پيشدرآمد(ستروب تالبوت)
اين كتاب جزو آخرين شواهد و تحليلهای كنت پولاك ميباشد كه آن را درزمانی مناسب و بدون هيچ عيب و نقصی در اختيار خوانندگان نهاد. دو سالپيش، يعنی در اكتبر ٢٠٠٢، وقتی كه دولت جرج بوش بر روی مسأله عراق وخطر مطرح شده صدام حسين تمركز داشت، كتاب پُرفروش كنت پولاك،تحت نام «طوفان پُر خطر» منتشر شد و پس از آن «عاملی برای تجاوز بهعراق» به زيور طبع آراسته شد. استدلال هر دوی اين كتابها بر اساسكاربرد قطعی و استراتژی پيروزی صلح بود كه طبعاً يك پيروزی نظامی را همبه دنبال داشت.
اكنون كشور ايران به طور فزايندهای در كانون توجه بينالمللی قرار گرفتهاست و در كتاب معمای ايراني، كنت پولاك، نوعی تحليل قاطع و بيپرده ورهنمود سياسی واقعبينانه و توجيهی منطقی ارائه ميدهد. او با توجه به ١٢سال سابقه كاری در سازمان سيا و شورای عالی امنيت و تحقيقات علمي،كار خود را انجام داده و به سامان رسانده است. ۴ برابر خاك ارضی و سهبرابر جمعيت در ايران، در حدود دو و نيم هزار سال هم تفاوت و تمايزفرهنگی دارد. نوشتار پولاك، تاريخ جامعی است كه «همه عناصر دخيل دربنبست فعلی ما را نيز در برميگيرد و نشان ميدهد كه اگر اكثر ايرانيان تاريخمعاصر را به خوبی ميدانند ـ و يا حتی مطابق نسخهها تحريف شده از تاريخخود اطلاع يافتهاند ـ اما اكثر آمريكاييان در اينباره، دانش و آگاهی كميدارند».
حافظة قرون، تقلب و فريب و دخالت خارجي، در واقع عامل بدون تغييرو ثابت سياست خارجی و داخلی ايران معاصر است و جزئی از دليل و علتياست كه مدرنيته، منبع و منشأ تصاد و ناهماهنگی و تزلزل شده است. «بازيبزرگي» كه روسيه و انگلستان برای كنترل كامل و تسلط بر آسيای مركزی درقرن نوزدهم ايفا كردند، زخم بزرگی بر دل چندين نسل از رهبران ايرانی نهادو عميقاً انديشه و تفكر و يا تصميم و ارادهای برای عايق كردن و مجزا كردنايران عليه سياست خارجي، تلقين و تزريق كرد. زمانی كه آمريكا به عنوانيك قدرت جهانی ـ ابرقدرت ـ پس از جنگ جهانی دوم ظاهر شد، ايرانيان،در مدت كوتاهی ديدند كه آمريكا به عنوان يك حافظ و حامی عليه تجاوز وتخطی شوروی و بريتانيا، با آنها رفتار كرد. و زمانی هم سيا، عليه نخستوزيرناسيوناليست و ميهنپرست ايرانی ـ دكتر محمد مصدق ـ كودتايی را طراحيكرد و شاه را دوباره به تاج و تخت طاووسياش باز گردانيد. همانگونه كه كنتپولاك نوشته است، ايرانيان مجدداً به اين اعتقاد و تفكر بازگشتهاند كهآمريكا، همچنان توانايی و توان كنترل تقدير و سرنوشت آنها را دارد، حتياگر امروزه آمريكا، چنين خواستهای را نداشته باشد.
علاقه و توجه آمريكا به ايران در طی دوران جنگ سرد، به طور گاهگاهی ونامنظم بود و واشنگتن هم از دو ديدگاه به ايران مينگريست: اول برای رقابتبا اتحاد جماهير شوروی سابق و دوم به خاطر اقتصاد نفتی ايران. اگر هر دوجنبه قابل ملاحظهاند و ديگر سخن از اهميت خاصی برخورداراند، اما ايندو جنبه، موجب ترغيب و تشويق آمريكا، به مطالعه و بررسی ايران نشد و آنطور كه شايسته و بايسته است، به عنوان اولويت يا مسأله مهم و ضروري، بهموضوع ايران نپرداخت. انگيزه آمريكا برای داشتن يك شريك ثروتمند وغنی در خاورميانه بود كه موجب توجه گسترده دولت آمريكا به يافتن راهيديگر شد كه توسط آن هم ثروت و رفاه و هم فساد و انحراف حكمرانی شاه،به نوعی رنجش و آزردگی و بيزاری عممی مبدل شود، تا جايی كه سرانجامآن غليان و انفجار جنجال برانگيز رخ دهد. (جنجالی سرسامآور كه انقلابايران ناميده شد!)
