست و پا كنند.()
در پايان جنگ، هر كسي مدعي كنترل ايران بود و بيشتر از همه بريتانيا درصحنه حضور داشت، سربازان بريتانيايي با آرايش نظامي، بهطور وسيعي درداخل كشور مستقر شدند و لندن از برجستگي و برتري موقعيت خود برايتضعيف حكومت ايران استفاده كرد، تا كه شايد سراسر كشور را به كشوريتحتالحمايه بريتانيا، تبديل كند. بريتانيا، دست نشاندهها و بازيچههاي آلتدست سياست خود را در تهران با اعمال زروزور، و توسل به رشوه و فشار، واداشت كه توافقنامه انگلستان ـ ايران را در سال ١۹١۹، امضا كنند و با اين حقانحصاري، ايران به تأمين نيازهاي همه مشاوران، كارشناسان و افسرانبپردازد و نيز از ارتش، ساخت راهآهن و ديگر زيربناهاي اقتصادي و توسعهكميتههاي مشترك براي اصلاح سيستم تعرفه مالياتي ايران حمايت كند.
در مقابل، بريتانيا توافق كرد كه حاكميت و تماميت ارضي ايران را بهرسميت بشناسد و البته معني و منظور اصلي آن بود كه ـ با پرداخت وام ٢ميليون پوندي ـ با بهره ۷ درصدي در بازپرداختي ٢٠ ساله ـ توافق نمايد و اماپرداخت مقرري و مستمري شاه و كميسيون پرداخت دربار نيز، انگيزهاي شدتا كه نيروهاي ارتش سرخ به ايران هجوم آوردند و با يورش روسها و حملهبريتانيا به سرزمين ايران، تلاش براي استقرار و تأسيس جمهوري مستقلكمونيستي در استان گيلان صورت گيرد.()
اما اين بار، مردم ايران حاضر نبودند كه با حكومتشان ـ در راهي كه گامبرميدارد همراه و همگام شوند. مردم دگربار عليه اوضاع اعتراض وتظاهرات كردند. اما مجلس تصويب نكرد و مردم آذربايجان، چنان به خشمآمدند كه در آوريل ١۹٢٠، تأسيس جمهوري مستقل آذربايجان را اعلامكردند. پس از آن بريتانيا وارد عمل شد، كه معاهده و عهدنامه مابين تصويب وتأييد شود و ارتش ايران ـ كه قزاقها بودند ـ زمام امور را به دست گرفت ورسماً به واردات بريتانيا و روسيه نرخ تعرفه مناسبي را اعلام كرد و اين اقدامدر واقع، وضعيت مالي ايران را تحت تأثير قرار داد. اين گرفتاري و ريخت وپاش، منجر شد كه اندك اندك بريتانيا دريابد كه بازار اجناس و كالاها در ايرانآنچنان آشفته و بينظم است كه حكومت بريتانياي، پس از جنگ، هم نگرانپايين آوردن هزينهها در ايران شود و هم تصميم بگيرد كه همه سربازانبريتانيا را از ايران فرا بخواند و بدين ترتيب در سال ١۹٢١، نيروهاي بريتانيا ازايران عقبنشيني كنند و حكومتي ضعيف و بيثبات را در تهران بجا بگذارندكه آشكارا قادر به كنترل نيروهاي مركز گريز نيست كه مهار كشور راگسيختهاند و عنان كنترل مركز را هم برداشتهاند.()
و پس از پايان جنگ جهاني اول، زندگي مردم ايران، بسيار پايينتر از سطحاستاندارد قرار گرفت. هر ايراني درباره عظمت و جلال ايران باستان، قدرتپارتها يا امپراطوري ساسانيها و اهميت صفويه در روي كار آوردن نخستينكشور شيعه مذهب جهان را به خوبي ميدانست و اين حسن غرور و افتخار بهگذشته آنها، به احساس ضعف و درماندگي امروز آنها ارتباطي ندارد.يعني، حس سنتي و ملي بيگانه هراسي و اجنبي ستيزي ـ كه بنا به اوضاع واحوال و شرايطي كه موجب انزوا و جدايي آنان شد ـ و مداخله مداوم ودخالت كشنده خارجيان و حس تحقيري كه به ايرانيان دست داد، شديدترشده است و ايرانيان تصور ميكنند كه با اين شرمندگي و خفت تاريخي، كارينميتوانند بكنند. اين قرن ضعيف و بيكفايتي دولت قاجار و تسلط و نفوذقدرتهاي خارجي به همراه توطئهچيني و دسيسه آنان، تأثيري تلخ وفراموش نشدني بر فرهنگ سياسي ايرانيان به جاي نهاد و در تاريخ ايرانيانانعكاس داشت و تا به امروز طنين آن همچنان باقي است. از آن زمان به بعد،اگر در سياست خارجي ايرانيان هدف و آرماني وجود داشته باشد، هماناپايان نفوذ و تسلط خارجيان است، كه براي بسياري از ايرانيان، منشأ و منبعاصلي همه مشكلات آنان، همان دخالت است.