و آن واكنش و بازگشت مورد نظر با رُخداد انقلاب اسلامي، در سال١۹۷۹ و با بازگشت آيتالله خمينی همراه شد. در كنار براندازی و سقوط شاهدوست و همراه آمريكا، آيتاللهها و پيروانشان، فوراً (و درست سر موعدمقرر خود) ديپلماتهای آمريكايی را در تهران به مدت ١۴ ماه گروگانگرفتند و عواقبش، پايان روابط ايران ـ آمريكا بود كه ديگر بيشتر از آن با همرابطهای نداشته باشند. خمينی و ملاهای ديگر به مردم ايران هم نوعيايدئولوژی راديكال و به عبارتی مرام و مكتب تندرو و افراطی را تحميلكردند و هم با حمايت و پشتيبانی خود، نوعی تروريسم عليه اسرائيل وآمريكا را سازماندهی كردند و اين يكی از صدها وقايع طُرفه و رويدادهايشگفتی است كه پس از انقلاب و حمله نظامی صدام حسين به خليج فارس ـبه قول فرانكلين روزولت «صدام، همان حرامزاده مادر به خطای ما» ـ رخداد. دولت ريگان خود را از دخالت در جنگ بيرحمانه و ناخوشايند عليهايران دور نگه داشت، جنگی كه در آن از گاز سمی عليه مردم روستاهای كُردو سربازان ايرانی استفاده شد.
پولاك، چنين استدلال ميكند كه هراس و وحشت ديرينه و سابقهدارايرانيان از جهان خارج، در طی ٢۵ سال اخير پس از انقلاب، به مراتب كمتر وكوچكتر شده است. و يكی از آن دلايل، اين است كه عامه مردم ايران، همهتقصيرها را به گردن روحانيون تاريكانديش و دانشستيز مياندازند و آنها رامقصر مشكلات خود ميدانند، روحانيونی كه امروزه روز بر جامعه آنهاحكمرانی ميكنند و ديگر قدرتهای خارجی در اداره حكومت نقشيندارند و البته سرزنشها به خاطر شكست حكومت در اثبات بازار اقتصاديكشور و گرفتاريهای ناشی از آن، به ظلم و تعدی حيرتانگيز سياسی و بهوجود آوردن مشكلات و فساد اجتماعي، همچنان باقی است.
آما از زمانی كه مردم ايران، خصوصاً نسل جوان، ميخواهند كه درهايكشورشان، به روی دنيای امروز گشوده باشد. تندروهای حكومتي، مأمورها وجاسوسان القاعده را پناه ميدهند و همچنان به طور سرسختانهای برنامهمخفی و زيرزمينی هستهای را ادامه ميدهند. پولاك از پاسخهای سادهاجتناب ميكند و از ارائه استدلالهای سطحی نيز دوری ميجويد و شواهدمستدل و مستندی برای تحقيق در واقعيتهای بيپرده، كه برايسياستبازان و آگاهی عامه مردم مفيد است را بررسی ميكند و راهيديپلماتيك و سياستمدارانه در پيشروی خواننده قرار ميدهد و با صراحت،ضرورت فعاليت و همكاری آمريكا ـ اروپا، در معامله و تقابل با ايران بر سرجاهطلبی هستهای را نشان ميدهد.
در اين زمان به موقع و فرصت مغتنم، انتشار اين كتاب در بروكينگ با اينقاطعيت نظر و استحكام استدلال و آموزش پايهای و استوار، نوشته كنتپولاك را به عنوان يك الگوی راهنما برای آنچه كه ما ميخواهيم انجام دهيم،جلوهگر ميسازد و همچنين يك نوع كار خاصی است كه با بلندنظری وواقعيت نظر «هَيم سبن» در مؤسسه مطالعات سياست خاورميانه سبن، وميدران مارتين اينديك انتشار يافته است، هر چند كه پولاك خود مديرتحقيقات و پژوهش مؤسسهای در واشنگتن به شمار ميرود، اما او و مارتيندر طی ٢ سال اخير سعی داشتهاند تا در مطبوعات و بين اعضايدستاندركار در جامعه سياسي، تحليلهای خوبی را در زمينة شناخت بهترخاورميانه ارائه دهند.
و شايد اين حسن همكاري، انگيزه كنت پولاك در نوشتن «معمای ايراني»و كمك او برای حل مشكل خاورميانه باشد.
اين كتاب جزو آخرين شواهد و تحليلهای كنت پولاك ميباشد كه آن را درزمانی مناسب و بدون هيچ عيب و نقصی در اختيار خوانندگان نهاد. دو سالپيش، يعنی در اكتبر ٢٠٠٢، وقتی كه دولت جرج بوش بر روی مسأله عراق وخطر مطرح شده صدام حسين تمركز داشت، كتاب پُرفروش كنت پولاك،تحت نام «طوفان پُر خطر» منتشر شد و پس از آن «عاملی برای تجاوز بهعراق» به زيور طبع آراسته شد. استدلال هر دوی اين كتابها بر اساسكاربرد قطعی و استراتژی پيروزی صلح بود كه طبعاً يك پيروزی نظامی را همبه دنبال داشت.
اكنون كشور ايران به طور فزايندهای در كانون توجه بينالمللی قرار گرفتهاست و در كتاب معمای ايراني، كنت پولاك، نوعی تحليل قاطع و بيپرده ورهنمود سياسی واقعبينانه و توجيهی منطقی ارائه ميدهد. او با توجه به ١٢سال سابقه كاری در سازمان سيا و شورای عالی امنيت و تحقيقات علمي،كار خود را انجام داده و به سامان رسانده است. ۴ برابر خاك ارضی و سهبرابر جمعيت در ايران، در حدود دو و نيم هزار سال هم تفاوت و تمايزفرهنگی دارد. نوشتار پولاك، تاريخ جامعی است كه «همه عناصر دخيل دربنبست فعلی ما را نيز در برميگيرد و نشان ميدهد كه اگر اكثر ايرانيان تاريخمعاصر را به خوبی ميدانند ـ و يا حتی مطابق نسخهها تحريف شده از تاريخخود اطلاع يافتهاند ـ اما اكثر آمريكاييان در اينباره، دانش و آگاهی كميدارند».
حافظة قرون، تقلب و فريب و دخالت خارجي، در واقع عامل بدون تغييرو ثابت سياست خارجی و داخلی ايران معاصر است و جزئی از دليل و علتياست كه مدرنيته، منبع و منشأ تصاد و ناهماهنگی و تزلزل شده است. «بازيبزرگي» كه روسيه و انگلستان برای كنترل كامل و تسلط بر آسيای مركزی درقرن نوزدهم ايفا كردند، زخم بزرگی بر دل چندين نسل از رهبران ايرانی نهادو عميقاً انديشه و تفكر و يا تصميم و ارادهای برای عايق كردن و مجزا كردنايران عليه سياست خارجي، تلقين و تزريق كرد. زمانی كه آمريكا به عنوانيك قدرت جهانی ـ ابرقدرت ـ پس از جنگ جهانی دوم ظاهر شد، ايرانيان،در مدت كوتاهی ديدند كه آمريكا به عنوان يك حافظ و حامی عليه تجاوز وتخطی شوروی و بريتانيا، با آنها رفتار كرد. و زمانی هم سيا، عليه نخستوزيرناسيوناليست و ميهنپرست ايرانی ـ دكتر محمد مصدق ـ كودتايی را طراحيكرد و شاه را دوباره به تاج و تخت طاووسياش باز گردانيد. همانگونه كه كنتپولاك نوشته است، ايرانيان مجدداً به اين اعتقاد و تفكر بازگشتهاند كهآمريكا، همچنان توانايی و توان كنترل تقدير و سرنوشت آنها را دارد، حتياگر امروزه آمريكا، چنين خواستهای را نداشته باشد.
علاقه و توجه آمريكا به ايران در طی دوران جنگ سرد، به طور گاهگاهی ونامنظم بود و واشنگتن هم از دو ديدگاه به ايران مينگريست: اول برای رقابتبا اتحاد جماهير شوروی سابق و دوم به خاطر اقتصاد نفتی ايران. اگر هر دوجنبه قابل ملاحظهاند و ديگر سخن از اهميت خاصی برخورداراند، اما ايندو جنبه، موجب ترغيب و تشويق آمريكا، به مطالعه و بررسی ايران نشد و آنطور كه شايسته و بايسته است، به عنوان اولويت يا مسأله مهم و ضروري، بهموضوع ايران نپرداخت. انگيزه آمريكا برای داشتن يك شريك ثروتمند وغنی در خاورميانه بود كه موجب توجه گسترده دولت آمريكا به يافتن راهيديگر شد كه توسط آن هم ثروت و رفاه و هم فساد و انحراف حكمرانی شاه،به نوعی رنجش و آزردگی و بيزاری عممی مبدل شود، تا جايی كه سرانجامآن غليان و انفجار جنجال برانگيز رخ دهد. (جنجالی سرسامآور كه انقلابايران ناميده شد!)
و آن واكنش و بازگشت مورد نظر با رُخداد انقلاب اسلامي، در سال١۹۷۹ و با بازگشت آيتالله خمينی همراه شد. در كنار براندازی و سقوط شاهدوست و همراه آمريكا، آيتاللهها و پيروانشان، فوراً (و درست سر موعدمقرر خود) ديپلماتهای آمريكايی را در تهران به مدت ١۴ ماه گروگانگرفتند و عواقبش، پايان روابط ايران ـ آمريكا بود كه ديگر بيشتر از آن با همرابطهای نداشته باشند. خمينی و ملاهای ديگر به مردم ايران هم نوعيايدئولوژی راديكال و به عبارتی مرام و مكتب تندرو و افراطی را تحميلكردند و هم با حمايت و پشتيبانی خود، نوعی تروريسم عليه اسرائيل وآمريكا را سازماندهی كردند و اين يكی از صدها وقايع طُرفه و رويدادهايشگفتی است كه پس از انقلاب و حمله نظامی صدام حسين به خليج فارس ـبه قول فرانكلين روزولت «صدام، همان حرامزاده مادر به خطای ما» ـ رخداد. دولت ريگان خود را از دخالت در جنگ بيرحمانه و ناخوشايند عليهايران دور نگه داشت، جنگی كه در آن از گاز سمی عليه مردم روستاهای كُردو سربازان ايرانی استفاده شد.
پولاك، چنين استدلال ميكند كه هراس و وحشت ديرينه و سابقهدارايرانيان از جهان خارج، در طی ٢۵ سال اخير پس از انقلاب، به مراتب كمتر وكوچكتر شده است. و يكی از آن دلايل، اين است كه عامه مردم ايران، همهتقصيرها را به گردن روحانيون تاريكانديش و دانشستيز مياندازند و آنها رامقصر مشكلات خود ميدانند، روحانيونی كه امروزه روز بر جامعه آنهاحكمرانی ميكنند و ديگر قدرتهای خارجی در اداره حكومت نقشيندارند و البته سرزنشها به خاطر شكست حكومت در اثبات بازار اقتصاديكشور و گرفتاريهای ناشی از آن، به ظلم و تعدی حيرتانگيز سياسی و بهوجود آوردن مشكلات و فساد اجتماعي، همچنان باقی است.
آما از زمانی كه مردم ايران، خصوصاً نسل جوان، ميخواهند كه درهايكشورشان، به روی دنيای امروز گشوده باشد. تندروهای حكومتي، مأمورها وجاسوسان القاعده را پناه ميدهند و همچنان به طور سرسختانهای برنامهمخفی و زيرزمينی هستهای را ادامه ميدهند. پولاك از پاسخهای سادهاجتناب ميكند و از ارائه استدلالهای سطحی نيز دوری ميجويد و شواهدمستدل و مستندی برای تحقيق در واقعيتهای بيپرده، كه برايسياستبازان و آگاهی عامه مردم مفيد است را بررسی ميكند و راهيديپلماتيك و سياستمدارانه در پيشروی خواننده قرار ميدهد و با صراحت،ضرورت فعاليت و همكاری آمريكا ـ اروپا، در معامله و تقابل با ايران بر سرجاهطلبی هستهای را نشان ميدهد.
در اين زمان به موقع و فرصت مغتنم، انتشار اين كتاب در بروكينگ با اينقاطعيت نظر و استحكام استدلال و آموزش پايهای و استوار، نوشته كنتپولاك را به عنوان يك الگوی راهنما برای آنچه كه ما ميخواهيم انجام دهيم،جلوهگر ميسازد و همچنين يك نوع كار خاصی است كه با بلندنظری وواقعيت نظر «هَيم سبن» در مؤسسه مطالعات سياست خاورميانه سبن، وميدران مارتين اينديك انتشار يافته است، هر چند كه پولاك خود مديرتحقيقات و پژوهش مؤسسهای در واشنگتن به شمار ميرود، اما او و مارتيندر طی ٢ سال اخير سعی داشتهاند تا در مطبوعات و بين اعضايدستاندركار در جامعه سياسي، تحليلهای خوبی را در زمينة شناخت بهترخاورميانه ارائه دهند.
و شايد اين حسن همكاري، انگيزه كنت پولاك در نوشتن «معمای ايراني»و كمك او برای حل مشكل خاورميانه باشد.
